آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد
آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد

راهکار برای اندونزی

تو بازی امشب اسپانیا رعایت ایران رو میکنه. برا همین نهایتش 1-0 ما رو میبره. این روزا هی نشون میدن یک بلایی سر اندونزی میاد. دقت کنید که من یک مقاله دادم به ژورنال اندونزیایی. همین دیروز خبر زیرنویس کرد که 128 نفر سرنشین های یک کشتی جای اندونزی ناپدید شده اند. دلیل این اتفاق اینه که من بهشون مقاله داده ام و هنوز چاپ نکرده اند. باید برم بهشون بگم مقاله ام رو زودتر چاپ کنن وگرنه هی بلا هست که از آسمون سرشون میباره.

Big Hero ایرانی

ماجرای big hero مربوط میشه به پسر نوجوانی که میکروربات رو میسازه. بعد استادش ازش برای گیر انداختن مردی استفاده میکنه که دخترش رو به سیاهچاله فرستاده بوده. دوبله شده این انیمیشن رو اخیرا داشتم میدیدم. تا جایی که داستان مطرح میشه خوب بود ولی دوبله افتضاح شده بود. مخصوصا دوبله ربات Bemax. من اصل انیمیشن رو بدون دوبله بارها دیده ام. ربات یک جایی مثلا با صدای شاد یک جوان میگه your personal healthcare. بعد همون رو دوبله با صدای یک پزشک متعصب ایرانی ترجمه میکنه و تحویل میده. یعنی همون جا هم که آرزوی ماست قراره با در خدمت بودن رباتی در اختیارمون رباتی خودمونی از آب دربیاد رو دوبلر ما ایرانی ها از عمد طوری تعبیه کرده که مبادا حتی خیال بکنیم که میشه چیزی داشته باشیم که اسمش رباته و میتونه به تنهایی هم درمانمون کنه و هم دوستمون باشه.

چگونه کشور جدید تشکیل دهیم

این روزا دقت کرده این اخبار بخش آبو هوا یک بار آب و هوای تنب کوچک رو میذاره، یک بار تنب بزرگ. گاهی هر دو رو؟ یک مدتی بود امارات ادعای مالکیت جزیره های تنب رو داشته. الآن ما نمیدونیم هربار اخبار یکی از اون دو رو نشون میده به خاطر اینه که مونده ایرانی باشن یا اماراتی، و تکلیفش روشن نیست.

تشکیل کشور جدید دو راه داره. یکی اینکه اول جایی رو اشغال کنی بعد کشور تشکیل بدی و دیگه اینکه انتخابات کنی و بعد دولت تشکیل بدی تا بعد به جوامع بین المللی بگی کشور تشکیل داده ای. اشغال میتونه آرام و بی سرصدا باشه مثل اشغال روسیه که آبخازیا و کریمه رو اخیرا اشغال کرد. و یا می تونه در جنگ صورت گرفته باشه مثل اسرائیل کنونی1 و در حال حاضر بخش شرقی یمن که توسط امارات اشغال شده. بعد از اشغال میتونی کم کم جا خوش کنی و برا خودت پرچم کشور درست کنی و از این جور فیلما که در جوامع بین المللی به عنوان کشور شناخته بشی. نمونه کشور شدن بعد از تشکیل دولت هم کشور فلسطین کنونی هست که انتخابات کردند و بعد به سازمان ملل گفتن که ما دولت داریم. سازمان ملل هم اینطوری نوار غزه2 رو به عنوان فلسطین شناخت.


پ.ن: اخیرا امارات نیروهای خودشو همینطوری در جزیره سقطری یمن مستقر کرده.


1- یک چیزی شبیه اشغال بهرامی اینای خودمون، مثلا میگن این طرف خیابون مال یهودی هایی هست که خودشون و مادرشون یهودی باشند

2-دهه شصت میلادی، نوار غزه (باقیمانده فلسطین) همراه با صحرای سینا، جولان سوریه و کرانه باختری اردن (کلا سه برابر اون چه که تاقبل از جنگ بوده)، در جنگ سوم اعراب میفته دست اسرائیلی ها. انورسادات بعد از شکست در جنگ سوم اعراب (اردن، مصر، عراق و سوریه) با رژیم اشغالگر قدس و ترور نافرجامش در مصر طی قرارداد کمپ دیوید، اسرائیل رو به رسمیت شناخت و اسرائیل صحرای سینا رو بهش پس داد. ولی زمان برد تا نوار غزه به عنوان باقیمانده فلسطین توسط دنیا به رسمیت شناخته بشه.

مرگ صاحبان رویا (2)

ادامه مطلب مرگ صاحبان رویا دو قسمتیه. دوست داشتم همزمان با روز دختر تو وبلاگ بالا بیاد.

الآن اتفاقی که در ایران و برخی کشورها در دنیا افتاده اینه که صاحبان رویا مرده اند. آدمی که بی نهایت طلب هست مخصوصا در سنین نوجوانی کلی آرزو و رویا داره، ولی الآن تکلیف خیلی ها روشن شده که آرزوشون اینه که در آینده ازدواج کنند و بچه به دنیا بیارن.

