آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد
آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد

هفت تیر و سرنگونی بالگرد رئیسی

نگاه کردم روز جهانی توالت و خیلی روزهای جهانی عجیب غریب در کنار روز جهانی معلم، پزشک و غیره داریم. مثلا روز بیمه داریم و بعدش روز جهانی هوانوردی که برای هر کدومشون با دقــــــــــــت یک فلسفه ای چیدن، ولی روز جهانی قاضی1 نداریم. روز ملی قاضی و قوه قضائیه داریم که اون هم هفت تیر هست و به وقت شهادت قاضی شهید، سید محمد بهشتی که در ادامه به اون اشاره میکنم.

پایه گذاری جمهوری اسلامی ایران برمبنای فقه اسلامیه، و شخص قاضی فقه میخونه. از آنجا که احتمالا بنیانگذار تقویم جهانی با فقه و فقاهت و کلا ولایت فقیه مشکل داره، این روز به نظرش در کنار توالت و پریودی زن و اینها قابلیت جهانی شدن نداره2.

انقدر ظریف تو این مملکت با مسائل فقهی این بنیانگذاران روزهای جهانی خودشون رو درگیر کرده اند که اگر کسی عمری به طول عمر جمهوری اسلامی داشته باشه میدونه که این یک چالشه که با شبهه اندازی درش برای فقاهت و قضاوت در ایران به وجود آمده. شبهه هم که میدونید شباهت به حق داره، و برای همین تشخیصش از حق سخته.

روزیکه من میخواستم انتخاب رشته کنم، به دلیل وجود شبهات که میدونستم در آینده گریبانگیرم خواهند بود، حاضر نبودم برم علوم انسانی و فقه بخونم. نمیخواستم نگران روز جهانی پریود باشم، درحالی که روز جهانی فقه و اصول نداشتیم. میخواستم در مرزهای دیگه حرکت کنم که امروز نگاه میکنم چون در این مورد کم نوشته شده و رسانه ها به مسائل شبهه انگیز بیشتر میپردازند تصمیم گرفتم بیشتر در این مورد بنویسم، با اینکه تخصصم فقه نیست.

از همون ابتدای تشکیل نظام اسلامی ایران، شالوده اجرای یک اقتصاد سالم با درنظر گرفتن فقه ریخته شد. خوب هم رویش کار کردند و به سبک مطالعات امروزی رویش کار شده، هرکی نره دنبالش.

ابن خلدون تجارت را ربودن مال از یکدیگر تعریف کرده و او را پدر علم اقتصاد اسلامی و بین الملل میدانند. فقها این را میدانند و وقتی حرف در این باره میزنند اینطوری بازرگانی رو تعریف میکنند: «آنچیزی که دزدی است و منجر میشود به اینکه عده ای بتوانند رگهای نامرئی برای جذب ارزشهای تولید، دسترنج کار مغزی و یدی دیگران ایجاد و انبار کنند، همین سود سرمایه بازرگانی است.»

حالا این جمله از کیه؟ از اقتصاد اسلامی شهید بهشتی.

در همون سند گفته میشه که و «سود سرمایه بازرگانی که بدست یک سرمایه دار می افتد، به او قدرت خرید میدهد، در حالیکه حتی به اندازه یک تومان نیز، امکان بهره برداری اضافی بوجود نیامده است و این تورم ایجاد میکند، در این حالت کارگر فکر میکند که حقوق خود را به طور کامل گرفته است، در حالیکه قدرت خرید او کمتر از آن مقدار است که دریافت میکند و این همان دزدیدن از جیب کارگر و استثمار او است.»

همان زمان که شالوده انقلاب اسلامی داشت گذاشته میشد، اینها مدون میشدند و در موردش بحث میشده، پس چرا ما هنوز همون نقطه اولیم؟

خب یک دلیلش اینه که جنگ اقتصادی و جنگهای دیگه هستند که تخریب میکنند و آدمها رو حذف فیزیکی میکنند.

دلیل دیگه اش هم این اختلافات زیربنایی هست که با مثلا بانکها از اول داشته ایم. بانکها دلیل تورم می آورده اند. آنها میگن تورم بالا اومده و مثلا جنس ها 40% گرانتر شده اند. اگر ربا نباشد که پول سال گذشته با پول امسال % 20 تفاوت دارد. حال، کسی که پول به دیگری میدهد، این 20% را از کجا بگیرد؟ پس باید ربا باشد.

در مورد دزدی اولین چیزیکه در فقه مطرح میشود اینه که دزدی قانون مجازات داره. آیا باید منکر علم اقتصاد شد و فقه رو بپذیریم؟

شهید بهشتی میگه که ما از آیه احل الله البیع و حرم الربا تا حد سود معقول حق الزحمه فروشنده رو میفهمیم و بیش از این از نظر ماهیت اقتصادی، نوعی ظلم است و هیچ تفاوتی با ربا ندارد.»

