از زمان عین الدوله که مردم رو میکشت ما برای هر چیز کوچکی باید صدامون دربیاد. دونه دونه مردم ایران صدا کردند و عمل کردند و شورا کردند و هی در تهران رو کوفتند و خودشون رو کوبوندن که یک کاری پیش بره. الآن هر جایی از ایران که بری مردمش از شهرداری در حال شکایتن. شکایت تکراری، همه شون مثل هم. مثلا همین چاله کندن و چاله پر کردن آخر سال. ضعف اتوبوس رانی، ساختمون های غیراسلامی که ساخته میشه و اون جریان ماده کمیسیون 100. طرف تخلف میکنه هر تعداد دلش میخواد بالکن و طبقه اضافه میکنه، در حالی که مجوز دو طبقه گرفته. به ازای هر طبقه اضافه یک پولی به شهرداری میده به عنوان جریمه. شهرداری هم بهش گیر نمیده. دو طبقه باید درست کنه، ده طبقه ش میکنه. این وسط حق عامه، حق همسایه که دیگه خورشید رو نمیتونه ببینه، یا مغازه که از چشم میوفته و تمام همسایه ها باید دود بیست تا ماشین رو باید تحمل کنند تضییع میشه، مهم نیست. اونی که به تو مجوز دو طبقه رو داده دلیل داشته، وگرنه همون اول مجوز ده طبقه رو میده. کوچه ما جای پارک دو ماشین هم به زور داشت. اومده هشت طبقه ساخته، بیست و چهار واحد. حالا اینا ماشین هاشون رو کجا پارک میکنن؟ پشت در خونه ما. دودش تو گلوی ما میره.
حالا بعد از بیست یا چهل سال، این رئیسی اومده بالاخره میخواد این یک مورد رو ببنده. عادت داریم نوش دارو بعد از مرگ سهراب. همه ساختن بردن بالا دیگه. تو همین مشهد پرسشنامه گرفته ان مشکلات اجتماعی. سی درصد مردم گفته ان یکی از مشکلات ما اینه که ما شب ها تو اتاق خواب همسایه رو میبینیم. یعنی حریم شخصی هم دیگه با این آپارتمان های غیراسلامی رو نمیبینیم. تو اروپا هم که بری برای دیدن اتاق خواب همسایه باید دوربین بگذاری. حالا اگر بگذاری، میتونه ازت شکایت بکنه. اینجا به شیخ میگیم همسایه میاد تو پنجره ما رو میبینه، گناهش گردن کیه؟ میگه گردن توئه، تو خونه چادر مقنعه سرت کن!
خب ای خاک تو سرت. گناهش تو سر اون شهرداریه. کی بهش اجازه داده. من یک طبقه دوطبقه رو خودم رو میپوشونم. نورگیر آشپزخونه رو باید ببندیم که همسایه از طبقه هشت میتونه آشپزخونه رو ببینه. همسایه بعد از هفده سال که داریم از خونه میریم سرمون داد میزنه که من چه صحنه هایی تو این خونه دیدم! برین از این خونه تا ما راحت بشیم. خب نگاه نمیکردی تو خونه ما! دقیقا این حرف ها رو داد زده گفته!
بریدن درخت ها که شده عادتشون. چنار دویست ساله رو تو تهران میبرن. گردو رو که اندازه چنار شده رو میبره. صدای همه درمیاد. خب اگر همه ناراضین کی بهش اجازه داده؟ شهرداری
مشهد، یازده روزه آلودگیش در حد هشداره تو همین یازده روز راه میوفته آسفالت کوچه ای که بن بسته رو درست کنه. یعنی فقط اگر ماشین های شهرداری حذف شن، نصف آلودگی شهرها حذف میشه.
ما عادت کردیم. شکایتمون هم نمیدونیم به کی بگیم. شهردار شیراز هم همین طوره. مردمش با یک بارون سیل میبردشون. تبریز شاکین. تهران حالا صداشون بیشتر برو دارد. کی این شهردار رو انتخاب میکنه؟ کی به این نظارت میکنه؟ همون ناظر و همون انتخاب کننده شهردار هم باید یقه اش گرفته بشه.
