آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد
آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد

آیا هارپ دومی در مشهد رخ داده؟

رادیو اعلام کرده که مردم اجرام آسمانی عجیبی در آسمان چند شهر دیده ن. از آن طرف هم جوابشون رو داده ن که مردم نگران نباشن، احتمالا ماهواره هایی هست که روسیه از آمریکا از زده. ولی اتفاق امروز مشهد که پدیده گردوخاک عجیبی بود در این 2 سال اخیر (بعد از بادسرخ 2 سال پیش)، من رو به شک انداخت که نکنه پدیده هارپ باشد. پدیده هارپ در شهرهای ساحلی معمولا زمانی اتفاق میفته که مردم چیزی شبیه اجرام آسمانی میبینن.

گردوخاک امروز مشهد  حسابی آلودگی بدی ایجاد کرده. قبلا مردم در مورد زلزله های خرداد ماه 96 مشهد حدس دیگری که زده بودن هارپی بودن و مشکوک بودن قضیه بوده.

چرا حجاب؟

من زمانی که مرغ داشتم یکی از مرغ هایم رو که در سن بالاتری نسبت به سایر جوجه هایم آورده بودنش نسبت به کسی که براش غذا میورد بی توجه بود. این مرغ یک درخودماندگی داشت. برای همین اسمش رو گذاشتم مرغ چاق زشت. این اسم در مورد خودم هم صادقه؛ زمانی که من بچه چندماهه بودم مثل همین مرغ بودم، و زیبایی خیلی دخترای گوگولی دیگه در قیافه چاقم دیده نمیشد. انگار آدم بزرگی بودم که از مظلومیت و معصومیت درخودمانده شده باشد. فکر نمیکنم اگر قرار نبود دنیایم تغییر کنه اسمی بهتر از چاق زشت برایم مناسب میبود. ولی دنیای من تغییر کرد، و من لاغر شدم. من به جز چندماهی در سه سالگی به چهار سالگی دختر خیلی باهوشی نبودم. بعد از آن هم یک درخودماندگی پنهان رو با خودم یدک کشیدم تا به سن بلوغ رسیدم. سن بلوغ من شاید یکی از زشت ترین قیافه های عمرم رو داشتم.

خواهرم میگه هر بچه ای که به دنیا میاد اول سبزه نیست. اون بچه بعدا سبزه میشه. من هم مستثنی نبودم. من نسبت به خواهرانم هم زشت تر و هم سبزه تر بودم.

حالا من سبزه به سن سی و چند سالگی رسیده م و هنوز هم مجردم. خیلی مواقع هم موهایم مثل پسرها کوتاست. ما خیلی سعی کردیم مرغ چاق زشت دیگه اسمش این نباشه، چون میتونست با ما ارتباط خوبی بگیره. ولی اسمیه که از اول روش گذاشتیم. حالا این سوال برای من پیش اومده که من در این سن موهایم رو برای چه بپوشانم؟ آیه قرآن هم خونده م که سوره احزاب آیه 59 گفته این کار برای اینه که به عفت شناخته شوند و مورد اذیت و آزار واقع نشوند. من مطمینم که این موها و این چهره با عث تحریک مردی نمیشه که بخواد به خاطرشون من رو مورد آزار و اذیت قرار بده. من شاید دوست داشته باشم ایران نباشم. من دوست ندارم این حجاب باعث شناخته شدنم و تابلو شدنم به مسلمان بشه، و برعکس همون حجابم باعث آزار و اذیت بشه. همین الآن هم فکر میکنم که این حجاب برای من کاری مسخره ست.

تف

- این روزا مثل اینکه همه محله ما باید شیاف بذارن. رد شده م شنیدم مرده داشت تو گوشی میگفت اگر دردش بیشتر شد باید شیاف بذاری.

- خب، احتمالا به خاطر آلودگی هواست. من هم یادمه وقتی سینوس هام چرکی بودن، خیلی دور و بری هام میگفتن که همین طورن

-آره واقعا. مثلا همین جگرکی جای خونه ما. از کجا وارد این منطقه میشی و بوی گوه از مغازه ش میاد. فقط نمی دونم چرا تا تقی به توقی میشه سراغ ما رو میگیرن

-هه. این که معلومه دیگه.

-چیش معلومه؟!

- دلیلش معلومه. طرف شلوارش رو درمیاره وسط خیابون میشاشه. میگه من همینم که هستم. بقیه هم همین طور. با خودشون میگن ما همه مثل همیم. ولی ماها نه، میگیم قانون. میگیم ماها قانون مداریم.

- آره، امروز داشتم از خیابان رد میشدم 2-3 تا پسر در حد گوریل با موتور تو پیاده رو وایساده بودن. یکی از گوریل ها که رو موتور نشسته بود شروع کرد به خیره نگاه کردن من. طوری که دوستش که پشتش به من بود برگشت من رو ببینه. من هم تف بهشون نگاه کردم. نتیجه ش این که پسره تف پرت کرد تو پیاده رو.

