خب من دانشگاهم سمنانه دیگه. یک مدتیه اخیرا مواجه میشم این خانومای خونه اون منطقه (این روزا کمتر کسی پیدا میکنی بچه اش دختر شده باشه) مثلا با شوهر کارمند دانشگاهیشون و تک پسرشون میانو تا بهشون سلام میکنی، میگیرنت زیر سوال! طوری هم تو سوال پرسیدن بی ادبی میکنن که تو احساس تحقیر میکنی، اگر از قبل برای جواب دادن دروغ آماده نداشته باشی. اصلا اون روز نصف شب هم گذشته بود. سرمو بلند کردم یکیشون پرسید: روزانه ای یا شبانه؟! حرصم گرفت بهش گفتم: چه فرقی داره؟! داد زد: خیلی فرق داره! حرصم دراومده بود. مونده بودم اگر تو همون حالتم که عصبانی شده بودم میتونم مثل یک آدم منطقی سرم رو بذارم بخوابم!؟ یا دیشب که باز یک خانومه ای به همین سبک گرفتم زیر سوال که درتنوع بپرسه شاغلی یانه؟ حالا اگر دقیق هم جواب ندی هی تند تند سوالش رو به صورتهای مختلف و خیلی بی ادبانه تکرار میکنه، طوری که میگی اصلا بلد نیستی تو جامعه زندگی کنی. همین خانومه یک پسر 4-5 ساله هم داشت که برعکس چون میخواست نیشابور پیاده شه حتی نمیذاشت ما چراغ کوپه رو خاموش کنیم. اصلا هی میخواست ماها رو همراه خودش بیدار نگه داره که یک وقت جا نمونه! یک توپ الکی داده بود دست پسرش که هی میکوبیدش تو سر ماها که رو تخت بالا خوابیده بودیم. حالا تو این کوپه 4 نفره همه داریم سعی میکنیم تو این سروصدا بخوابیم که این بچهه دستش میره لای نرده. گریه گریه... بعد هم مادرش اومد نجاتش دادو یک سری هم فقط بچهه عر زد که مادره با جیغو داد داشت میزدش.
بلند شدم چراغ کوپه رو بردم رو حالت چراغ خواب. همه راضی الا این زنه. بلند شد روشنش کرد. یک بار دیگه هم این کار رو کرد. با مهمان دار که صحبت کردم که کوپه ام رو عوض کنه، نشد. ولی درعوض اومدو کمی تذکر داد. ولی خانومه راضی نمیشد. اصلا پر رو تربیت شده ان بعضیا. گفت ما 4 نفر همه میخوایم چراغ روشن بمونه، ولی این نمیذاره! حالا مهماندار داشت میدید که همه خوابیده اند الا این زنه و بچه اش. چراغ روشن موند دیگه. منم نمیتونستم کوپه ام رو عوض کنم. درعوض اون خانوم کمی آرووم تر شد و این بار مجبور شد برا اینکه اون خانوم دیگه رو با پسرش راضی کنه و کمی همراهی اونو بگیره، چیپس گنده اش رو درآورد. افتاد رو خرج دیگه. یک چند سالی میشه که من از این سبک رای گرفتن ها میبینم. یکی میاد برا خودش شریک جرم پیدا میکنه و برای این کارش خرج هم میکنه. این زنه هم داشت از همین سبک استفاده میکرد. درسته که یک کمی برا همراه کردن اون زن دیگه فرصت خیلی زیادی نداشت. ولی برای پررویی، بی ادبی و از حد خارج شدنش داشت از راه مرسوم این دوره زمونه استفاده میکرد.
رفتار خیلی از کسایی که من تو دانشگاه باهاش مواجه میشم جهل مرکبه. بقدری این آدما رفتار خودشونو بررسی نکرده اند که حتی نمیدونن که در چرخه قرار دارن. ارزیابی نه به این معنا که این روزا میبینیم طرف خودکار ضبط کننده داره و صدا همه رو ضبط میکنه و حتی دوربین مخفی داره. بلکه به این معنا که با خودمون فکر کنیمو ببینیم چیکار کردیمو چه اتفاقایی برای پاسخگویی به خودمون یافته ایم. اگر ما آدما که مدیر و قبل از اون دانشجو میشدیم در حال ارزیابی خودمون بودیم انقدر نامسلمونی مثلا حسادت نمیکردیمو خیلی رفتارامون درست میشد.
