آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد
آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد

نازیسم هیتلر را به وجود آورد یا هیتلر نازیسم را؟

حقیقت اینه که تفکر نازیسم هیتلر رو به وجود آورده. همیشه ما فکر میکنیم که این هیتلر بوده که تفکر نازی رو تو کتابی مدون کرده و به وجود آورده. در صورتی که این طور نیست. تفکر نازیسم قبل از هیتلر بوده. امروز هم شرایط مثل دیروزه و فرقی با گذشته نداره. آدما همون آدم های قدیم هستن. فقط فرقش اینه که باز تفکراتی مثل نازیسم قدرت گرفته. اینه که امروز میبینیم همه جا بوی گوه سیگار بلند شده. بچه های 5-6 ساله باید هرطور شده ولو با بی ادبی از خودشون دفاع کنند. و مثلا کشوری مثل کانادا که بخش قابل توجهی از مهاجراش رو ایرانی ها تشکیل میدن مصرف و تولید ماری جوآنا و حشیش رو آزاد کند. و روزانه و هفتگی 50 تا 50 تا درختها سوخته بشن. آب قحطی بشه و آدمایی که تا دیروز با اختلافاتی کنار هم زندگی میکردن الآن نتونن به زندگیشون ادامه بدن. شرایط اینطوری میتونه بشه که باز در طول تاریخ ثبت بشه که قحطی بزرگی رخ داده. نسل های بعد این سوال براشون پیش بیاد که چه طور؟! ملتی که تا دیروز چند تن چند تن گندم برداشت و آسیاب میکرده دچار قحطی شده اند؟! چه چیز عجیبی!

نواقص العقول، نسل‌های مفقودالاثر ایرانیان

تخصصم کامپیوتره. در دوران دبیرستان یک کتاب تاریخ از رشته های نظری کمتر خوانده ام. و مثل رشته های انسانی هم تعداد زیادی کتاب تاریخ و جامعه شناسی نخوانده ام. ولی اگر یادتون باشه با قضیه ناقص العقل تا حالا چند جا به مساله نسلهای مفقودالاثر ایران به عنوان عاملی مشکل زا در جامعه پرداخته ام. امروز روی این مساله میخوام از دید و بعد تاریخی بپردازم و به این سوال برسم که اگر امروز من این مساله رو مطرح میکنم چرا تا حالا جامعه شناسان و دیرینه شناسان ما اون رو پر رنگ نکرده بوده اند و چطور هست که امروز من باید باز برگردم به این مساله؟ اون ها که تخصصشون این هست چرا به مفقودالاثر نسل های ما ایرانی ها نمیپردازن و من فقط میبینم یکسره این ها عوض تربیت نسل از حقوق کم معلم ها صحبت میکنن؟! یا همه اش نگران تعداد فرزندانی میشن که زن ها میزایند؟! چرا یک نسل به عنوان دهه شصتی مفقودالاثر میشه در حالی که هنوز زنده است؟! و بدتر از اون نسل قبل از انقلابه که انقلاب نکرده باید یک جورایی مفقود میشده بدتر از دهه شصتی ها؟!

کتابی خیلی قدیمی پیدا کرده ام با عنوان «تبریز و پیرامون» ببینید صفحه 175ش چقد جالب قضیه شایع ناقص عقل ما رو از دید یک غربی مینویسه:

مادام دولفن که به سال 1906 (1324 ه.ق) یعنی آغاز مشروطیت، از ایران دیدن کرده، در سفرنامه اش به نام «ایرانیان در گذشته وحال» از مکتب خانه ها و مدارس ایران چنین نوشته است:

«... کودک تا هشت سالگی تحت نظر و سرپرستی مادر، در اندرون تربیت می‌شود. بعد معلم سرخانه آورده، مدتی نیز در بیرون به تحصیل می‌پردازد. از این وقت، کودک با اندرون خانه، اختلاف نظر پیدا می‌کند و خودش را مرد کامل می‌شمارد و اهل اندرون را که تا چند روز پیش تحت سرپرستی آن‌ها قرار داشت، ناقص العقل و ضعیف می‌پندارد. پس از چندی که به این منوال گذشت، از تحصیل سرخانه منصرف شده، داخل مکتب می‌شود...