تز اقتصاد دانان

این دو مقایسه رو در نظر بگیرین:

اقتصاددانی ایرانی متوجه میشه که قراره جنگ بشه و وضع مالی و حسابداری سیستم تجاریش برای از حالا تا سه سال دیگه بی ثبات بشه. چی کار میکنه؟ هیچ. حساب سود سهام مردم را مسدود میکنه و حتی از یک پول سیاه هم نمیگذره دست مشتری بیفته، دقیقا مثل اسکروچ. مثل امروز، در حالی که سیستم های اقتصاد جهانی در حال بهبود وضعشون توسط مردم هستند، به جای اینکه سیستم اقتصادی داخلی خودش رو سعی کنه با آن سیستم ها تنظیم کنه، بدتر میکنه و به بهانه های مختلف خرج میتراشه و پول مردم رو میچاپه

اما اقتصاد دان خارجی، مثلا آمریکایی، هم البته دست کمی از اقتصاد دان ایرانی نداره. تازه، شاید هم بدتر. میبینی طرف اقتصاد دانه. بعد این سوال براش پیش میاد که اگر انسان را از تمام حواسش محروم کنیم چی پیش میاد؟ خب تست کنیم. چهار نفر بدبخت و بیچاره که باهاش دشمنیم خوبن. اقتصاد دان آمریکایی با محروم کردن آن 4 نفر از زندگی و تمام حواس نتیجه میگیرن که بعله، یکی از مهمترین حس های انسان حس لامسه س. طوری که اگر این حس را از او بگیریم، مثل بچه دوباره باید یادش بدهیم که چه طوری راه برود، قاشق دستش بگیره و غیره. بعد از تست روی چند نفر اقتصاد دان خارجی میبینه که عه یکی هنوز اسمش رو بلده. بررسی میکنن که مثلا اون زنه حواس خودش رو با اوج گرفتن فرودگاهی که در اون نزدیکی بوده تنظیم میکرده و برای همین هنوز به اون حالت هنگام از دست رفتن یادگیری تا هنگام تولد نرسیده.

خلاصه اینکه کلا هر دو بد و مذموم هستن. خدا بخیر کنه ماها رو با این پشت پرده های مخملی دوست داشتنی

وقتی رئیس شرکت قدر مدیرش رو نمیدونه

بعد از کلاه برداری های مظفری، در حالی که الآن سود شرکت باید تبدیل به سرمایه غیرمنقول می شد، این سرمایه بر باد رفت و رئیس شرکت حسابی زیر پایم رو با توهین هایش کرد. توهین، توهین و تکرار تکرار که سرمایه شرکت رو دائما در حال برباد دادن هستی؛ ولغدر رو تو رفتی خریدی، ثنوسا رو تو رفتی خریدی، پیش مظفری تو رفتی و پول های ما را دادی. تو، تو باید برای هر غلطی که میکردی از من امضا میگرفتی. حالا ...


انقدر گفت و گفت. به صورتهای مختلف گفت. امروز بهش گفتم حرف آخرته دیگه. باشه، تمومش میکنم. سرمایه ت رو به تومن بهت برمیگردونم باید بری از صفر شروع کنی. هرقدر هم که من بد بوده م تو هم بد بوده ای. در دلار 3000 پول رو به تومن تبدیل کرده ای و الآن 5000 هست. و اگر هم من بخواهم به جای تو رفتار کنم و هر روز عوض پولها و سرمایه هایی که از دست میدهی بهت غر بزنم شباهت کار من در زشتی کار تو هویدا میشد.

هر چه هم میگفتم، ده تا روش میذاشت با توهینو بددهنی جوابم رو میداد. شماها نمیدونین مدیر یک شرکت بدون همکاری رئیس یعنی چی. هنوز هم اون کلمه توحفه ش رو که هی میکوبوند تو سرم یادمه.

هیچ وقت یادم نمیره. اون سال که داشتیم شناور میساختیم. واقعا کار من نیاز به اون وسواسی که سرش بخوان اون طوری بهم بتوپن نداشت. از طرفی دیگه وجود من، همون وجود ناقص من ممتد کننده مسیر و راه انداز مغز اعضا بود. ولی نمیدونم چرا قدر من رو در وجودم نمی دانند. و نمی دونم چرا باید انقدر بدبخت باشم که هر کسی انقدر راحت هم حقم رو بخورد و هم بهم توهین کند.


کاش راه در رویی داشتم. و شاید بهتر بود بگم کاش ارزش کارهایم دیده میشد. من عضو طلایی و ضروری تیم نبودم. ولی نبودم به معنی استارت نخوردن خیلی کارها بود.