این قوانین از کجا در اومده؟ ما اصلا برای چی انتخاب شورای شهر داریم؟ اگر این انتخاب شورای شهر انقدر بی نتیجه است، چرا مردم رو مسخره کردین که شما در شهرتون نقش دارین؟ مورد داریم شورای شهر در افتاده با شهرداری، هفت ساله، که تکلیف زمینهای کنار باغ و آرامگاه فردوسی و طوس رو مشخص کن، که چه برنامه ای براشون داری. هفت هکتار زمینه که پشت، رو، شمال و جنوب رو مشخص کرده اند که تکلیفشون چیه. فقط همین یک نقطه که عددش ناچیزه بلاتکلیفه. هر روز ماشین های شهرداری مثل کفتار نشسته ان که نه بسازین، و نه بکارین، که معلوم نشه این جا نه کشاورزیه و نه ویلایی. شهرداری هنوز میگه معلوم نیست اینجا تکلیفش چیه. هفت ساله شورا باهاش در افتاده و داره این کار رو میکنه. قشنگ معلومه این نقطه رو میخواد برای خودش.
الآن دارن انتخابات میشه، دارن میرن. دولت عوض میشه و شوراها. همه جا همین طوره، بعد معلوم میشه اینجا چشم گذاشته ان واسه فرهنگیان میخوان بذارندش مثل ارومیه.
کل مردم شاکین که حریم حرم رو حفظ کنید لااقل. بیست سال جلو چشممون شهرداری میدون شهدا رو تبدیل به نیویورک میکرد. قشنگ روبروی ساختمون شهرداری. یک مستطیل بزرگ اونجاست، اسمش شهرداریه، تا تونستن جلوش مستطیل مثل خودش درست کردن. قبلا رد میشدی میتونستی یک سلام به حضرت از اون دور بدی، الآن با خودت میگی امام رضا که پشت این ساختمونی، من دارم بهت سلام میکنم. یعنی امنیت زائرین با این برج هایی که دورش ساختن کاملا رفت زیر سوال. اون آستان قدس با اون همه زورش نتونستن با این شهرداری دربیوفته. بعد از بیست سال که دیگه جا نیست اونجا ساختمون ساخته بشه، اسفند امسال یک چیزی تصویب کردن که حریم حرم حفظ بشه.
الآن بعد از سال ها وسط شهر زندگی کردن داریم میریم حاشیه شهر. زمین های مردم رو به زور با فشار اطرافیان از چنگشون درآوردن. خونه های اجدادی 400-500 ساله رو دادیم به مفت که بریم حاشیه شهر بشینیم همون جا هم هنوز که هنوزه شهردار ولمون نمیکنه. تمام اطراف حرم رو گرفت، آه مادرانمون رو درآورد. هنوز که هنوزه چنگالش رو گرفته رو گردن مردم همون چند تا خونه ای که مقاومت میکنن رو هم بسازن. میگن خونه خالی ها رو پیدا کنید. لازم نیست، همه دست شهرداریه. مردم رو مسخره میکنن. میگن بیاین خودتون رو اظهار کنید چند خونه خالی دارین. دیگه این پنهان نیست از کسی.
تهران نشون میداد یازده سازمان وابسته به شهرداری رو چند تای خونه خالی رو چک کردن. طرف در رو باز کرده، میگن این خونه مال سازمان فلانه برای چی اینجا نشسته. میگه، نه مال بابامه. قشنگ مملکت رو صاحب شدن.
چشم گذاشته، هر چی که نماد محله مون بود رو نابود کرد. تو محله سه نونوایی سنگکی داشتیم. یکیشون بیشتر از صد سال قدمت داشت. انقدر این رو اذیت کردن که ملکش رو فروخت الآن هنوز که هنوزه املاکیه. اینجا املاک نیاز بود، نون نیاز نبود. در عوض یک نونوایی جدید زدن تو نونهاش جوش و شیرین میزنن. ما هشت سالمون بود گفتن قانونه تو نون جوش شیرین نزنین، ولی این میزنه. کسی هم نیست کسی رو بگیره.
ما نهال سه ساله هلو رو که تو باغچه ریختیم چوب هاش رو گذاشتیم جلو در که شهرداری بیاد ببره. رفع معبر اومده زنگ میزنه برای چی سدمعبر درست کردین. اول همسایه اومد، بعد سد معبر اومد.
