آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد
آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد

در باب سالگرد سقوط هواپیمای ایران-اوکراین

الآن داشتم مطلبی میخوندم که انتهای چند جمله اول اینطوری نوشته بود: «تصمیم گرفتم مهاجرت کنم. دیر.. زود.. سخت.. تنها.. بی پناه.. خواهم رفت. من به ایران تعلق ندارم.. »

این جمله و یا گزاره رو در واقع باید بگم کاملا اشتباهه. مخصوصا که این روزها سالگرد سقوط و یا به عبارتی هدف قرار گرفتن هواپیمای مهاجران ایرانی به کشور انگلیسی زبان کاناداست.1 چطور دلشون اومد؟

واقعا ما ایرانی ها بزرگوارانه غرامت این تقلب بزرگ انگلیسی زبانها را بابت هدف قرار گرفتن این هواپیما میدهیم. سوال اینه که آیا آنها راه نیرنگ را تکرار میکنند؟ بله، به کرات.

در همون سال، داستان کشته شدن مهاجران ویتنامی در کامیونی انگلیسی در خود انگلیس پخش شد. قشنگ نه اینکه فقط تقلب کنند تا سر آدم رو کلاه بگذارند و فقط آدم مالباخته اونها بشه، تقلب میکنن تا آدم رو بکشند! سال 1398 پلیس لندن گفت شواهد جدید نشان می‌دهد قربانیانی که در یک کانتینر در نزدیکی لندن کشف شدند شهروندان ویتنام بوده‌اند. یک سال بعد چهار نفر از اعضای یک باند قاچاق انسان در پیوند با ماجرای مرگ ۳۹ مهاجر ویتنامی که اجساد آنها در پشت یک کامیون یخچال‌دار در بریتانیا پیدا شده بودند، رو فقط به 78 سال حبس متهم میکنند! هر طور نگاه میکنم این انگلیس خیلی کشور فاسدیه!

حالا بهشون نگاه کن، قشنگ گرفتن هواپیمای ما رو هدف قرار دادن. منظور من از ما، مهاجران ایرانی هستند و منظورم از کسانیکه این هدف رو  قرار دادن انگلیسی زبانهاست. الآن در این پرونده هواپیمای ایران-اوکراین، یک پایه مهم ضرب الاجل غرامت، انگلیس فریبکاره2. قشنگ معلومه عامدانه کار خودشون بوده!

اون روز داییم میگفت «همه پولهایم رو بیت کوین میکنم و مثل جنتلمن از ایران میرم».

این بهترین حالت رفتنه دیگه؟

حالا مقصدش کجا بود؟ انگلیس.

به قول این یارو گفتنی این مهاجران ایرانی انقدر طناب بازی میکنن، مثلا میرن ترکیه و اینا تا بالاخره به انگلیسی زبانها برسن. اغلب هم سعی میکنن در مهاجرتشون حالا یا با کیف پر از پول برن و یا امروزی تر، پولهاشون رو بیت کوین کنن برن؛ پول تو بانک نمیذارن.

از اون طرف هم انگلیسی زبان ها با اون صورت های سفید هر آن جوش زده و با کت و شلوار مشکی و بولیز سفید برتن در حال برنامه ریزی برای ربودن پولهای مسافران ایرانی هستند.

این البته، بهترین حالتشه. اصلا همین سال 99 آمریکای انگلیسی زبان، دزد مدرن خوانده شده. تو اوج شیوع کرونا محمولا ماسک سفارشی انگلیس دوست رو از آلمان دزدید! لابد البته، محض خنده بوده!

ماها فقط یک مشت آدم با کیف پر از پول، اونها یک مشت تیم و دسته با فکرهای مختلف برای راه حل به ربودن و سرقت مال و اموال ما و بلکه جانهای ما در هواپیمای انگلیسی زبان ها و به مقصد کشور خودشون!

