شرکت در معنی ایرانیش چیز بدیه. ولی وقتی به تحقیقات کشورهای دیگه نگاه میکنی که حمایت خیلی از تحقیقاتشون به بیش از 20 سال قبل توسط شرکتی به اسم میکروسافت برمیگرده و ساختاری تحقیقاتی درست کرده اند، معنی شرکت خارجی رو میفهمی. وقتی مثلا میری تحقیقاتی رو ریشه یابی میکنی میبینی این شرکت بد مثلا میکروسافت، اون اینتل و اون آی بی ام که یک شاخه هم در جایی به اسم اسرائیل برا خودشون زده ن، از چه ساختار علمی ای به صورت ریشه ای حمایت کرده ن. امروز، من دانشگاهی از دانشگاهم تحقیقات ارائه میدم بر پایه کار اون کسایی که اون شرکت حمایتشون کرده.
بعد دیگه تو نمی گی این شرکت داره یک محصول ارائه میده. باید باخودت بگی این شرکت سالهاست که داره یک روش هم ارائه میده، اگر تو بفهمی.
بعد تو ناراحتی که حالا زعفرونات رو برده ن تکثیر کرده ن؟! همه ش همین؟!
کلمه «خشونت خانوادگی» رو گاهی جاهایی میبینم و میشنوم و میگم چه کلمه غریبی. با خودم میگم چه واژه ناآشنایی. من گاهی خواب هایم برگرفته از حقایق ثبت شده قدیمه. گاهی تو خواب هام دارم کنجکاوی میکنم برم دنبال نوری (مثل انیمیشن غارنشین ها) و یا اینکه بریم با فامیل برگردیم شهرشون که خشونت بابام راحت گل میکنه. یک وقت میبینی به جاش برادره داره من رو خفه میکنه. یک وقت هم گاهی میبینم که باباهه خودش داره یکی رو خفه میکنه. خوابام اینطورین. کلا خشونت خانوادگی تو خوابهام روی گردن متمرکزن.
دیشب خواب دیدم فامیل سوسولمون شامل خاله کوچیکه و چند نفر دیگه میشدنو منو خواهرم برنامه ریزی کرده بودیم باهاشون بریم. بعدازظهری بود و من اتفاقی متوجه شدم که فامیل نفهممون از کم توجهی ماها به خودشون راضی نبوده ندو ترجیح میدادن ماها رو نبینن دیگه. ولی از آن طرف دیگه هم یک اشتباهی رخ دادو خواهرم یک کلمه جلوی مامانه به باباهه گفته بود پول داری بدی؟ بعد من از اتاق دیگه ای که اومدم دیدم در صحنه ساکتی که مادرم هم نشسته بود داشت نگاه میکرد، باباهه پشت گردن خواهرم رو گرفته بود (این صحنه ها رو واقعیشونو از باباهه دیده بودم قبلا تو خواب هایم مرور میشن). من پرده رو کنار زده بودم و مونده بودم چی کار کنم از دست این غول خواهره رو نجات بدم. بغض گرفته بودم. بعدا حالا به یک طریقی نجات پیدا کردیمو از خواهره پرسیدم چرا بهش گفتی؟ اونم گفته بود یادم رفته بود بهش نباید چیزی بگیم. باهم تو روشور که رفته بودیم خواهرم دست و رویش رو بشوره، گفت یک فحش هم به عربی جلو مامانه بهم دادو فکر کرد من نفهمیدم چی میگه. خواهرم یک عبارت سه تایی عربی گفت که دقیقا یادم نیست چی بود. ولی مضمونش این بود که گیر کردیم از دست این دختره نمیدونیم چیکار کنیم. قرار شد باهم پول جمع کنیمو بدون فامیل خودمون یک گردش بریم طوس جدید و با ترن برگردیم. بقیه خوابم هم به زیبایی های سفر پرداخته شد.
در ایران بهترین چیزی که میتونی سوار شی، گنده ترین ماشینه. این طوری میتونی بهتر چند نفر رو زیر بگیری.
مشکل از نبود قوانین و اجرا نشدن قوانینه. یک قانون خیلی مسخره داریم؛ طرف اگر چراغ قرمز رو رد کنه فقط 200 هزار تومن جریمه میشه. طرف رو میبینی تصادف منجر به جرح داشته 14 میلیون کوچیک داده ولی باز هم ماشین زیر پاشه، بعد میبینی سگ رو زیر میگیره و میگه عه فکر کنم کشتمش!
قانون نباید این طوری باشه. قانون باید یک نفر رو که دو دفعه تصادف منجر به جرح داشته، به عنوان روانی دستگیر بشه
یک عکس دیده ایم از مکه، طرف با اسکوتر داره طواف میکنه. شانس آورده ایم مکه تو ایران نیست، وگرنه مردها رو میدیدی با ماشین شاسی بلندشون دارن طواف میکنن. بعد اینطوری خط عبور زن ها رو باید دورتر میبردن.
اصلا فرض کن یک ایرانی بخواد تو لاین دوچرخه با اسکوتر تردد کنه. طرف این کار رو که باید با کلی ترس و لرز بکنه، چون هر لحظه ممکنه یک ماشینی محض خنده هم که شده بره طرف زیر بگیره.
کشور هلند که 50درصدشون با دوچرخه تردد میکنن، اصلا ایرانی ها رو راه نمیدن. چون ایرانی ها رو شناخته ن و میدونن چه کسایی رو نباید راه بدن.
خیلی ها بوده ن با شباهت زیادی با من. ولی ایران نموندن. چرا؟ به یک دلیل مشترک؛ از مجرم بودن خسته شده ن. دلشون نمی خواست یکباره که میبینی دیگه دنبال کاغذبازی اداری نیستن، سر به نیست شده باشن.
من هم میخواستم برم، مثل فلسطینی ها. ولی، نخواستم مثل نمایشنامه نویس محبوب برخی بازی هام1 برای مادرم گریه کنم و زندگیم، زندگی «امید» بشه و مادرم فلسطین (ایران کنونی).
من نتونستم جای محکمی پیدا کنم، که به آن بگم محل زندگی. من تصمیم دارم با هیاتی تجاری که مال خودمه به کشورهایی که بنظرم خوبن سفر کنم و هم چنان سرزمین مادرم ایران هم برای خودم نگه دارم.
کار از این حرفا گذاشته که دیگه بشنوی هر کسی رو تو گور خودش میذارن. الآن چند سالی هست، عده ای روی تم های بخصوص و کلیشه ای از نوع نفرت انگیز کار میکنن. مثلا همین تم «عمه» جدید. اگر سرچ کنید مطلب مرتبط که همه یک شکل هستند تو همین بلاگ اسکای پیدا میکنید. شباهت این تم هم تو اینه که مثلا نوشته ن: «بچه 2 ساله هنوز یادنگرفته بگه خاله یاد گرفته بگه میمون و فحش میده. بعد هم عمه رو سلیس یاد گرفته بگه» این یک تم مشترکه. همین دیروز بود که زن برادرم داشت روی این تم کار میکرد و از خونه به دلیل این تقلیدهای کورکورانه و رفتار زشت و بی ادبانه ش کردمش بیرون.
اما، یکی از خواهرانم هم همین طوره. عده ای هستن گیرنده مثل اون زن برادر و اون خواهر که نمیدونن دارن تحت تاثیر سیستمی گنده تفکرهای نفرت انگیز می آموزن. این آموختن ها برای اینه که ببینن «همه دوستشون دارن»
پ.ن.: الآن دیگه باید بشنوی نماز میخونی تو کمرت بزنه و کلا دعوای دسته جمعی رو مد رفته.