آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد
آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد

دزدان دریایی

تصور ما از رئیس دزدان قدیم مخصوصا دزدای دریایی معمولا مردی یک چشمه که یک پاش رو هم در جنگ سخت دریایی از دست داده و لنگ میزنه. اما امروزه با راه افتادن بورس و امکان دزدی با یک کلیک از طریق مجامع رسمی و غیررسمی مثل بانک ها و سایت های معاملات ارزی چهره دزدان و رئیس اون ها تغییر کرده. دزدان امروزی (مردان دزد امروزی) دیگه نیازی نیست هیکل گنده و یا پای از دست داده داشته باشن. کافی است که کمی حساب کتاب بلد باشند و کمی هم علاقه به دزدی، ربا و نزول داشته باشن. یک عده از اون ها رو کافیه بریم و تو خود شعبه بانک ها کنار خودمون حضوری ببینیم، و یک عده دیگه شون رو هم شاید با واسطه باهاشون برخورد کرده باشیم. بعضی ها هم پشت کامپیوتراشون از مردم به اسم تجارت اینترنتی دعوت میکنن در جاهایی به اسم بورس داخلی، بورس خارجی و غیره سرمایه گذاری کنند تا کم کم ازشون کلاه برداری کنند. البته اخیرا من ان قدر که به طور این دزدان مدرن خورده ام با توجه به شرایط امروز احساس میکنم تعدادشون رو به فزونی هم هست. یا شایدم انقدر دیده ام از این آدما که زبان بدنشون حفظ کرده ام.

اخیرا تو یک سایت خارجی دنبال یک مطلبی میگشتم یکی خیلی مصرانه راه‌حل سیگار کشیدن رو داشت پیشنهاد میداد. مطلبش مال سال 2008 بود. حالا طرفدار خاصی هم نداشت ها! ولی خودش فقط مینوشت. بعد مثلا طرف میگفت الآن سال 2008 علم انقدر پیشرفت کرده و همه میگن سیگار برا سلامتی بده. بعد من، تو رو فقط تو این سایته دیده‌ام کارت تبلیغ این یک مورده! طرف بازم کوتاه نمیومدو همینطوری جواب میداد که مثلا این که میگن برا سلامتیه برا اینه که جنس بد تو سیگارهای کارخونه ای ریخته اند و من خودم سیگار درست میکنمو از این جور تبلیغات.

ما خیلی فقیریم

بالاخره تونستم با این brackets متن باز کنار بیام. مهم ترین خوبیش اینه که پولی نیست و امکانات خوب یک برنامه نویسی رو هم داره. همیشه با خودم فکر میکردم که بعد از 30 سالگی باز هم آیا من کدنویسی خواهم کرد؟ و اصلا آیا قابلیت های مثلا نوجوانیم رو هم دارم؟ نتیجه ای که امروز گرفته ام اینه که بعله، البته نه به اندازه 17-18 سالگیم ولی هنوز می تونم کدنویسی و بازی با محیطهای جدید کدزنی رو انجام بدم؛ هنوز یک جورایی جوونی دارم

یکی از همین روزا گرفتیم این جمله "ما خیلی فقیریم" رو مورد بررسی قرار دادیم. مثلا بررسی کردیم کجاها بیشتر این رو سرچ میکنند و یا مثلا سرچ می کنند: "ما فقیریم". معلوم شد آمریکایی‌ها از USA این مورد خیلی براشون مهمه. البته نه فقط این مورد بلکه موارد دیگه هم. انگار بیکارن نشسته اند فقط تحقیق کنن کیا بیشتر میگن فقیرن. اصلا کتاب دارن در این زمینه فقر از مثلا 100 سال پیش که خیلی هم بینشون پرطرفدار هست. مواردی که مطرحه یکی اینه که خب این ها این مبحث فقر در دنیا رو انقدر مورد توجه قرار داده اند و به زبان های مختلف اون رو سرچ میکنن، چرا واقعا ما انقدر فقیریم؟! و چرا انقدر در دنیا فقر هست با این پولداریشون؟! مورد دیگه اینه که کشور ما در دنیا کشوری تقریبا فقیر محسوب میشه. یعنی کشوری محسوب میشیم با در آمد پایین. درآمدمون هم این طوری پایین محسوب میشه که مثلا برای خارجی ها 1000 دلار پولی نیست؛ شاید معادل 100 هزار تومان (1000000 ریال) ما باشه، ولی این پول معادل درآمد یک ماه یک مثلا مربی مهد ایرانی هست. برای همینه مثلا شما نرم افزار خیلی گرون می بینید توزیع کرده اند نهایتش 400 دلار (مثلا ویندوز) و همه به راحتی میخرند ولی ما این مبلغ برامون هنگفته. البته نمیگم که شما حالا حق دارین ویندوز رو و سایر نرم افزارا رو رایگان بگیرین! اصلا انقدر این مورد دانلود رایگان برا ما مهم شده که فقط رشته ما هست که بهمون یاد داده اند پر کار باشیم، و بقیه رشته ها لَن پَن شده اند، طوری که مقاله ها و پایان نامه هاشون رو هم میدن ماها بنویسیم. ما کامپیوتری ها حالا دیگه باید در سطح بین المللی رایگان کار کنیم و در مورد یک مطلب مدیریتی حرف بزنیم، باید به جای یک ادبیات کار کنیم. باید هنر داشته باشیمو غیره. البته برا ما خیلی بد هم نمیشه ها، مخصوصا که در دنیای امروز باید 6 شغل عوض کنی.