برخی دیگر دیدگاه دیگری مطرح میکنند که در تقابل با علم اقتصاد هست، و با وجود حکم فقهی، نوبت به حکم علم اقتصاد نمیرسد.

دسته سوم هم میگن که اقتصاد اگر دستوری شد، نمیتواند و نباید برخلاف اصول اولیه اقتصاد نظری باشد. چون در این حالت شکست و رکود و سرانجام مرگ اقتصادی جامعه بیمار حتمی است.

من نمیدونم این محسن رضایی که دو-سه دور قبل هربار می اومد میگفت دکتری اقتصاد گرفته رفته تو این اختلافات دیدگاه ها بررسی کرده و تز دکتری داده یا نه، ولی همین جا کلی جای بحث و تحقیق هست.

زمانیکه قانون اساسی کشور ما که گفته میشه کاملترین در نوع خودش هست، تدوین میشد یکی از خبرگان اینطور مطرح کرده که عیب و مشکل ما اینجاست که فقهای ما به معنی امروزیش اقتصاددان نیستند و اقتصاددانهای ما حتی بچه مسلمانهایشان فقیه نیستند و لذا نه ما این مساله را درست میتوانیم حل کنیم و نه آنها...

حالا چرا این رو اینجا مطرح میکنم؟ برای اینکه بعدش میخوام یک خط از قانون اساسی رو بیارم:

در اصول کلی قانون اساسی، بر پی ریزی اقتصاد سالم بر پایه مکتب، اینطوری تاکید شده: «پی ریزی اقتصاد صحیح و عادلانه بر طب ضوابط اسلامی جهت ایجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هر نوع محرومیت در زمینه های تغذیه و مسکن و کار و بهداشت و تعمیم بیمه»

جنگ و توطئه اینجا به راحتی وارد میشه: بیمه؟ روز جهانی بیمه داریم! مبارزه با دخانیات؟ روز جهانی مبارزه با اون رو داریم.

حالا حمایت از کسیکه این حرف رو زده و این قانون رو ثبت کرده و براساس اون حکم میکنه کجاست؟ نمونه اش رو همین سرنگونی هلی کوپتر شهید جمهور رئیسی باید ببینیم که وقتی شهید شد، بازاریابان اقتصادی از شباهت اسمش به عنوان قاضی با قاتل استفاده کردند و کلی توهین و خوشحالی و اینها که بعدش ما دیدیم یک عده شون که جدی کار میکردن دستگیر شدن!

نمونه قبل ترش رو تو مجلس شهید باهنر و شهید بهشتی باید دید. اونجا که همون اول انقلاب در دفتر حزب جمهوری اسلامی با رئیس جمهوری وقت، رجایی، همه باهم شهید میشند. شاید استفاده از شباهت ابتدای کلمه قاضی با قاتل از همون ابتدا به بازی گرفته شد.

اینه که روز جهانی بیمه داریم، بله باید حق بیمه رو داد، ولی روز جهانی قاضی نداریم! تا میتونید قاضی و قضات رو از همون ابتدا که امام علی قاضی شد، شهید کنیم. اصلا آقایون شما رو چه به قضاوت؟!

قاضی فقه میخونه، و برنامه ریز روزشمار جهانی با اصل ولایت فقیه مشکل داره که بخواد اون رو به رسمیت بشناسه، برای همین هم روز جهانی توالت و پریود داریم، روز جهانی قاضی نداریم3!

من اینجا حرف از مدلهای مختلف آشوبی میشه وارد شد نمیزنم. من فقط میخواستم برای نسل نو (x، y، z، الون ..) بگم که ما در طول تاریخ روی مسائل اقتصادی کشور کار کرده ایم و فقه امروز هم فقه دیروز نیست و همین هم یک سیر تاریخی رو طی کرده. شبهات وارد شده اند و اصل و فرع ایجاد شده. همینه که ضرورت ایجاد شاخه های متعدد تخصص در این زمینه رو ایجاب میکنه و کرده.


__________

1- روز جهانی وکیل (lawyer) داریم که حقوق دان ترجمه میشه و قاضی کس دیگری است. اصلا قاضی اگر وکیل بشه، به وقت شهادت نمیگن که وکیل بود، او را با شغل و دانش پایه اولیه اش که قضاوت هست شناسایی میکنند.

2- یک دیوان عالی کیفری داریم که وقتی گوانتانوموی آمریکا کشف شد که تویش آدمها را با بروزترین روشها شکنجه میکردند، کسی هیچ کاری نتونست بکنه و هیچ اتفاقی هم نیوفتاد. در عوض نگاه کنید همین چند روزه فقط دیوان عالی کیفری خواست علیه نسل کشی صهیونیستها اقدامی بکنه. همون اقدام مقده تحریمش رو توسط آمریکا فراهم کرد.

