امروز میبینی طرف مدیره، اگر زنه که مانتوی قرمز پوشیده هی تو گل ها و باغچه هاست و اگر هم مرده که یک لباس سفید خوشگلی پوشیده سوار قایق تفریحیه مثلا.
حالا قضیه چیه این کارا رو کرده برا بازار گرمی. امروز اگر مثلا طرف بگه میخوام بخودم برسم و پزشک بشم. همه نادیدش میگیرن و به طور فساد انگیزی باهم دیگه طردش میکنن. شاید هم گاهی یک جایی که هست و داره کاری میکنه نمیبینندش و بهش میگن تو نیستی. این تو نیستی ها رو انقدر سازماندهی شده به روش میارن که اگر طرف قرار باشه از کارو زندگیش بمونه و پزشک نشه، نشه که بهتر. ولی اگر همون طرف هر روز بعد از کنکور بیاد و بگه من هستم حالا دیگه نگین نیستین دیگه بقیه باهاش کاری ندارن.
امروز مدیران این به خودت برس رو این طوری ترجمه میکنن. ولی دیروز این به خودت برس معنی دیگه ای داشت. طرف دو روز سه روز در هفته میرفت غیب میشد و میرفت جمکران کسی بهش کاری نداشت. طرف عبادت می کرد و سعی میکرد به خودش برسه کسی کاری بهش نداشت. اما امروز اگر بگی مثلا من انقدر کار روی سرم ریختم که به محروم ها برسم، همه نچ نچ میکنندو بهش میگن مگه تو خونه زندگی نداشته ای.
امروز اگر کسی قر نده و عکس تو گل و باغچه هاش رو هی تو اینستاگرام نذاره که بقیه لایک بزنن، به خودش نرسیده. امروز بالا رفتن لایک یعنی کسب روزی و درآمد. امروز مفاهیم خیلی برعکس شده ن. طوری که آدم تنها نتیجه ای که میتونه بگیره اینه که امروز فساد زیاد شده.
اخیرا از وقتی تو وبلاگم اعلام کرده م که یک چند باری در این چند سال با زن های واقعی آشنا شده م که واقعا پول راهشون رو نداشته ن، مدتیه در سطح شهر و نزدیک بانک ها زن هایی می بینم بی تربیت در سن بالای 40 سال که کرایه ماشین ندارند و یک انگی تو رفتار و کردارشون هست. انگار موظف به وظیفه شده ن که این کار رو بکنن و به صورت سازماندهی شده هم باشن. انگار قراره هم اون کسی رو که دلش برای این زن ها سوخته مسخره کنن و هم اون کسی واقعا نداره و حالا از سر نیاز یک بار هم به من رو زده.
واقعا الآن نزدیک به چند هفته از انتشار اون مطلب میگذره و هم چنان این زنهای مسخره کن در سطح شهر مشهد پخشن. از کجا سازماندهی میشن این ها؟!
پ.ن: یاد این شعر افتادم:
Y'a
quelqu'un qui se moque
J'entend quelqu'un qui se moque
Se moque de moi se moque de qui
یک نفر دارد مسخره می کند
من صدای کسی که مسخره میکند را میشنوم
مرا مسخره می کند؟ چه کسی را مسخره می کند؟
(بخشی از متن ترانه Ils S'aiment (آنها یکدیگر را دوست دارند) از Daniel Lavoie که به زبان فرانسوی می باشد )
زمانی که در عراق جنگ شد و تا الآن که سال 2017 شده مردم فرار کردند. قیمت خانه ها به پایین تر نرخ خود رسید. همون موقع بالاترین پیشنهاد قیمت ها را یهودی ها و آمریکایی ها دادند. طوری که الآن نگرانی هست که جمعیت عراق رو به سکولاری تر شدن برود.
در حال حاضر منطقه ای از ایران نیست که اعلام نکنند در حال خنثی کردن عملیات داعشی ها نباشند.
اگر جنگ بشه منطقه های جنگ زده قیمت مسکن پایین می رود. مساله قحطی و غذا مثل یمن پیش می آید. برای سه سال جنگ باید مساله تغذیه رو هم حل کنیم.
بعد از چند سال معلوم نیست که قیمت خانه ها مثل بعد از جنگ ایران و عراق 700 برابر بشه. دلیلش هم اینه که معلوم نیست این بار چقد جنگ طول میکشه و چقدر ماها از خودمون مثل 8 سال جنگ تحمیلی مقاومت نشون میدیم.
امروز مادرم صدامون کرد که فقط بیاییم دودهای وحشتناکی که جگرکی روبرومون درست کرده ببینیم. چه دودی راه انداخته بود سر ظهر. با خودمون گفتیم شروع شد.
گذشت و شب شد. من تو اتاق تنها بودم با سردردی که شاید از صبح که بابام با سرصدا شروعش کرده بود. شایدم سردردم دلیل دیگه ای داشت. حالت تهوع بدی داشتم. خواهرم آمد و وقتی ازش پرسیدم که بوی خاصی حس میکنه هی نگام کرد و دنبال دلیل گشت. ولی بعد از چندبار رفتن و آمدن به نظرش بوی گازوئیل و ماشین بود که از داخل بود و نه از بیرون
دارم تغییر رشته میدم، با چشمای آسیب دیده از مانیتور. بعد از 20 سال کشمکش تو این رشته، فهمیدم که باید رشته دیگه ای هم کنار این رشته خوند. کار با دولت تو این مدت خیلی سخت بود برام. این یک سال آخر رو در حالت standby افتان و خیزان همچنان ادامه دادم. چقد سخت بود. چقد مردم راحت تهمت میزدن و چقد هم حسادت ها بود. همچنان افق دیگه ای پیش رو دارم و اون هم افق تغییر رشته س. پارسال که برای سال 18ام کنکور میدادم هنوز هم میتونستم انتخاب رشته کنم. ولی مثل کسی که بخواد تو بازار پر ریسکی سرمایه گذاری کنه خطر کردم تا امسال هم بیاد و دوباره درس بخونم.
حتی وبلاگ «آه»م هم دیگه برام دلچسبی اولیه رو نداره. اصلا خسته م از این دنیای دیجیتال پر از درد. خسته م از بس سرمایه گذاری پر ریسک کرده م توش.
درسته که همین رشته من رو افتان و خیزان نگه داشت. ولی همین رشته هم تا قعر دره ها من رو برد. خواهرم میگه تو اگر دوباره به دنیا بیایی یکی از اشتباههایی که دیگه تکرار نمیکنی اینه که بری رشته کامپیوتر.