از بادگیر شروع میکنم. بادگیر که ما از قدیم داشتیم سرما و گرما رو کنترل میکرد و انقدر مصرف کولر آبی و برق تولید نمیکرد. باز کولر گازی از اون بدتر که هم برق مصرف میکنه هم گاز.
نگاه میکنیم طبقه بالا یک اتاق زده ان، یک خرپشته هم زده ان، هیچ کدوم قابل استفاده نیست. تو سرما سرده تو گرما گرم. اتاق طبقه بالا رو برای قشنگی با دیوار شیشه ای پوشش داده ان. چون فرمش اینه. یعنی نمیتونست این رو تبدیل به بادگیر کنه. حالا این مصالح رو برای بادگیر مصرف میکرد هیچ اشکالی نداشت. استفاده ای هم که اتاق نداره، لااقل بادگیرش میکردی چهار تا اتاق رو خنک میکرد. خارجیه که هر روز چند متر چند متر براش برف و بارون میاد، زیر ناودون بشکه با شیر آب میذاره که آب حروم نشه. اتفاقا بشکه سفالی هم میذاره!
حالا ما دیگه فرهنگمون عوض شده، نباید اسراف نکنیم.
تو که چار طبقه پانزده طبقه میسازی یک بادگیر هم بذار بالاش.
دلیل این اوضاع اینه که بنا با پرادو میاد. میگه فقط نیمچه صاف میزنم. اگر میخوای یک نیمچه کجی بهش بدم یک پرادو دیگه باید بدی اضافه بر پول اصلی. استانداردش نیمچه صافه! خیلی نرم، فرهنگ های ما رو ریز ریز عوض کردن. زورشون رو به کار بردن و معماری ما رو عوض کرده ان. فقط اونم نیست. الآن دیگه شهرداری اجازه نمیده بادگیر بزنی. برج بیست طبقه تو کوچه هیچ اشکالی نداره، ولی بادگیر اشکال داره.
الآن این مشهد، هوا ابریه، ولی قطعا بارون نمیاد. دلیلش اینه که بقدری هوا آلوده است که با درهای بسته هی شرشر آبریزش بینی داری، هی عطسه میکنی. اصلا هوا بو میده.
فندک داری، فندک گازیه. قبلا فندک مکانیکی بود. هر زمان فندک مکانیکی بزنی کار میکنه. ولی چرا الآن باید بگو کو فندک مکانیکی؟ برای اینکه هی تند تند بری فندک بخری و استفاده مجدد. تند تند فندک بندازی ضایعاتی جمع کنه بیاد ببره.
این دو قشر، بناها و اربابان کارخونه های پسماند در نبود نظارت هرکاری خواستن کردن. فرهنگ مردم رو عوض کردن. یک مبل میخوای بدی ضایعاتی، میگی یک مبلغ بده تا من مبل رو بدم. نمیبره. فقط رایگان میبره. حالا جالب هم هست که فقیرترین قشر جامعه ما کسانی هستن که در این دو جا کار میکنن؛ کودک کار و زباله گردان که ضایعات جمع میکنن میدن به کارگاه و کارخونه، و کارگر بنا و عمله معمولی. انقدر این جریان فاسده. زن سوئدی کل سرمایه اش رو میاره کارخونه پسماند میزنه. برای چی زن باید از سوئد این کارخونه رو میزنه؟ برای اینه که جریان عادی پشت این نیست. کی بیاد از بچه ضایعاتی دفاع کنه؟ هیچ کس.
ساختار اقتصادی ما عوض شده. اربابان پسته پاک کنی، و زعفرون پاک کنی و ضایعاتی ها، در حاشیه شهرها اربابن. کودک ضایعات جمع میکنه. مادرش زعفرون پاک میکنه گوجه جمع میکنه. بچه پسته پاک میکنه، منی هزار تومن.
ارباب کارخونه پسماند با پرادو میاد و دفترش سجاده. اون از اون فرآیندی که در جمع کردن ضایعات بالاشهری ها دارن و این هم از این کار کشیدنشون از حاشیه شهریها.
این جلیلی هر روز میاد میگه ما یک شبکه مویرگی خوب داریم. شبکه مویرگی خوب داریم، مویرگی بد هم داریم. مثلا درباره همین لاستیک. لاستیک نو داریم میخوایم بدیم ضایعاتی. میگه نمیبرم. میگه چند کیلو آهن و مس نیست، لاستیکه و در دسته ضایعات بردنی ما قرار نمیگیره. حالا چی؟ نگو این داشته صادرات میشده. این جنس با ارزش گیر کارخونه ها نمیاد، ولی در کمربند بیابانی ایران این تایرهای لاستیکی ریخته. اگر صاحب این تایر میدونست ساختار ضایعاتی ایران پولش رو میده. میداد پولش رو میگرفت. ولی ضایعاتی پولش رو نمیده. مویرگی جمع میکنن میبرن پاکستان.