3- در علوم سیاسی، اهل کتاب به فقه اسلامی هم مراجعه میکنند و قوانین اسلامی رو با قوانین خودشون مقایسه میکنند. نمیشه گفت که جهان در امر قضاوت و اجرای عدالت متاثر از فقه اسلامی و ولایت فقیه به این نحوی که در حکومت ما اجرا میشه نیست.



فرصت طلایی تاریخ نگاری استعماری

تو شرایطی هستیم که فقط همین یکی من مونده که بگیرم خودمون رو تحقیر کنم.

به محض حذف فیزیکی رئیس جمهور و وزیر خارجه، رسانه های معاند دست به قلم شده و با خبرپراکنی مواضع ولایت فقیه رو برای اگر مبادا موروثی بشه مورد حمله قرار دادن. ما طبق قانون اساسی میدونیم که انتخابات در پیش داریم و این حرفشون بیخوده و نیازی به دخالتشون در مدیریت امور کشور نداریم.

خیلی اتفاقا افتاد و جریانات دارم میبینم پشت سرهم اتفاق می افته. خیلی تجهیزات هوایی مون رو تحقیر کردند و همون موقع ارز دیجیتال فانتوم (ما از قدیم بیشتر بعنوان بالگرد میشناختیمش) رو بردن بالا. امروز هم طبق پیشبینی ها دلار رو تقویت کردن باهاش و در اصل با تحقیر کردن تولیدات ما.

همزمان از نظر فرهنگی به جز کار رسانه ای مجموعه برنامه های حذف ارزشها اجرا شد.

تاریخ نگاری استعماری کاری مشخصه خط سیر مشخص هم داره. یکی اینه که لذت رو از راه ارزشی و شرعی به دست نیاریم و ارزشها رو کمرنگ کنیم. شاید این جمله معروف رو شما هم شنیده باشین که الآن باب شده میگن طرف از دوست پسرش طوری باردار شده که هرکار میکنه نمیتونه بندازدش، ولی اونی که شرعی ازدواج کرده هی بچه اش سقط میشه.

رئیس جمهور ما رو حذف فیزیکی کردند. کشور ما اهل تسنن نیست که بگن اگر کسی با زور هم رهبرتون شد بپذیرین و او امیرالمومنین هست، ماهم قبول کنیم. ما شیعه ایم و این رو نمیپذیریم. برای محاصره ما چه کردند؟

رئیس جمهور رو حذف کردن.

قبلا هم این کار رو برای نجف در عراق کرده بودند. کل عراق که شیعه نشین نبود. استعمارگران برای محاصره نجف اول رهبرشون رو گرفتند، و بعد این شهر رو محاصره کردند.1

حالا بگیم تاریخ نگاری استعماری که همیشه بوده. بله بوده، ولی دانستنش و اینکه از چه نقطه ای به ما ضربه میزنه مهمه.

کشورهای استعماری خیلی خودشون رو ارزیابی میکنند. مثلا میگن ما اگر بگیم متل و باربی، خیلی زود مردم نسبت بهشون واکنش نشون میدن و میگن آمریکاییه. موقع تحریم های فردی اولین چیزی که تحریم میکنند، همین هاست: پپسی و تپسی، کوکاکولا، دنت، داو، نستله (شهری در اسرائیل)  و اینها که شناخته شده اند.

حالا گفتن که چه کنیم؟ گفتن دستمال کلنکس رو اگر بهشون بدیم نمیگن که این استعماریه. همه میخرند. گفتن اگر از راه بهداشتی-درمانی وارد بشیم، کسی بهمون شک نمیکنه. سالها برنامه نفوذ رو در این حوزه اجرا کردند.

اونها اینطوری وارد شدن. اگر از ما بپرسین که یک شرکت داروسازی ایرانی میخواد بیاد اسمش رو چی میگذاره؟ میگیم مثلا سام پسر نوح، مثلا میگیم اسم مکان هگمتانه، زهراوی و اسمهای یا مذهبی میگذاریم یا تاریخی و یا متناسب با مکان. هیچ کدوم نباشه، دیگه اسم گیاهان دارویی رو شرکتمون میگذاریم

حالا این خارجی ها (اروپایی ها آمریکایی ها) میخوان از راه بهداشتی وارد بشن. اصلا وارد شده اند. بگذارین من بهتون بگم. اونها اسم خودشون رو خون، رگ، و OTC میگذارن. در اسم گذاری خیلی راحتند و ما قبول میکنیم.

