
من قدیم فکر میکردم که چقدر سطح پایین هستند برخی مردم که در سنین انقدر پایین آرزوشون زاییدن هست (البته منظورم اون دهه شصتی که فیلم جومونگ دیده و حالا میخواد شوهر کنه که سوسانو بشه یا اونی که الآن اسلام آورده و تسلیم شده، نیست). ولی الآن با بررسی و کنکاش به این نتیجه رسیدیم که این آرزوی نسل جدید دهه 80 به بالا خیلی هم حساب شده است. اونها به این نتیجه رسیده اند که ماها در واقع برامون یک چیز و یک راه قانونی بیشتر تعریف نکرده اند و اون هم اینه که فقط میتونیم و باید بزاییم. بعد از مدتی که خودمون هم به این نتیجه رسیدیم که بله ما برای زاییدن به دنیا اومده ایم، میگیم خب پس کو اونی که باید باهاش بزاییم؟! جدا ماها هم که کونمون رو روی زمین نگذاشتیم تا شوهر کنیم الآن ادا درمیاریم که صاحب رویا هستیم. خودمون رو مسخره کرده ایم که یک لیست آرزوها و رویاها داریم و هرچندوقت یک بار داریم براشون طرح میدیم. بعد برا نسلمون هم میگیم که اشکال نداره من بچه ام از خونم نیست، در عوض نسل من، بچه همسایه هم میتونه باشه. نه به رویایی نزدیک شدیم و نه بچه ای داریم. همین کارها که الآن داریم میکنیم رو هم وقتی که یک نفر بچه زاییده بود هم میتونست بکنه! بعد از 29 سال دوندگی به این نتیجه میرسیم که کاش لااقل میزاییدیم حالا که صاحب رویایی هم نیستیم! هر 9 سال رشته دانشگاهی عوض میکنیم و هربار تهش میگیم کاش راهنمایی داشتیم که در این چاه نمی افتادیم. هی فکر میکردیم اگر مقطع بالاتر بریم درهای بهشت و درهای فرج پشت اون مقطعه، و فقط کافیه به رویاهامون فکر کنیم و دنبال قفلای اون دره بگردیم. چه میدونستیم که ماجراهامون از داستان مدرسه هندی شروع شده و پایان خوش داستان سه احمق هندی هم حتی ممکنه ختم نشه.
در این ساختارا روانشناس ها خائن ترین قشر هستند (چون میخوان به خاطر منافعشون حفظش کنن). بعد از مدتی طرف میشه «هرچه پر دردتر هوشیارتر» و انقدر دایره ارتباطی ماها رو کوچک کرده اند که باید پول بده بره برای یک ارتباط پیش کسی مثلا به اسم روانشناس. تنها راه ارتباطی با آدما این روزا محدود شده به روانشناس پولی. اون روانشناس هم میگه نه، تو فکر کن، تو صاحب رویا هستی، تصورش کن، همه چیز تو رویا هستو از این حرفا. چقدر باید زمان ببره که باز اون آدم هی ببینه که درازای صاحب رویا بودنش هست که داره درد میکشه و رنج میکشه تا اینکه کی برسه بفهمه اصلا مشکل این بوده که صاحب رویا در جامعه ای بوده که هدفش رویا کُشیه. عده ای هستن در این ساختارها که آگاهانه میخوان این ساختار1 حفظ بشه. برای همین هم هست که هم چنان تشویق میکنن آدم بدبخت در تبعیت از این ساختار به زندگی نباتی خودش در حد مرگ ادامه بده.
رسانه ها دنبال موضوع سوژه میگردن و بهترینشون سیاسیه! بهترین و پرنورترین دوربین ها وقتشون صرف فیلم گرفتن از شخصیتای سیاسی میشه، یا صرف پخش تبلیغات فروش چیپس و پفک، و زمان کمتری لازم هست صرف ارتقای هنر و کشف یک الگوی هنری و شایدم علمی در این دوره از تاریخ بشه. یک سری چیزای من در آوردی ساخته میشه و عده ای مبلغ جنبه سیاسی قضایا میشن. کمی بعد هم که اوضاع سیاسی به هر طریق تغییر میکنه، چیزای من در آوردیشونو میبینی و میگی پس کو هنرشون؟! (نمونه واضحش فیلم ایستاده در غباره که من حقیقتا هنری توش ندیدم)
الآن مدتی هست راه انداخته ان که برنامه من کارمند نیستم درست میکنن. میگی چه خوب، بعد نگاش میکنی میبینی طرف رفته با پژو 206 داره دست فروشی میکنه! الآن این چه تغییری در دنیای خارج داده یا میتونسته تغییر داده باشه؟! بله، دکتر و یا کارمند نشده، ولی دست فروشی هم شده که قراره شهرداری بیفته دنبالش! و یا نوآفرینی در حوزه غیرپزشکی که اداره مالیات باهاش در افتاده تا درصد هنگفتی از حقش رو بخوره.