آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد
آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد

نتیجه تحقیق جدیدم راجع به مذهب زدایی

به نظر میاد داخل ایران شبیه حزب کمونیست چین هست. هر آن ممکنه که توسط همسایه ت، دوستت و یا فامیلت به حزب معرفی بشی که داری یک کار نادرستی رو انجام میدی. هر کس زودتر بگه و زودتر شکایت کنه، حکم جلبو حکم تعزیری و حکم ... میتونه بگیره.

به علاوه از طرف دیگه ممکنه مورد تنفر برخی باشی و تصادف کنی. ممکنه مورد توجه باشی و همین کافیه که نتونی یک پیاده روی ساده توی خیابون داشته باشی، یا برای زیارت به جایی بری و یا برای تفریح. یا بخوای یک کار درآمدزا انجام بدی؛ هر کاری که هرکسی میتونه انجام بده ولی تویی که معرفی شده ای نتونی انجام بدی. این به نوعی تعریف زندگی مجرمانه کسیه که مورد تنفره. ولی بخش بسیار مهم این اطرافیان اینه که همه به صورتت نگاه میکنند و تو چشمت میگن "ما به تو علاقه مندیم. ما همه با هم دوستیم. لطفا گارد نگیر. با من مهربون باش. ما همه خوشحال و شادیم. همه چی خوبه. تو هم وضعت خوبه. تو یکی اتفاقا وضعت خیلی خوبه. میری تو خیابون پیاده روی میکنی. برای زیارت به جایی میری. تفریح میکنی. کار درآمدزا انجام میدی. آزادی که هر کاری بکنی." اینو بهت میگه، و تو چشمت با تنفر تمام نگاه میکنه. سرت رو برگردونی، پچ پچ و وزوزه که از طرفش میاد. حسادته و یک خوی شیطانی. کاملا تحت سیطره شیطان. همه مدلش هم هست. خنده روی خوش قیافه، مسن جا افتاده، دختر، پسر، با ظاهر مذهبی، باظاهر غیر مذهبی...

کشورهای دیگه فرقشون با ایران اینه که رو هستند. اون ها هم همین هستند. فقط به مردمشون اجازه میدن با ماشین از روی کسایی که دوستشون ندارن رد بشن (یهودی اسرائیل)، چین (تکلیفش از همه روشن تره، همه دین ها رو باهم میذاره کنار. حتی بودا رو)، آمریکا (که دیگه خیلی ماها رو دوست داره، طوریکه روادید به بچه مریض یک ساله مون نمیده)، انگلیس (اجازه میدن آپارتمانمونو بسوزونن)، هند (اجازه تغییر مذهب بهمون میدن)، و غیره

ظرف بیست سال در حالی که ما تو کشور گل و بلبلمون نشسته ایم و خیال کرده ایم که انقلاب کرده ایم و میگیم همه چیزمون خوبه. و درحالی که داریم ادعا میکنیم یهودی اسرائیل داره نابود میشه. میبینیم تغییرات خیلی سریع و متفاوت از اونچه که ادعا میکنیم داره رخ میده. تمام خواسته ها و روشهای سبک زندگی یهودی اسرائیل داره در تمام نقاط جهان اجرا میشه. شیوه عملکردی و بیان یهودی اسرائیل رو در صحبت کردن مغازه دار سرمحلت هم میتونی ببینی، فقط ریش گذاشته و داره نماز میخونه. این شیوه رو هم میتونی تو مردم کلیساهای زیرزمینی چین هم ببینی، فقط انجیل میخونه و کریسمس داره. همین شیوه رو ترامپ تو بلندگو اعلام میکنه.

از داخل و خارج همه به همین سمت میرن که به شیوه سبک زندگی یهودی اسرائیل عمل کنند. همه با صدای بلند میگن همه چیز خوبه، ماخوبیم، مادوستیم، حقوق بشر رو رعایت میکنیم. ما حق داریم. هیچ دشمنی وجود نداره؛ همه دوستیم.

ما هم که ماییم و مثلا سردمدار مستضعفان جهانیم داد میزنیم برای ایران میمیرم.

این یک بیماری خیلی وحشتناکه که معلوم نیست راه فرارش کجاست.

خدا: همه چیز و هیچ چیز

همه چیز و هیچ چیز در اراده خدا وجود داره. استیون هاوکینگ میپرسه زمینو کی به وجود آورده؟ میگن: خدا. آسمونو کی به وجود آورده باز میگن خدا. کائناتو کی به وجود آورده باز میگن خدا. باز خدا رو کی به وجود آورده، میگن: هیچ چی.