سید و سادات در سایر ادیان الهی

سال نو همراه باشین با نویسنده. این بار سعی کردم براتون پربار بیام و در مورد سایر ادیان بگم. در همه ادیان سید و سادات داریم. فقط این اسلام نیست که سید بازی و سادات بازی داره. مثلا بنی اسرائیل، از فرزندان حضرت یعقوب محسوب میشن. انگار این بنی اسرائیل ها میگن که نوه های حضرت یعقوبن. اگر دیدین یک کسی تاکید بر اسرائیل در فامیلش داشت، منظورش احتمالا اصرار به سید و سادات بودنش در دین خودش هست. در دین مسیح هم این تمایز سیدی و ساداتی رو داریم. کلا در همه ادیان یک سید و ساداتی هست. البته احتمالا ظاهر رقابت ادیان در همین خدا کردن سیدا و ساداتاشون هست که میبینیم.

در هیچ یک از دوره های درسی ما اشاره درستی به سایر ادیان الهی نشده.  به بودا هم اشاره درستی نشده. انگار نه انگار که اون ها هم ادیان الهی هستند. البته میدونید که بودا به تنهایی دین محسوب نمیشه و روش زندگی هست. من خودم تا همین چند وقت پیش نمیدونستم که دین مسیحیت با توجه به این که میدونن تحریف شده است، کلی کتاب رو براش میخونن.

کتاب یهودی ها: عهد عتیق 39 کتاب هست؛ 5 تا سِفر هست: سفر پیدایش، سفر اعداد، سفر نیایش و غیره+ تلمود و یک کتاب دیگر. یهودی ها همه این ها رو با هم قبول دارند. اولین سفر رو میگن سفر عاموس (Amos) و آخرین سفر هم سفر دانیل (Daniel) هست.

مسیحی ها کتاب ها یهودی ها رو میخونند + عهد جدید که 27 کتابه؛ 12 تا انجیل داریم که 4 تاش رو بیشتر قبول دارن: لوقا، مَتا (MATTHEW)، مَرقَس، و یوحنا. یک جایی خوندم از ISAIAH مطلب نوشته بود. اخیرا هم بِرنابا کشف شده که مورد مناقشه است هنوز. قضیه این 12 کتاب هم این بوده که به ازای هر نویسنده یک اسم روشون گذاشته بودند. در واقع بعد از رفتن مسیح این 12 نویسنده مجبور میشن مطالب خودشونو هر چی شنیده بودن رو دربیارن و بنویسن. برای همین چیز کاملی در نمیاد و خودشون هم اینو میدونن و همه کتاب ها رو میخونند. برنابا رو ما مسلمون ها خیلی دوست داریم. تو برنابا میگه که مسیح آخرین پیامبر نیست و در آن اشاره شده که پیامبری میاد به اسم ستوده. کتاب برنابا قرن 19 تو یک کشتی در اعماق دریا پیدا میشه. پاپ اون زمان میگه که این کتاب جعلیه و یک جوری میگه که دیگه نرن طرفش). برنابا یکی از حواریون عیسی مسیح بود و با "پولس مقدس" سفر می کرده است.

در کل متن انجیل هم چیز خوبیه. انجیل لوقا تنها انجیلی است که مخاطبی مشخص دارد، یعنی «عالیجناب تِئوفیلوس».


در مورد دین مسیح هم باید بگم

مسیحی کاتولیک داریم، پروتستان و ارتدوکس. ارتدوکس ها بیشتر ضد یهودن. مسیحیان مخصوصا روسیه قدیم بیشتر ارتدوکس بوده اند. مسیحی های کاتولیک روان تر هستند. مسیحیت یهودیزه شده پروتستانی ها هستن. خیلی ها میگن که با تفکر صهیون پروتستان درست شده. پاپ رهبر کاتولیک های جهانه و به نظرش کاتولیک، مسیحیت درست تر هست.

