آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد
آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد

غذای پرنده های آسمان

سال ها پیش، حدود 10 سال پیش، مادرم گاهی به من برنج میداد که بذارم تو حیاط برای پرنده های آسمان. یک فاتحه ای هم بعدش برای امواتم بخونم. راستش من اون موقع ها نمیدونستم که مسئول تامین کردن غذای پرنده های آسمان هم هستیم. چون فکر میکردم که این ها بال دارند و بهترین غذاهاشونو گیر میارن. اما این چندان درست نیست. چون این ها بال دارند معمولا جایی بیشتر میرن که آشغال هست. لابلای آشغال های تفکیک نشده ماها گاهی هم غذا هست. وقتی ما هوای اطرافمون رو آلوده میکنیم (مثلا همین مشهد) بیشتر سال رو بدون برف و باران در سرمای پاییزی سیر میکنیم. یعنی ماه های هوای وارونه هم کش پیدا میکنن. بخشی از تامین انرژی پرنده ها خورشیدی هست و وقتی خورشید نباشه اون ها گشنه تر میشن. پس در اندکی آشغال جمع شده در گوشه ای جمع میشن و ساعت ها دنبال غذا میگردن.

بنابراین ما مسئول تامین غذای پرنده های آسمان هم هستیم. اولا آشغال درست نکنیم. ثانیا چه اشکالی داره؟ گاهی برا پرنده های بدبخت اطرافمون هم غذاهای دور ریزمون (حتی یک دونه برنج) رو بذاریم جلوشون

لوله کشی

تا حالا شده هی با بطری و آفتابه از جلو کارگران لوله کش تو خونه تون رد بشین؟ از من باید این سوال رو برعکس بپرسین. چون دورانی از زندگیم رو به جز کودکی به یاد نمیارم که یکسره آفتابه دستم نباشه از جلو کارگرا به خاطر دستشویی سیخ نشده باشم.

بعد از اینکه از صبح تا بعدازظهر به جای درس خوندن مشغول لوله کشی سردستی میشه، از خستگی بعدازظهر رو میخوابه. بعد از یک ساعت میرم بالا سرش از میپرسم: یادته اون روز صادق شوهر مریم سادات گرفت تو رو زُدت بعد بهت گفت این باباهه کاری میکنه که تو قبول نشی؟ میگه آره. بهش میگم مردم میزنندمون پیش بینی های درستی هم از رفتار بابات میکنن.

حالا بعد از اینکه از خواب بلند شده شروع کرده به بازی با گوشی. بهش میگم دیدی بهت ثابت کرد که تو قبول نمیشی؟ میگه اوهوم.

این هم عکس هایی از لوله هایی که راه انداخته:

فرداش یکی از این لوله های گاز که بجای لوله آب زده بود سوراخ شد و مجبور شد یک روز تمام روش کار کنه. به خاطر این که باز وقتشو تلف کرده بود کلی گریه کرد. دو روز بعد یکی از اتصالات که لوله خودکاری بود وسط دو شیر آب کنده شد و کلی آب خونه مون رو برد. این بار دیگه مصمم تر یکی از اتصالات آبگرمکن قدیمی رو کند و به جاش زد.

حالا که میره شیرهای گاز و آبی که وصل کرده تا چند هفته هم موندگار جواب بده باباهه رفته کارگر آورده لوله کشی کنه. معلوم نیست دلش خواسته خونه مردم رو تا چه حد تعمیر کنه. خونه ما که نیست، خونه مردمه. اصلا راضی نیستم بالا این پولی که در حد یک هتل داریم بهش میدیم این باباهه بیشعور بگیره خونه ش رو هم تعمیر کند.

مثلا روز جمعه لوله کش آورده. اولین کاری که کرده اینه که آبمون رو قطع کرده. به جای اینکه به فکر این باشه که آفتابه رو آب کنه یا لوله های سیارمون رو جابجا کنه، جارو برداشته آبی رو جارو کنه که رو زمین حیاط یک گوشه جمع شده و آفتاب خشکش میکنه.

برعکسش هم اون یکی خواهرمه که یکی از عجیب ترین بی مسئولیت ترین آدمای دنیاست. حالا بعد اینکه لوله کشی تموم شده راه انداخته میره دستشویی پشت سرش شیر آب گرم رو نمی بنده و میاد بیرون. الآن فقط چند روزه ما هی جمعی اعلام میکنیم این کار رو نکنه، باز میبینی رفته پشت سرش آب رو نبسته. ممکن هم هست که چون آب گرمه خود به خود شیرآب باز میشه. ولی باز هم هیچ چی نمی گه. میتونه با خودش فکر کنه که من همیشه شیر آب رو میبندم ولی هی اینا به من بدبخت تذکر میدن!

رژیم

دیده این اولویت این استادا، معلم ها، مسئولین و حکومت به ندادنه؟ بعد مثلا ما با کلی ذوق به هم که میرسیم میگیم شانس آوردیم این رو بدست آوردیم، شانس آوردیم اون رو گرفتیم. یک جاهایی هم مثلا داشتن نمیدادن به ما، خودمون رفتیم گرفتیم.

در مورد رژیم غذایی خونه ما هم همین طوره. اولویتمون این شده که نخوریم؛ شیر نخوریم، تخم مرغ نخوریم، گوشت نخوریم، شکر نخوریم و غیره. البته اخیرا خمیردندان هم اضافه شده و اولویت اینه که بیشتر از نمک استفاده کنیم تا خمیردندان. ما هم دیگه اخیرا اولویتمون به نگرفتن شده. آخه اگر هم این ها که در قدرتن و پولشون هم تازه میدیم اولویتشون به ندادنه، همون چیزی هم که میدن به قصد کشتن میدن. برای همین اولویت ما هم نگرفتن شده؛ ما را زشما خیری نیست، شر مرسانید!