گفتم کرونا یاد این مقاله توضیحات مربوط به پرینترهای انگلیسی زبانها افتادم. یک جایش مثلا عکس غلتک جوهر افشان گذاشته بود، بالایش CORONA (!) از کی تا حالا این کرونا انقدر علمی و کاربردی شده، من نمیدونم. من فقط این روزها همه اش کرونا میبینم. قشنگ طرف رفته گیره فلزی کاغذ گرفته هیچ چی رویش ننوشته، فقط رویش نوشته شماره مثلا 900، همین. نه ایزویی و نه توف نوردی و نه از این استانداردها که مخصوصا ما ایرانی ها باید از اونها بگیریم برچسب تولیداتمون بکنیم وگرنه از خودمون خرید نمیکنیم! تو همین وبلاگ بهتون نشون دادم روی یکی از اونها استثنائن نوشته بود CORONA، بعد از اون خودکار وارداتی از هند دیدم نوشته بود CORONA. این روزها هم که طلسم هندی و یهودی خیلی باب شده رو هم میریم!

ماها شدیم حاملان کیف های پر از پول ایرانی، از اونطرف اونها شده ان کادر جاسوسی و دزدان این کیف ها با تقلب، جعل اسناد و هزارتا مکر و حیله که فکر کنم بقدری راههای مختلفش رو رفته ان گوش دنیا از کارهاشون پز شده!

همین دیروز پریروز میخواستم یک تراش بخرم دیدم قیمت یک سرکن از اون مدادتراش های مرسوم ژاپنی زده پونصد هزار تومن و خورده ای! پنج-شش صفحه هم ملت برایش کامنت گذاشته بودند که یادش بخیر مثلا این رو میخریدن 2 تومن، فوقش 4 تومن!

منصرف شدم دیگه. بازار رو پر کرده ان از جنس های بنجل و خیلی گران! اصلا حاضر نیستم چیزی از این ها بخرم. فرداش گفتم ببینم قیمت چاپگرهاشون چیه. این دیجیکالا کلی پیشنهاد چاپگر داده بود و گفته بود فقط برچسب چاپ با کیفیت میخونم تا کالای شما رو تو انبار نگه دارم. اول گفتم شاید بخوام یکی از اینها داشته باشم. قیمت ها هم همه میلیونی! نگاه کردم چاپگر مکانیکی اش هست. بعد هم یک آموزش درست کردن ماشین تحریر رو دیدم و وقتی به نظرم اومد درست کردن با مقوا خیلی ساده است (ولو اسباب بازی) منصرف شدم انقدر پول بابت اون چهار ورق فلز به اسم چاپگر بدم!

اصلا همین دیروز مادرم میگفت چرا تو دوخت و دوز میکنی!؟ من دیپلم خیاطی گرفته ام برایت رایگان این کار رو میکنم و تو هم بلد نیستی خیلی یک سوزن نخ کردن رو طول میدی! گفتم چرا این کار رو نکنم وقتی بابتش بهم پول میدن. به همه هم میگم کسی نبود برایم این کار رو بکنه. میگم دکترا هم دارم. اصلا عارم نیست. اصولا فرقی بین اون پول در آوردن از آن مدرک دکتریم و این پول درآوردن بدون تحصیلات و مدرک نمیبینم. پول درآوردن پول درآوردنه. مهم اینه که بتونی گلیمت رو از آب بیرون بکشی. خیلی بهتر بود با مدرکم باشه، ولی اگر امروز همین انگلیسی های متقلب رشته من رو با خودم با خاک یکسان کرده اند این دلیل نمیشه که من نخوام راههای سطح پایین تر پول درآوردن رو امتحان کنم. مخصوصا که حالا خودشون هم برای همین پول درآوردن سر ماها رو کلاه میگذارن و در راه سفر با دزدیدن ازمون میگیرندشون! ضمنا جنس گرون قیمت بدون نیاز مبرم هم نمیخرم. نمی صرفه. نه اینکه حالا لزوما بدم تعمیر. چون یک وقت میبینی پول تعمیر هم الآن بی منطق گرون شده و باز وسیله کار نمیکنه و فقط دل آدمه که میسوزه.