خود مامور شهرداری همون طور میاد ضایعات رو میبره که بقیه میان میبرن. اصلا این ها نظارت ندارن. همه یک جورن. با طبقه بالای شهر این کار رو میکنن، با پایین شهر هم به صورت اربابی اونطور ازش کار میکشن.
توکا نیستانی به عنوان معمار اومد گفت اولین کسی که یقه ش رو در اشکال کار خانه میگرن معماره. یعنی اون مهندس عمران، اون بنا کارشون بی اشکال میدونستن و حالا معمار که آخرین کار رو داره باید جواب صاحبخونه رو بده.
حالا این فراماسونرها اول بنا بودن. هم نقشه ساختمون رو دارن. هم میدونن تو چی میخواستی و ندادن، و هم در حذف خانه های بادگیر نقش دارن. هم در حال تغییر نرم فرهنگ ما هستن. در دانشگاه هم نفوذ کرده ان. رئیس کتابخانه پایان نامه های معماری از سال 92 رو میده خمیر کنن. یادت هم نمیدن. هم میگن بلد نیستن و هم تو هم یاد نگیر و اگر نوشته ای تولید کردی آشغاله.
نورگیر برامون بده. بادگیر بده. اگر نورگیر درست میذاشتن وسط خونه هیچ لامپ نمیخواستیم. الآن خونه هامون ذاتا غلطن. اگر خونه رو خودمون میساختیم آب خاکستری رو مدیریت میکردیم. قدیم کنار هر هندونه ای کوزه میذاشتن که از تراوش آب کنار اون هندونه کشت بشه. الآن میگن هندونه نکار که آبش رو نداریم بدیم.
ما ایرانی ها به طرق مختلف دوست داشتیم آبنما داشته باشیم. حالا یک آبنما میذارن برات با اختلاف برق. قدیم آب نما میذاشتن با اختلاف سطح. قدیم کوزه سفالی میذاشتیم نقش آب تصفیه کن داشت، حالا آب تصفیه کن بدون برق کار نمیکنه.
حالا این خارجی تا دیروز که ما بدون برق خانه هامون رو مدیریت میکردیم، کشاورزی بدون برق داشتیم نمیومد بگه تکنولوژی شما بدون برق از ما بهتر بود. اما حالا که تکنولوژیش رو عوض کرد و انرژی خورشیدی به کار برد، میگه تو لازم نبود آب تصفیه کن برقی داشته باشی. حالا بیا ازم پنل خورشیدی بخر. وسط بشکه آب یک پنل خورشیدی میذاره با فواره ای که این احتیاجی به برق 220 ولت نداره، و با یک پنل کوچک کار میکنه.
میاد از وسط بازار سرپوشیده بزرگراه میزنه و میگه ما برای شما بزرگراه زدیم. بازار اصلی ما رو خراب میکنه. انگار نه انگار. بعد میگه عمران کردم.
در کتابهای قدیم ما میگفتن این اروپایی ها که انقدر براشون برف و بارون میاد به خاطر اینه که در عرض جغرافیایی فلان قرار گرفته. حالا نگاه میکنی همون خارجی هرجا کاشته درخت داره و هرجا نکاشته نداره. نگاه میکنی با این همه برف و بارون چقدر صرفه جویی میکنه. اگر ما بودیم هی میگفتم ترسالیه نیاز نیست.
چند سال پیش، با یک میلیارد تومن، دویست تا درخت توت شد بیست و سه هزار تا درخت. بهش میگن روستای کلاته ابریشم. هم صنعت راه افتاد، هم محیط زیست خوب شد. هم مردم شاد شدن. حالا همه هی فیلم میگیریم باغبون شهردارتون داره درخت رو بی هیچ دلیل قطع میکنه. بعد شهردار فیلم پخش میکنه، میگه من نگفتم کار اون باغبون غلط بوده. نگران نباشید. هرچند اگر نظارت نباشه ممکنه کار همون باغبون غلط بوده باشه. مثال هم همون موریانه های جنگله که حالا یک چند نفر هم دفتر دستک داشتن.
الآن انتخابات شورای شهره نمیدونیم کیه، باز کی قراره درخت ها رو قطع کنه.
قبلا میشنیدیم که میگن این کارهاشون پدر بابامون رو سوزوند. بچه بودیم نمیفهمیدیم یعنی چی. حالا میفهمیم به خاطر آلودگی هوا میگفتن پدر مرد. حالا باید بگیم بچه م رو هم این کارهاشون سوزوند. بچه خون دماغ میشه، میبریمش دکتر میگه به خاطر آلودگی هواست که این هی خون دماغ میشه.
