-
شیشه، بر سر جوانهای ما
شنبه 27 مهر 1398 04:41
اینجا که هستیم گاهی جوون هایی ماجراجو، و شایدم به دنبال لباس نظامی میان این ورا، وگرنه در پادگان خیلی فاصله داره با اینجا. بعضیاشون که میان صورتاشون یک قرمزی خاصی داره. شاید این قرمزی ناشی از نقرس باشه، و شایدم مصرف مواد و شایدم هردو. بعضیاشون، صورتشون داد میزنه که فرهنگ ندارن، از روستا و یا جای ناجوری اومده ان و...
-
پیشنهاداتم برای بارش باران
جمعه 26 مهر 1398 04:54
ماه مهر رو به اتمام هست، و ما به جز ذره ای نم جزئی، بارانی تا حالا ندیده ایم. در شهر مرزی مشهد زندگی میکنم. جایی که اگر مرزهایش را باز کنند به جز زائران داخل کشور، از خارج از کشور همه از آن جا تردد خواهند کرد. مشهد، شهریست مرزی که با افغانستان و ترکمنستان همسایه است. امروز مرز میرجاوه از پاکستان را باز کردین برای...
-
تعبیر خواب
چهارشنبه 24 مهر 1398 04:50
بعضیا میگن ایرانی ها بیشترین استفاده از تعبیر خواب رو میبرن. ولی من خودم بشخصه شک دارم که ایرانی ها بیشتر به خوابشون توجه دارن، و یا ژاپنی ها. به هر حال ما از 24 ساعت حداقل 8 ساعتشو خوابیم. خوبه که به اون 8 ساعت هم توجه خاصی داشته باشیم. نکته ای که درباره تعبیر خواب وجود داره اینه که کار سختیه. چه بسا تو خواب میبینی...
-
فلانی بچه هاشو ول کرده تو خیابون، ولی ما بچه هامونو دوست داریم
سهشنبه 23 مهر 1398 10:41
این حکایت روزگار ماست. همه میگن فلانی که پول داره. ما هم میشناسیمش. به آرزوی خوب ماها ناراحت میشن، و به بدبختی ما خوشحال. بله، هرکسی میتونه دشمن داشته باشه و براش پاپوش درست کنن. ولی با وجود پدری مثل پدر من قضیه اینطوره که: فلانی بچه هاشو ول کرده تو خیابون، ولی ما بچه هامونو دوست داریم. هنوز چند وقتی از اون جمله...
-
شما جدا از جامعه این
دوشنبه 22 مهر 1398 04:41
و مدیریت شما دست ماست. این مهم ترین رکن یک مدرسه اس، تا زمانیکه بچه بزرگ شه و در سن 18 سالگی گواهی رانندگیشو بگیره و بعد هم بچه دار بشه. تا اون موقع ما پدرمادرا به کمک مدارس، اینو به بچه هامون یاد میدیم. البته، از نظر ماها اشکال نداره که بچه یک بار بره مغازه و خرید کنه، یا حالا یک بار (یا شایدم چندبار) هم با مادرش برن...
-
پیشنهاداتم برای اخبار دیدن
یکشنبه 21 مهر 1398 00:45
در رو باز میکنم، بوی تند چوب سوخته دماغمو میسوزونه. با خودم تخمین میزنم که آلودگی هوای مشهد آیا تا خود 5شنبه هم ادامه پیدا میکنه؟ شماها که البته خوشحالین و من بهتون تبریک میگم. چون اصلا اخبار نمیبینید. ولی بقول تلویزیون همه دیگه شهروند خبرنگار شده اند، اما چقد در عوض سواد رسانه ایشون بالا رفته؟! جناب ماها بی تقصیریم....
-
خاک تو سرتون
شنبه 20 مهر 1398 10:25
این کمترین فحشیه که زائرین محترم حرم امام حسین با لهجه های مختلف فارسی نثار موکب دارها میکنن. بعد، تظاهرات عراقی ها، امسال، در مسیر حرکت این زائرین هست. چی؟ شهرهای شیعه نشین عراق مثل نجف، کربلا، العماره و غیره. آیا حق ندارن؟ شماها بگین کار آمریکایی هاست. ولی از اونطرف تو رو و پشت سر عراقی ها تا میتونین فحش بدین! خود...