آره دیگه نه خیلی خرید میکنم و اون هم خرید ابزارآلات وارداتی از این انگلیسی زبان ها و نه به کشورهاشون سفر میکنم، حتی سفر برای تفریح و سیاخت، چه برسه به اینکه بخوام مهاجرت کنم! اینها فکر کرده ان مثلا برای ما ضرب الاجل بدهند پرداخت غرامت بکنیم2، من مثلا میگم زنده باد بهشون؟! هر کاری بکنن منفورتر میشن!


__________________

1- پرواز شماره 752 ایران-اوکراین- سقوط هواپیمای مسافربری اوکراینی با ۱۷۶ مسافر در صبح چهارشنبه ۱۸ دی‌ماه ۱۳۹۸، حادثه تلخی بود که با توجه به شرایط خاص آن زمان در منطقه و ابهام به وجود آمده رخ داد. در حالی که ایران به عراق اعلام کرده بود که قصد هدف قرار دادن پایگاه آمریکایی های انگلیسی زبان را دارد، همزمان با اجرای پدافندهای ایران در پی تهدید ترامپ به زدن نقاط فرهنگی ایران، این هواپیما پرواز داشته و اتفاقا اشتباهی هدف موشک سپاه پاسداران ایران هم قرار میگیره!

2- در پرونده پرواز هواپیمای ایران-اوکراین، کشورهای انگلیسی زبان انگلیس (میگن به ما بگین بریتانیا)، کانادا، اوکراین و سوئد ضرب الاجل پرداخت غرامت کرده اند.

گیوتین انقلاب فرانسه

سال 1382 همینطوری اعلام کردند که رئیس کل بانک مرکزی، محسن نوربخش درگذشت. یک فرش بزرگ هم نشون دادن با چند تا از این صندلی طلایی ها که چند نفر آدم دور تا دورش نشسته ان و یعنی رفتیم تسلیت گفتیم. من اون زمان مشکوک شدم. زمان این نوربخش داشتیم اسکناس های دو هزار تومنی چاپ میکردیم.

چندین سال بعد، یعنی سال 92 بعد از کلی این در اون در برای گرفتن مبلغ ناچیزی به عنوان انجام پروژه، بهم گفتن پژوهشکده نوح که وابسته به دانشگاه فردوسیه نگران دیده شدن آرمش توسط توئه. برای همین، دیگه فقیر شده ایم. وضع اقتصادی کشور رو هم که میبینی. نه قراردادی و نه امکان فعالیتی. خیلی ها ناراحت بودن که من احمق بدون قرارداد برای کسی کار میکنم!

دیگه، همه دانا و عاقل و من احمق.1 اونجا، شخصی به اسم حنان کماری2 گفت، اگرچه ما نگران حماقت تو هستیم ولی فامیل داریم. متاسفانه، من هم که ذاتا نخود در دهانم نمی خیسید.

زمان زیادی نگذشت، یعنی شاید سال بعد، من به عنوان یک آدم خیلی مستقل رفتم آموزشکده شهر کناری که تا اونجا که یادمه نیشابور بود. اونجا کتابی دادم و تنخواه نداشتن و گفتن بعدا پولش رو بهت میدیم. پولش خیلی ناچیز بود. یک شماره تلفن گرفتم و زنگ زدم. گوشی رو وصل کردن و گفتن بذار مسئول مالی  ما آقای کماری (!) باهات صحبت کنه. اونم شماره کارتم رو گرفت و دیگه از اون آموزشکده کسی به هیچ تلفنی از من جواب نداد! پولم رو هم ندادن! گفتم خودش بود. اصلا اون آموزشکده چی شد؟ پول من کجا رفت؟ چند نفر کماری داریم؟

اگر در پست های قبلی گفتم که پشت سر هر مرد سیاستمدار موفقی یک زن معلم خوابیده، اینجا باید بگم هر فامیلی که خیلی راحت، ولو خلافکار باشه، باز هم در راس میشینه، پشت سرش یک مسئول مالی هست.