الآن اینطوری شده که خیلی حنای فرهنگ و تکنولوژی غرب نخ نما شده. معلوم شد همه رو از کتاب های پدربزرگهامون که به دزدی بردن برداشته ان. لو رفته ان. حالا که نوبت ماست که جاروشون کنیم و بندازیمشون تو سطل آشغال، شروع کردن به نابود کردنمون. معنی زیرساخت الآن یعنی لوله کشی آب و سیم کشی برق و گاز و جاده. درحالیکه همه غلطه. همه باید حذف بشه. هر خونه و هر جا که نیاز برق و آب و گاز داره باید خودکفا بشه. اسمش رو خارجی ها گذاشته ان خانه های سبز.
حالا اگر این کار رو ما بکنیم دیگه باید اون نیروگاه حذف بشه. لوله کشی باید حذف بشه. کلی شغل ها باید حذف بشه. اینطوری معنی زیرساخت عوض میشه. زیرساخت یعنی همین آبی که از آسمون برات بیاد، خاک سالم و جنگلت و از این دست چیزها. اینا دارن، حالا که نوبتمون شده جاروشون کنیم، زیرساخت هامون رو از بین میبرن. با نقشه هایی که روی بنزین و خودرو میکشن، انقدر بنزین وسط خیابون آتیش میزنن که بارون نیاد. انقدر سم های مهلکی به اسم کود وارد زمین کرده ان که بیشترین سرطان های مهلک کشور در زمین شمالی هاست. با تبلیغات. میوه نباید کرم خورده باشه. تو خارج میگردن میوه کرم خورده پیدا میکنن. حالا اگر دختر ما سیب باز کرد توش چهار تا چیز سیاه دید جیغ میزنه و دیگه نباید اون سیب رو بخوره. پسره دیگه نمیگم. خودتون میدونید که شاید بیشتر از دختره گریه هم بکنه.
هر صنفی همینطوره. مثلا آرایشگاه، با کلی گریه و التماس میگیم فقط سر موها رو بزن. موخوره نداشته باشن. زنه انگار کاسه میدی دستش، از سر اینکه میخواد ثابت کنه وقتی اومدی زیر دستم هیچ غلطی نمیتونی بکنی، قیافه رو شبیه نوکر آمن هوتب میکنه و کل دور سر رو هم یک فر متقارن میزنه، مثل قارچ. بچه میگه فقط پنج سانت بزن. همه از این خاطره داریم. چقدر هم به کثیفی موهات فحش میده.
بری صنف آرایشگرها میاد از تو دفاع کنه؟
میتونم بازم ادامه بدم...
رهبرمون میاد میگه ایران با اقتصاد رتبه 18. همه صداشون درمیاد میگن نه بدتره. اون خارجی و خود دولتی ها و اونا که بیشتر مسئول اقتصادن هم که همین رو هم نمیگن؛ میگن اصلا تو اقتصاد نداری.
اول اینکه مشخص بود اینها قرار نیست مشکلات من رو حل کنن، ولی انشاالله رای میدم.
در مناظره دوم یک سری حرفهای تکراری زده شد. همتی بچه خوشگل، یک سری اسم آدم و نماد رو لیست وار آورد که فقط رای بیاره. من قبلا هم حذفش کرده بودم. همتی فقط انگشتهاش رو می آورد بالا که به من رای بدهید، ولی بالاخره بعد از پنج جلسه گوش کردن به همه حرفهاش، معلوم شد: اقتصاد با تعارض منافع تخریب میشه؛ من میام اونایی که منافعم باهاشون تعارض داره لت و پار میکنم. بعد هم انگشتش رو به سمت تمام نامزدهای دیگه گرفت.
من بالاخره اینجا فهمیدم که یک کاری هم میخواد بکنه. قبلا فقط هی میگفت به من رای بدین.
مهرعلیزاده بی ادبی خودش رو به جامعه روحانیت تکرار کرد. من تعجب میکنم اینا چطور انقدر راحت تا این سطح از نامزدی برای انتخابات ریاست جمهوری بالا آمده اند. این ها میگن ما آزادی نداریم. آمریکایی تو؟ آزادی دیگه چی میخوای اومدی پشت دوربین این مملکت هرچی از دهنت درمیاد بار ملت میکنی؟! این از عجایب روزگاره. این یکی از پوششی هم خارج شده. خودش هم معتقده که بودنش فقط به خاطر کاغذ جلوشه. تا ازش سوال میپرسن، محتویات کاغذ رو با سوال تطبیق میده و میخواد از رو بخونه.
دو تا تا اینجا حذف شد. در مطالب پیشین زاکانی رو هم حذف کرده بودم. کماکان این شخصیت هم قابل حذفه. البته، وقتی همتی و مهرعلیزاده سعی کردن روکش 8 سال روی کار بودن دولت روحانی باشن این هم از خودش مایه گذاشت و پوشش چند نفری از نامزدها شد. زاکانی زحمت میکشه متن روی کاغذش رو حفظ کنه.
