معلمی در اتفاقی شاید عمدی چراغ نفتی رو بچه های پیش دبستانی چپ میکنه در زاهدان و 2 نفر بچه میمیرن! بعد مردم معمولی زاهدانی، و نه مشهدی و تهرانی بی درد، میان کمک. بعد اون معلم باز هم از عمد نیومده بگه که تو این کلاس 4 نفر بچه بودن! خب، این مردم که داشتن میومدن کلاس بغلی رو تخلیه میکردن. برا چی نگفته بوده!؟ باید از روی صدای این بچه ها تو کلاس میفهمیدن؟!
مقصر اصلی این وزیر آموزش و پرورشه. الآن سالی نیست که نشنویم یک چند بچه با چراغ نفتی تو کلاس سوختن! سوراخ رو باز میذاره تا ما بیایم بگیم عمدی بوده یا نبوده. الآن این وزیر آموزش و پرورش که فقط وظیفه اش تنگ کردن گلوی کسایی هست که دارن برای کنکور پزشکی میخونن میاد جواب بده؟! الآن مقصر کیه این وسط؟!
اصلا خوب شد اون بچه ها مردن! راحت شدن جدا!
ما الآن بیشتر قبل از اینکه از دشمن خورده باشیم از ایرانی هایی خوردیم که رفتن خارج از کشور. تا دیروز قبل از تیرماه 97 یکسره به صورت های مختلف جنس وارد میکردن و بعد از اون هم حالا هی میان یوروها و دلارهاشون رو تبدیل کنند و برن. خواهشن نیاین. همین من خودم خیلی دوست داشتم دو تا سفارت انگلیس و سوئیس هم بسته بشه دیگه. در این مدت کلی شرکت کامپیوتری دیدم که برشکست شدن. آب سد دوستی مشهد سال 98 هم که دیگه از بس خالی شده به دست ما مشهدی ها نمیرسه.
در این مدت یک عده عجیب پولدار شدن، طوری که حالا مونده ان با 400 میلیون تومن هاشون که بادآورده است چی کار کنن! ولی این چند ساله به شرکت ما که خیلی سخت گذشته. به همین مناسبت تمام لینکهایی که به وبلاگهای ایرانی های خارج از کشور داده بودم رو حذف میکنم.
بعدا اضافه کرد: امسال حتی ممکن راهپیمایی 22 بهمن هم شرکت کنم. این بار یک شعار بدم مرگ بر آمریکا و یک شعار هم بدم به اون متظاهرا که تا قبل از اینکه بدونن ما کاره ای نیستیم راهپیمایی نمیرفتن ولی بعدش یهویی راهپیمایی رفتن برای نمایش. یک شعاری چمیدونم در این راستا باید درست کنم. کلی دوست دارم اون موقع راه برمو فحش ایلو تبار به کسایی مثل صاحب علمو سوسنو دوستان مسجدیشون بدم... بعد مثلا فحش به دولت روحانی بدم که هیچ وقت انتخابش نکردم. بعد وزیر بهداشت. بعد بانک انصار که وابسته به نیروهای مسلحه. خیلی دوست داشتم در این زمینه ها یاغی گری کنم. عاخه تو خونمه. ولی حالا فعلا با خودم میگم صبوری کن، صبوری.
تصویب شد: خواب یک شبه مجمع مخالفین ایرانی ها. با رای نصف-نصف کل دولتهای دنیا علیه ایران، خواب صهیون ها تصویب شد تا وضعیت ایران در حد شورای امنیت بحرانی شود.
در تصویب قطعنامه علیه ایران کشورهای همسایه و هم پیمان ایران تقریبا همه مخالف آن بودند به جز ترکیه و آذربایجان! حتی اگر این کشورها رای ممتنع هم داده باشن به معنای موافقت با لشگرکشی علیه ایران هستن. کشورهای حوزه خلیج فارس به جز عمان، و ترکیه که سوریه رو ول نمیکنه علیه ایران هم پیمان آمریکا، اروپا و رژیم صهیونیستی شدن تا موافقت خودشون رو با بدتر کردن اوضاع جهان و ایران نشون بدن. بعد از این تصویب شاهد بدتر شدن اوضاع جهان از سمت صلح به سمت جنگ خواهیم بود. در این قطعنامه جمله های کلی تداوم "نقض جدی" و "هشداردهنده" حقوق بشر درایران آمده و پیشنهاد دهنده آن کانادا بوده است.
