برای اولین و آخرین بار من تو عروسی برادر بزرگترم نوجوون که بودم رقصیدم. خیلی علاقه ای به این کار نداشتم و اصلا حکمتش رو نمیدونستم. رقصیدمو عروس هم کلی بهش برخوردو فامیل عروس هم در موضعشون هی مینشستن ما بلند میشدیم. فکر میکنم این رفتارای بی ادبی فقط شامل حال کسایی میشه که با مشهدی ها بُر خورده باشن. خلاصه معرکه ای شده بود. من اونجا خب خیلی چیزها دستم اومد. مهمترینش این بود که حالا که اونقد سختی کشیدیمو رقصیدم چرا نایستادیم اقلا شاباش خوبی بگیریم از خانواده عروس (مادر زن برادر آینده)! این مهمترین درسم بود. زندگی من پر از این کارهاست که خیلی بهشون علاقه ای ندارم، ولی چون بقیه انجامش میدن من هم انجام میدم. براساس همون درس تاریخی برای خیلی از کارهایی که دوستشون ندارم فقط می ایستم و ادامه میدم که بگم تمومش کردم. اقلا شاباشش رو بگیرم. چیزایی مثل مدرک دکتری، کتابهای نصفه نیمه، و خیلی کارهای دیگه.
این روزا کشمکش هست سر اینکه اصلا چرا کشاورزی کنیم؟! سال به سال دریغ از پارسال. همینطوریش در حد چند تن تولید کشاورزی داشته باشیم تو این بورس مورسا بعد از خرید هم ممکنه پولمون رو ندن. بعد یک مدتیه راه انداخته ان آب نداریم چرا کشاورزی کنیم؟! برنامه بدون تعارف مدتیه داره دور خودش میچرخه که بگه مدیریت ایران عالی! ولی اخیرا رسما استانداری اصفهان گفته که ما تولید کشاورزی نباید داشته باشیم وقتی بی آبی هست و در عوض خدمات و صنعت رو باید بالا ببریم! دیروز دیگه این بی تعارف پرسید آقا یعنی باغ های ما درختای 15 ساله هم نباید آب بخورن؟ طرف گفت که چرا! ما کشاورزی که نباید بشه رو دسته بندی کرده ایم و بعضی چیزا مثل باغ ها رو استثنا کرده ایم! کشاورزی شرق اصفهان میگفت آب رو از ما میگیرن تا بعد از آب شرب برا کشاورزی استفاده کنن. طرف مجریه رفت یزد که از کم آبی آبهایش شور شده بود! و از سه-چهار نفری تو کشاورزی و صنعت پرسید آقا از این 40درصد آب اصفهانی که میاد سمتتون و یک بخشش! هم میره فولاد مبارکه شما از آب بهداشتی و شرب برا صنعت و کشاورزی استفاده میکنید؟! همه میگفتن نه! ما که ندیدیم. البته به شرطی که مردم شهر رفتار وندالی از خودشون نشون ندن. و اونایی که این کار رو میکنن که از عمد هست که نمیان جلو دوربین بگن ماست ما ترشه. من خودم بشخصه پارسال تا همین الآن تو همین مشهد دیدم بارون نمیومد و دقیقا وقتی میخواست بیاد بدترین بو چوب سوخته ها و سوختگیهای درختان دقیقا همون موقع بود (1)(2)(3)(4). دیگه حالا عادت کرده ایمو کمی هم شانس آورده ایم امسال کمی خنک تر از پارسال بوده که اصلا پنجره باز نمیکنیم از بس میگرن گرفتیم (1)(2). بعد همین دیروز داشت آخرین قسمت معلم رو تو شبکه امید نشون میداد. اول نشون داد یعنی پسره تو خونه ای هست که نسل اندر نسل گاوداری دارن. بعد هم نشون داد که پسره رفت بالای یک درخت تنومندی که اونجا رو خونه درختی درست کرده بودند. هوس کردیم خونه درختی داشته باشیم. ولی کم کم باید به چیزایی که نداریم درخت رو اضافه کنیم.