مرگ صاحبان رویا (3)

به تصویر زیر و این فیلم نگاه کنید:


اول که این عکس رو دیدم فکر کردم این دختر لباس سبزه خواهر این چند تا بچه است. ولی نه، این یک مادره! توی فیلم میبینید که چند تا از دندون هایش رو هم کنده اند. دوربین که جلوتر میره کمی رنج کشیده و مسن تر دیده میشه. ازش میپرسن آرزوت چیه؟ میگه زندگی خوب و دیگه اینکه شکست بد نداشته باشیم. تلاش فیلم نشون دادن سختی راه و همکاری زن و شوهر عشایری هست. ولی من که چیز خاصی بجز تعجب ندیده ام. این رو یک اروپایی ببینه چی میگه؟ میگه نگاه کنید مثل ماها موهاشون بور هست و حتی چشم ها سبز و آبی. ولی در خاک و خُل آرزوش اینه که شکست بد نداشته باشن. خیلی قشنگ بود این زنه. آدم خوبی بود و جزو معدود آدمایی بود که من تو تصویر بدم نمیومد. ولی دقت کنید که دندوناش رو کنده بودن. از جمله شانس هایش این بود که تونسته بود بزاید. کتاب سیاست های خیابانی تهی دستان رو چند دسته میکنه. یک دسته ش هم زنهای خانه داره. زندگی زن های عشایر هم که کلا مثل زندگی شترهاست. بخصوص این عشایر که الآن ما تو فیلم دیدیمو تعدادشون هم کم بود. خانواده ایرانی فاصله خیلی زیادی داره تا یک خانواده متوسط. مردهای ایرانی خانواده رو این طوری تعریف کرده اند که یکی من و دیگری بچه ام. دولت هم فقط نقش کاتالیزور رو در این زمینه داره. همینه که میری ورزشگاه میبینی مرده اومده بچه کوچکش رو هم آورده ولی زنه جزوی از خانواده نیست و نیومده. دیروز داشتم این ورزشگاه لیگ ملتهای والیبال 2018 رو میدیدم. دولت چند نفر زن آورده بود به عنوان ویدئو چک. دیگه کسی زنی به ندرت توش بود و تقریبا زنی درکار نبود.

ساختارهای خوب خانواده رو شاید چینی ها دارن. در اونها خاندان معنی داره و این خاندان یک شهر و چند نسل میتونه باشه که با رویایی که دارن همه یک کسب و کار واحد رو راه انداخته اند. ولی ایران حالا که اون ساختار رو ندارند حتی این ساختار غربی ها رو هم برات نگذاشته اند که اقلا خودت 14 سالگی مستقل بشی. شاید برا خودت بخوای تو این سن بری سفر. شاید بخوای بری دنبال دختر و شاید هم بخوای از نبوغی که از سنین پایین داشته ای استفاده کنی. ایتالیا هم شاید ساختار خانوادگیشون خوب باشه که اصلا کل دنیا با God Father میشناسندش. در عوض در اینجا ایران، ساختار خانواده رو طوری چیده اند که دختر در خانواده بشینه تا از بین بد و بدتر انتخاب کنه، و ظرف نهایتش 3 روز به اولین و نهایتش دومین پسری که به خواستگاری آمد بله بگه. از بین آن دو نفر اگر اشتباهی کسی رو انتخاب کردی که نمیتونستی باهاش بزایی تکلیف چی میشه؟ حتی چند سال هم قبل از ازدواج باهاش مثل خارجی ها زندگی نکرده ای که اقلا بدونی شاید به دلیل دیگه ای بشه کنار هم مستقل زندگی کنین. اما تو این شرایطی که ساختار خانواده ایرانی برات چیده چی؟ هیچ برنامه ای نه برای مستقل شدنت دارند و نه برنامه ای برای با خانواده بودنت. چون من نمی دونم کی این رو جا انداخته که دختر 9 سالگی هم نه، و بلکه از 7 سالگی تکلیفش روشنه که برای زاییدن به دنیا آمده. ولی غرب این طوری نیست. اگر نتونستی در خانواده به نتیجه ای از جهت رویاهات برسی اقلا این حق انتخاب رو داری که زندگی مستقلی داشته باشی؛ مستقل تنها و یا مستقل دو نفری. از همون اول برای بچه های نوجوانشون کمپ میذارن و سعی میکنن روی این موضوع استقلال که بچه ها از سنین نوجوانی بهش احساس نیاز پیدا میکنن جواب داده بشه. اما ایران چی؟ دوست خواهرم بهش زنگ زده میگه میخوام به تو شغلی رو معرفی کنم که باهاش میتونی دنیا رو متحول کنی. خواهرم میگه باشه باوجودی که سرم شلوغه ولی حاضرم وارد شغلی بشم که بتونم باهاش دنیا رو متحول کنم. بعد میره میبینه شبکه ای مجوزدار تشکیل داده اند که توش "پنبه ریز" میفروشن! اون شبکه ای که میتونست واقعا دنیا رو متحول کنه، به دانشجوها بعد از فارغ التحصیلیشون پیشنهاد هم میده که پنبه ریز بفروشن! پیشنهاد نمیده اصلا داره تشویق میکنه! به طرف میگن تو توی کدوم دسته ای؟ دسته خامنه ای؟ دسته روحانی؟ دسته ...، 5 دسته که بیشتر نیست!...