کیفیت آب ما پایین اومده. چند ساله که خشکسالی شده و کیفیت پایین اومده. ماها یک عده مون میریم آب جوشیده میخوریم. این آب جوشیده بعد از مدتی به تقویتی مثل مولتی ویتامین مینرال نیاز داره. من باهوشم دیگه. میرم بخرم. میگم آقا مولتی ویتامین مینرال OTC بدین. طرف داروخانه، میگه چشم شوهر مهناز جنس آشغال شرکت OTC آلمانی رو وارد کرده، بفرمایین مراقب فرزندآوریتون باشین!

ماها میخوریم نمیفهمیم دقیقا چی داره عقیممون میکنه.

من میخوام استخدام بشم. میرم دنبال شغل کارگری. میزنم تو اینترنت و میبینم، خدایا چه قدر تو مهربونی! شرکت رگ و خون سرنگ سازی زده و میخواد منو سه شیفت گردشی استخدام کنه. میگم الآن بورس رو زمین بوده همین طور داره میره تو زیرزمین، من برم کارگری پولمو از کت یمین دربیارم. زنگ میزنم. طرف میگه اصلا برام مهم نیست تو کی هستی، اومدی بهم سلام کنی باید ورودی دویست هزار تومن (حقوق یک روز کار کارگریت) رو بدی بهم!

بدون هیچ تضمینی، کم دوره های آموزشی برای آموزش دیده ایم، حالا یک پولی هم بدیم بخوایم کارگر بشیم؟

این شرکت سرنگ سازی، یا چمیدونم داروسازی هی داره برای من کار میکنه. مثلا

مثلا میگه عزیزم رئیس جمهورت رو از دست دادی بیا بهت مشاوره بدم، روانشناسیت کنم: تو روانی شده ای یک پولی به ما اینجا بده.

باز هم برای من این صنایع پزشکی شغل درست کرده اند. چطوری؟

میگه الآن این جوون ها میخوان خودکشی کنند، بکشونیمشون تو بی تی اس. بهشون هم حس در جامعه و در جمع بودن میدیم. بهشون میگیم آرمی (Army:ارتش). هرکس بیشتر از ما یاد بگیره خرید کنه، ولو عکس پولارید، اون موفقتره و برنده جایزه است.

از یک آمارگیری شروع شد. اول بررسی کردن و دیدن ماها باربی خیلی به مذاقمون نچسبیده، رفتن سراغ کره و پروژه بی. یعنی، مکان رو از ترکیه جابجا کردن به چین و کره و هرچی هم بهمون دادن از غذا و دارو یک تی به اون "بی" و "او" چسبوندن، شد: "بی تی"، شد "او تی"، بگردین "تی تی" اش هم پیدا میکنید. کلی کلمات مخفف دورمون رو به اسم علم و دانش گرفته، باز هم اگر بخوایم یک داروی گیاهی برای چیزی که درمان بلد نیستن براش ازشون بگیریم یا باید ببینیم کلا تو بازار نیست، یا تحت استاندارد "نفر تی تی" غول اسرائیلی، اون رو با ارز باد کرده بخریم.

نفوذ این خارجی ها رو در تمامی حوزه های پزشکی بگیم، که نمیشه، ولی مثلا فرض کنید من میگم وزیر ورزش و جوانان سابق با هلی کوپتر هلال احمر سقوط کرد. تو همین دوره رئیسی هم بود. رفته بود کرمان که یک پروژه مجموعه ورزشی رو افتتاح کنه. اون موقع هم خبر کماکان رسید که حالش خوب نیست و بعد هم بعد از مدتی به دلیل خونریزی مغزی نتونست پست رو برعهده بگیره و عوضش کردن. باز خوبه بگم که با همین هلی کوپتر هلال احمر بود که رئیسی هم چپه شد؟! جالب اینجاست که معادل چنین ماهی در سال 1402 هم بوده که این اتفاق افتاده. یعنی حتی اگر مه و ابر و باران، آمدند که این جریان سرنگونی هلی کوپتر رئیسی رو اتفاقی نشون بدن، انقدر این سرنگونی مناسبتی بود که جای هیچ شکی نمیگذاره که کار کار عوامل نفوذی بوده.

یعنی اینها با این همه هواپیما و هلی کوپتر و اینها جابجا شدن، چیزیشون نشد، هربار این هلی کوپتر هلال احمر دست کادر دولت می افتاد سرنگون میشد. در این شرایط برهیچ کس، نفوذ دشمن در میان هلال احمر پوشیده نیست. اینه که ماها میگیم وای به روزی که بگندد نمک.

اینه، فرصت طلایی تاریخ نگاری استعماری.

شعار «زن، زندگی آزادی» رو خیلی ها گفتن شعار مجاهدین خلق منافقه، ولی من یک کتاب بازاریابی خوندم که چاپ ده سال پیش بود. تو اون، این شعار آمریکایی بود که بین مردم سایر کشورها رواج پیدا میکرد.