ما مردم ایران عادت داریم. برای هر چیز کوچیکی که میخوایم باید کشته بدیم که شاید صدامون به جایی برسه. عین الدوله مردم رو میکشت. مردم کرمان رفتن دست جمعی تهران شکایت کنن. اونجا هم به حرفشون گوش ندادن. این ها تحصن کردن. نه تا وزارت خونه داشتیم هنوز عدلیه یا جایی که اینها شکایت کنن نبود. وزارت مالیات و داخلی و خارجه و غیره داشتیم. اما اینکه فقط اسما کسی شکایت کنه، نداشتیم. بعد از دو روز تحصن و کشتن متحصنین انواع و رنجی که به مردم دادن قبول کردن که حالا شاید به حالتون یک فکری بکنیم. مردم میگفن این عین الدوله که مثل سگ هاری شده رو از اینجا بردار. وقتی میگفتن اینو بردار دربار به لرزه میافتاد. سر این هم بود که اگر اینجا دربرابر مردم کوتاه بیان، بعدش چی؟
خب لعنتی، کوتاه بیا. ظلم هم اندازه ای داره. بعدش هیچ دیگه. سرنگون شدن. مشروطه شد. حالا اینکه انگلیس مشروطه رو دزدید مهم نیست. مهم اینه که اینها که ظلم میکردن رو پایین آوردن.
بعد فکر نکنین که این هم از کمبود نظارته و نمیدونن و نمیتونن و ندارن. کل نیروهای شهرداری افتادن که اسلام یک وقت در این کشور برباد نره. اونکه آپارتمانش تو خونه ات با کمیسیون صد و غیره هیچ ربطی به اسلام نداره. یک دقیقه یک دختری بریم توی پارک با حجاب کامل اسلامی بدمینتون بازی کنیم میان دنبالمون. ما چیز نگفتیم رفتیم اونطرف تر. اومد دنبالمون گفت دفعه دیگه نبینمتون. تا جایی که میشد از پل و از باغ و درخت دور شدیم رفتیم تو حاشیه. میبینیم مامور پارک با دوچرخه اومده دنبالمون اصلا تو پارک حق بازی نداری. زن ها باید برن بخش بانوان بازی کنن. بخش زنان هم مثل این استخرهای کوچیک خصوصیه که جای سوزن انداختن هم نیست. اگر اونطرف با فاصله دومتر بایسته توپت رو ممکنه یکی دیگه برداره. میگه شما برین داخل فعلا، اسلام اینطوری حفظ میشه.
میری حرم. یک کتاب دفتر جلوت گذاشتی. دونفری درس بخونی. به جز اینکه خادم ها هی رد میشن، دوربین مداربسته هی روت زوم میکنه، یک نفر هم میفرستن مستقیم بیاد از روت رد شه. ده دقیقه رسیدیم تو کوهسنگی نشستیم. مهرم رو از تو جیبم در آوردم نماز خوندم. با لباس شخصی اومدن میپرسن چرا اومدی اینجا نماز بخونی؟ شما چند ساعته اینجا نشسته این؟ کی میخواین برین حالا؟ چی شده؟ دوباره دو تا دختر دیده ان. یعنی سرعت عکس العملشون جالبه. با چه سرعتی تصمیم میگیره الآن باید بیاد اینجا تا اسلام رو حفظ کنه. اینا حرف من مشهدی و شیرازیو تهرانی نیست دیگه. اینا همه کشور هی دارن درباره شهرداری هاشون میگن.
یک کار خوب میکرد با هزار لایه پنهان که نمیدونیم. یک نهالی میداد. حالا حذف شده دیگه. نگفتن هم نمیدیم. رفتیم تو سایت ثبت نام کردن. هی گفتن الآن میدیم. فروردین، اردیبهشت، داره میاد. ندادن دیگه. خب از اول میگفتن نمیدیم.