البته فقط این نیست. ما تقریبا هر ساله شاهد مرگ عجیب خیلی از نخبگان ایرانی (کسانی که میتونن ساختاری رو شکل بدن) داخل و خارج از کشور هستیم. همین چند وقت پیش سال 2012 یک استاد و دانشجوی فیزیک دانشگاه زنجان مقاله شاخی در زمینه رساناها میدن و سال 2014 یعنی دو سال بعد خبر فوت استاد 40 ساله پخش میشه. البته اگر به احتمال زیاد کشته باشندش بیخودی مرده. چون از سر دل خوشش یک نظری داده بود که غربی ها فکر کرده بودن خیلی باید نظرش شاخ میبوده ولی بعد از فوتش که خودشون قضیه رو میگیرن دستشون و با امکاناتشون پیاده سازیش میکنن میبینن که نظر صاحب رویای مرحوم ایرانی عملیاتی نبوده. خود من تو همین وبلاگ درباره فوت مریم میرزاخانی 40 ساله سال 2017 نوشتم. یک آقایی سال 2005 هم میشناختم که اختراع شاخی کرده بود و سال 2007 هم در حدود 30 سالگی براثر تصادف میمیره. رده سنی همه این ها نهایتش به چهل و چند سال میرسه. نخبگان سیاسی هم نیازی نیست که خیلی سن و سال داشته باشن. دیگه خودتون شاهدین یک بار پیگیر دلیل اصلی مرگ هاشمی رفسنجانی 60-70 ساله رئیس مجمع مصلحت نظام باید باشیم و یک بار هم عزرائیل میفته تو شورای نگهبان. معمولا هم برای اینکه اثبات کنن کسی/چیزی دلیل مرگشون بوده رد کسی رو پیدا نکرده ان. فقط، ما همین قدر میتونیم باور کنیم که شهریاری و یا مثلا اون استادای شیمی رو خیلی تابلو کشته اند. البته آمار دانشمندان کشته شده ما ایرانی ها فکر نکنم به تعداد کشته های عراقی ها برسه که یکباری پدیده ای به اسم داعش میفته توشونو 1000 تا 1000تا از دانشمنداش رو میکشه. با این وجود باز هم این دلیل نمیشه که نگیم: انسان با امید زنده است، امید همان دروغه ...

مطلب "انسان با امید زنده است، امید همان دروغه" ادامه همین موضوع امروز بود که از نظر زمانی زودتر تو وبلاگ آوردمش بالا.

همسایه ها

اون روز داشتم کتابی پر از ضرب المثل میخوندم. نگاه کردم چقدر مثل هست از همسایه بد. یعنی فقط اون مثل رایجی که در مورد همسایه میشنویم یکی از هزاران مثلی هست که تعداد بیشترشون در مورد همسایه بد هست. مثلهای در مورد همسایه بد هم اشاره به بدترین دشمن ها میکنه و تذکر میده شما خونه ای که توش میرین رو خیلی بهش توجه نکنید. نگاه کنید ببینید چه کسی همسایه شما میشه. این در مورد ما واقعا صادق بوده. همسایه های ما درسته که الآن بیشتر بازار هستن ولی هنوز از بدیشون در امان نیستیم. اخیرا خونه های ثامن 2 خیلی هاشون آپارتمان و چند طبقه های خالی شده اند که کسی توشون نمیشینه و یا اگر میشینه مستاجره. برای همین کسی اهل درخت کاری نه تو حیاط خونه ش هست و نه بیرون از خونه کنار پیاده رو. اصلا اون روز یک نفر رو رسما دیدیم که میگفت یک وقت درخت نکارین ها! اون آبی که پای درخت میریزین از خرج و هزینه شماها پای این درختها حروم میشه. یا، این که ما یک نفر آدم خونسرد داریم که وقت و بی وقت. روز تعطیل و غیر تعطیل بوق های ممتد و بدی می زنه. بقدری هم صداش منتشره که تا چند محله این صدا رو میشنویم. مثلا امروز من حموم بودم و حموم هم میدونید معمولا چند تا اتاق تو در تو تهش حمومه. بعد صدای آب میادو رطوبت هست. با این وجود صدای بوق زدن سر ظهر این ماشین اون تو میومد. از این قبیل داستان ها اگر این وبلاگ رو دنبال کرده باشین من زیاد دارم. داستان بهرامی اینا. یا مثلا اون جگرکی که هرچند وقت باید در موردشون ذکر خیر بیارم. ماها کوتاهی میکنیم. واقعا خیلی از مشکلاتمون ناشی از همسایه بد هست. ولی آموزش نمیدیم که همسایه میتونه خیلی بدتر از هزاران دشمن خارجی باشه.