از این جا دو تا دوتا دسته بندی میکنم: قاضی زاده و جلیلی
رضایی و رئیسی
این دو دسته از نظر تیپ شخصیتی (تقریبا) جدا شده اند. قاضی زاده که قبلا کشاورزا رو برد توی بورس کالا و همون جا از سر خودش باز کرد. این حذف میشه.
تنها کسی که درباره کشاوزها الگوی کشت تعریف کرد، جلیلی بود. این یکی از دسته بعدی که میخوام بگم ضعیف تره. برای شغل یک سری چیزها تعریف میکنه که من توشون قرار نمیگیرم.
بعد از جلیلی رئیسی میاد. رئیسی قراره دولت روحانی به صورت چادری. یعنی میگه همه چی که هست همینطور بمونه؛ ساختار درسته، قانون درسته فقط ترک فعل صورت گرفته که ما میاییم انجام میدیم. در حالیکه اصلا اینطور نیست. نه قانون درسته و نه ساختارها خیلی جاها درسته. یعنی جراحی اصلی نخواهد کرد. گفته جاهایی که روحانی با بیل سوراخ کرده من میام پر میکنم. بعد هم، حرف نمیزنه. تمام نقشه های پنهانش رو نمیگه. خیلی کلی میگه من جلوی فساد رو میگیرم. این کار رو میکنم، خیلی چیزهای کلی.
رضایی انقدر حرف زد که کل چهار سال دولتش رو تعریف کرد. گفت امروز با رهبری صحبت میکنم. گفت یک مسئولین قبلی رو ممنوع الخروج میکنم. دقیق گفت. رئیسی، همتی و یا بقیه بیان بالا قطعا رفتاری با کسانی خواهند داشت که الآن نمیگن، ولی رضایی همه رو گفت.
رضایی میخواد ساختارها و نظام هایی درست کنه. حتی برای چیزهای جزئی مثل مدرسه ها ساختار تعریف کرده. وقتی میگه برنامه دارم، عملا یک کارهای جدیه. نمیاد بگه اولویتم رسیدگی به محرومانه، تموم شد! میگه من بیست و دو جایی که دارن پول پرسنل میگیرن که برای جوون ها کار کنن، حذفشون میکنم پولشون رو به جوون ها میدم. این همه بودجه میدادن به خودمون میرفتیم سرکار و ازدواج میکردیم. این قشنگ گفت. اونهای دیگه هیچ نگفتن. رضایی گفت من تا بیام حداقل کاری که برای اشتغال میکنم، یک سایت درست میکنم جمع سپاری، پروژه های تحقیقاتی که دولت هرچند وقت لازم داره رو میدم دانشجوهای فارغ التحصیل انجام بدن. الآن این کار انجام میشه، ولی یک عده خاصی این کارها رو میکنن. الآن بودجه دولت به خودشون میده. اگر من انقدر خنگ و بی مهارتم همین یک کار تحقیق رو که میتونم بکنم.
رضایی گفت به مادران با سه فرزند حقوق میده. حالا اونهای دیگه مسخره اش میکنن میگن پول نیست که بدی به کسی، نه یارانه هست به کسی بدی نه حقوق. الآن کشورهای دیگه دارن بدن، ولی تو نداری؟ مثلا الآن روسیه دقیقا داره زمین و خونه میده. الآن این همتی انقدر پاپ و جاز که میگه مردم دارن پاپ کره ای میشنوم. همه چیزهای کره ای رو چک کرده بودیم به جز پاپ کره ای. یعنی عملا هرچی تبلیغ نامرئی بود، انجام داد. چیزیکه در کشورهای خارجی به دلیل نامرئی بودنش مردم تظاهرات کردن و قانون کردن که کسی حق نداره از تبلیغ نامرئی استفاده کنه. اون سری به شکل ریز و نرم طوری سر قضیه سانسور شدن و پخش نشدنش که من هم رفتم مستندش رو دانلود کردم و بعلاوه حرفهای معمولی و عادی ظریف رو دانلود کردم. حالا امروز اومده تو حرف هاش هی به ظریف اشاره میکنه. فکر میکنه اینجوری ظریف میاد بهش رای میده. اصلاح طلبا آبروی خودشون رو بردن. من از کی نقشه کشیده بودم به اصلاح طلبا رای بدم. دو تا گزینه شون بازیه. من فکر میکردم قاضی زاده اصلاح طلبه. معلوم شد که پرچم پزشکا رو اومده بالا ببره. اصلاح طلب هم که نبود، از چک لیستم خارج شد.