الآن، همین محمود گودرزی اتاق بورس تهران، سر قضیه پنهان کردن ماینرها در زیرزمین، خیلی نمایشی رفت و همون قدر هم نمایشی برگشت. کسایی مثل من هم که نخود تو دهانشون خیس نمیخورد کمی سرو صدا کردیم. چی شد؟ به جز اینکه خیلی راحت برگشت؟

نگاه کنیم، این فامیل گودرزی همه جا هست3. ناصر گودرزی مدرک دکترای من رو امضا کرده. چند تا گودرزی داریم بازیگرن. یک گودرزی که کشتی گیره و هزار تا هنر دارن این فامیل (!) البته، یک هنرمندشون هم مرتضی مطهری رو در گروهک فرقان شهید کرده و یک هنرمندشون هم که اخیرا خلافکار شده و ما نشستیم بر و بر نگاهمون کنه.

فامیل این گودرزی رو نگاه کنید و با فامیل ما مقایسه کنید. لابد، خیلی ریشه داره. چون وقتی مخصوصا ما عشیره ای بودیم و ادعای سید بودن داشتیم، زمانی که با یکی از عشیره های ایران (به دستور حکومت وقت ایران) درگیر شدیم همه مطمئن شدن که دیگر ابدا هم سید نخواهیم بود. خائن محسوب شدیم و کلی حرف پشت سرمون شد. اونجا هم لابد احمقهایی بودیم که سواد نداشتن! اما، اینجا مثلا با این گودرزی ها که مثلا مدرک دکتری من رو امضا میکنن، ادعایی هم نیست، و در عوض هی پست و مقامه که  میگیرن!

دیگه اگه بخواین براتون از مسئولین هنرمند و مالی این مملکت بگم، باید این عکس رو ببینید:

مثل نقل و نبات هم هی دارن برامون فرهنگ سازی میکنن. مثلا اینجا تصاویر بدی رو میبینید که یعنی کارهای بدی صورت گرفته و نباید انجام میشدن. قرار بوده با کرونا مبارزه بشه.

به عکس نگاه کنید. چی میبینید؟ اون تصویر وسط بالا عرب هستن؟

نه، چند نفر زن هستن که طوری کلاه پوشیده ان که انگار عرب های احمقی هستن.

تصویر پایینی اون هم با اینکه ریش و سبیل داره کار زشتی میکنه. البته، این عکس ها رو که ما بیشتر تو یهودی ها دیده ایم. اون عکس کناریه هم انگار یک پسر با ریشه عربیه بیشتر تا اینکه ریشه ایرانی داشته باشه! اینطور القا نمیشه که این کارهای زشت در فرهنگ ما ایرانی ها نبوده و وارداتی و از جانب عرب ها بوده؟! به طور ضمنی؟!

پشت صفحه میگه ما معاونت مالی و پشتیبانی شهرداری بوده ایم. حالا، من برای ادامه موضوع سیگار معروف و محبوب OSCAR رو میارم. مثل نقل و نبات از دهن نسل امروز کلمه اسکار میریزه بیرون!

زمان ما دهه شصتی ها، یک کارتون میذاشت، راکن پسره اسمش اسکار بود. اسکار رو هم یک جور قشنگی میگفت. اما، این اسکار زیبا که در تصویر میبینید به جز اون کاغذ بسیار زیبا و سفیدش یک کلمه معروف نانو هم داره که یعنی علم پشت سرشه و خیالتون راحت باشه.

اسم راکن که میاد یاد کانادا، سرزمین رویاها، میوفتیم، ولی این سیگار وارداتی از اماراته. از طرف دیگه، اون کبد زشت که باید براش میذاشتن رو هم دیگه نداره. ما احمق ها، یک عکس کبد زشت روی جلد سیگارهامون میذاریم، طوریکه حتی بازیافتش هم برامون زشت تموم میشه، ولی این اسکاری ها حتی جلد سیگارشون هم قشنگه!

چه قشنگ!

طرف میاد، تو کانال اصلا میگه من اولین باره این گروه رو میبینم. بعد یک تیکه ویدئوی خیلی زیبا هم که فقط سیگار کشیدن یکی از شخصیت های انیمه رو نشون میده میذاره و میگه حالا هم از گروهتون خوشم اومده شاید بیشتر بمونم!

