راستش رو بخواین من تو دانشگاه درسی به اسم انقلاب خوندم که هیچ حسی نسبت بهش ندارم الآن. ولی چیزی که از کلا انقلاب حس کرده م اینه که چیزیه که توش نوشته ها به طرز شگفت انگیزی بالا میره. یک جورایی همه کاتب میشن. ولی من به عنوان یک جامعه کتاب خون حقیقتش رو بخواین خیلی داده هام مربوط به سال های تا 1343 شمسی هست. مربوط به زمانی بعد از کودتای 28 مرداد و بعد از آن که یک عده اخبار حکومت رو لو میداده ن. اتفاقا من کسی هم بوده م که اصلا دنبال این چیزا نبوده م. اما اطلاعاتی که دارم مال پیوستگی یک سری جریاناته که یک جایی اینجا میخونم جای دیگه حس دیگه اونجا تکمیلش میکنه. اما بعد از سال 43 رو هم خب یک جایی مثل کتاب تاریخ سعی کرده بنویسه. سعی کرده کتاب درسی اون رو پر کنه که مدرسه فیضیه ای بوده و یک عده هی چهلم میگرفتن و چهلم میگرفتنو اینها. ولی چرا فقط این چیزا تو کتابهای درسیه من؟! بقیه ش کجاس؟ اون حسه؟!
یعنی میخوام بگم از یک جایی به بعد خطی نیست. انگار خفقانی بوده که ادامه پیدا کرده و خطوط رو شاید پاک کرده و شایدم گمشون کرده. انگار شعری هست که در اون مینویسه کسی به کسی اطمینان نمیکنه (!)
اون خطه؟! اون خطوط؟! و اون صفها؟!
خب، حالا فرض کنیم واقعا نوشته هایی در جایی ثبت شده ان. آیا اونجا باید سازمان اسناد باشه؟! آیا اونجا باید جایی باشه که رفتنش به اونجا با کرام الکاتبین باشه؟!
قضیه چیه؟ اون حسه کجاس؟!
من بعد از مدتی کشف کردم که دعوایی داخلی بوده سر تابلوی یک شریعتی نامی (و نه اون دکتر شریعتی معروف) و یک بهشتی نامی. آیا قضایایی پنهان و در خفقان در حال رخ دادنه و چون انقلابی صورت نگرفته من هنوز متوجهش نشده ام؟
پ.ن: جوابش رو من به شما میگم. جوابش اون چیزیه که اسنودن هم میگه: information is power
عده ای هستن که نمی خوان اطلاعات دست هر کسی بیفته. قانون کپی رایت روی علم میگذارن و نه روی محصول. نتیجه اینکه من اگر خودم همین طوری منتشرش کنم میگن چلغوزه. ولی اگر هم بالادستی ها رو راضی کنم فوقش میگن خوبه مال خودمون. چه اشکالی داره من نظر نیوتن رو هم بدونم؟ فوقش اینه که من هم نظری دیگه داشته باشم.
عکس سمت راست تصویری از منه وقتی که روسری، مقنعه چیزی سرم نیست. میخواستم بپرسم حالا شما این نقاشی رو از من دیدین تحریک شدین؟ میخواستم بپرسم عفتم نقش برآب شد، من رو تو این نقاشی دیدین؟
این عکس رو کسایی که من رو دیده ن گفته ن خودم هستم. این نقاشی منه. صورتم هم همین قدر که میبینین سبزه س. برا اینکه لباسم به تنم بیاد صورتی پوشیده م.
آیه قرآن هست که میگه روسری بلند بپوشن که به عفت شهرت پیدا کنندو مورد آزار و اذیت قرار نگیرن. حالا میخوام بپرسم مروه شروینی در بلاد کفر روسری پوشید بیشتر مورد سوءقصد قرار گرفت و 50 بار چاقو خورد یا اگر روسری نمیپوشید کسی نمیفهمید و انقدر آزار نمیدید. هرچند که شیوخ ما زبونشون از اون درازتره که براحتی میگن اصلا اون زن نباید به بلاد کفر میرفت.