استیون هاوکینگ میگه پس من اون هیچ چی که خدا رو به وجود آورده میپرستم.

جواب من به استیون اینه که همه چیز و هیچ چیز در اراده خدا تعریف میشه. اصلا کلا هیچ چیز، چیزیه کا ما میگیم هست؛ تعریفی هست که ما از دنیای پیرامونمون داریم. و با اونچه که واقعا هست تعاریف ما متفاوته. مثلا جهل. جهل چیزیه که ما در برابر عقل استفاده میکنیم. اگر کتاب جنود عقل و جهل خمینی را خوانده باشین، میخونید که جنود عقل داریم و جنود جهل. این یک حدیث هست که اسامه بن مهران از امام صادق میپرسه. امام صادق 75 رذیلت را دربرابر 75 فضیلت قرار میده. بعد،فضایل میشن سربازهای عقل در برابر سربازهای جهل که رذایل هستند.

من میگم اینطور نیست که مثلا من بگم حق داشتم جاهل بمونم. چون اگر عقل خودمان را استفاده نکنیم به سربازان جهل اجازه داده ایم که حکمرانی کنند. بنابراین با این تعاریف کافر هم معنی میشود. کافر کسیه که میگه چرا من آگاهیم رو بالا ببرم. در عوض سعی میکنم حق رو هم پنهان کنم. معنی دیگه اینه که من به جنود جهل فرصت بیشتری برای حکمرانی داده ام و در برابر عقل قرارشون داده م.

حالا اگر اون جهل رو که تعریف شده 75 سرباز داره، من هیچ چیز تعریف کنم، کافر محسوب شده ام. پس استیون هاوکینگ کافره، چون سعی نکرده در این زمینه آگاهیشو بالا ببره.

پ.ن.: این مطلب رو برای این نوشتم که برسونمش به اینجا که یکی مثلا مثل مریم زن برادرم میگه نمیدونم، کاش فقط همون نمیدونم رو میگفت و میرفت کنار مینشست. ولی میبنی تیر و شمشیرشو در میاره و با جنود جهلش باهات میجنگه. یا برعکسش، یکی مثل مظفری که میاد برعکس میگه من همه چیز رو میدونم. بعد درست موقعی که باید بیت رو به usd تبدیل میکرد میگه من نفهمیدم و در جهل بودم. واقعا مظفری نمیدونست و یا خودش رو جای جاش به جهل زده بود. با این تعریف از جنود عقل و جهل تکیلف خیلی چیزا رو میشه راحت مشخص کرد

زلزله 5.2 ریشتری تهران، یک اتفاق مبارک

ما شهرهای کوچیک غیرتهرانی هی میگفتیم زلزله اومده و اتفاق عجیبیه و شایدم هارپ باشه. این زلزله تهران، چون دیگه سر خود مسئولین اومده شاید اتفاق مبارکی باشه و بخوان بیشتر بررسی کنن که قضیه چیه. مسئولین تا کی میخوان دست رو دست بذارن و هیچ چی نگن.

زلزله های اخیر ایران بی سابقه س و بعضی از جمله خودم میگن عمدیه و کار هارپه.

عجیبی این زلزله ها اینه که قبل از وقوعشون بعضی موج های سنگینی رو روی سرخودشون حس میکنند. در طول تاریخ یک بار دیگه هم قبلا کسی در مورد مشابه این زلزله ها نوشته و اون هم آقای نجفی قوچانی بوده که زندگی نامه ش رو در سیاحت شرق نوشته. نجفی قوچانی برای زلزله طبسی که در کتابش مطرح کرده بود میگفت اول یک زلزله هوایی رخ داده بود.

قبل از زلزله تهران، شاهدان عینی مشهدی غیر خودم، چون ما که از اول پیر به دنیا اومدیم، شاهد انقباض هوای مشهد و گاهی موج خوردن به سرشون در مشهد بوده اند. ما فکر میکردیم یکی از 600-700 پس لرزه بعدی مشهد رو شاهد خواهیم بود. ولی نشد و انگار در عوض دیشب تهران زلزله اومده بوده.

شنیده ام که میگن یک زلزله بزرگتری بعد از تهران باز خراسان خواهد داشت. باز از نظر ما هیچ بعید نیست و هوای مشهد یک چند وقتیه داره موج های سنگین میخوره. منم که گوشام داره کر میشه.