حتی به اون دلیل که روحانی به همه سمنانی ها شغل داد (طوریکه الآن کمترین آمار بیکاری کشور رو دارن) روی رئیسی هم نمیشه حساب کرد. از خوزستان کسیکه مشکل من رو مستقیم میتونست حل کنه، میگه رئیسی با ماست. میان مشهد جلسه میگیرن، ولی رئیسی مشهدی فوقش بگه من یک مدتی رئیس آستان قدس بودم. آستان قدس و دانشگاه امام رضا بدون رئیسی هم بودجه خودشون رو داشتن. مثل روحانی نمیشه همه مشهدی ها برن سرکار که منم قاطی باقالی ها برم سرکار.
من فعلا تنها رضایی مدنظرمه که اونم میخواد زیر و بم همه چیز رو بالا و پایین کنه. رئیسی اولویت نداره. برای اینکه من بخوام برم سر کار خیلی اتفاق ها باید تو این مملکت بیوفته که رئیسی به هیچ کدوم اشاره نکرد.
این قاضی زاده هاشمی خیلی پز پزشک بودنش رو میده، و من باید جوابش رو بدم.
به هر حال، آلودگی هوا داریم و در این شرایط احتمال سرطانی شدن و غده در آوردن شخص 50% هست. پس اینکه کشف این مملکت سرطان داره، کار ساده ائیه.
از نظر من تشخیص مهم تر اینه که این مملکت اوتیسم داره. چند سال پیش من کارم رو به صورت تجربی با بچه های طیف اوتیسم تازه شروع کرده بودم. این بچه ها یک دفتری داشتن که باید توش برای مادرهاشون مینوشتم. یکی از پسرها که طیف ناجور اوتیسم داشت یک کلمه رو یاد گرفته بود هی تکرار میکرد. من از جنبه مثبت قضیه نگاه کردم و برای مادرش نوشتم خوشحال باشه بچه کلمه یاد گرفته.
فردای آن روز مادرش بگم با خوندن این جمله من روانی شده بود غلط نگفته بودم. دلیلش هم اینه که بچه های طیف اصلی اوتیسم که بهشون میگن اوتیسم دارن و ما باید اینها رو بفهمیم مشکل اصلیشون اینه که کلمه یاد میگرن، ولی جمله یاد نمیگیرن. مادر بی صبر و تحمل این بچه که باید برای یاد دادن جمله بهش از روش های خاصی استفاده میکرد، در حالیکه مثل هر بچه دیگری همراه او کلوچه به عنوان پذیرایی فرستاده بود، اونو سپرده بود دست من که بعنوان مربی این چیزها رو بهش یاد بدم. البته، خودش هم خواسته اش رو درست نمیدونست. چون اگر میدونست که یکی از مشکلات اصلیش تغذیه است، هر روز بعنوان چاشت به بچه کلوچه نمیداد. بی صبر و تحمل، در حد یک آدم روانی.
حالا کشور ما این اختلال رو داره. مردم مادری شده ان بی صبر و تحمل. به بچه شون که کشور اوتیسمیه کلوچه با کلاس میدن. مسئول با کلاس کشور پز پزشک بودنش رو میده و میگه این بچه باید جراحی بشه. خب تو جراحی بکن، ولی مشکل اختلال اوتیسم فکر نکنم با جراحی حل بشه. فقط تو میتونی نهایتش اون غده های پیداش رو دربیاری که اونم ناشی از آلودگی هواست.
اونطور که من یاد گرفته ام با بچه اوتیسمی، اونم در این طیف، خیلی باید ویژه راه رفت. خیلی راه حل ها باید شامل حالش بشه، یکی اینه که تا حد ممکن آلودگی هوا کم بشه، آموزش های خاص داره، تغذیه مناسب باید براش بذاریم. حالا این کاندیداها راه حل سفر میذارن، اون یک در هزاره. راه حل اصلی درمان در درجه اول تشخیصه. باید تشخیص بدیم که این بچه اوتیسم حاد داره.
با این مناظره معلوم شد اگر بخصوص در این 8 سال کاری انجام نشد، دلیلش اصول گراها و قضات بوده اند. منم که فرزند قاضی هستم برا همینه لابد شوهر نمیکنم و در هیییچ دستگاه اداری شغلی ندارم.
پدر من قاضی نبود، به گفته خودش حمال بود. ماها باز بدتر از اون. خودم و خانواده ام.
خوابگاه که بودم هنوز مفهوم اسمش رو نفهمیده بودم که یعنی جای خواب. یک ماه که گذشت گفتم امام جماعت بیارین برای ما نماز بخونه. نمیدونستم که. بعدا که یک چند بار دانشجوی لیسانس فیزیک بهم گفت نمازت بخوره تو کمرت فهمیدم که چون اونجا محل خواب و خوابگاه بوده، هم اون خواسته اولم اشتباه بوده و هم اون نماز خواندنم آنجا. بعد از مدتی که خوب آموخته شدم دیگه فقط شب و فقط موقع خواب نهایی روی همان تختی که برام تعیین کرده بودن میخوابیدم و باقی را در جای دیگر سپری میکردم. هرچند که البته این جا و مکان فقط در همان حد اسم برای من باید کاربرد میداشت و برای بچه های فرهنگیان و سایر کاربردهای بیشتری باید میداشت. حد و اندازه من که باید فقط در حد تعریف اسمی کلمه خوابگاه میبود.