من قدیم فکر میکردم که چقدر سطح پایین هستند برخی مردم که در سنین انقدر پایین آرزوشون زاییدن هست (البته منظورم اون دهه شصتی که فیلم جومونگ دیده و حالا میخواد شوهر کنه که سوسانو بشه یا اونی که الآن اسلام آورده و تسلیم شده، نیست). ولی الآن با بررسی و کنکاش به این نتیجه رسیدیم که این آرزوی نسل جدید دهه 80 به بالا خیلی هم حساب شده است. اونها به این نتیجه رسیده اند که ماها در واقع برامون یک چیز و یک راه قانونی بیشتر تعریف نکرده اند و اون هم اینه که فقط میتونیم و باید بزاییم. بعد از مدتی که خودمون هم به این نتیجه رسیدیم که بله ما برای زاییدن به دنیا اومده ایم، میگیم خب پس کو اونی که باید باهاش بزاییم؟! جدا ماها هم که کونمون رو روی زمین نگذاشتیم تا شوهر کنیم الآن ادا درمیاریم که صاحب رویا هستیم. خودمون رو مسخره کرده ایم که یک لیست آرزوها و رویاها داریم و هرچندوقت یک بار داریم براشون طرح میدیم. بعد برا نسلمون هم میگیم که اشکال نداره من بچه ام از خونم نیست، در عوض نسل من، بچه همسایه هم میتونه باشه. نه به رویایی نزدیک شدیم و نه بچه ای داریم. همین کارها که الآن داریم میکنیم رو هم وقتی که یک نفر بچه زاییده بود هم میتونست بکنه! بعد از 29 سال دوندگی به این نتیجه میرسیم که کاش لااقل میزاییدیم حالا که صاحب رویایی هم نیستیم! هر 9 سال رشته دانشگاهی عوض میکنیم و هربار تهش میگیم کاش راهنمایی داشتیم که در این چاه نمی افتادیم. هی فکر میکردیم اگر مقطع بالاتر بریم درهای بهشت و درهای فرج پشت اون مقطعه، و فقط کافیه به رویاهامون فکر کنیم و دنبال قفلای اون دره بگردیم. چه میدونستیم که ماجراهامون از داستان مدرسه هندی شروع شده و پایان خوش داستان سه احمق هندی هم حتی ممکنه ختم نشه.

انسان با امید زنده است، امید همان دروغه

ادامه "مرگ صاحبان رویا":

الآن برا چی انقدر تعداد کسایی زیاده که رو مرزند و ازدواج غیرقانونی با خارجی میکنن؟ طرف میگه حالا که من زاییده شده ام که بزایم برا چی برم با ایرانی ازدواج کنم که حالا تو به عنوان حکومت بیایی و تعداد بچه های من رو به عنوان نسل نویت بشمری؟! با شناسنامه این مملکت و قانونی بزایم که تو حالا 18 سالگی بچه ام رو بفرستیش سربازی؟ بزایم که به نفع تو بشه؟! اصلا غیرقانونی میزایم. بچه داریم کودک کار. پیداش کرده ایم آدرس داده مثلا شهرستان سرخس، بالای کوه ها یک روستایی هست به این اسم و این آدرس، و حالا من اومده ام که برای این خانواده کار کنم و پول هم ندارم. بهش پول میدیم و میره و بعد از تحقیق تازه میفهمیم که آدرس درست بوده ولی اون بچه 2 سال هست که از خانه فرار کرده! 2 سال هست که به آن خانه برنگشته هیچ وقت. باوجودی که چیزی به اسم خانواده (!) داشته. حالت دیگه اش هم اینه که اگر به نیاز انسانی استقلال انسان ها توجه نشه شاید شرایط مثل بوکو-حرام تو آفریقا بشه که کارشون فقط اینه که دختر بدزدند. برا این که به نیازشون طور دیگه ای جواب داده نشده. در عوض تو کشورهایی مثل انگلیس اقلا کاباره هست و در ازای یک پولی دختر هست برا اون کاراشون. ولی ایران چی؟ سرپوش میذاره رو مسائلی که داریم و بنظرش از نظر شرعی خوشگل تر هم هست. از نظر شرعی اصلا چه بسا رویا رو مثلا تعداد بار بیشتر زیارت امام حسین بگیره! آرزو مثلا اینه که یک روزی اسمش باشه عاشورا زنها دور هم جمع شن زیارت عاشورا بخونن. شاید مثل سَلَفی ها و سعودی ها که سنی هستن و فک میکنم مثل داعشی ها هم که شیعه هستن و هم مثل صهیونیستا که رویاشون بهشت باشه و برای اینکه هرتعداد بیشتر شیعه بکُشه بهش حوری بهشتی بدن (یا تفکر تمرکز اسرائیل در فلسطین که به نوعی برا خودشون بهشت طلبی دارن). البته صهیون ها رویاهاشون زیاده! شاید یکی از رویاهاشون پول بیشتر به چنگ آوردن از هر راهی باشه. یا شایدم رویای ساختگی ماها الآن جنگ باشه چون به روایتی گفته ان که امام زمانمون در جنگ، ویرانی و نارضایتی های افزون شده میاد. یک عده هم با برگزیدن جنگ این طوری خواستن از خودشون انسان بسازن! شایدم رویای اون صهیون در جنگ محقق میشه. اینه که مثلا ما مسلمونها هم بدمون نمیاد بالاخره یک جنگی بشه شاید اون صهیون بشینه سرجاش و قدرت معلوم شه دست کیه.