آن زمانیکه فرهنگ استعماری سیاستمداران جانی ای پرورش میده که نسل و حرث رو هلاک و نابود کنند، و بلکه مردمان بسیار عادی و طبقه پایین رو هم طوری تربیت کنه غیراروپایی رو دارای هیچ حقوق انسانی ندانه، و کشتن مردمان مستعمرات برای آنها از کشتن مرغ هم آسانتر باشد، هنوز به پایان نرسیده. یک زن آرایشگر فرانسوی مقیم الجزایر که از پیروزی مسلمانان مجاهد الجزایر به خشم آمده بود اینطور گفته بود:

«اگر ما اروپایی ها هر یک، چهارده الجزائری را میکشتیم، مساله حل بود. من مایلم با همین دست های قوی و برهنه خودم آن ها را بکشم»

فکر میکنید، این اروپایی ها امروز با این نظام کاداس و از این بازی ها متمدن شده ان و حس برتری جویی شان فروکش کرده؟

نه، این اسرائیل در میانه قلب خاورمیانه چه می کنه؟

این پادگان بزرگ با نام اسرائیل، جایی هست برای صهیونیستهایی که از اقصی نقاط دنیا بالاخص آمریکا و انگلیس آنجا برای حفظ خط استعماری خودشون حضور پیدا کرده اند.

تو کتاب مینویسن که پس از سقوط کمونیسم مردم اروپای شرقی از زمستان طولانی محرومیت به بهار وفور رسیدند! اما این تصویر آنقدر هم به نظرشان گل و بلبل نباید میبوده باشه، چراکه برخی از پیامدهای گذار به سرمایه داری (مثلا با از دست دادن قهرمان ملی و یا رئیس جمهور کشور ایران) شامل افزایش بی اعتمادیه. تو این کتاب اسم از استقبال از کریسمس به عنوان وجودی بین المللی و مدرن آورده میشه، ولی در عمل ما با چیزی مثل بی تی اس در کنار آن و ملقمه ای از اینها مواجهیم.

ما با اروپا و آمریکای سابق مواجهیم که امروز خودش رو به این مفاهیم بزک کرده. چیزی عوض نشده و آن زن اروپایی اگر میتونست با همان دستان قوی و برهنه خودش هنوز هم تک تک ماها رو میکشت.


________________________

1- ارتش انگلیس پس از مقاومت مردم عراق در برابر عثمانی نجف را محاصره و شرایط رفع محاصره در چند محور را چنین اعلام کردند: تحویل دادن اشخاصى که رهبرى مقاومت را عهده دار بوده‏ اند، تحویل یک هزار قبضه تفنگ به عنوان غرامت، پرداخت غرامتى معادل پنجاه هزار لیره انگلیسى طلا، تبعید یک هزا ر نفر به عنوان اسیر جنگى به هندوستان.

خبر فوری انسان 250 ساله

ما هم مثل شما کم کم با خبر شهادت رئیس جمهور، وزیر خارجه و امام جمعه تبریز آگاه شدیم. آیت‌الله آل هاشم، امام جمعه تبریز و آقای امیرعبداللهیان وزیر خارجه نیز در هلیکوپتر حامل رئیس‌جمهور حضور داشتند. مسئولین خوبی بودن و خدا رحمتشون کنه.

الآن فقط نگران این هستیم که رئیس جمهور بعدی کی میشه. نگذاشتن سه سالش چهار سال بشه. همین چند روز پیش بود که میگفتم این یارانه ها، اولین چیزی بود که قرار بود قطع بشه و ما رو خیلی خوشحال میکرد. با اینکه رئیس جمهور شخصا پیگیر شده بود که به مجردها هم یارانه جدا پرداخت بشه، اخبار و سایت ها نمیگفتن که قرار است این اتفاق بیوفته و حالا یک دو سه سالی بود که ما یارانه داشتیم، اونم نقدی. اولین سال بود که باران خوبی پس از هشت سال مشهد داشتیم که به خاطر تخریب زیرساخت ها منجر به سیل شد. کاشت یک درخت خیلی زحمت داره و آبخیزداری به این راحتی ها نیست. نمیدونم با انتخاب رئیس جمهور بعدی موقع تولد امام رضا بازهم انقدر به مشهد توجه میشه؟! یک بار شد که نگفتیم آلودگی هوای مشهد هنگام تولد امام رضا. آیا آن یک بار بازهم تکرار میشه؟

اگر هم فقط این اعلام میشد که بالگرد رئیس جمهور فقط دچار سانحه شده و او سالم است، پست یکی دو روز دیگه من این بود که «تا اطلاع ثانوی به تبریز و مرز آذربایجان سفر نکنید». دلیلم هم همون سفر قبلش به سریلانکاست. رئیس جمهور رئیسی فشار زیادی روی کادر نزدیک خودش در این چند ماه اخیر آورد. سفر سریلانکا یکی از آنهایی بود که نباید میرفت. ما چقدر مگر باید جانفدا باشیم؟ تا کی باید این مسئولین ماها رو دنبال خودشون بکشند؟ این سفر اصلا نباید انجام میشد، همانطور که سفر سریلانکا نباید صورت میگرفت.