-
خبرنگار رپرتاژ آگهی
جمعه 19 مهر 1398 03:44
یکی این لبافی و یکی این اسلامی. دیگه میدونیم خبرای گوهی رو اونا پخش میکنن. اسلامی تو کار پخش اخبار تکنولوژیه و بابتش پول میگیره، و لبافی تو کار پخش خبرای مثلا فرهنگی. دیروز موضوع لبافی سینمای کودک بود، به بهانه هفته کودک. میگفت برای کودک سی ساله که فیلم نیست. احتمالا منظورش هم این بود که فیلمای سیاه یا قرمز نیست. چون...
-
مادرم، زن امروزی
پنجشنبه 18 مهر 1398 03:49
فکرش رو میکنم که مادرم با اون بودجه کمی که داشت چطور روزشماری میکرد که مجله زن روز بخره. اون زمان مجله زن روز برای مادرهای هم سن من کلی مطلب برای گفتن داشت. من از 5 سالگی یادمه که با نگاه کردن به تصاویر و شاید دکورهای این مجلات بزرگ شده ام. خرید مادرم دائمی بود. حتی 12 سالگی و نوجوانیم هم یادم میاد که از بریدن...
-
نماد کشور فلسطین
چهارشنبه 17 مهر 1398 02:37
مشتی گره کرده، از خون. البته به نوعی از این سمت (از چپ به راست) باید ببینیدش.
-
او آر اس
سهشنبه 16 مهر 1398 16:58
او آر اس خوردم و دنبال دلیلی برای خوابیدن هستم. چرا؟ چون امروز در اوج آلودگی هوا بودیم. این سردرد. بله، من چند سالیه که فشارم همیشه پایینه و کم خونم. ولی علت العلل داره که اون هم آلودگی هواست. کسی هم که مسببشه نمیناله؛ راهیو که من به نیم ساعت پیاده طی میکنم به 5 دقیقه با موتور میره. بعد، لابد به وقتش که خبر مرگ من...
-
روزنامه خراسان، روزنامه فتنه
دوشنبه 15 مهر 1398 10:09
از کسی که میخوای تخریبش کنی، بد دفاع کن. حالا اینو داشته باشین: یک کسی که میخوای بسازیشو بد بهش حمله کن. این روزنامه خراسان که دیروز پولش از جیب مبارک ما پرداخت شد، هنوز فتنه ها داره که من نگفته ام. دیروز که داشتم اخبارش رو میخوندم رسیدم به این کاریکاتور که حرف مطهری رو گنده کرده: مطهری گفته: مردم باید کار کنند و به...
-
روزنامه خراسان، چاپ انگلیس
یکشنبه 14 مهر 1398 10:07
نشسته ام براش روزنامه دیروز رو میخونم. به این خبر مربوط به محمدرضا حیاتی که تیتر عجیب خبری رو میخونه میرسم. میخونم: خبری با تیتر «انگلیس نشسته روی اره برگزیت؛ راه پیش و پسی که هر دو را دشوار می کند.» زده و توش نوشته مردم ما به این تیتر خیلی اعتراض کرده ان! میگه: منظورش از مردم، مردم انگلیسه. میگم: نه بابا! بذار دوباره...
-
جوجه رو اول پاییز میشمرن
یکشنبه 14 مهر 1398 03:01
بالاخره زیر مرغ کون گشاد تخم گذاشتیم. گاهی که آفتاب بود میبردیمش آفتاب بگیره. این بدبخت، یک بار نگاش کردم که داره با چه احساس بدبختی به آفتاب نگاه میکنه، که یعنی چه حیف که از اون محرومه. بعد از مدتی یک روز وقتی خواست دوباره رو تخم ها بشینه احساس خوبی بهش دست داد. قشنگ انگار صورتش میخندید. همون شب به نظر میرسید ما...
-
چقدر خوشبختم؟
جمعه 12 مهر 1398 01:47
در حال حاضر، خیلی. یک جوون از خدا چی میخواد؟ به نظر من شغل خوب از مهم ترین نیازهای یک جوونه. حتی فکر میکنم که از نیاز ازدواجش هم، اینکه بیکار نباشه مهم تره. پس من خیلی احساس خوشبختی میکنم. هرچند خب، یک جاهایی ناراحتم که مثلا چرا بابام جلوم رو گرفت تا مثلا نرم ترکیه، و یا مثلا چقدر خوب میشد که ترکیه همین زندگی الآنمونو...