بعدا اضافه کرد: ترکیه و آذربایجان ناقضان حقوق بین الملل هستن. ترکیه که فکر میکنه عثمانیه؛ رفته شمال سوریه رو گرفته، این روس ها هی میان صحبت میکنن این ها فکر میکنن شمال سوریه فامیلاشونن نمیان بیرون. نخجوان بخشی از خاک آذربایجان محسوب شده. این کشور چسبیده به ایران و ایران دالانی زمینی در اختیارشون گذاشته تا رد شن. بعد یک منطقه ای هست بین آذربایجان و ارمنستان که قره باغ نام داره. کشور آذربایجان و ترکیه، ارمنستان رو تحت فشار قرار داده ان که اون تیکه مال ماست. بعد شما فکر کنید ما در کشورمون دو استان آذربایجان شرقی و غربی داریم. هیچ بعید نیست که ترکیه و آذربایجان این دو تیکه رو هم قبلا بین خودشون تقسیم کرده باشن. میخوان ایران رو تحت فشار قرار بدن تا اون جا رو مال خودشون بکنن. حالا این بماند که یک پایگاه سیستم دفاع موشکی هم فکر کنم علیه کشورمون اون گوشه گذاشته ان...
به رئیس میگم این چیزا رو میبینی دارم همینطوری یاد میگیرمو ازشون نمی تونم استفاده کنم، خوبیش اینه که بعدا برام رزومه میشه. میگه:
- آره، مثلا اینا رو بری حوزه چی میگن؟!
- میگن نمیخوایمت چون ما بزرگت نکردیم. حالا اینا که رفتم جاشونو بزرگم کردن چی میگن؟!
- میگن بزرگت کردیم ولی فهمیدیم که توحفه ای، نمیخوایمت.
بعدا اضافه کرد:
الآن دارم این آهنگ "بیست هزار آرزو" محسن چاوشی رو گوش میدم. این متن آهنگشه:
Text Music Mohsen Chavoshi Bist Hezar Arezoo
الآن این شبکه خبر رو میدیدم. طرف مثلا برنامه درست کرده اینطوری: یک خودکار میندازه رو زمین و شروع میکنه به لیس زدن کفش های معلمش! جلو چشم دوربین و یک مشت بچه پشت میز نشسته دیگه
عجب فاجعه ای در دنیای انسانیت! واقعا این نظام گوهی آموزش و پرورش و وزارت علوم چه چنگو دندونایی لازم داره که یکی احمق مثل من باید بشینه پای تلویزیونشو اون شبکه خبری ببینه که بعد از اینکه کلی درگیر کامپیوتر قدیمیش شده به جای راه حل ببینه اینا چطوری- خدا پدر کاسه رو بیامرزه- کفش یکی دیگه رو میلیسن!
همه آرزوم در تمام مدت تحصیلم این بود که برمو جواب سوالامو یک جایی مثل اونجاها که درست کرده اند بگیرم. ولی فایده اش چیه؟! همه اش دروغ. تلویزیون هم روشن میکنی یک مشت دروغ. این وبلاگ هم که شده همه اش غرغر. بدبخت اونی که بخواد از توش مطلب مفیدی دربیاره.
هربار میگم عیب نداره از صفر باید شروع کرد. بعد میگم کاش یکی بود بهم میگفت شروع کردن از صفر دقیقا به چه صورت که به هدف برسه. کجا من باید بگم اینجا میتونم این چیز رو رها کنم و اون چیز رو به پول برسونم؟ اون جنس رو بفروشمو اون جنس رو بخرم؟ رفتیم مدرسه و دانشگاه که این چیزا رو یادمون بدن! ولی چه فایده، که تازه من باید درسشون هم میدادم. چه فایده که جوامع انسانی نبودن و در عوض یک مشت دروغ گوی لاف زن بودن که به جز کاسه و کفش و پا لیسی هنر دیگه ای نداشتن که چه برسه به اینکه بخوان یاد بدن!