من از نسلی هستم که «دیوث» در عامه مردم جوانش حرف زشت نیست؛ فیلم قرائتی رو تو گوشی هاشون دست به دست می گردونن برای تمسخر؛ صحنه تصادف فیلم می گیرن، و بعنوان نه یک روان پریش بلکه به عنوان یک انسان شجاع که از دیدن این صحنه های ابتکاری باکیشون نیست، پخش می کنن.
در نسلی هستم که آب می فروشن در عوض پول می دن مدرک می گیرن.
در نسلی هستم که می دونم باید تو جمع که قرار گرفتم حرف از بازی پرسپولیس و استقلال بزنم و حتما اسم 4-5 تا بازیکن حرفه ای داخل و خارج رو مثل بلبل ردیف کنم.
در نسلی هستم که انقلاب نکرده، از همه چیز ناراضیه ولی منتظره ببینه جمع چی می گه همون رو تکرار کنه تا شاید «ما» بودنش رو به اثبات برسونه؛ اصلا به جز سایت خبری اصلاح طلبا چیزی نمی خونه تا شاید نظرش عوض نشه.
صحبت در میان این نسل آسان نیست.
صحبت در میان نسل قبلش هم ساده نبود. من یادمه کارآموزی که بودم اولین بار مسئول کارآموزیمون صفت حزب اللهی رو برام استفاده کرد. اون موقع حس کرده بودم که معنی ای خلاف این صفت باید برام در نظر گرفته بوده باشه. بعدها باز هم یک بار دیگه تو یک سایت این صفت رو دیدم برای آدم های افراطی استفاده کرده بود، و باز هم توضیح نداده بود. باز بعدترش یکی از هم کلاس هایم در نقش استاد این صفت رو برای دانشجوهای زیردستش که جلسه یک کلاس اومده بودند، استفاده کرده بود. الآن نگاه می کنم سه نسله تا دهه هفتادی ها این کلمه رو همین طوری به عنوان ما بودن استفاده می کنن بدون این که تعریفش کنند. فقط می فهمیم که منظورشون اینه که حزب اللهی ها آدم بدی هستن.
چقد طول می کشه تا این کلمه سرجای خودش درست استفاده بشه خدا می دونه
امروز آزمون داده م، رفته م دفترچه سوالای آزمون سراسری رو بردارم، لینک دفترچه آزمون خارج از کشور رو گذاشته که غیر فعاله. شک کردم که افق بعضی کشورهای خارج با ما فرق داره. یک گوگل کرده م، می بینم آزمون بعضی کشورها زودتر برگزار میشه و آزمون بعضی کشورها دیرتر. یکی هم به صورت غیر رسمی گفته بوده که «کنکور خارج 96 مث 95 یه هفته قبل از کنکور ما برگزار میشه.. ولی خوب با منطق جور در نمیاد ک بخان اینو فاش کنن»
اصلا هرجور نگاه می کنم می بینم این چه جور فرصت برابریه؟!
اگه یکی بخواد دلال این آزمون هایی که داخل و خارج برگزار میشن و همه میدونن خیلی مشابه اند، باشه که هم برای اون خوب میشه و هم برای کسی که تست رو گرفته دستش.
اون از من که نشسته م شهر منطقه 1 مشهد دارم دود می خورم باید صبر کنم ببینم کسی که دو قدم اون طرف تر مثلا شاندیز مدرکش رو گرفته، باید سهمیه بهتری از من در انتخاب رشته داشته باشه. اون از اون آزمون هایی که اصلا نیازی نیست کسی نگران لو رفتن سوال هاش باشه.
هه، من که ان قدر تا حالا سوخته م که دیگه هامون شده م.
آهنگی دارم گوش میدم به اسم one way ticket تقدیمش می کنم به کسایی که عشقشون یک طرفه بوده و حالا می خوان برن به lonesome hotel.
امروز برای اولین بار در عمرم آزمون سراسری دادم. همون آزمونی که پدر مادرای نگران دوست داشتنی بچه ها پشت در دانشکده منتظر میشن تا اونها برگردن، بعضی ها هم می رن منزل تا آزمون تموم شه و بعد همه شون دست آخر موقع اتمام آزمون دالانی تمام نشدنی از والدین نگران پشت محل آزمون تشکیل بدن. اگر ارزش این آزمون رو من هم می دونستم همون دو دهه پیش تو این آزمون وقتی خیلی نوجوان و تروتازه بودم شرکت می کردم.