شب آلودگی هوا

تقریبا دل و روده چندان درستی ندارم چون دیشب یک شب تا صبح پنجره رو باز گذاشتم. مثل همیشه بو کباب جگرکی روبرو، بعد بو چوب سوخته و در نهایت الآن 6 صبحه و بوی بنزین میومد که در حالی که یک سیب گرفته ام دستم پنجره رو بسته و منتظرم کمی گلوم بهتر شه. البته مشهد مثل خونه های گوه زده بعضی از ماها ظاهرسازی هایی هم داره و همه جاش مثل هم نیست. مثلا همین خیابون فلسطین رو مقایسه کنید با اینجا. خب معمولا نماینده های مجلس و این پزشکان و پولدارها یک بخشیشون از تو این محله در میان دیگه. تقریبا هر خیابونش ده‌ها دوربین مداربسته داره. بقدری اون محله ها قشنگن که درخت میوه شون اینطوریه:



توضیح بیشتر از عکس بالا این که از بالای درش دقت که بکنید یک دوربین مداربسته هست که روش به منه.  محله فلسطین فقط توش حافظ ثمین و دوربین مداربسته ریخته.

محله ما بیشعور کامل هستن. روبرو استانداری نشسته اند ولی دریغ از یک ذره شعور. ترافیک بشه خونه ما پر از دود میشه، تجمع بشه خونه ما به ...کشیده میشه، کسی بخواد خودنمایی کنه بالا پشت بومای اینجا میره و خود شهرداری هم کمک میکنه چون مثل اون محله های خیابون فلسطین نیست که وسط بازار تلقی بشندو به صورتهای مختلف بخوان خیابوناش رو سنگ فرش کنند. فقط آسفالت، فقط آسفالت. دریغ از یک سوراخ بعد از آسفالت که بگن نه این که این جا جای عابرپیاده باشه، نه مثلا جای درخته. از این خبرها نیست. این عکس خونه ای که بهتون گفتم پرچم روحانی رو سردر خونه اش گذاشته بود:


الآن میبینید که تخلیه است (!) و تا روبروش رو با گچ از بقیه جاها جدا کرده اند. خیابون هم ببینید که چطوری آسفالت شده! تف انداخته اند و فقط آسفالت کرده اند.

گلشیفته

یادتونه یک زمانی براتون از کلمات کلیدی که تو آزمایشگاه بچه‌ها استفاده می‌کردند گفتم؟ الآن گشتم، پستش رو پیدا نمیکنم.

امروز تو بازار بودم. رسیده ام به مادرم میگم مامان میدونی دخترای امروز به هم که میرسن یا تو گوشی‌هاشون به هم چی میگن؟

میگه نه. بهش میگم اولین چیزی که میگن ظرفشوییه. ظرف‌شویی اصلا برا دخترای امروزی یک کلمه کلیدی هست. حتی لازم نیست کلمه‌ای پسو پیش بهش اضافه کنن. حرف زدنشون مثل حرف زدن دانشجوهای دکتری آزمایشگاه خودمونه. مامانم میگه حالا تو جمعیت زن‌های بیکار که جمع میشن (جلسه مثلا حدیث کسا) صحبت از خدمتکاراشونه. مثلا میگن 25 تومن دادم طرف پله‌ها رو شسته. 25 تومان دادم باقچه‌م رو تمیز کرده و ازین حرفا.

ببینید ما تو چه وادی‌هایی سیر میکنیم اینا تو چه وادی‌هایی! یاد این پست افتادم که یک بنده خدایی اینها رو تحت عنوان "بحران جنسی و داده های اقتصادی" تو بخش نظرات گذاشته بود. حرفاش رو بعد از کمی رصد بازار میشه حس کرد.

پ.ن: ما تو این ایرانمون به قدری آدم افراطی و تفریطی و از این ور افتاده و از اون ور افتاده داریم مخصوصا تو جامعه زنان که من ترجیح میدادم کشورمون برخلاف این درهای بسته اش مهاجر پذیر باشه.

پ.ن. 2: کاش حالا این حرفی که میزدم یک تاثیری داشت. فیلم درست کرده اند به اسم گلشیفته. البته که من این فیلم رو ندیده ام، ولی با یک نگاه به تبلیغاتش میبینی این افراط و تفریط رو به تصویر میکشه و به وجود هر دو تاش افتخار هم میکنه. یعنی یک جورایی فقط دهن من باید صاف بشه با این همه افراط و تفریط افتخاری ایرانی