یعنی وقتی وارد گروه ها هم میشن، نه اینکه همه اش سر پولیه که گرفته ان، اصلا با جستجو و تحقیق وارد نمیشن. خط پول اونها رو جابجا میکنه. یکی مثل اون کماری و یکی مثل اون مسئول شهرداری که تعدادشون خیلی هم زیاده، رفته ان مسئولیت و پست و مقام های مالی ارگان ها و سازمان ها رو گرفته ان، تا حدی که اگر یکی بخواد مستقل و از دور دست ها هم وارد بشه اینها با پول دادن و پول ندادن بهشون کشور رو کنترل کنن. ماها نشسته ایم ببینیم دیگه تا کجا میخوان این گیوتین انقلاب فرانسه رو گردنمون نگه دارن!

در عوض، برای کنترل اصالت کشور کلی کار هست که تا حالا انجام داده ام. الآن همین حسن فریدون که بعدها به عنوان رئیس جمهوری کشور 8 سال در منصب ریاست جمهور میشینه اصالت فامیلش به شاهنامه برمیگرده. من میرم مثلا ثبت اسناد، اگر دختری برگه ام رو امضا کنه احتمال اینکه فامیلش مستقیما نشون بده که به دوره ساسانیان و یا اشکانیان برمیگرده خیلی زیاده. بعد اون وقت انتظار داریم فاصله طبقاتی اون دوران حذف بشه؟ وقتی خود همین ساسانیان و اشکانیان و بعدش هم پهلوی دست نشانده روی کار اومده؟ آیا ما واقعا انقلاب کرده ایم؟

انتخاب هامون هم جالبه. همون اول میایم یک سیدی انتخاب میکنیم که میشه سید حسن بنی صدر که در زمانش وقتی احتمال حمله عراق میدیم انکار میکنه و یا میاد اسناد صدها خادم ایرانی به کودتای آمریکا تو صحرای طبس رو نابود میکنه! دیگه باز هم سید داریم که انتخاب کنیم، میشه میرحسین موسوی که وقتی حرف میزنه درست نمیشه ازش استنباط کرد که گفت در انتخابات جمهوری اسلامی ایران شرکت کنیم و یا نه! یا باید ساسانیان بر ما حکومت کنن، یا سیدها و ساداتی که دست غرب و گیوتین انقلاب فرانسه رو بیشتر در این کشور باز کنن.

___________________

1- منظورم من نوعیه. خیلی ها اونجا کار میکردن و مدارکشون نیاز به تکمیل اطلاعات داشت. این ها به عنوان یک مقام بالادستی که نمیخواستن هی با دشمن درگیر بشن، از اینکه مثلا یکی مثل من آدم اونجا نداشت و یا مثلا زنی بودم در دستگاه محرمانه خدمت سربازی، در واقع سواستفاده میکردن و میکنن.

2- الآن تو اینترنت جستجو کنید، یک مخترع مظلوم دهه هفتادی میاد. تعداد بسیار زیادی گواهی ثبت اختراع و جایگاه فناورانه داره. به جز پول های فراوانی که دارن دانشمند هم هستن!

3- جستجو کنیم فامیل با اصالت گودرزی، نتیجه گودرزیان یا کشوادیان میاد؛ یکی از خاندان های پهلوانی در شاهنامه که از نسل گودرز پسر کشواد و از نوادگان کاوه آهنگر.

آیا ترور بزرگ تازه شروع شده است؟

جریان امروز بورس ایران اسف بار است. پیش بینی می‌شود وضعیت تاسف بار آن لااقل تا 4 سال دیگر ادامه داشته باشد، اما این پیش بینی نه برای وضعیت هایی مثل نمودارهایی هست که تاکنون دیده ایم. وضعیت امروز، دلیلش این نیست که اول دولت یک نزول نمودار داریم و این نزول در انتهای دولت بعد از چهار سال به رشد میرسه. این نزول شاخص میزان فساد کشوره. چون کشور در وضعیت فساد شدیدی هست، این نمودار نه به وضعیت عادی میرسد و نه می تواند برسد.