حالا بریم سراغ این سوال که چرا اون دهه هفتادی و یا هم دهه هشتادی آرزوش این بوده که ازدواج کنه و بچه به دنیا بیاره؟ برا اینه که بچه رو طوری تربیت کنه تا شمشیری برای دشمنیش با نسل هایی بشه که رویاش رو کُشتن. اون دهه هفتادی به بالا اگر نتونست از ایران بره حتی دشمن اون دهه شصتی هست که راضی بود به فقط همینکه سایه پدر و مادری بالا سرش باشه. اون دهه شصتی قانع که له شد حتی نمی دونست که از کجا داره میخوره. ولی اون دهه هفتادی داشت نگاه میکرد و وقتی که میدید رویایی برای دهه شصتی نماند تصمیم گرفت که اشتباه اون رو تکرار نکنه و ازدواج کنه و بچه ای بیاره که باهاش اینطوری اقتدارش رو در مبارزه با کسایی که رویاش رو کشتن ثابت کنه. آخه دهه شصتی ها خیلی راضین. اون ها در حالی که همه اش هی لبخند زدندو از زندگیشون قانع بودن حتی وقتی هم که فقط خواستند ازدواج کنندو بچه ای بیارند خیلی هاشون حتی شوهری گیرشون نیومد.

در این ساختارا روانشناس ها خائن ترین قشر هستند (چون میخوان به خاطر منافعشون حفظش کنن). بعد از مدتی طرف میشه «هرچه پر دردتر هوشیارتر» و انقدر دایره ارتباطی ماها رو کوچک کرده اند که باید پول بده بره برای یک ارتباط پیش کسی مثلا به اسم روانشناس. تنها راه ارتباطی با آدما این روزا محدود شده به روانشناس پولی. اون روانشناس هم میگه نه، تو فکر کن، تو صاحب رویا هستی، تصورش کن، همه چیز تو رویا هستو از این حرفا. چقدر باید زمان ببره که باز اون آدم هی ببینه که درازای صاحب رویا بودنش هست که داره درد میکشه و رنج میکشه تا اینکه کی برسه بفهمه اصلا مشکل این بوده که صاحب رویا در جامعه ای بوده که هدفش رویا کُشیه. عده ای هستن در این ساختارها که آگاهانه میخوان این ساختار1 حفظ بشه. برای همین هم هست که هم چنان تشویق میکنن آدم بدبخت در تبعیت از این ساختار به زندگی نباتی خودش در حد مرگ ادامه بده.

رسانه ها دنبال موضوع سوژه میگردن و بهترینشون سیاسیه! بهترین و پرنورترین دوربین ها وقتشون صرف فیلم گرفتن از شخصیتای سیاسی میشه، یا صرف پخش تبلیغات فروش چیپس و پفک، و زمان کمتری لازم هست صرف ارتقای هنر و کشف یک الگوی هنری و شایدم علمی در این دوره از تاریخ بشه. یک سری چیزای من در آوردی ساخته میشه و عده ای مبلغ جنبه سیاسی قضایا میشن. کمی بعد هم که اوضاع سیاسی به هر طریق تغییر میکنه، چیزای من در آوردیشونو میبینی و میگی پس کو هنرشون؟! (نمونه واضحش فیلم ایستاده در غباره که من حقیقتا هنری توش ندیدم)

الآن مدتی هست راه انداخته ان که برنامه من کارمند نیستم درست میکنن. میگی چه خوب، بعد نگاش میکنی میبینی طرف رفته با پژو 206 داره دست فروشی میکنه! الآن این چه تغییری در دنیای خارج داده یا میتونسته تغییر داده باشه؟! بله، دکتر و یا کارمند نشده، ولی دست فروشی هم شده که قراره شهرداری بیفته دنبالش! و یا نوآفرینی در حوزه غیرپزشکی که اداره مالیات باهاش در افتاده تا  درصد هنگفتی از حقش رو بخوره.




1- مثال ساختار مدنظرم زیاده. نمونه اش اونی هست که تو تبلیغ مایع ظرفشویی این روزا هی نشونش میدن هست. این ساختار شکم محوری که توشون نقش زن هایی که برای مردهایی قراره بزاین و تو شکمش بشینن پر رنگ تر هست از نقش زن هایی که مثلا عمه معرفی شده اند و شکم توشون معنی نداره.