سال هاست نشسته ایم تو شهر و نهایتش جاده رو توی سفرهای بین شهریمون دیده باشیم. من که خودم به شخصه این طوری بوده ام. این مطلب رو برای شما مینویسم که ایرانی هستین و قصدم اینه که اطلاعاتتون رو از جایی به اسم جاده کمربندی بالا ببرم.
اولا که خیالتونو راحت کنم، اسم دیگه جاده کمربندی میتونه جاده بیشعوری باشه. بنابراین اگر مثلا دیدین راننده اتوبوس بین شهری شما رو سالم به مقصد رسوند باید خیلی ممنونش باشین.
جاده کمربندی، جاده ای هست که توش آدم میکشند. میزان بیشعوری آدم ها تو این جاده ها بالاست، و واقعا ربطی هم به سرعت بالای مجاز توی اونجا نداره. شاید، یکی از دلایلش این باشه که اونجا دوربین های مداربسته ای که توی شهر میبینین آنقدر زیاد نباشن که راننده نگران رصد شدن بیشعوریش باشد.
خلاصه، اینکه هر قدر در شهر احتیاط میکنید در این جاده ها چند برابر احتیاط کنید. اگر که پیاده باشین که دیگه وضع بدتر هست. شاید، دلیل دیگه ش فرهنگ پذیرش پایین تر راننده هایی باشه که زندگیشون در حاشیه شهر و جاده تعریف شده.
خلاصه اینکه این جاده ها رو با جاده های درون شهری اشتباه نگیرین و از هر جهت محتاط باشین. اصلا، حتی الامکان سعی کنید پا توی کفش این جاده ها نکنید.
تو این وبلاگ، خیلی حرفام از بیشعوری بوده. شرمنده شمام که باشعورینو مطالب این وبلاگو در ارتباط با بیشعوری اون هم از نوع ایرانیش میخونید.
همیشه، فکر میکردم آلودگی هوا مال همسایه س. تقریبا هم همین طور بود. چون مثلا الآن دو قدم خونه مون به جاده کمربندی نزدیکتر شده من طوری دچار مشکلات قلبی و شنوایی شده ام که نه تنها فکر کردم باید شهرمو عوض کنم بلکه فکر کردم شهر عوض کردن هم کافی نیست و من باید کشورم رو عوض کنم.
اما چرا من میگم آلودگی هوا مال همسایه س؟ دلیلش اینه که من به اندازه همسایه بیشعور نیستم. من از وسایل نقلیه فقط دوچرخه سواری بلدم و اصلا دوست هم ندارم رانندگی یاد بگیرم. خیلی خواستم زود به مقصد برسم با مترو میرم. آخرین باری هم که پیاده روی کردم پنجشنبه بود و حدود 18 کیلومتر رو طوری پیاده روی کردم که گلوم از دود مزه گرفته بود و گچ های بینیم سیاه شده بودن. البته اگر واقعا راننده های ما بیشعور نبودن، اشکالی نمیدیدم باوجودی که زن هستم خیلی سریع از کنار مردها با دوچرخه رد بشم.
اما دلایل دیگه هم دارم برای اینکه بگم الودگی هوا از همسایه س. یکی از مهم ترین هاش همین چند روز پیش بود که تو خیابونای تهران داشتم راه میرفتمو اونجا دو مرد بودن که با پیستوله رنگ میکردن تو گلو و حلق همکارشون. برام دیدن این صحنه خیلی عجیب بود. چون بالاخره این چند نفر به نوعی همکار هم محسوب میشدن. حتی رعایت همکار رو نمیکردن. چشمای مردای اونطرف از ذرات رنگ پخش شده سفید شده بود (!)
بجز این من نگرانی بهرامی ها از درختهای خیابونو کوچه رو هم دیده م. من دیده م که این نگرانی باعث خالی شدن منحصر به فرد کوچه و خیابان تحت سیطره شون شده.
این چیزاست که مثلا وقتی میشنویم ایران از نظر آلودگی هوا در رتبه های 5-8 در نوسانه، یک معنی دیگه ش اینه که بشنویم مثل کشورهای استعمار زده آفریقایی هست و مثل کشور بیشعور عربستان سعودی باوجود پولداری مردم بیشعوری داره...
با خودمون فکر کردیم برویم روستا. ولی بعدش یادم افتاد که آره، اگه برویم روستا که بدتره. اونطوری دیگه از نظر آلودگی هر 5 ماه هم دیگه رنگ حمام رو هم نمی بینیم. اصلا به همین دلیل هست که حتی عشایر و روستایی های ما هم به مثلا کشورهایی مثل هلند، سوئد و کانادا مهاجرت میکنند.
همیشه فکر میکردم که چرا پیرها گوششون سمعک میخواد و پیری چطوری صورت میگیره. الآن که دارم کم کم با زندگی در امواج شدید شهری رو همراه با آلودگی های ویروسی متغیر سالیانه تجربه میکنم، بهتر دیدم براتون از تجربیات کم شنواییم بگم.
من تابستون نسبت به صداهای فرکانس بالا یهویی حساس شدم. البته فشارم پایین میرفتو شایدم مشکل قلبی-عروقی پیدا کرده بودم. به هرحال نسبت به صداهای زن ها مخصوصا که فرکانسشون بالا بود بیشتر حساس شده بودم.
الآن بعد از گذشت چند ماه هنوز احساس میکنم به صداها حساسمو حتی به صداهای فرکانس پایین.