حالا در این مناظره این آقای نماینده دولت خاتمی و دولت اصلاحات، آقای مهرعلیزاده گفته این شیخه چی میگه شش کلاس هم بیشتر درس نخونده و اون هم درس حوزه؟! این بیاد حرف از اقتصاد بزنه؟
حالا از اسرار این دولت اصلاحات اینه که اتفاقا با نگاه هم اگر شده به کسی مثل سید علی خامنه ای هم همین نظر رو دارن. حرف از وزارت فرهنگ و ارشاد نزن، حرف از جریان اقتصاد کشور نزن. تو قاضی هستی، بله تو از 16 سالگی قاضی بوده ای!
من عذرخواهی میکنم که پدرم هم مثل همین رئیسی قاضی بوده، و البته با هر پست عذرخواهی میکنم، همونطور که شما خواسته این.
پدر من اگر کسی بود که بهش میگفت چقدر ضرر داره این قاضی شدنه حتما شغل های دیگری رو انتخاب میکرد. کما اینکه بازنشسته که شد، دیگه سمت دستگاه های دولتی و اداره و این چیزها نرفت، بسکه خوب بودن.
اما، در مورد درس حوزه. خوب بود که اون زمان که مصادف با چنین روزی 15 خرداد 1342 بود، مردم ورامین و چند شهر دیگه کفن پوش راه افتادن، و در همان زمان کماندوهای محمدرضا شاه پهلوی در مدرسه ای که یک مکان برای آموزش بود، ریختن و مردم و طلاب حوزه را به رگبار بستن، و از آن بالا بله، تپ تپ انداختنشون پایین.
تویی که تپ تپ دیدی اینها رو انداختن پایین، باید عاقبتت رو اون دنیا دید. به ما که خیلی ظلم کردی.
این ها افتادن پایین. اما چرا؟ چون در آن مکان آموزشی چه کرده بودن؟ تجمع در پس قانون اصلاحات ارضی شاه نبود؟ دروغ شاه و انقلاب سفید که هنوز که هنوزه به خاطر اونه که مردم بسیار مشتاقن شهرنشین بشن، نبود؟
اون حوزوی ها که از دم مرده بودن، رو خوب بود میرفتین میخوندین و بدانید برای چه بود که انقدر مردم به اونها اعتقاد داشتند. تویی که سنی نداری، برای منفعتت سراغ همین شیخ ها و حوزوی ها میری و بعد پشت سر همین ها میگی چقدر خوب که تپ تپ افتادن و چقدر خوب که شاه بود، بچه کسی هستی که پدرت سر سفره شاه نشسته و حالا برادرت یک حرکتی هم در جهت انقلابی کرده که تو امروز مستقل بشی، ولی نتیجه چیه؟
نتیجه اینه که انقدر راحت قضاوت میکنن، تا وضع بهتر نشه که بدتر بشه.
آیت الله سید روح الله خمینی، شیخی بود و سیدی از خاندان اولاد پیغمبری بود که با نفس مسیحایی که داشت آمد و بسیاری از اتفاقات ناگواری که در آن دچار بودیم فقط با اقتدای به او بدون هیچ زحمتی عجیب حل شد، به طرزی باورنکردنی. ما مردم ایران او را انتخاب کردیم و به او اقتدا کردیم. خوب است که قدر بدانیم.
امروز در شرایطی هستیم که همه خیلی چیزها میدانیم. این باید اینجا باشد، آن باید آنجا باشد و خیلی چیزا. من سوالم اینه، امروز که به آیت الله سیدعلی خامنه ای اقتدا کردیم، خوب بود در شرایط کرونایی از ما میخواست تجمع کنیم؟
در همین دولت که چیزهای عجیب بسیاری دیدیم از عجایب همین وزیر ارتباطاتش آقای آذری جهرمی بود. این هرکار میکرد هیچ بد نبود. در توییتر که برای ماها فیلتر بود این هر روز توییت میکرد. در شرایطی که وزیر دیگر دولت روحانی، وزیر بهداشت میگفت سفر ممنوع است، اتفاقا تصویر میگرفت یعنی من یک پدرم بچه ام سرش رو گذاشته روی پایم، در حالیکه داریم میریم سفر!