هم اکنون، جنگ جهانی

از این که بازی دیشب رو 1-0 باختیم خوشحالم چون هم پیش بینیم درست از آب درآمد و هم اینکه هوا رطوبت داشتو منم میخواستم بخوابم. دوست نداشتم سرصدای مردم بعد از بازی و رالی ماشین ها تو خیابون مانع از خوابم بشه و بعدش هم از آلودگی هوا بنالم.

آمریکا از شورای حقوق بشر سازمان ملل خارج شد. یک چند روزی هم هست میبینید که بچه ها رو از مادراشون جدا کرده اند و گذاشته اند تو قفس. آلمان راهکارهای سخت گیرانه برای اخراج پناهجویان در پیش میگیره. در نهایت کانادا تولید و مصرف حشیش و ماری جوانا رو آزاد اعلام کرده. هم اکنون جنگ جهانی برخی کشورها آغاز شده در منطقه یمن. این مواردی که گفتم نشان دهنده مصمم بودن کشورهایی مثل آمریکا، آلمان، فرانسه و کانادا هم برای سرپوش گذاشتن بر جنایت های داخلیشون هست و هم برای گسترش جنایاتی که قراره در ادامه با برنامه پیش ببرندو داشته باشن.

با وجود این سیاستای توهین آمیز اگر به انتخاب من بود باز هم آمریکا رو انتخاب میکردم. دلیلم هم اهانتی هست که حدود 20 سال هست تو ایران داره بهم میشه. وقتی اون خانوم امنیت داخلی آمریکا رو تو یک رستوران مکزیکی گیر آوردندو شعار دادن علیهش shame, shame من خیلی تعجب کردم که چطوری گیرش آوردن؟ آخر ما اگر هر سیاست توهین آمیزی تو کشورمون اتفاق بیفته ندیده ام که کسی مسئولی چیزی رو گیر بیاره. یا اصلا مسئولی مثل آمریکایی ها راست وایسته و بگه کردم خوب کردم. در عوض مثلا من به عنوان شاگرد اول دوران دبیرستانم در دبیرستان گرگهای امام حسین باهام برخورد خوبی نمیشد و بلد هم نبودم تواضع نداشته باشم. به جای هر مسئولی خیلی ها دوست داشتن هی به من بگن shame, shame و شایدم حسادت بهشون جرات این برخوردا رو میداد. در تمام طول عمرم در حالی که مسئولیتی کسی قرار نبود بهم بده خیلی از هم سن هام آمادگی این رو داشتن هر لحظه به خاطر تمام کارهای نکرده ام که تصور میکردن من باید انجامشون بدم هی باید شرمنده میشدم.

وضع کانادا با این انتخابش از نظر جنگی از قبل بدتر میشه و احتمال خیلی زیاد داره که با برنامه سربازهای بیشتری نسبت به الآن که تو لیبی و عراق داره بخواد تو جنگ ها شرکت بده. کانادای الآن یک چیزی میتونه مثل گذشته فرانسه چند سال پیش باشه که  هم جنس بازی رو آزاد کرد. بعد از اون از نظر ملی مخصوصا جامعه طرفداران هم جنس بازی داخل و خارج سر دلایل واهی سعی کردن با مردم عادی درگیر بشن. بعد هم که الآن اعتصاب ها و خودکشی های فرانسوی ها رو میبینید. پیش بینی میشه وضع ملی کانادا از نظر بدتر شدن در مسیر اوضاع فعلی فرانسه قرار بگیره.