پ.ن: الآن همین رشته کامپیوتر من. چقدر این اساتید اذیت کردند به معنای واقعی. بعد اصلا هم راضی نیستند و میگن حقوقشون رو کامل نگرفته اند (!) کم کاری میکنند. طوری که ما ترجیح میدیم مقاله مون رو به ژورنال خارجی بدیم. برا همون هم کلی اذیت میشیم، چون انقدر که ژورنال خارجی ریخته. یک بار میبینی مقاله رو دادیم به یک ژورنال سطح پایین (البته سطح پایینش به ژورنال ایرانی نمیرسه)، ولی دفعه بعد خب البته جبران میکنیم. مقایسه میکنم ژورنال کامپیوتر ایرانی رو حتی اونی که اشپرینگر چاپ میکنه فاجعه است. هیچ چی، ولش کرده اند. مثل بقیه چیزاشون که ول میکنند. تو این شرایط کی دشمن تر از خودمون به خودمونه. هی گفتیم مرگ بر آمریکا، هی گفتیم مرگ بر آمریکا. اصلا انقدر گفتیمو مردم رو اذیت کردیم تا الآن دوست تر از دشمنی مثل آمریکا پیدا نکردیم (!)

تلاش ناکام برا نهال رایگان

امروز روز آخر نهال رایگان شهرداری مشهد بود. برا همین زنگ زدیم. خانومی از پشت گوشی طوری گفت که جشنه و شهردار خیابان جهاد، فاز سه میره که گفتیم درسته روز آخر نهال رایگان هست ولی تموم شده لابد. من اول لباس پوشیدم. ولی بعد منصرف شدم. به جاش مادرم رفت که نهال بگیره. اون هم بنده خدا رفت تا باغ ملی و طرف هم بهش گفت باید کارت ملی داشته باشی، برا همین بنده خدا بدو بدو برگشت. این بار که به نظر میرسید هنوز امیدی به نهال گرفتن هست خودم هم باهاش اومدم. حالا هنوز ساعت 11 (پایان اسم نویسی) نشده بود  که رفتیم تو صف. هنوز کمی نایستاده بودیم که پسره داد زد نهال تموم شد (!)

اون همه آدم، شده بودیم سی نفر در مرکز مشهد که پر رفت و آمد ترین نقطه های شهر محسوب میشه، همه مون رو معطل کردند بدون اینکه بهمون نهال بدن.

آموزش و ترویج حسادت

هر کی ندونه فکر میکنه حسادت کاری هست که ذاتا انسان ها به اون دچار میشن. ولی من به خاطر مدت طولانی زندگی بین رئیس زاده ها و کسایی که به قول خودشون از مهد رئیس بوده اند، به این نتیجه رسیده ام که حسادت نوعی رفتاره که آموزش دادنیه. یعنی انسان ها مثلا، ذاتا حسود نیستند. به اون ها آموزش داده میشه که حسادت بکنند. البته زن و مرد، و سن و سال هم نداره.

اصلا اخیرا من یک الگویی از حسادت یاد گرفته ام که چند مرحله داره. مرحله یکش اینه که تو به عنوان یک بالفطره رئیس بگی من رئیسم و تو هم برای خودت رئیسی، ولی من در ازای هیچ چیز که به اسم دوست بودن با تو بهت میدم تو باید همه زندگیتو بدی. اسمش رو هم میذارن آزمون دوستی. در صورتی که تو مقاومت کنی و نه بگی مرحله دوم که سکوت هست شروع میشه. با سکوت و حتی گریه و زاری در حالی که حتی ممکنه در عیش و طرب باشی طرف مقابلت رو میندازی تو مخمصه تا برات بلکه زندگیشو به پات بندازه. اون حتی بمیره و تو هنــــــــــوز در حال آزمودنش هستی. در گام آخر که طرف مُرد، بازی تموم میشه. تو موفق شده ای.

البته هیچ آموزشی بدون تشویق هم نبوده. طرد گروهی، و تبلیغات از کارهایی است که حسودپروراش اون کار رو لذت بخش کرده اند. به متن زیر نگاه کنید:

تحقیقات در انگلستان نشان میدهد اشخاصی که به دوستان خود در هنگام تقلب کمک میکنند معمولا در دوستی هایشان وفادارترند و افرادی که این کار را نمیکنند معمولا افراد حسودی هستند!

بفرستید برا حسوداش؛

این رو یکی از دانشجوهای دکتری با زن و بچه و سن بالا وقتی برام فرستاد که استادم -که خودش نقش اصلی برانگیختن حسادت بقیه در گروه رو داشته- گفت که من رو عضو گروهی بکنن که سایرین عضو شده بودند ولی من نه. در واقع مقاومت کرده بود و به جای اینکه من رو عضو اون گروه بکنه برای اینکه حرصم رو هم درآورده باشه، این رو برام فرستاده (!)

هیــــــــــــــــچ وقت به یاد ندارم که من در زندگی اجتماعی مورد حسادت نبوده باشم. با وجودی که خیلی آدمی نبودم که در اجتماع نقش مهمی داشته باشم، ولی همواره به بدترین نحو ممکن مورد حسادت قرار گرفته ام.