بخشی از جستجوی رمزارزها برای ما فیلتره، و این وزیر ارتباطات میگه چقدر این رمزارزها خوب هستن. اصلا بی برو برگرد خوبن!
حالا خودمون قضاوت کنیم. آیا این جوان تحصیلکرده که برای هر کدام از این کارهاش باید استیضاح میشد، بازخواست میشد، ولی آب از آب تکون نخورد، وجودش مفیدتر بود؟
مگر این دو وزیر هرکدام دو وزیر متخصص در حوزه خودشان در دولت روحانی نبودن؟
برای عذرخواهی به رایگان تولید محتوا میکنیم. کاری میکنن که آدم کاری نکنه مگر اینکه کسی قبلا پولش رو داده باشه. نقطه شروع ترک فعل همین جاست. کاری میکنن که حتی اگر برای رضای خدا کار کرده باشی، برات بقدری پر هزینه دربیاد که صرف نداشته باشه اونو انجام بدی. البته انتخاب با خودمونه. همین الآن خود من، به مدد امکانات سخت افزاری تعبیه شده در لپ تابم اقلا 4 دقیقه طول میکشه تا فقط این سیستم بالا بیاد. این اولین هزینه زمانی است که برای فقط تایپ این مطالب میگذارم.
از عنوان ترک فعل خوشم میاد. حالا چرا؟ چون جواب خیلی از مسئولین هم هست اتفاقا. امروز داشتم تبیین ظریف رو درباره تنزل رتبه محبوبیتش از 90% به 60% میشنیدم. به نظرم تحلیلش اشکال داشت. شاید دلیلش هم اینه که با دید آماری به قضیه نگاه نکرده بود. وقتی محبوبیت سردار سلیمانی به 90% رسید، محبوبیت ظریف 60% بود. این اتفاق درسته. دلیلش هم اینه که سردار سلیمانی مدیریت درستی در خروجی و نتیجه داشت. زمانیکه محسن حججی شهید شد، تاریخ اعلام کرد و گفت در مدت محدود و مشخصی داعش از کره زمین حذف خواهد شد و این اتفاق هم افتاد. به قولی وسیله و ابزار را در دست داشت و فقط اراده کار مانده بود. اتفاقی که برای دولت روحانی کم افتاده بود. مشابه آن شاید طرح شهید سلیمانی توسط وزارت بهداشت اتفاق افتاد که بلافاصله بعد از شهید شدن سردار سلیمانی با نسل کشی بیماری کرونا داشت میرفت که این اسم از صحنه تاریخ پاک شود، ولی خادمان وزارت بهداشت با طرحشان نگذاشتند.
از نظر آیات الهی، گفته شده که بر زمین دشمنی با مساجد هست و برخی به دفاع از مسجد به پا میخیزند و آنها را حفظ میکنند. از این جهت نگاه کنیم سردار سلیمانی کار درستی انجام داده است. بدترین دشمن کسی است که با حرم ها و مساجد به عنوان خانه امن الهی به دشمنی بر میخیزند.
این وسط البته، اشکالاتی هم غیرقابل انکاره. مثلا خود من. هربار فکر میکردم که من نیازی نمیبینم حتی اگر یک تکه گوشت باشم باز هم در رکاب یاران قاسم سلیمانی در آن منطقه وارد میدان شوم. اما، همه بقیه مثل من فکر میکردن؟ چه بسیار آدمهای بیکار و علافی که دوست داشتند وارد ساختار قاسم سلیمانی شوند ولی کسی راهشان نمیداد. آیا ورود به این ساختار از طریق بسیجی فعال شدن بود؟ احتمالش زیاده، ولی چه کسی بسیجی فعال بود؟ ما که نبودیم. من نخواستم در ساختار قاسم سلیمانی باشم ولی بیکاران دیگر هم اگر میخواستن بسیجی فعال نبودن.
وزیر خارجه ما، ظریف، میگه که وقتی پایگاه عین الاسد رو زدن کلی طول کشید تا من از طریق دشمن آمریکایی این رو فهمیدم. خیلی مسئولین دیگر هم همین ناراحتی را دارند.
ظریف گفت که ما از دیپلماسی هزینه کردیم برای میدان، و نه میدان برای ما. من اون ناراحتی رو درک میکنم که نمیگن، از مردم نمیخوان، ماها رو جاسوس و خائن درنظر میگیرن، اما قبول هم ندارم که دیپلماسی چیز جدایی از میدان نبرد و ارتش باشه. کل ساختار اقتصادی آمریکا حول ارتش آن میگرده، و دیپلماسی آن هم از ارتش آمریکا تاثیر میگیره و حال سیاست ما باید چیز جدایی از میدان باشه؟
اطلاعات شما، از سیاست جدا شد و ارتش از حوزه و دانشگاه. به جز اینه؟دلیلش چی بود؟
دلیلش این نبود که وعده دادین و خلف وعده کردین؟ در حرف های ظریف این بود که روحانی آیه قرآن خوند، بدترین موجودات کسی است که خلف وعده میکنه. این رو که معنی دیگه اش میتونه از سر خود وا کردن هم باشه زیاد دارین اجرا میکنین. این حرف رو خود رئیس جمهوری میزنه که اصلا اعتقاد به بدنیا اومدن جوون هایی مثل ماها نداره که حالا فرض خلف وعده برما جاری کنه. خودشون میگن این فرار رو به جلوست.
