آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد
آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد

ترافیک نه تجمع

امروز یک روز بهاری در اسفند ماه انتظار تجمع جای استانداری میرفت (پلیس آماده باش بود)، در عوض ترافیک شدیدی کل منطقه رو گرفته. شاید تجمع جای دیگری غیر از استانداری خراسان رضوی در مشهد رخ داده باشه. به طرز عجیبی خیابون ها شده اند پارکینگ.

یکی از دلایل این ترافیک مطمئنا نارضایتی مردم هست

دلیل دیگه اش شاید همین بانک ها باشند که سقف برداشت و انتقال وجه بین بانکی الکترونیکی رو محدود کرده اند

دلیل آخرش تعطیلات نوروزه

البته من هم به مردم حق میدم که ناراضی باشن. مثلا من الآن خودم یکی از ناراضی ها هستم. سهام پدیده رو 13 هزار تومان خریده ام، ولی هنوز که هنوز با اون همه که خرج تبلیغاتشون کرده اند، من نتونسته ام سهامم رو بفروشم. ضمن اینکه الآن سهام 13 هزار تومنیم شده 380 تومان (!) تازه، در حقمون لطف کرده اند که نذاشته اند از 380 تا تک تومن کمتر بشه. یعنی نذاشته اند صفر بشه.

انتها

ویندوز دیگه جاش تو زندگیم زیادی شده بود. باید میرفت رو virtual box و سیستم عامل اصلیم لینوکس میشد. بالاخره این اتفاق افتاد و مجبور شد تسلیم بشه و با اون همه نرم‌افزار که از سال 2016 نصب کرده بودم رفتم سراغ لینوکس. البته که کار ساده‌ای نبود. از این اتفاق از چند جهت خوشحالم. یک دلیلش این بود که خود ویندوز با آپدیت هاش اذیت میکرد. طوری ویندوز رو آپدیت میکرد که ویروس سازگار بشه و باج‌افزارها امتیاز بگیرن. فک کرده بود کیه. البته این پایان ویندوز به معنی آغاز لینوکس هم نیست. لینوکسی که یک زمان مد بود که ایران داره نسخه فارسیش رو میسازه، با انتشار کلی کتاب و تالار گفتگو در سال های 2005 و همون اطراف خودش رو نشون داد. حالا در سال 2018 نسخه دوست داشتنی و البته بیشتر آموزشی پارسیکس میره که دیگه پشتیبانی نشه. البته حالا خود لینوکس دیگه در کل دنیا مد نیست. ولی پارسیکس رو ما دوست داشتیم. من همیشه با خودم فکر میکنم، چندان مهم نیست اونا که رفتن. باید ببینیم این ها که ایران موندن آیا هنوز زنده هستن یا نه؟!

زمانی که در یک دوره ما داشتیم اعلام میکردیم رتبه 11 علمی در دنیا هستیم، و با همون روابط خودمون دلمون خوش بود به این که ادامه میدیم، حالا چی شدیم؟! عقب تر از هند، و حتی عقب تر از پاکستان. سر چه مسائلی؟! سر ساده ترین مسائل اجتماعی که درگیرمون کردند. هدفشون این بود که از نظر مالی عقبمون بکشن. و نتیجه هم رسیدن به همون هدف بود. در یک دوره ای به اسم دوره احمدی نژادی.

دارم بالاخره به پایان دکتری نزدیک میشم. یک پایان دیگه. پایانی بر روزهایی که آمدند و رفتند و اگر من دکتری قبول نمیشدم آن ها رو تو شهر دیگه نمیدیدم.

پایانی بر مقالاتی که همه رو شانس میوردم بعد از یک سال کار کردن روشون نندازم دور و بدم به کنفرانس و ژورنال بعدی تا قبول بشن، با اون استاد ناآگاهم. چقدر این اساتید ایرانی رفتاراشون مایوس کننده بود و چقدر فرصت ها مثل شانس از مقابلم رد شدن تا بالاخره از تحکیم یاس و ناامیدیشون نجات پیدا کردم و تونستم چند مقاله چاپ کنم.

تو ایستگاه قطار نشسته ام و به این فکر میکنم که من دیگه این شهر فعلا تمیز رو با تمام خاطرات خوشی که به عنوان دانشجو توش داشتم نمی بینم. انگار همین دیروز بود که سال اول بودمو درست همین جا نشسته بودم. وسط کلی آدم داشتم ساندویچ نون پنیرم رو میخوردمو تلویزیون ایستگاه رو میدیدم. در عرض چند دقیقه کل لحظات خوش زندگیم تو سفر و مسیر زندگیم جلو چشمم اومد. از سفر با خانواده و ماشین بابا وقتی بچه بودم تا سفر دوستانه و دو نفری تا جزیره کیش و بندرعباس. بالاخره هرچیزی که شروع میشه یک تمومی هم داره.

