از اون جایی که این وبلاگ قرار توش اسامی و محصولات بی نام بمونند، به فقط محتوای کتاب مامانم بسنده میکنم و اسم نمیبرم. در بخشی از این کتاب اشاره شده به فامیل هایی از ما که باوجودی که بابام کارشون رو راه مینداخت، ولی حریم ما رو رعایت نمی کردن و حتی دیده شده که شبی در حالی که برق خانه رفته بود، فامیل در تاریکی شب آمده و خودش رو معرفی کرده و گفته که بابام قرار بوده کارش رو راه بندازه (!)
این چیزها تو زندگی کسی مثل ماها طبیعیه. ماها با کسایی گاهی نشست و برخاست میکنیم که حتی تا این حد هم حقی برای حریممون قائل نیستن. بعد که میریم مثلا مثل کارتون angry birds میبینمشون، مثل خوک ها فوقش بخندن و بگن we were hiding
از روزی که برای استقلال پروژه ای سنگین رو تعریف کردیم میگذره و هنوز انقدر مستقل نشده ایم براش سایتی مستقل و پویا بزنیم. اما از اون روز تقلید، تقلید و باز هم تقلید. روزی که برای سرویس خدماتمون اسم داشتیم انتخاب میکردیم، خیلی سرچ کردیم تا اسمی بی رقیب پیدا کنیم. اما، امروز هنوز در میان انبوهی از اسم های رقبا که همه شباهت زیادی با اسم انتخابی ما دارند، در حال گم شدن هستیم و هنوز کسی به جز خودمون معرف ما نیست.
از اصول مدیریت اینه که خیلی به رقیب ها نگاه نکنیم و سرمان به کار خودمان باشد. ما هم طبق اون اصل همچنان در حال پیشروی هستیم. امروز استاد دانشجو اومده میگه شما یک بار خروجی 40 درصد گرفتین و اگر این طوره من که خودم خروجی 70% داشتم، همون رو به دانشجوم میدادم (!). از طرف دیگه هم میگه اگر خواستین به اسم همکاری من میتونم پروژه هایم رو به شما بفروشم؛ ما پروژه بنویسیم و به شما بفروشین و شما پروژه بنویسین و بفروشین. واقعا خیلی از ماها حد و اندازه مون رو نمی دونیم. وگرنه خیلی از کارها رو نمیکردیم
خیانت. کل زندگی من در همین یک کلمه خلاصه میشه. دختر چاق زشتی که بعدا با اون بابا بزرگ میشه و دیگه چاق زشت نیست، و در عوض لاغر سبزه ای هست که باباش شغل رمانتیکی نداره، و از برادرهاش هم بجز خیانت ندیده، شوهر چی گیرش میاد؟ یک مردی که بلده درست زندگی کنه؟
نه، یک مردی گیرش میاد که عمه و ننه براش مهم باشن. هر چند وقت یکبار هم هی حرف از آغوشو شلوار روی شونه ش بزنه. بعد هم اگر خودش نخواست بگه بقیه به جاش از حفظ بگن. عاقبت یک هم چین آدمی چی میتونه باشه؟ تقی به توقی هم بخوره بگن ما تو رو یک بار با این خواستگارت دیده ایم، زندان 4 ساله مناسب حالت هست.
پ.ن.: این نکته مهمه که امروز من این رو اینجا مینویسم. امروز مردم چند دسته اند؛ دو دسته هستند که داستان پدربزرگها و مادربزرگ هاشون رو سرلوحه کارشون قرار داده اند. و داستان آن ها هم شامل تعریف جنگ و منازعه بین آن ها بوده. در واقع زمان پدربزرگ و مادربزرگ عده ای از بچه های حالا یک عده عکس بهشتی رو بالا میبرده ن و دعوا میکرده ن و یک عده هم عکس شریعتی رو. یک کتاب تاریخی هم هست که درباره این دعواها چیزی جایی ننوشته. یک عده هم هستند مثل من که در حال یادگیری هستند و روحشون از این دعواها خبر ندارد. این عده که من در اونها هستم به نوعی به باد فنا داده میشن تقریبا؛ چون از ماجرا بی خبرن ضربه دعوای این دو گروه رو میخورن
مشکل از بی آبی نیست. مشکل کمر بریدگی کشاورزاست. کاش با فاضلاب آب میدادن، و فقط آب میدادن. وقتی آب نداریم چرا درخت می بری؟ چرا درخت بیست ساله رو میبری؟!
روستایی ها گندم میکارن نه برای اینکه گندم برای غذا باشه، بلکه میکارن برای علوفه دام.
باران نمی آید و بی آبی هست. خب راست میگی چرا با ماشین از خونه میای بیرون.
هیچ وقت یادم نمیره. من هی تق تق کد می نوشتم و استادهایم رو پشت سمینارهایم نگه میداشتم که بتونم پروژه ای که تنها دلیلش علاقه م بود به انجام برسونم. بعد از هی نشون دادن نمونه های مختلف یکی دراومد پشت تلفن ازم پرسید: «برا چی این کارا رو می کنی؟! برا پول؟!»
اون موقع که من اصلا نمیدونستم پول چیه و اصلا پول چه معنی داره، همه مردم دنبال پول بودن. ولی همین یک حرفی رو هم که شنیدم مطمئن شدم که دیگه هدفت درسته و باید برای علاقه ت کار کنی. بعد مثلا میدیدی یکی که نماز میخونه و فیلم «شوخی کردم» رو هم میبینه میگه پارتی داره و از گروه میندازتت بیرون. بعد میبینی طرف مثلا خودش رو خواستگارت نشون میده و هربار هی باید حق خواستگاریش رو با اس ام اس های تبلیغاتی جور کنه. بعد از یک مدتی تصمیم به مستقل شدن، دیدم نسبت به دنیای اطراف عوض شدو حالا این سوال برام پیش اومده که مگر مردم از ارتباط گرفتن با دیگران قصد دیگری بجز برای پول دارند؟!
پ.ن.: یک مثال از نمونه های پیچیده پولگیری های امروزی هم اینه که چند نفر رو با گرفتن مبلغی پول ازشون دور خودشون جمع میکنن به اسم آموزش. بعد هم میگن خب حالا سینه خیز برین. حالا کلاغ پر. از زیر سیم خار دار رد بشین. بعد که همه به نفس نفس افتادن، حالا میگن خب حالا شکلات. کی شکلات میخواد؟ بعد یک چند نفری هنوز نفس دارن. میگن حالا بدوین دنبال من. بعد هم که خوب وقت و پول مردم رو حروم کردن، راضی از کسبشون به زندگی میلیاردیشون با خدم و حشم ادامه میدن