میگن تو کنکور سراسری کمتر کسی رتبه زیر 10هزار میاره. خواهر من زیر سه هزار رتبه آورد، آب از آب تکون نخورد. کسی برای آینده اش برنامه نداشت. خود من دکترام رو گرفتم. کمتر کسی میتونه دکتراش رو بگیره. باز هم آب از آب تکون نخورد. رفتیم و دیدیم که هیچ اتفاقی قرار نبوده بعد از اون همه عالیترین مدارک و مدارج رو طی کردن بیوفته. قرار بود این نتیجه همه بی خوابی ها و بدخوابی ها باشه؟ ماها که امروز زندانی گذشته بودیم نگاه رو به آینده داشتیم اینه عاقبتمون.
کجا سردار سلیمانی اینطوری بود؟ یک دونه بود و در دوره ای بود که ترک فعل شایع بود. ترامپ هم اومد حذفش کرد همین یکی هم از صحنه روزگار حذف شه. میخوام بدونم مثلا این خانواده ها که فقط یکی بچه بدنیا میارن چطوری میخوان جای سردار سلیمانی رو پر کنن. یک دونه بچه بعد از ده- بیست سال که بچه دار نمیشن و عجیب وقتی هم بچه دار میشن، همه از دم پسرن. بچه داری این دوره زمونه معنی فقط پسرداری میده. خود من هم خیلی دوست دارم بدونم میتونم تک فرزندی بدنیا بیارم که حتما پسر باشه. هر جا میری بعد از تبلیغ "کاشت ابرو"، تبلیغ "شکم حامله فقط پسر" میاد. پزشک طب سنتی رو بعد از دختر شدن فرزند میخوان ببرن زندان. دارن هزینه میکنن، حق ندارن بازخواست کنن؟ بارها این جای پزشکای طب سنتی رفته ام و دیده ام که زن میاد و میگه شوهرم به جز پسر قبول نداره. این به جز ترک فعل نیست؟ ترک فعل "دختر بدنیا آوردن". میری میبینی ایرانی های خارج از کشور براشون اشکالی نداره که اشتباهی گوشت خوک بخورن. اتفاقا اونها هم اتفاقی در حالی که نمیخواستن بچه دار بشن فقط یک دونه پسر بدنیا میارن. برای اینها روح فرزند در شکم مادر معنی داره که هرقدر لازم باشه ریسک سقط جنین رو نپذیرن؟ همینها اتفاقا الگوی ایرانی های داخل کشورن. چون میری میبینی زیبایی، علم، پیشرفت و عزت رو همه رو با هم دارن. نخبگان داخل کشور هم یکسره میگن اینا رو به عنوان الگو حتما باید وارد کنیم که از دست رفتیم.
میری میبینی 5-6 ساله که میگه بچه دار نمیشه. لازمه که به تو بگه برای پسردار شدن چند بار دختر سقط کرده؟ اصلا این چیزها جزو خصوصی ترین مسائل یک خانواده است که باید پنهان کنند، ولی خروجی این میشه که میبینی کسی بچه دار نشد مگر آن بچه پسر بود. این دوره زمونه هم دیگه کسی اسم بچه اش رو سعی میکنه امامی نذاره تا امام زمان محجور بمونه.
پدرمادرهای زمان ما که خوب بچه بدنیا آوردن و تا پنج-شش تا بچه هم مقاومت کردن، با سختی ها و مشکلات، اینه عاقبتشون. ارزش آدم و مخصوصا زن اومده پایین. نسل هم عوض شده. با اینکه همه پولی سرش ریخته تا فقط این و خودش و شوهرش رئیس بمونن حاضر نیستن فعل بچه بیشتر آوردن رو اجرا کنن. با اینکه هم میدونن. اشکالی هم نداره خود من یک مدتی داشتم همین پولی که الآن تو این بورس ضرر کردم رو میدادم برای تغییر جنسیتم. برای نوزاد هم کاری نداره که اگر دختر شد یک نشان مردانگی بذاری و راحت تره که تغییر جنسیت بدیش. بعد هم تا حالا ندیده ام که خلاف جهت جامعه حرکت کنیم و سود ببریم. چطور درخت رو تو باغ هرس میکنیم؟ جلوگیری از تولد دختر هم مثل همین میمونه.