این دو روزه هوای مشهد به شدت آلوده بود. نگفتم که از بس قضیه آلودگی تکراری بود. ولی امشب واقعا به طرز بی سابقه ای آلودگی سربی هوا بقدری افزایش پیدا کرد که نمیشد چشم پوشی کرد. این جمعه که عید فطر هم بود با بقیه جمعه ها برای مشهد کلا فرق میکرد و ورودی های مشهد در حالی که هوا ابری هم بود پر از ترافیک بود. به غیر از اون بعد از بازی ایران-مراکش و گلی که اتفاقی مراکشی ها در دقیقه 94 به خودشون زدن مردم با ماشین هاشون مثل روانی ها به طرز بدی تو خیابون ها ریختندو کلی سُرب و آلودگی هوا تقدیم مردم مشهد کردن. واقعا تلخه. اصلا سُربی که الآن تو گلوم نشسته با هیچ چیز پایین نمیره. دلیلش هم اینه که الآن شبه و من اصلا نمیتونم نصف شبی چیزی بخورم که این سُرب ها که تو گلوم گیر کردندو به نحوی پایین ببرم.
خیلی مردم بی جنبه و بی فرهنگی هستیم ماها.
فردا پس فردا که جشن عید فطر هست، شاید هنوز بعضی ها بخوان پرهیز غذایی داشته باشن، حالا نه در حد ماه رمضون بلکه در حد مثلا این که قند و چربی شون رو کنترل کنند. امروز می خواستم خوشحالتون بکنم که در هر موردی سخت گیری میکنید، خیلی در مورد بستنی اون هم از نوع مغزدارش سخت نگیرین. اخیرا یک برنامه علمی تلویزیون داشت تعادل قند و چربی رو بررسی میکرد. بعد مثلا نشون میداد بستنی در تعادل قند و چربی هست. بدن هم به این غذاها علاقه نشون میده و از نظر دیابتی شدن اگر پرهیز داشته باشیم دیابت نمیگیریم. ولی اگر همین مواد تشکیل دهنده بستنی یعنی خامه و شکلاتش رو جدا بخوریم و قندش رو جدا احتمال دیابت گرفتنمون بیشتر میشه. بعد آزمایشی کرد که نشون میداد رژیم چربی بهتر از رژیم قنده. یعنی مصرف بیشتر چربی مضرتر از مصرف قند از نظر دیابتی شدن برا آدمه. چربی رو هم میشه تو جگر، سوسیس و کالباس پیدا کرد که بهتره ازشون پرهیز بشه.
این یعقوبی تو همه دسته آدمایی که دیدم از همه بدتر بود. باوجودی که از همون روز اول به این زاهدی گفتم شناختمش انقدر اونو نیار تو حوزه ام، باز هم فریبش رو خوردم. تا حالا انقدر آدم بد وخبیث ندیده بودم لامصب. راست میگفت زاهدی چهره ش معصوم، تازه اسمش هم مهدی. الآن دیگه اسم باورانم رسما داره عوض میشه. ضربه اصلی رو از اون خوردم با وجودی که هم خودم سعی میکردم ازش دوری کنم و هم به بقیه میگفتم، لامصب هی میومد میگفت این مقاله این جا چاپ نشد، اون مقاله اون جا چاپ نشد. انقد گفت و گفت که اصلا ما یادمون رفت این لامصب رزومه گنده ش نیازی به زمان چاپ مقاله براش نمیذاشته و داشته بازی میکرده. تو همه آدمایی که ازشون بد گفتم این یکی در بدی بی نظیر بود. این کار رو میکرد اعتماد به نفس و امیدی هم اگر داشتیم نابود میشد.
این رزومه عمومیشه. تو این رزومه خیلی چیزا که گفته ام تا حالا روشنه. دکتراش رو بورسش کرده بودن. داشت و نمیداد. بعد حالا خامنه ای گفته بیاین رشته ریاضی فیزیک و نرین رشته هایی که از همون اول مثل پزشکی بهتون پول میدن. کی به حرف میکنه. همه اونا که از رشته ریاضی-فیزیک فراری شدن به خاطر امثال یعقوبی بوده. پول میگرفتن و بازی خصوصی و عمومی راه مینداختن. همین یعقوبی از همون روز اول باوجودی که زاهدی منو در بست در اختیارش گذاشته بود میگفت من در حد ارشدم. میگفت برنامه نویس هم نیستم. اینها رو فقط نمیگفت. در تمام مدتی که من قرار بود براش کار کنم، اثبات هم میکرد. زاهدی هم بهش کم میدون نداد. رزومه خوصیصیش رو بگردین تو اینترنت پیدا میشه. ولی این رو برای اینکه جواب خیلی ها رو داده باشه و خیلی ها فریبش رو بخورندو بیفتن تو چاه منتشر کرده. نسل دهه پنجاهی یک سری گرگ تو این رشته. کی دیگه میخواد بیاد تو این رشته گرگها؟! گند کامپیوترش که در اومده. بدبخت اونایی که از طریق من هدایت شدن اومدن به این رشته گُهی.
به تصویر زیر نگاه کنید:

زنها دیگه فهمیده اند چی میخوان. این پیامشون تو راهپیمایی روز قدسه: اولویت ما زنان، اشتغال همسران و فرزندانمان است. نه رفتن به کنسرت و ورزشگاه. احتمالا منظورشون از فرزندان هم فرزندان پسر هست. اسمش روز قدس هست. ولی زن ها الآن رفتند راهپیمایی تا آرمان هاشون رو این طوری فریاد بزنند.
پ.ن.: البته این تصویر به تفسیر بیشتری نیاز داره: همسر همون شوهره. فرزند همون پسره. کنسرت و ورزشگاهش هم حاشیه سازی کاره. خیلی بهش توجه نداشته باشین.