حالا اونی که تو پارک میاد دنبال من، یا این مامورهای سطح پایینشون همه میدونن که دارن ظلم میکنن. میدونن که شغل مسخره ای دارن. اما چرا کسی چیزی نمیگه؟ چون جهان سوم جایی هست که اگر میخوای خونه خودت رو آباد کنی باید کشورت رو نابود کنی، و اگر میخوای کشورت رو آباد کنی باید خونه خودت رو نابود کنی. اینا هم تصمیم گرفته که خونه های خودشون رو آباد کنن.
اصلا تعجب نکنید. من هیچ اسپانسری (حامی مالی) در این زمینه ندارم. رفته ام کتابای درسی رشته های فنی و حرفه ای رو دانلود کرده و میخونم. خیلی برام جالبه که اولا اعلام کنم نه تنها قرار نیست برای جمع کردن بیت کوین آمریکایی کاری بشه بلکه قراره استاندارد بیت کوین هم ارائه بشه تا درس نخونده پول هاتون رو تو جیب آمریکایی ها نریزین. گذشت دوران دلار فقیر بدون دانش آمریکایی. بعد از معاوضه 25تومنی ها با تجارت بین الملل و کنفرانس های آنچنانی، حالا نوبت رسیده به عوض کردن اسکناس های هزار تومانی با بیت کوین. ناگفته نماند که همون طور که پیش شماره کشورها با سیستم آمریکایی از یک شروع میشه تا به کشور ما که 98 هست برسه، به همون صورت هم ارزش گذاری ارز ایرانی صورت گرفته و اول آمریکاست و آخر ایرانه.
حالا چرا عنوان رو اینطوری گذاشتم؟ برای اینکه تحصیل کرده این مملکت هستم و کتابهای درسی جمهوری اسلامی رو خونده ام. نگاه میکنم طرف تو کار نساجی و آموزش پوشاکه، اون وقت چپ و راست کراوات نشون میده. یک بار نشون دادی، دو بار نشون دادی، سه بار، چند بار؟ خب بگو پارچه، اگر برای این کارت پول نگرفتی. یارانه چاپ کتاب با پول مردم این مملکت میگیری، بعد اون وقت یک پولی هم از Fly Emirate و از آمریکا و اینا میگیری که اینا رو چاپ کنی؟!
کجاست اون نظارت بر کتب درسی؟!
خیلی وقت بود دوست داشتم در این مورد بنویسم. یک جزوه دارم که تاریخ میزنم و یک جا هم اینجاست که مینوسم. بحرین، کشور (؟) مظلومیه که زمانی فرماندارش رو امام علی (علیه السلام) تعیین میکرد. حالا چی شده این کشور بعد از جدا شدن از ایران، اونم ظرف مدت کوتاه حدود 50 سال مردمش باید به این روز بیفتن؟
به چه روزی؟ به این روز که شما فرض کنید دعوتتون میکنن جشن و شور و شادی، بساط هلهله و پایکوبی هم برپا میکنن، بعد میبینید فریب بوده، قرار بوده جمع بشین تا همه رو یک جا بکشن. اینکه شب شد. نه، روز مثاله. شب بساط پهن میکنن که در تاریکی قطعا نبینید اون پشت چی قایم کردن. سوره فلق هم همین رو میگه. میگه خدایا به تو پناه میبرم از شب تار هنگامی که درآید (و من شر غاسق اذا وقب). اول نفوذ کردن، تا این حد. بعد نوبت شر افسون رسید و بعد هم حسادت.
سال هاست که این کشور چنین وضعی داره. امروز میگن زندانی بحرینی بعد از 10 سال که مثل خیلی ها سال 2011 دستگیر شد، شهید میشه، اونم با اون وضع، با سمی که سراسر بدنش رو گرفته، این از همون موارده که توسط حکومت صورت گرفته.
حکومت ظالم بحرین، چقدر میتونسته شقی باشه که اینطور با مردمش رفتار میکنه. چقدر هست؟! کجا چنین مثالی رو میشه پیدا کرد؟
از عجایب روزگاره. بحثی نیست. فقط این سوال پیش میاد که بین فاصله شهادت امام علی (علیه السلام) تا ولادت قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله و السلم) چقدر زمان فاصله هست؟
الآن داشتم مطلب یک وبلاگ نویس بیست وچند ساله رو میخوندم. شروعش با جمله این دنیا قطعی نیست بود. بیست و چند سالم بود یادم نمیاد انقدر این دنیا اون دنیا کرده باشم. الآن هم با توجه به اینکه کمی دیرآموزم هنوز دارم یاد میگیرم بعضی خوبی های اون دنیا رو بپذیرم و اگر خدا بخواد بیشتر بگم اون دنیا بهتره.