حرم و مشهد رو خیلی دوست دارم. چقدر خاطرات درس خوندن تو همین کتابخونه حرم رو داشتم. حسابی نوستالژیک شده ام. میگم این روز خوب بود. اون روز هم خیلی خوب بود. اونجا این فکر رو داشتم اینجا یک فکر دیگه رو. از این جور مرور خاطرات.

دقیقا نمیدونم کدوم بخش از خاطراتم رو بیشتر دوست دارم. اون موقع که هنوز دختر 9 ساله مادرم بودمو همسایه مون میومد دیدنمون. من زودی میرفتم چایی میگرفتمو احساس میکردم مهمون داریم. یا اون بخش از خاطراتم که به آینده فکر میکردم.

کولی

برای بار چندم مامانه تو این دو سال خونه خوب پیدا کرده که باباهه راضی نمیشه جابجا کنه. دراومده میگه مگه من کولیم که هر سال هی خونه عوض کنم؟! حالا هر کی نگرانه یک وقت شرایط خوب نباشه خونه رو عوض کنه، از نظر این باباهه کولی در اومده. ولی اینطوری که هر آن ممکنه تاقچه جلو در رو سر مردم بیشتر خراب بشه (چون یک بار همین چند روز پیش این اتفاق افتاده) اصلا کولی نیستیم ما تو این خونه با این شرایط نشسته‌ایم (!) یا مثلا آشپزخونه ش که دیگه مامانه توش غذا نمی پزه و کاراییش رو از دست داده، خوبه چون اگر ما خونه رو عوض کنیم کولی خطاب میشیمو مردم میگن وای کولی‌ها رو ببینید هرسال یک بار خونه عوض میکنن (!)

بعد مامانه بهش میگه تو صبح میری نصف شب میای. معلوم نیست کجا میری! باباهه کیف میکنه.

البته من نتیجه کون این دو تا هستم. وقتی میخوان تفریح کنن در مورد من با هم پچ پچ می­کنند. مادرم با شوهرش و خودش با دخترش. شایدم سر موضوع کون دارن صحبت میکنن و به نظرشون این یک مورد خصوصی بین اون هاست. ولی من عمومی ام تو این خونه. اصلا طوری عمومی ام که تو جامعه هم عمومی شده ام. من تو این خونه غریبه ام. مامانه به راحتی بهم میگه دزد. انقدر گفته بیت‌کوینام رو دزدیده‌این که این بار که از سهم شیرینی های خونه فقط 4 تا بهم رسیده در حالی که هربار کیک درست کرده‌ام تقسیم کرده‌ام تقریبا تصمیم رو گرفته‌ام که بهش پولشو برنگردونم. بله، من بدم. بله من دزدم. اگر قراره که این طوری عملا انقدر تو این خونه تحقیر بشمو دزد خطاب بشم چه اشکالی داره که من هم مثل خودشون باهاشون بد باشم.

خیانت معلمین در مدارس

فکر کنم تا حالا دیگه دونسته باشین که تنها مدرکی که تو ایران علیه آدم نمیشه پزشکیه. حالا این معلم ها کلاس کنکور چطوری از این مدرک بهره میبرن؟ این طوری که مثل استادا میان سر کلاس با این تفاوت که قدرت حذف دانشجو و نمره کم کردن ندارن. در عوض چی کار میکنن؟ مثل همیشه مثل همه استادایی که تا حالا تو دانشگاه دیده ایم میان و انقدر درس نمیدن که آخر ترم بشه، بعد اونجا یکهویی همه درس رو یکباره رو سرت خراب میکنن. بعد چون توانایی انداختن همه رو ندارن، تا سوگولیشون بالا بره چی کار میکنن؟ روش های مختلفی با درجات مختلفی دارن. بعضیاشون اعلام میکنن میخوان امتحان بگیرن. بعد فقط 40 دقیقه اول جلسه بعدی رو اختصاص میدن به توپ و تشر رفتن به دانش آموزا، که شماها فلانید، خنگین، ناتوانیدو از این حرفا. این طوری جلسات اول یک سری ها که ریزش دارندو از همون اول فکر میکنن که چطوره سال بعد دوباره برا کنکور بخونن. یک عده که مقاومت میکنن تا آخرای ترم، اونجا معلم پاتک میزنه که "بله اصلا من دوست داشتم چندتا دانش آموز رایگان درس بدم و فقط دارم روی اونا کار میکنم که پزشکی قبول بشن. پول خودمه، به کسی چه ربطی داره؟!" انقدر از این حرفا میزنه که یک عده هم اگر تا اینجا کم نیاورده اند مهرشونو حلال کنندو جونشونو آزاد.