دیروز در سریلانکا اتفاقی برای رئیس جمهور نیوفتاد، ولی بالاخره این اتفاق در مرز کشور آذربایجان و در جلفا افتاد. کشور آذربایجان، از نظر سیاسی وضع بدتری در روابط با ایران، نسبت به ترکیه داره. رئیس جمهور آذربایجان دامادی صهیونیست داره که با اون دست اردوغان رو از نظر دوستی با صهیونیست ها از پشت بسته. حالا ما دیگه رئیس جمهور نداریم و کلی هزینه رو دستمون افتاده تا انتخابات دوباره صورت بگیره.

تا اطلاع ثانوی از سفر به شبه قاره هند اجتناب کنید

با اینکه رئیس جمهور (رئیسی) در چند روز اخیر به سریلانکا و پاکستان سفر کرد، و سالم برگشت، دلیل بر ایمن بودن شبه قاره هند نیست. حتی اگر در قالب هیاتی رسمی و دولتی به این منطقه سفر کنید، امکان آسیب دیدن شما هست، خصوصا که هند به مردمش رسما اعلام کرده از سفر به ایران و اسرائیل پرهیز کنید. کسیکه اسرائیل نمیرفت الآن موشک میزنند و بمباران غزه است. این نرفتن برای ایران بوده. عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس گفته که سفر آقای رئیسی به پاکستان و سریلانکا و شبه قاره هند یکی از ارزشمندترین فرصت‌ها در سیاست خارجی ما است. گفتن این جمله بس که نشان دهنده این ضعف سیاست خارجی ما تا کجا بوده که و چقدر ایران در این مناطق ضعیف نمود پیدا کرده. برخی این سفر دو -سه روزه رئیسی را به شبه قاره هند در این شرایط بقدری مهم قلمداد کردند که آن را قابل قیاس با سفرش به نیویورک و همزمانی آن با فتنه های 1401 میدانستند.

شبه قاره هند از زمان فتنه 1401 و حتی قبل آن تاکنون تک تک ماها رو رصد کرده و همه را برای وقایع اخیر که چقدر در زمین اسرائیل بازی کرده ایم شمرده اند. سریلانکا زمین بازی اسرائیله. این کشور تا سال 2009 درگیر جنگ داخلی بوده، و خارج شدن آن از جنگ به معنی ایمن بودن آن نیست. اتفاقی که برای نادر طالب زاده در عراق جنگ زده در سالهای مشابه (2003 میلادی) افتاد، ممکن است برای حتی یک بلاگر ساده ایرانی در این شرایط اخیر در سریلانکا بیوفتد. نادر طالب زاده مستند ساز بسیار مشهور ایرانی بود که در زمان کرونا توسط عوامل جاسوسی در عراق و در هتلش با لباسهای آلوده مسموم شد و بعد از چندی با سرطان شهید شد1. امروز میبینیم که با اینکه از لفظ ترور خاموش برای این مستند ساز شهیر ایرانی استفاده میکنند، حتی نمیگن هم شهید شد، بلکه از درگذشتن برایش استفاده میکنند.

شبه قاره هند هم با غذاهای عجیبش مشهوره. هیچ بعید نیست که با غذا مسموم شوید. ارائه خدمات ضعیف و گران هم روی دیگر سکه سفر به این منطقه است، و چون به یک کشور خارجی سفر کرده این، صدالبته هیچ کس مسئولیتی در قبال شما برعهده نمیگیره.

از نظر فرهنگی ما که نتونستیم تو این 30-40 سال کشورمون رو جا بندازیم. الآن موضوع مسلمانان و خصوصا شیعیان است. تلویزیون نقش خودش رو درست ایفا نکرد. فوتبالیستهایمان هم در زمین بازی اسرائیل بازی کردند. نه در قبال زن و نه در قبال اسلام، هیچ یک حقی را ادا نکردند و یک از یک بدتر. تو شرایط متحد نظامی مثل الآن، این ضعف فرهنگی اینجا بیشتر نمود پیدا میکنه. بیچاره بچه های مسلمان هند، این نارندی (نارندرا دامورداس مودی) خیلی ضد مسلمانه و مردم کشورش رو هم چند ساله از وقتی نخست وزیر هند شده داره میکشه.