پ.ن: جمله زاهدی اینجوری بود که مثلا اول لباس حزب الهی ها رو معرفی کردو بعد هم گفت کسایی هستن که بیشترین فحش رو به نظام میدن و از همه هم بیشتر کار میکنن. کلا جمله های زاهدی معمولا با یک کلمه به جمله های روز قبل من و شاید هفته پیشم که مثلا تو وبلاگم منتشر میکردم یک شباهت نزدیکی داشت. حتی کارهای حسن پور هم همین طور بود. یک وقتایی میدیدم جمله یعقوبی کلمه خاص کلام منو شامل میشه ... به نظر انگار مثلا بگم جاسوسی از جانب اونا سمت من نشسته بود. بعد مثلا اون کلمه خاص منو بکار میبردنو تا من میومدم اظهار نظر کنم خودم مثلا زاهدی میگفت دهنتو ببند خانوووووومو از این عصبانیت منشی ها...
چند وقت پیش خواهرم رفته بود خونه دوستش این واحدهای آپارتمانی تازه ساخته شده. کل سالن مرمر بود و داخل خانه با مرمر سبز شروع میشد. خواهرم با کفش کل سالن رو رد شد و اشکالی نداشت. وقتی هم که وارد واحد شد با همون کفش رفت رو مرمرهای سبز. دوستش که جلوتر بود تا دید خواهرم کفشاشو در نیورده، پرسید تو با کفش رو مرمرها راه رفتی؟! خوب شد مادرم نفهمید، وگرنه حسابی عصبانی میشد. اونجا بود که خواهرم فهمید رو مرمرهای خونه نباید کفش بپوشه. اون موقع مال 10-20 سال پیشه که دارم میگم. امروز فیلم یلدا رو نشون میدادو من اتفاقی بخشی از صحنه اش رو دیدم. مثلا یارو داشت میگفت میخواد تعزیه برگزار کنه و همینطوری که داشت وارد هتل میشد، دوربین رفت رو فرش قرمز که اینو پسرش با کفشاشون همراه با ساکهای چرخدارشون رفتن روشو بقیه اش شامل مرمر میشد که باید میرسیدن به مسئول پذیرش هتل! بعد هم رفتن بالا و ازون نوشابه صدادارهای آهنیو گاز دار خوردنو گفتن تعزیه که میخوان برگزار کنن بسطام (یکی از شهرهای تاریخی ما) خیلی باید سُمبولیک باشه.
این یک بی ادبی هست که خارجی ها رو فرش ایرانی شروع کرده اندو خودمون هم هی داریم دنبال میکنیم. مثال دیگه ام، آجاست. همون ارتش جمهوری اسلامی ایران و مقدس ترین نهادش. چند وقت پیش گفتیم خوبه دیگه مسابقات شناورهای هوشمندشونو پر سروصدا برگزار نمیکنن. در عوض مسابقات بین المللی غواصی داشتن. یک چند صحنه تو اخبار نوشون میداد که اینا راه میرن رو زمین تا بعد برسن به یک فرشی که باید روش با کفش راه برن!
هر دو کالای ایرانی نفت و فرش ایران در حال حاضر تحریمه. ولی ما وزارت نفت داریم و نه وزارت فرش. این روزا اوضاع فرش فروش های محترم خرابه. هزاران متر مکعب فرش ایرانی رو دست مونده. چندین بیمه فرش باطل شده. قبلا اوضاع دست مزد و حقوق فرش بافان محترم خراب بود. اما آیا با این بی ادبی حرفه ای که در این حد وسیع در حال گذار هستیم روش میتونیم سری در میان ملل مختلف بلند کنیم؟!
اسلام دین کارهای بیهوده نیست. اگر قرار بود که فرشی بافته بشه که بره زیر کفشهای خاکی بهتر نبود که بافته نشه؟! اون هم فرشی که برای هر نقشش هزاران فکر و اندیشه به کار رفته؟! اسلام، شراب رو حرام کرد. قطعا به خاطر اندک ضرری که در اندک زمانی به ما میرسید. آیا اگر الآن قرآن نازل میشد، مصرف و رسوندن دود پر از سرب و نفتی ماشین ها به حلق ما رو حلال اعلام میکرد؟! این نفتی که مشکوک به حرام بودن در اسلام هست، آیا ارزشش بالاتر از اون فرشی هست که هزاران فکر و اندیشه در بافتش صورت گرفته، که حالا باید سال های سال ما وزارت «نفت» داشته باشیم، ولی وزارت «فرش» نداشته باشیم؟!