-
ماها بد نیستیم، ماها خاکستری هستیم
پنجشنبه 11 مهر 1398 05:42
قبلا یک بار با این خاکستری اینجا مطلب داشته ام. این تکراره به این خاطره که مردمی که من باهاشون سروکار داشته ام و مخصوصا دهه شصتی ها به این طرف با مفهومی به اسم خاکستری که مفهوم خاصیه بزرگ شده ان. اخیرا خیلی تو این وبلاگ ها و مطالب اینترنت همه میگفتن Game of Throns و اینا. یه مدتی مشغول دانلود فصل های این فیلم بودم....
-
شکار و شکارچی
سهشنبه 9 مهر 1398 02:56
نصف شبی، یعنی همین الآنا، با صدای ماشین پلیس و تیراندازی از خواب بیدار شدم. کمی فکر کردم، دیدم هفته نیرو انتظامی تازه شروع شده! دیگه نشد خودمو برسونم جای پنجره دقیقا ببینم چه خبره. به تعداد کمتر از انگشتای دست تعقیب و گریز دیده ام. یکیش همون بچگی هام دهه شصت بود که با برادر بزرگترم رفته بودیم نون بخریم.من ماشین پلیس...
-
دوست من، ویندوز
دوشنبه 8 مهر 1398 05:52
مجله شبکه رو گرفته ام. شاید این مجله، یکی از تنها مجلات مرتبط با کامپیوتری باشه که به یمن کاملا وارداتی بودن محصولاتش و به امداد «نهاد کتابخانه های ملی» بعد از 21 سال انتشار در ایران هنوز پابرجاست و البته که حرفی برای گفتن نداره، چون همه اش ترجمه است. اصلا این شماره اش بقدری روی ترجمه، اون هم سر فقط یک موضوع ویندوز...
-
راه حل شیطان سلطان به جمع کردن فوتبال ایران
یکشنبه 7 مهر 1398 00:01
این روزا بازار فوتبال داغ داغ شده. جوونا تو خونه هاشون نشسته اندو تعداد گل های خورده شده به تیم مورد علاقه شون حسابی اونا رو سرجاشون میخکوب کرده. اما برای متزلزل کردن این اوضاع شما چه راهی پیشنهاد میدین؟ خب پس همراه باشید تا پیشنهاد بدم. اول به یک تیم فوتبال چند بار شکست خورده نیاز داریم. ترجیحا از اون تیم های خودجوش...
-
بعد از خواهر، شوهرش؟
شنبه 6 مهر 1398 03:06
گاهی اوقات تکرار لحظه های قدیمی آهنگ خوبی دارن؛ آهنگ تداوم امنیت. اما، برای این دنیا که محل گذره، گذشت زمان همیشه معنی خوبی نداشته. زمان بالاخره میگذره. همونطور که از قدیم زندگی من در کنار برادرام گذشتو حالا به نقطه ای رسیده که ازشون یک هشدار برام مونده. قدیم ندیما، و حتی حالا، خواهر ممکن بود ازم کتک بخوره. حالا سوال...
-
فقط دیجیکالا کپی شده، بقیه همه اصلن
جمعه 5 مهر 1398 07:21
این دانشجوهای دانشگاه شریفو امیرکبیر تمومی ندارن. هرکدومشون هم مخصوصا اگر خارج باشن، یک وبلاگ با اسم و فامیل شخصیشون دارن که توی اون حتما یکی از قابل قیاس بودن کافه بازار با بازار آی تی مثلا کشورشون کانادا گفته ان و یا اضافه تر در مورد شبه استارتاپ ها اضافه کرده اند که میاندو از دیجیکالا کپی میکنن. زمان ما که درس...
-
کرمان، شهر آفتاب سوزان
پنجشنبه 4 مهر 1398 03:35
خواهر وقتی از کرمان برگشت کمی صورتش ورم داشت. حتی میگفت که روز سوم کلا ورم واضحی پیدا کرده بود. میگفت اگر میدونسته که کرمان در حد اهواز گرمه و رطوبت هم نداره اصلا نمیرفت. مردم کرمان همه از این آفتاب سیاهن، و همه در خونه هاشون چپیدن. زن های کرمانی زنهای خوبی هستن، ولی مردانشون نه. اصلا شاید از خوبی بیش از حد این زنهاست...
-
عادت فراموش شوندگان
چهارشنبه 3 مهر 1398 00:02
من دو پیرزن سراغ دارم که تو فامیل تا حالا به خیلی کهولت رسیدنشان رو دیده ام. عالم غریبیه. اینکه هم خودت دوست داری فراموش بشی و هم دیگران بیشتر از خودت دیگه حوصله ات رو ندارن. در این روزگار نامرد، سال هاست که دلم براشون میسوزه. ناراحتی آدم از اونجایی شروع میشه که آدم ببینه زن میانسالی از یک سنی به بعد دیوونه خطاب بشه....