در زمان نارندی رائول گاندی رهبر حزب مخالف رو پس از یک جریان بردن دادگاه و داشت پارلمان هند تعطیل میشد. درسته که گاندی تبرئه شد و پارلمان هند هم تعطیلی طولانی نداشت، ولی در نظر بگیرین، نارندی مودی بقدری غلام انگلیس و آمریکاست که ساختمان پارلمانشان را امروز تبدیل به موزه ای متعلق به دوره بریتانیا کرده. گویی اگر این بریتانیا نیامده بود، قانون و شورا هم نقشی در اجرائیات این کشور نداشت. مخصوصا الآن هم که یک هفت-هشت روزه انتخابات جمهوری پارلمانی هند است و حزب یا احزاب پیروز که بتوانند اکثریت کرسی های پارلمان را کسب کنند، نخست وزیر و دولت آینده را تعیین می کنند، در این روزها جدا از سفر به هند اجتناب کنید.



_____________

1- نادر طالب‌زاده، عصر ۹ اردیبهشت ۱۴۰۱ به دلیل عوارض ناشی از عارضه قلبی و لختگی خون در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان درگذشت.

حلیم یا حلیما؟

من امروز تو مترو همراه شمام. هربار هم ماسک زدم حساسیتم زیاد بود. شما نشسته این من بیچاره رو میبینید پشت سر دختر شال افتاده میام بیرون، چتون میشه که همه فرضتون اینه که رفتم دنبال دختره؟! بعد چرا تعدادتون تو صف خرید دلار و سکه انقدر زیاد شده؟ حباب ربع سکه 8م، برابر با حباب نیم سکه و برابر با حباب تمام! از هول حلیم افتادین تو دیگ یا از هول حلیما؟

آخه جنگ اینطوری نیست که داغش کردین. احتمال جنگ سال 82 بیشتر از الآن بود. اون موقع رو میگم که آمریکا میخواست با عراق بجنگه و کنسولگری ایران تو افغانستان رو زدن و یک چند هواپیمای جنگی هم سمت اروند رود سد دیوار صوتی رو شکستن. آخرای 82 هم بالاخره آمریکا تصمیمش رو گرفت و به جای Iran اومد و Iraq رو زد. جنگ هم من نمیدونم منظورتون چیه ازش؟ اینکه این بدبخت دوست چادری من بره گوشیش رو بفروشه چون حجاب داشت؟ یعنی، اینکه در گرونی و اخلال در ارز خودمون با دست خودمون نقش داشته باشیم؟! این جنگه؟

جنگ جنگ 72 تن بود. جنگ جنگ یاران امام حسین بود.

الآن اوضاع آرومه، و شرایط خوبه. من گذاشته بودم یک ماه دیگه براتون خبر بسازم که بله جنگ میشه. جنگ هم منظورم این بود که قشنگ آتش باری میشه. تعداد هواپیماهای جنگی دشمن که دیگه نمیفهمین دوست یا دشمن هستن بالا سرتون زیاد میشه و یک باری وحشت میگیردتون که این میخواد وسط تفریحت شلیک کنه یا شناسایی!

یک باری میبینی که آتش باری میشه. و اون جا یکی داد میزنه که تمام اون تزهای دانشجوها برای مقابله با دشمن بیخود بودن و جوابی نمیشه ازش گرفت به جز آتش باری و گلوله کلاشینکوف و سلاح هایی که تو و دشمن تو حلق هم پرت میکنین. این جنگه که پدران و مادران ما دیدن. منظورم جنگ هشت سال دفاع مقدس ایران و عراق هست که از سال 59 انقدر جوانان ما رو کشتن که از نقاط جنگی هر خانواده اگر پسری داشت، لااقل یکیش شهید شده بود.

حالا یک پدری بازمانده از آن دوران، از روی بی حسابی دنبال دختر سیگار کشیده اش رفت.پوست دختره هم بخاطر آلودگی هوا خراب بود. من همراه اونم.  حالا هم ای اوضاع بد نیست، ولی منافقین باید حسابشون از بقیه جدا بشه. یعنی چی که شماها من بیچاره رو هر جا میرم مامور فرض کردین؟ چی تو قیافه من بوده که بعنوان دشمن باید شناسایی بشم؟! فوش بدمتون


پ.ن: به زور ازمون نخواین پاسخ موشکی به اسرائیل دادین جشن بگیریم. من امروز دارم براتون فارسی مینویسم، ولی هنوز سیستم هام از حمله سابق آسیب دیده ان و اگر روزی دیدین نشد بنویسم و یا فارسی نبود دیگه بدونید راهی برای اینجا نوشتن پیدا نکردم. حالا باز این سایته که خوبه، سایت خواهری برای وبلاگ تعریف کردم که با وجودی مگس ها و ویروسهای انبوه جای رفتن و ماندن و نوشتن نمیده.