میخواستم امروز پیش بینی های سال جدید رو بگذارم. شرایط مطلوب تری پیش رو نداریم. دو سه ساله که شکوفه های درختان زودتر از بهار در میان، و درست بیست و نه فروردین یک سرما زدگی ناگهانی همه میوه ها رو خراب میکنن. پس حداقل اوضاع از این جهت که بهتر نمیشه.
چند بار، هر بار زلزله ساختگی میشد من اینجا زود به عنوان خبر فوری اعلام میکردم، دیدم زیاد شد دیگه بیخیالش شدم. این زلزله ها که ساعت، روز و حتی ثانیه هاشون هم دقیقن هم که هم چنان پابرجا هستن.
از نظر استقرار حکومت، در دوره انتقال قدرت هستیم. هشت سال پیش اون زمان که خوندن این روزنامه های نوستالژیک1 مرسوم بود، وقتی داشتم روزنامه میخوندم گفتم کشمکش انتقال قدرت هست. اون زمان نمیدونستم که این کشمکش بیشتر به نفع یک عده میشه که سرش دعوا دارن و قرار نیست برای مردم کاری بکنن. الآن بیشتر بهش اعتقاد پیدا کرده ام. میان، از پله های این حکومت بالا میرن و وقتی به بالای پشت بوم رسیدن اگر کسی جلوشون رو بگیره زود کل نظام رو میبرن زیر سوال. اگر هم که نه در دعوا برد داشته باشن که زحمت خودشون بوده. الآن من این سوال رو دارم کشاورزی ما خوبه؟
چقدر تو همین وبلاگ از این روغن های تراریخته که به خوردمون دادن نوشتم. هر روز نمیشنویم که میگن میوه از باغدار ارزون میخرن، 4-5 برابر گرون تر توسط دلال میفروشن؟
الآن هم همینه. کشاورز تنگ دسته، و کسی که حکومت رو دستش میگیره به آینده حکومتش اعتماد نداره. از تاریخ هم که عبرت نمیگیرن، نتیجه اینه که کشاورز تنگ دسته و قرار نیست وضعش خوب بشه.
یک باری اومدن ازم پرسیدن خانوم شما جاسوس هستین؟! من چی جواب میدادم؟ جایی برای جواب نمونده بود. چند وقت بعد تو تلویزیون مستندی درباره شهید مهدی عراقی همراه امام خمینی گذاشت، تقریبا به جز یک صدا از خودش و چند خط نوشته حرفی برای گفتن پیدا نکرده بود. مستندساز رفت با کسی که مامور بررسی زندگی روزانه اش بود(مامور ساواک منظورمه) صحبت کند تا بلکه او چیزی بگه. اون هم هیچ نگفت. برام ناز کلامش بود: خاطراتم مال خودمه. با ناز تهرانی هم بگه اذیتم نکنید؟ هیچ نگفت. خاطراتش به عنوان تنها کسیکه میتونست مطلب مفیدی به اون چند خط اضافه کنه داره باهاش به گور میره، حق داره این طوری با ناز و دلاز جوابمون رو هم بده!
بعد اون وقت اونطوری سر من داد بکشن، دستم رو بگیرن، اونطوری بهم بگن بیا اینجا بیا اونجا که ازم بپرسن خانوم شما جاسوسین؟!
این به جز امید به تغییر نظام نیست؟ کشمکش سر یک هشت سال قدرت یک طرف، امید داشتن به اینکه دوباره پهلوی و اون ساختار خائن بیان سرکار یک طرف.
اینا رو گفتم یاد این آلودگی هوای چند روز پیش افتادم. اصلا کی هوا تمیزه؟ ولی این سری خیلی آلوده تر بود. اصلا یک صداهایی هم از بیرون میومد. اتفاقا سایت ها هم یک چیزایی مینوشتن. همین پنج شنبه آخر سال یک سری چیزها روشن شد. اون روز که یک سایتی من باز کردم یک زمانی فکر میکردم شیخ ها پرش میکنن، حالا میبینم انگار منافق داره پرش میکنه. البته منافق همینه، تا وقتی حق سر کار ساکته، ولی باطل که بانگ زد اونم شروع میکنه به داد و بیداد.