پ.ن: واقعا موضوع حجاب نیست؛ موضوع بیشعوریه. من رفته م بخش بازپرسی دادگستری برا یک موضوعی شکایت داشتم. اونجا خب میدونین از بیرون درش اصلا میگن خانوم مانتو حجاب کامل نیست، تو چادرتو بپوش. بعد رفته م مرده منشیه میگه خانوم برو بیرون وایسا. بعد از مدتی بهش میگم خسته شدم میخوام بشینم. حالا نشسته م میبینم روزنامه و مجله اینا جلوی میز کم گذاشته ن. یادم نیست چی ازش پرسیدم. ولی تا سوالی ازش کردم گفت برا همینه که بهت میگم اون بیرون وایسا (انگار من داشتم باهاش لاس میزدم)
الآن حجاب خانومای تاجیک به نظرم کامله. یک روسری بلند مثل جلباب میذارن و فقط دو طرفش رو طوری نزدیک هم میکنن که گردنشون دیده نشه. تو آیه قرآن هم به نظر من اون گردنه بیشتر مطرحه.
تف به دهن این دولتی ها با این حمایتشون از استارتاپ ها. از روزی که اولین بار یکی از خواهرانم گوشی لمسی برای خودش خرید و علامت "بازار" هم روش بود، زمان زیادی میگذره. ما مونده بودیم روی مثلا این گوشی خارجی سامسونگ چطوری این اپلیکیشن جاسازی شده؟!
خلاصه دیدیم دنیا دست "کافه بازار" افتاده و ما هم اگه خواستیم معروف بشیم باید بریم اونجا ثبت نام کنیم. یک 5000 تومن دادیمو عضو شدیم. بعد خواستیم اپلیکیشن آپلود کنیم که کافه بازار گفت شما ایمیلی که معرفی کرده این با آدرس سایتتون نمیخوره، پس از گذاشتن اپلیکیشنتون معذوریم. بعد من رفتم تو یک کانالی که مال دوستای این کافه بازاری ها بود اعتراض گذاشتمو به خودشون هم اعتراض کردم که چه وضعشه؟! سر یک همچین موضوع مسخره ای بازی درآورده این؟!
فردای اون روز اداره مالیات افتاد دنبالمون که زنگ زنگ این ها مالیات نداده ن و باید بررسی بشن. ما رفتیم گفتیم کاری بجز چاپ کتاب نکرده م پس حق مالیات گرفتن الکی ندارین. بعد دوباره اعزامیه فرستادندو یک پاکت نامه که زود باشین شما فروشگاهین، تو سایت evat.ir ثبت نام کنید.
من در اومدم به رئیس شرکت گفتم این کار خود"کافه بازار" هست. این اداره مالیات از همون روز که من اعتراض کردم به اون سایت، افتاده دنبالمون چلغوز. آدم نفهمی هم هست که دومی نداره.
خلاصه، رئیس ما گفت که نمیشه این طوری حدس زد. تا این که امروز آثار جرم و مدارک من از کافه بازاری های الدنگ کامل شد. این هم مدرکشه:
سلام.
توسعهدهندهٔ گرامی،
اطلاعات قرارداد شما کامل نیست. لازم است
با توجه به نواقصی که خدمت شما اعلام میشود، اطلاعات حساب خود را کامل
کنید. از طریق پنل توسعهدهنده به سربرگ «حساب توسعهدهنده» رجوع کنید.
سپس روی «مشاهدهٔ اطلاعات قرارداد» کلیک کنید، با توجه به اینکه شخص حقیقی
یا حقوقی (شرکت) هستید، اطلاعات را تکمیل کنید.
- متاسفانه موفق به یافتن کداقتصادی شرکت در سایت evat.ir نشدیم. چنانچه از صحت کداقتصادی خود اطمینان دارید، لطفاً شناسهٔ ملی شرکت خود را در این بخش وارد نمایید.