از رشته مون همه جانبه تحریممون کردن و من خیلی نوشتم که امکانات نیست.  حتی رشته معماری که اولین کسیکه میزنند تو ساختمون سازی تو سرشون هم ماها پایین تر بودیم که هنوز آرزوی یک نظام مهندسی برامون گذاشتن با آزمون یک حقی بهمون بدن. من البته، الآن مدارک بالاتری از این گرفتم و این هم غلطی بود که کردم. دیگر چه غلطها؟! خیلی زیــــــــــــــــــــاد. دکتری با پول گرفتم و این پول رو اگر برای دوره آرایشگری میدادم انقدر غلط محسوب نمیشد که به دانشگاه دادم. مشاور سابق احمدی نژاد میگه طول میکشه که وضع ما خوب بشه. منکه نمیبینم. اینجا نوشتن هم برام اون توفیر و اثر سابق رو نداره. یک ماهه دو ماهه من یک چهار حرکتی بلد بودم که این باعث شد سیستمم به زور اسباب بازی نشه و همین قدر فقط بیام و بنویسم. من اینجا باید پاسخگوی آرزوی بی رمق و کم جون خیلی ها باشم. باز باید ببینم باز این چیش شده، اون گوشیش که نو هم نبود داره میفروشه و جای جشن از این بابت در ذهن ما باقی نمیذاره. اون یکی مجوز نمیده1، این یکی نقاب بر چهره زده و هزار هزار دردسر تو راه و آب و هوا. خارپشت بیچاره رو که میبینم تو جشن و پایکوبی 5شنبه شماها نعشه شده میگم برای کی دارم مینویسم؟ خودشون مگر چشم ندارن که ببینند؟!


____________

1- ما به یک سخنگوی دولت نیاز داریم که به این مطالبی که تو این وبلاگ مینویسم پاسخ بده. من یک شرکت ثبت کردم. پول دادم، اثر انگشت دادم و همه کارهایش رو کردم. حالا اومدم باهاش کار کنم، انگار که فقط زاییده باشمش. شده یک موجودی و شخصیتی که قد و بالایش اندازه خودمه. یعنی من اگر بخواهم مجوز مشاغل خانگی بگیرم همونقدر حق دارم که این شرکته! موقع ثبتش کلی بالا و پایین رفتم و هربار اداره پست رفتم مدارک فرستادم که اینها از اسمش راضی بشن. بعد سر تک تک موارد مجاز که میتونستیم برای اساسنامه انتخاب کنیم ازمون مجوز خواستند. یعنی در لحظه ثبت مجوز میخواستند و ما هی این اساسنامه رو بالا پایین کردیم تا فقط بدون مجوز فعالیت این شرکت ثبت بشه.

ثبت شد دیگر. مجوز فعالیت که از کسی نگرفتی، پس این شرکت رو انگار زاییدی و حالا باید بیوفتی دنبال مجوزها!

مجوزها رو کجا میدن؟ یک جایی که تبلیغ میکنن برای مشاغل خانگی فقط برای گرفتنش 5 دقیقه بیشتر نیاز نیست. حالا، من شرکت ثبت کرده ام و اتفاقا چه بسا مبلغی هم دارم که مجوز یکی از مشاغل مطرح شده شماها رو بگیرم. کجا باید سر بزنم؟ همون سایت اداره مالیات بهتر نیست؟ یک لیستی بگذارن جلویم، مثل فروشگاه. بگن هر مجوز رو چقدر میفروشن؛ بگن قیمت هر مجوز چقدره. یک فرقی بین من و حسن دولابی که تازه زاییده شده باشه. نه اینکه شخص حقیقی به دنیا که اومد به واسطه پدرش وارث مغازه بابایش که مجوز هم داره بشه، و شرکت من که الآن فقط زاییدمش وارث هیچ مجوزی نشه.

نکته دیگه اینکه این دولتها رو ما از دهه هشتاد داریم میبینیم. مثلا میگیم اروپا کاداس داره و این کاداسش الآن همه رو از نظر مالکیت دربرمیگیره. حالا میریم به دولت اینو بیایم بگیم نگاه میکنیم تبلیغ کرده ما هم رو این داریم کار میکنیم. بیست ساله داره میگه داریم کار میکنیم. بقیه چیزهایش هم همینه. بیست سال میشه که مثلا داره میگه طرح تفصیلی توس رو داریم مینویسیم. مهلت هم برای خودش تعیین میکنه ها، باز همون رو هم تمدید میکنه. اصلا نمیتونیم بهش بگیم بکن؛ چون همش در حال انجامه!