قسمت نبود تفاله نباشمو در این دو دهه آزمون سراسری شرکت کنم. به جاش رفتم آزمون ورودی کاردانی ناپیوسته فنی و حرفه ای دولتی کامپیوتر شرکت کردمو یک عمر عده زیادی استعداد رو با خودم بدبخت کردم. چه می دونستم درس خوندن فقط مال دانش آموزاست و کنکور سطوح بالاتر دیگه آزمون سراسری محسوب نمی شن. یا چه میدونم، این دانشگاهی که دارم میرم و مدرکش هم روزانه دولتیه مادر نیستو اصلا بی بوته ست و از این نادونی ها که یک در میلیون ممکنه یک ایرانی داشته باشد.
خلاصه با خوشحالی و افتخار آزمون شرکت کردم. ولی یک کتابچه هم که کلی پولش رو داده بودم جا گذاشتم تا خدمه محترم ببرن. رفتم جای نگهبانی. او هم نگذاشت و نه برداشتو گفت تحویل کسی که نداده بودی حالا بخوای پسش بگیری. بعلاوه، حالا تو نفهمیده بودی نباید کتاب و محتوی آموزشی همراه خودت سر جلسه بیاوری؟!
این رو که گفت با خودم گفتم حتما همین خودش بوده که با خدمه هماهنگ کرده مخصوصا اون کتاب رو ببرن بفروشن برا خودشون.
کلا خدمه، کارمندا و همه کسایی که میان دانشگاه باید با آغوش باز بیان برا کسب درآمد که حسابی از حتی آشغالاش می تونن پول دربیارن. مراجعه کننده هاش در سالم ترین حالتهاشون می آیند. آشغالاشون کاغذو کتابه. حالا گاهی هم بطری آب معدنی و درش و لیوان یک بار مصرف. بعد اگر سمینار، مراسم و جشن مذهبی، و کنفرانس بذارن کلی، نسکافه، نوشابه، دلستر، کیک و غذای کسایی که شرکت کرده اند و به هردلیلی نتونسته ن آن ها رو بخورن مونده. آخرش هم می تونن پشت سر دانشجوهای بدبخت شرکت کننده در کنفرانس حرف بزنن که فلانو بهمان.
این چیزا که گفتم کمتریناش بود. یک سری حقوق معنوی مثل سهمیه کارمند برا شرکت در آزمون سراسری، بورسیه خارج از کشور (مخصوصا برای اعضا هیات علمی)، کتابخانه، اینترنت، برا خودشون و اهلو عیال. حقوق مادی مثل سهمیه گوشت کارمندی و ...
حالا شما این ها رو مقایسه کنید با کارمندای بیمارستان. درسته که آن ها هم لابد برای خودشون فرصتها و حقوقی در نظر می گیرن، ولی به یک ده هزارم مزایای خدمه و کارمندای دانشگاه ها نمی رسن. فکرش رو بکنید یک خدمه بخواد در یک بطری رو از محل بیمارستان بعنوان ضایعات قابل فروش برداره. کلی آلودگی هست. اصلا قابل قیاس نیستن این دو
الآن اخبار گفت مشکل بدهی 20 تومنی پسر علی پروین رو جهانگیری، معاون اول روحانی دولت دوازدهم، حل کرده. به این ترتیب دیگه اون شایعه هم فقط در حد شایعه بوده که قرار بوده ویلاش از دست بره. من بعد از خبر چشمام گشاد شده بود از مبلغ بدهی؛ 20 میلیییییارد تومان؛ نه نه نه 20 میلیون تومان. شک کردم و دوباره یک گوگل کردم خبر رو تا مطممئن شوم. خبر درست بود بدهی بیش از 20 میلیارد بوده که الآن با پادرمیانی جهانگیری، که معلوم نیست به چه صورت، این بدهی در حال صاف شدن است.
عظمت مبلغ بدهی رو مقایسه کنید با مبلغ مالیاتی که این دولت عزیز برای من درآورده و نتوانسته م بدهم؛ 250 هزار تومن، در مقایسه با بدهی پسر علی پروین 20 میلیون برابر. پسر علی پروین کار تجاری کرده ولی من کار فرهنگی کرده ام. طبق قوانین کشور من قرار بوده معاف از مالیات باشم. ولی با وجود احضاریه باز هم 250 تومن مالیات بر من بسته اند به اضافه جریمه ش. این مالیات هم نه بر مبلغی بوده که به عنوان فروش اعلام کرده ام. بلکه بر هزینه ای بوده که برای چاپ کتاب داده ام. هزینه ای که برای آن از بیمه وام گرفته بودم. جالب اینجاست که زمانیکه می خواستم برگ اعتراضی مالیاتی را پر کنم، کارمند اعتراض داشت که 250 تومن هم پولیه که یک نفر بخواد سرش سرصدا کنه!؟ اصلا پولی نیست. لابد برای دولتی ها که حقوق ثابت دارند، 250 تومن پول یک آبنبات چوبیشون هم محسوب نمیشه