بسته به میزان علاقه معلمای حاذق کنکور درصد اون رفتارای زشتشون با توده دانش آموزا کمو زیاد داره، ولی کلا توشون این کار عادیه. بعد جدیدا یاد گرفته اند به جز اون پول اولی که خوب هم زیاد بوده گرفته اند، برنامه همایش بذارندو در این همایش ها آدما رو دسته کنند. اینطوری که به بهانه های مختلف که ظرفیت کمه و جا نیستو اینها، حتی اگر کسی پول هم بخواد بده راهشون بدن. امتیاز این همایشها رو مخصوصا برا سوگولی هایی که مسلما با سوگولی رفته اند مدارس تیزهوشان زیاد ترتیب میدن.

خلاصه اینکه پس فردا تو جامعه رفتینو دیدین یکی قاطی شما شده و میگه مدرکش پزشکیه وفلان معلم کنکور رو به شما معرفی میکنه حسابی بهش شک کنید. چون معلوم نیست اون چطوری سوگولی شده بوده که حتی معلم کنکوره حاضر بوده برا نمونه روش رایگان کار کنه.

نتیجه: هم پول و هم انرژی ما رو گرفتن که هیچ چیزی به ما ندن. از اون معلمش گرفته تا اون پزشکش.

دانشگاه کاملا تفکیک جنسیتی شده غیرانتفاعی امام رضا مشهد

تا حالا شده مدرسه پسرانه برین؟ برای دیدن جمعیت پسرها یک جا میتونید برین این مدارس پسرانه. پسرهای 11 ساله رو دیدین وقتی یک دختری زنی وارد مدرسه شون میشه چه جوری نگاش میکنن؟ اخیرا دانشگاه امام رضا این طوری شده. قبلا دانشگاه امام رضا جای خیابون اسرار یک گیتی گذاشته بودند برخی زن ها شاید بخوان بیان اونجا و رد شن. ولی چندوقتی هست که اون گیت رو هم برداشته ان و کلا دیگه زن ها از این قسمت وارد نمیشن.

این بار آخریه یک بار رفتیم تو دانشگاهشون، یک مشت پسر وحشی که تو جمعیت خودشون قرار گرفته اند مثل پسرهای 11 ساله در جمعیت وحشی خودشون فقط داشتن به ما نگاه می کردندJ ؛ چند تا دختر دیده بودند، و این براشون خیلی عجیب بود.

دانشگاه های تفکیک نشده اقلا این خوبی رو دارن که پسرها یا تو دسته گارد خودشون قرار میگیرن و یا سعی میکنن رفتارشونو منطقی نشون بدن. ولی اینطوری که تفکیک شده اند حسابی از نظر گروه های بزن بزن تو خودشون جمعشون جمعه


پ.ن.: واقعا معلوم نیست منظور مسئولین از این کارها یعنی چی؟ به جز توهین به زن ها و بریدن حق و حقوقشون از جامعه هیچ منظور دیگه‌ای ندارن. وگرنه اگر مثلا معنی این کارشون جلوگیری از روابط نامشروع هست که من دیده ام، تمام این ها که دوست پسر و دوست دختر بوده اند از دوران دبیرستان و اون هم زمانی که کاملا تفکیک جنسیتی شده بودند این دوست بازی هاشون شروع شده بوده. یعنی خود مسئولین کورن که تو کوچه خیابون این دختر و پسرهای 15-16 ساله رو ببینند چطوری دنبال کون هم راه میفتن؟!

پ.ن. 2: آقایون محترم مسئول تفکیک کون‌ها، من یک سوال خیلی جدی دیگه هم دارم و اون اینه که در خونه تفکیک کونی خودم نشسته‌ام. 4 تا جنس کون خوشگل از نوع کوچیکش هستیم، همسایه مرد ما با تنوع هیکل و کلاه بالا پشت بوم خونه شون به اسامی مختلف میبینیم. بهشون چپ هم نگاه کنیم هیز نگامون میکنن. تکلیف ما چیه؟ برا خونه هامون دیگه پنجره نذاریم؟!!!!!!

پ.ن. 3: به قول مشهدی های شهر بهشتو شهید، مردا میرن بالا سیخ میکنن (توضیح بیشتر اینکه این عبارت مصطلحه بین مشهدی ها یعنی سیخ تو گوه میکنن)