حالا این پنج شنبه کذایی. این پنج شنبه یکی خبر نوشت که بازدید از جانباز فتنه 88 سیاسی نبوده. البته، بقیه داغ تر مینوشتن. همون جا که هی صدای آژیر آمبولانس و پلیس اومد گفتیم درگیری شده. یک ماشینی همین جای خونه مون رد شد و خودش رو به در و دیوار کوبوند و یکی و شاید هم چند تا رو زیر گرفت و چه قدر خلط تو گلومون جمع شد. گفتم بخوابیم خواب زمستانی که حسابی هوا رو هم آلوده کرده ان. معلوم نشد قضیه چی بود. مگر کسی چیزی میگه.
آره، یک چند تا کار هنوز انجام نشده. یکی این تخریب کنندگان جنگل، اونایی که جنگل ها رو میسوزونن هنوز دستگیر نشده ان، و یکی هم این کسایی که یه مدت راه انداخته بودن تانکر سوخت میسوزوندن. فقط درگیری که نیستش، دارن گونه ها و نسل ها رو منقرض میکنن.
واردات که زاهدی میکنه مجازه، ولی خرید و فروش محلی که ممکنه دست من هم توش بره مجاز نیست. تو دانشگاه هم همینطور بود. یارو میومد آلمانی بود، ما شصت میلیون و خیلی بیشتر تومن پول داده بودیم برای یک جلسه که این استاد دانشگاه بذاره ما برای آلمانی کف بزنیم. که چی؟ که پس فردا که چند مقاله به اسمش ثبت کردیم و اون گفت هرچند شماها اونی نبودین که من میخواستم، ولی حالا ازتون تا میتونم باید استفاده رو ببرم، آلمانیه قبل از اینکه بخواد ما رو راه بده استاده رو راه بده.
استاد دانشگاه کارش چیه؟ واردات. واردات کامپیوتر، سوپر کامپیوتر و ماینر. ماها بعد از کلی خرج کردن حق داریم فقط برای اونی که فروشنده خارجیه دست بزنیم. درآمد استاد دانشگاه از فروش کامپیوتریه که آمریکائیه و آلمانیه توزیع کننده و فروشنده ش هستن. علم در اختیار کسیه که فروشنده است. ما رفتیم دانشگاه برای اینا یاد بگیریم کف بزنیم.
میگن واردات رمزارزها مجازه، خرید و فروش آن غیرمجاز. مثلا اگر من توکن تولید کنم، هرچند با کامپیوتر سطح پایینم که سال های پیش از وارد کننده استاد دانشگاه خریدمش، حق فروش اون رو ندارم. چرا؟ چون توکن چیزیه که باید با سوپرکامپیوترهایی تولید بشه که این استاد دانشگاه با اون شصت میلیونی که من بهش اخیرا داده ام و تازه خریدتش تولید بشه و لاغیر. آقا کیفیت چیز مهمیه که اون سوپرکامپیوتر برآورده میکنه.