پس از تأیید اطلاعات حسابِ شما توسط بازار، میتوانید از سربرگ «امور مالی و فروش» روی دکمهٔ «مشاهدهٔ تصفیهحسابها» کلیک کنید و با فعال نمودن «تصفیهحساب خودکار» شبا را وارد سیستم نمایید. لطفاً پاسخی به این نامه ارسال نکنید. تغییراتی که اعمال نمودید بررسی خواهد شد.
با احترام،
بازار
پ.ن: این رو که نشون رئیس دادم، حدس زد که پسر داروغه رفته رشته کامپیوتر بدبخت شده. حالا چطوری براش پول جور کنن، این طوری که از کامپیوتری ها شرو کنن
شوهر یک خونه نهایتش 75 متری برا ما زن های جوانه که بدون اجازه ش نباید اونجا رو ترک کنیم. شوهر برای من معنیش فسیل شدنه تا زمانی که بگم غلط کردم تو رو خودا اون کونی که میگین اسمش شونه ستو لذت بخشه و میگین تکیه گاه بدین به من، خواهش میکنم. بعد مثلا بگم:
Хоьов Мая люоьовь
نه، الآن خواهرم میگه تو از 26 سالگیت تا حالا سرت با دمت داره بازی میکنه. راست هم میگه از رتبه 1 کنکور دکتری رضایت دادم به کمتر. بعد ترسیدم مجبور بشم تو اون خونه شوهر دستگیر بشم، رفتم دکتریم رو بگیرم تموم شه بره. با کل دنیا هم قطع رابطه کردم. (یعنی رابطه م رو خودشون قطع کردند؛ ازشون خواستن قطع بشه و قطع شد.)
حالا، حالا خواهرم رو پارسال از رتبه پزشکی انداختن و امسال هم کوتاه نمیان هی میگن کون، هی میگن تنها چیزی که باقی میمونه کونه (مودبانه میگن تکیه گاه ماها ناراحت نشیم). آره خب، پزشکی که دیگه این حرفا رو نداره بگین ما پزشک زن لازم ندارین. خب بذارین این بنده خدا درسشو بخونه. بذارین.
پارسال کنکور دادم نوشته بودن معدلت کمه پس رتبه ت 3000 تا از یک معدل بالا کمتره. با تمام این حرفا گفتم که هنوز کنکور دیپلم رو برنداشته ن، بدین اون کنکور رو. چقد زهر هست؟ هر قدر هست من میخورم.
رفته م مسجد نماز بخونم، میبینم آخر نماز اول خانومه که اتفاقا میشناختمش هم اومده با کیفش نماز بخونه. با کیفش که میگم منظورم اینه که رفت مسجد طوری ایستاد که معلوم بشه به یک قصدی رفته وسط نماز بخونه. بعد که نماز تموم شد، یک لحظه احساس کرد سر من رفت طرفش پس کیفش رو مخصوصا به خودش نزدیک تر کرد؛ شاید من توانایی دزدی از فاصله سه متری با نگاه رو داشته باشم. من، مخصوصا این جور جاها تو صفی که اون خانوما هستن نماز نمی خونم، و مخصوصا یک صف میرم عقب تر. طرف بفهمه همچین هم علاقه نداشته م که کنارش نماز بخونم. برگشتم سمت راستم رو نگاه کردم دیدم خدایا یک نفر که بیشتر این طرف ننشسته. با این وجود باز هم رفتم پشت سرش به نماز ایستادن. اتفاقا خانوم سمت راستیم هم کمی ناراحت شد که شاید مشکلی داشته سعی کرده م ازش دور بشم. البته اون هم کمی توهین آمیز تهش یک نگاه چپی بهم انداخت. من رفتم عقب و پشت سر بقیه مشغول شدم. اون خانومه هم که حالا مثلا میخواست نماز جماعت بخونه رفت جلوتر و مخصوصا با کیفش طوری نشست که هنوز وسط مسجد نشسته باشه. اتفاقا یک خانوم دیگه هم اومد کنار متکا نشست. کلا شده بود، نماز خوندن ما خارجی ها؛ یک وضعی