امروز یک مطلبی تو اینترنت براش خوندم که میگفت اینها علائم نقصان شنوایی ناشی از سر و صدا یا "ترومای آکوستیک" هستند. و بعد هم اگر به مدت طولانی در معرض صداهای زیاد و بلند قرار بگیریم منجر به ناشنوایی دایمی میشندو بعد هم تنها راه شنیدن صداها سمعک گذاشتنه.
چند وقته داریم تند تند یکی از این فیلمای دهه هشتاد رو دانلود میکنیم. بعضی از نسخه های این فیلم رو مثلا سال 94 تلویزیون دوباره پخش کرده، اون ها تو دانلودامونم اومده ن.
دیشب داشتیم فیلم میدیدیم، یکباری زیرنویس اومد این طوری:
یکی از مشکلات ما این است که برجسته ترین زوج های ما که نخبگان هستند کمترین فرزند را دارند و این یک ضرر بزرگ است. چون کشور را از ژن انسان های برتر محروم میکنیم.
بعد هم تبلیغ نمایشگاه پویندگی، بالندگی و جوانی جمعیت، رو کرده بود.
نسل بعد از ما چه طوری بهمون میخنده، صدتا اردشیری رو زیاد کنیم. کماری چرا نمیزاد؟! ایزدی هم کمه.
ماها نه، ماها که عضو بنیاد نخبگان نشده ایم ژنمون آشغاله. اصلا ازدواج هم نکنیم به نفع همه دنیاست (!)
نخبگان تو ساختار نظام این طوری معنی شده. البته اگر هرکسی بیاد و یک معنی برای نخبگان بده این حرف مشکلی نداره. ولی کلا از نظر دانش، ژن خیلی در نسل آینده مطرح نیست. اون چیزی که مطرحه شرایط و موقعیته.
کلا کلمه ژن خیلی اشکال داره این وسط. اگر بهترین معنی برای نخبگان شده باشه، اشکال نداره. بیا فرض کنیم واقعیت نخبگان رو بررسی کرده باشه. ولی نخبگان لزومی برای زاییدن ندارند. نخبگان لازمه که تربیت کنن. یک صنعتی زاده میاد پنجاه تا ژن بی سرپرست رو تو یک یتیم خونه تربیت میکنه. 50 نفر میشن صنعتی زاده. لازم نکرده یک نفر تو پر قو که بزرگ شده بیاد و یک فرزند رو تو پر قو بزرگ کنه. اینطوری میگیم جمعیتها تعادلین و گوریل در جمعیت تعادلی یک فرزند داره تا بتونه اون رو خوب حفظ کنه.
به جای اینکه بیاد سخنرانی کنه و بیاد بگه شرایطی فراهم کنید که نخبگان بیایندو تعداد بیشتری انسان تربیت کنن، میاد سخنرانی میکنه که جمعیت نخبگان اونطوری بیشتر بشه.
مساله ژنش خیلی اشتباهه. چون واقعا ژنوم انسان در این که یک چیزی درست تولید بشه، مطرح بشه اشتباهه.
اسلامی که اینا تعریف کرده اند، از خیلی دور، موضوع شکم و زاده خیلی براش مهم بوده. در صورتی که این طوری نیست. نخبه ای که به شرایط نخبگی رسیده، باید بتونه جمعیت بیشتری رو تربیت کنه و این تربیت هم فقط شامل حال بچه خودش نشه (!)
البته خامنه ای حرفای خیلی خوبی هم زده. مثلا خامنه ای رسما گفته که بچه های بدون هویت برند مدرسه. میای میبینی طرف با جای مهر چقدر رو پیشونیش میاد حرف خامنه ای رو این طور تفسیر میکنه که نه منظور خامنه ای این بوده که اتباع افغان بدون هویت باید برند مدرسه. باز بخشنامه میارن که نه منظور از بدون هویت مقصود عام بوده.
کلا در ساختاری قرار داریم که توش جمعیت زیادی به دنیا می آیند که اصلا نمی فهمیم کی به دنیا اومد و کی رفت. یک ساختاری داریم که حالا این حرف خامنه ای رو میخواد برا خودش و به نفع خودش چه طوری تفسیر کنه خدا میدونه.
این قضیه "وقتی صلاح نیست همه پول داشته باشند" جوانبش زیاده. یکی از جنبه هاش اینه که یکی از دلایل مردم برای پول درآوردن توهینه به هرکی زیر دستشونه هست. این یک چیز مرسومه و فک میکنم تا حالا خود شما هم خیلی باهاش برخورده این، و حتی بارها سوژه طنز برنامه های مختلف صداسیما شده. این موضوع تکراری همین قضیه محترم نشمردن فروشنده است. مثلا شما فرض کنید کسی میاد و خیلی محترمانه به شما میگه من فروشنده م و انقدر کاشته ام و اتفاقا محصولم رو هم تو میتونی بری و میدون بار بخری. عکس العمل شما معمولا در این شرایط چیه؟ هزار هزار هم که پول در گردش داشته باشین، حاضر نیستین دست تو جیب مبارک بکنید و مثلا با خریدن حتی 500 تومن، اصلا آقا یک قرون کمکی به خرج فروشنده بکنید. اما همون طرف بگه آی من گدام و اصلا بی دلیل دارم ازت گدایی میکنم، اون جا میگی به گدا دستتو بیار جلو گدا. و از دخلت یک دو تومنی به رسم پول به گدا دادن به اون گدا پول میدیم.
ما یک همچین بیشعوری های مرسومی داریم تو جامعه مون. از قبل برنامه ریزی کرده ایم که پول دربیاریمو یک نفر بیاد تا بهش پول به گدا بدیم...