پ.ن: پروژه ای رو ناسا در دست کار داره و اون هم جابجا کردن قطب های زمینه. میگن که از نظر ناسا بد نیست قطب زمین بیاد و روی روسیه قرار داده بشه. حالا اینکه این پروژه در کدام مرحله از کار هست رو کسی نمیدونه. ولی دانشمندان سر اون خیلی ذوق نشون داده اند. معلوم نیست نتیجه اجرای این پروژه چقد فاجعه آمیز باشه و چقد در عوض نتیجه خوبی به بار خواهد داشت

نشانه های استعمار در ایران (2)

الآن نمیگم که به چه طریقی ما مستعمره هستیم. چون، باز پس فردا میخوام برم زبان یکی از این بزرگاش رو یاد بگیرمو شاید اونجا زندگی کنم. از این که زیر یوغ استعماری باشم که بهتره.

فقط اینو به کسایی که آگاه هستن توضیح میدم که زمانی الجزایر تحت استعمار فرانسه بود. اصلا زبان الجزایر فرانسوی شده بود یک مدتی. ولی مردم الجزایر از این نظر آزاد بودند که به کشور فرانسه سفر کنند. آفریقایی ها هم که مستعمره فرانسه بودند آزاد بودند که فرانسه رو به عنوان مقصد زندگیشون انتخاب کنند.

این، در مورد کشور ما هم صادقه. اگه یک وقت آگاه شدین که کشور ما در استعمار پنهان کدوم غول های اقتصادی هست، شاید بد نباشه که معطل نکنید و زندگیتونو ببرین کشور استعماری مربوطه.

این طوری اقلا از استعمار نمیمیرین.


پ.ن.: چه اشکالی داشت که ماها درهامون رو میبستیمو واقعا هرچی خودمون تولید میکردیمو میخوردیم. الآن زمین مفت گنجشک مفت. سیب زمینی طرف میکاره، هیچ کس ازش نمیخره. ولی همونو که وارد کردند، وارداتو ماها میخریم

مهاجران (1)

فک میکنم این مطلب که مینویسم ادامه دار بشه، برا همین شماره میزنم فعلا 1.

ما در مرکز ایران زندگی میکردیم، کمی پایینتر از تهران و کمی بالاتر از اصفهان. جای خوبی بود، بین این دو جا. بابای بابام مهاجرت کرد و رفت پایین تر، و ازدواج کرد. ولی هنوز در فکر مهاجرت کاری و شغلی بهتر بود. زمانی که کویت حرفش پذیرش کارگر بود، رفت کویت. این بابا، دو سال اونجا بود. یکی از بچه های مادربزرگم این وسط تلف شد و مادربزرگم درخواست طلاق داد.

وقتی پدربزرگم برگشت با کلی دکمه و چیزهایی که فکر میکرد ایران فروش بره برگشت. ولی باید دوباره زن میگرفت. پدربزرگم زن دیگه ای گرفت و این بار کارگر نونوایی شد. پدربزرگم مرد خوش شانسی بود. چون اون تونست زمان انقلاب زرنگی کنه و کاری کنه که خونه ش رو از چنگش درنیارن. و زرنگی دیگه اش این بود که وقتی شصتو چند سالش شد، تونست خودشو بیمه کنه. بعد هم  خیلی زود، مُرد.

وقتی پدربزرگم مرد، نامادری بابام از نظر خونه و حقوق مستمری بی نیاز بود. اون یکی مادربزرگم هم تونسته بود برا خودش خونه بسازه و خودشو بازنشسته کنه.

ولی بابام راضی نبود. اون این وسط نسل سوخته شده بود. بابام مهاجرت کرد و اومد مشهد. بابای من دیگه قصد مهاجرت به سرش نزد و مشهد ماند. ولی، بعد از انقلاب من دهه شصتی به عنوان نسل سوخته نظام معرفی شدم. با وجود پول زیادی که خرج تحصیلم کرده بودم، جایی برای پذیرشم نبود، مخصوصا که دختر بودم و مونث.

من هم راضی نبوده ام. الآن تصمیم به مهاجرت دارم؛ مهاجرت خارج از کشور. مثل بابام و مثل باباش.

مهاجرت به کشوری دیگه بجز ایران برام مثل ورود به برزخ میمونه. اما چاره چیه؟

به جز پیش بینی پست ثابتم قصد گذاشتن هیـــــــــچ پیش بینی دیگه ای ندارم. فقط قصدم اینه که منم برم، البته با دل تنگی روزهایی که در کودکی خوشی برام به همراه داشتن و الآن میبینم که دیگه اونا برنمی گردن. شاید، قسمت خونواده ما مهاجرت بوده، کسی چه میدونه.