-
علم بهتر است یا دزدی؟
سهشنبه 2 مهر 1398 02:54
من به این موضوع خیلی فکر کردم که علم بهتر است یا ثروت؟ خداییش عجب سوالی کار گذاشته شد در ذهن ما. چند وقت پیش به مادرم گفتم که سوال اشکال داره، باید بپرسن: علم بهتر است یا دزدی؟ خلاصه، شاید شما حالا بدونین بعدش چی میخوام بگم. بعدش اینه که امروز بعد از اندکی پخته شدن، باوجودی که حرفهای زیادی شنیده ام و مرارت های زیادی...
-
خون دماغ و آلودگی هوا
دوشنبه 1 مهر 1398 01:13
بچه که بودم، یعنی دهه 70 شمسی، یک مینی بوس بود که همون هم قدیمی بود. سرویس ما از اون مینی بوس آبی های قدیم بود. کلی دختر باید پر میکرد تا برسیم مقصد. اون موقع من یادمه این دخترای مشهدی خب خیلی سفید و حساس بودن دیگه، بعضیاشون که اون عقب ماشین مینشستن خون دماغ میشدن. تصویر محوی از این ماجرا همیشه تو ذهن من بود تا اینکه...
-
مردم میتونن شکایت کنن
یکشنبه 31 شهریور 1398 03:32
گاهی دلم برای اون دختر خیلی ساده قدیم که خودم بودم تنگ میشه. البته بعدش میگم ووی، هیچ وقت تنها دختر خونه نباش، خیلی خنگ بودی. شایدم هنوز همینطور به نظر میرسی. قدیم اینطوری بودم: هر شماره ای یک جا میرفتم برمیداشتم. حتی شماره جاهایی که میتونستم به اونها شکایت کنم. مثلا همین دفتر نوآوران فهمیده. حدود 4 شماره جاهای مختلف...
-
مهم، کردنه نه شفافیت
شنبه 30 شهریور 1398 05:33
حسی که نسبت به مسئولین و کسایی که داشتن و ندادن، نسبت به خودم همیشه داشته ام، این بوده که انگار با رفتارشون میگن: در ... بمونید، که نتایج اعمالتونه. ضمنا ما هم قصد دادن هیچ حقی بهت نداریم. این حسه. به آدم منتقل میشه. وقتی بیان میشه، شاید در حد نوشتن خیلی زشت به نظر نباشه. حالا فرض کنید من در جمع خانواده اینو بیان کنم....
-
خراسان و افغانستان
جمعه 29 شهریور 1398 05:29
از دیروز تا حالا این تصویر جنازه های تو وانت که داشتن تندتند حمل میکردن ببرن یک جایی حالا، تو ذهنمه :|. حالا این افغانستان کجاست؟ از شاهرود به مشهد نزدیکتره. مرز خراسان رو که بگذرونی میشه افغانستان. در سراسر دنیا اگر به من مشهدی نگن عراقی، در عوض کلی علمشون زیاد شده باشه میگن افغانی. درسته که رودهای افغانستان بیشتر از...
-
لهو لعب
پنجشنبه 28 شهریور 1398 01:42
فرض کنید که امروز من داشتم لپ تابم رو تمیز میکردم. بعد مثلا یک سری نون و پنیر خورده بودم روش و با دستم یک سری کلمات رو اینطوری ریختم وسط کدهام: برق<p> </h1><h1> اینطوری: قشنگ داشتم دستمو از اینطرف میبردم اونطرفو این کلمه برق هم لای نون خشکای رو صفحه کلید بودن. حالا بعد اون وسط چی میشه؟ هیچ، یکی ممکنه...
-
بالا و پایین
چهارشنبه 27 شهریور 1398 06:10
خواهرم گاهی بهم میگه من مثل تو نیستم که با یک اس ام اس بالا و پایین بشم. البته منظورش بیشتر اینه که مبادا بالا پایین بشم. در واقعیت هم همین طوره. آدم تا یک مدتی میتونه خودشو گول بزنه. یا لااقل من اینطوریم. شما هم فکر میکنید از این slide-showها صفحه اول بلاگ اسکای متناسب با احوالات عشقتون تغییر میکنه؟ من نه. اگر فکر...