کف زدن مجازه. من مجازم وارد کنم. مجازم فارم (مزرعه) بذارم تو خونه تا بیت کوین استخراج (واردات؟) کنم؟ مجازم دمای هوای شهر و کشورم رو بالا ببرم (کف بزنم) صدای بیت کوین رو بشنوم با چیزی به اسم استخراج بیت کوین (واردات؟)؟ هوا رو آلوده کنیم که برق این کامپیوترها رو تامین کنیم، درحالی که خودمون آب نداریم بخوریم پول برق بدیم برای چیزی به اسم صدای بیت کوین؟
صدای بیت کوین رو بشنویم. رمزارزهای خارجی رو وارد کنیم و حق خرید و فروش هم نداشته باشیم! اسم این کارها چی میتونه باشه؟
فکر میکنم آدرس غلط دادن به این دولت مزه داده که دست از ماها برنمیداره. من دکترا دارم. بارها کدی رو برای رمز کردن نوشته ام و فروخته ام که تحریم بودیم. وقتی تحریم بودیم بهترین راهش رو دیده ام که خودم تولید کنم. حالا فروشنده تولید خودم هم یک مدت بودم تا زمانیکه تکلیفم رو روشن کردن که غیرمجاز بوده ام. حالا بالفرض بیام و رمزارز تولید کنم، حق خرید و فروش ندارم، نه؟ چون واردات مجازه، خرید و فروش مجاز نیست؟
البته، چون ما تحریم کامپیوتر و سوپر کامپیوتر هستیم، مثلا من هم میلیون ها خرج تحصیلم برای واردات این دستگاه ها کرده ام، رفته ام سراغ کالاهای دیگه به جز فروش کامپیوتر. مگر این بیت کوین و سایر رمزارزها کالا نیستن؟ کالاهای من هم شامل این ها میشه و هم شامل موارد دیگه که دستم میرسیده. حالا برای چی من ایرانی باید برم صداش رو بشنوم، کامپیوترهای آمریکایی ها رو پر پول کنم که باز این دولت و اون دانشگاه واردکننده ش باشن؟ باوجودیکه برای امکان خرید و فروش بیت کوین و سایر رمزارزها روی سایتم کار کرده ام، من که تا دکترای کامپیوتر رفته ام تو سایتم این امکان رو به نمایش نگذاشته ام. چرا؟ چون این قیمت ها رو داره همون آمریکایی تعیین میکنه که یک دوره با شگردهای کلاه برداری پول ما رو با همون خارج کرده. ماها جو گیر قیمت این یک روز دو روزش میشیم میریم میخریم غافل از اینکه با تحریم هایی که بهمون اعمال کرده ان، قانون عدم استفاده از اونها رو هم برای ما تعیین کرده اند. میریم انگلیس، به جرم دور زدن تحریم ها میبرندمون آمریکا! الآن مگر همین مدیر عامل پیمنت 24 نیست که همین بلا رو سرش آوردن. کارش چی بود؟ تا اونجا که ما از سایتش استفاده میکردیم، مقاله ای چیزی میخواستیم پولش رو مثلا به هندیه بدیم اول میدادیم به یک کیف پول در امارات، بعد اون هم برای ما با یک درصد سودی واریز میکرد. ما داشتیم پول میدادیم تا کالایی مثل چاپ مقاله بگیریم. این رو مجازات کردن، نه در انگلیس، و بلکه در آمریکا.
بردنش آمریکا و بیست و سه سال هم به جرم همین دور زدن تحریم ها محکوم به حبس شد. اینه اون چیزی که دولت ما برای ما میخواد؟ واردات چی مجازه؟ چرا باید اصلا مجاز باشه؟ مگر ما کج بودیم؟ چطوره که خرید وفروش اینها برای ما غیرمجازه ولی گرفتنش از اون آمریکایی به اسم واردات مجازه؟ چه تناقضی
بعدا اضافه کرد: هر دو غلطه، هم واردات رمزارزها و هم خرید و فروش آنها. رمزارزها کیسه تنگی آمریکاست. اتاریوم مال اسرائیله. جک ما، یکی از چینی های ضدشرق در چین داره واسه خودش تبلیغ رمزارز میکنه. عملکردشون هم دقیقا مثل عملکرد خودمون تو بورسه. کار واقعی، شغل واقعی و درآمد واقعی به مردم میدادن این بازی ها رو در نمی آوردن. انگار حالا تو دنیا هیچ پیشرفتی نیست که لازم باشه ما دنبال بکنیم، و فقط نباید ما از رمزارز عقب بمونیم. شدیم مثل عرب ها. بهمون گفته ان نفت دارین وضعتون خوبه. ما هم چشم بسته انگار نه انگار که به هفت نسل بعد از خودمون اعتقاد داریم هرچی میگن گوش میدیم. بگن نفت خوبه، میگیم نفت خوبه. بگن رمزارز خوبه، میگیم رمز ارز خوبه. استخراج رمزارز یکی تو میکنی با کامپیوترت که بیشتر نقش لامپ 100 رو داره، یکی اون میکنه با کامپیوتر اسپینی.