اما فساد تا چه حد؟ آیا فساد ساختاری است؟ آنچه میشه استنباط کرد اینه که تعداد بسیار بالایی منافق در جریان اجرای احکام اسلامی داریم. این نفاق در چه حدی است؟ ما تا دیروز میگفتیم فتنه 88 داریم و تمام. امروز باید بگیم، بزرگتر از آن در جریان اجراست.

سوال اینجاست که در وضعیت ترور بزرگ قرار داریم؟ آیا گیوتین های انقلاب فرانسه داریم؟

بله، گیوتین انقلاب فرانسه در جریان است، اما اینکه در پایان آن هستیم و یا تازه شروع شده است و یا در میانه راه هستیم را شاید بتوان از وضعیت فعلی بورس ایران و انتصاب های عجیبی که اخیرا ترتیب داده اند دریافت.

چند وقت پیش سهم ارزنده غذایی گلوکوزان را داشتم. با وجود ارزندگی و یک بار سقوط تاریخی آن را خریدم. اصلا فکرش رو نمیکردم این نصف باز هم نصف و بازهم همین طور نصف شود. هر بار بورس میخواست ریزش داشته باشد اول این سهم قرمز میشد. شده بود نشانه ای برای ریزش بورس! در همان ابتدای خریدم فقط چند نفر این ریزش را انتصاب به فامیل خاصی دادند. من گفتم ما آن فامیل را نمیشناسیم و به نمودار نگاه میکنیم. حتی گفتم این سهم را که غذایی زر ماکارون خرید کرده قرار نیست تا اسفند دست بخورد. این سهم واماند تا امروز روز بورس. من زرماکارون رو یکی از خودی ها گرفته بودم، که اشتباه بود.

امروز، من اگر میدانستم قرار است این سهم به دست یک فامیل از خانواده حقوقی زرماکارون تا این حد وامانده باشد، آن را نمیخریدم. مهم نیست که تا چهار سال دیگر بالا برود. مهم این است که احساس میکنم به من دروغ گفته شده است.

اتفاقی که امروز برای بورس هم می افتد همین است. آیا باید سرمایه چند بار نصف شده ام در بورس را خارج کنم؟ آیا چون چند انتصاب سفیهانه در آن رخ داده است، و قرار است اتفاق سهم غذایی گلوکوزان در مورد شاخص کل بورس رخ دهد، باز هم باید سرمایه را خارج کنم؟

معلوم نیست. تصمیم میگیرم، اما و اما زر ماکارون، شاخص بورس، محمود گودرزی و ریزش بورس چه ارتباطی با گیوتین های انقلاب فرانسه دارد؟

ارتباط دارد. محمود گودرزی هنوز زمان زیادی نگذشته که در جریان نصب ماینرها در اتاق بورس تهران خلاف کار شناخته شده است. در اینترنت جستجو کنید و ارتباط محمود گودرزی با بازیگر صدا و سیما را بیابید! سپس،

این لیست را از دیلی مارکت ببینید:

همبرگر هپی نس، کباب لقمه هپی نس: این برند مال آلمانه.

رب گوجه فرنگی مکنزی: من در شهر مشهد زندگی میکنم و رب چین چین و سهم غچین در بورس باید برند اصلی هر فروشگاهی در این شهر باشه لااقل.

این دیلی مارکت که صدایش از همه بلندتر هم هست داره مکنزی تبلیغ میکنه!

نوشیدنی آلوئه ورا دالاس

در این لیست از بین انواع ماکارونی، ماکارونی زر ماکارون انتخاب شده است. نام ماکارونی رو ما به رشته های اسپاگتی اطلاق میکنیم. اما، وقتی رئیس جمهور فرانسه مکرونه و شیرینی معروف کرده آن ها مااکارونه، انتخاب نام زر ماکارون  بی ارتباط با فرانسه نیست. زر ماکارون جزو معدود عرضه اولیه هایی بود که سقوط تاریخی داشت. کسانی که غذایی گلوکوزان را داشتن با سهام دار شدن خانواده و فامیل منتسب به زرماکارون با سقوط تاریخی قیمت سهمشون مواجه شدند. سهم غذایی گلوکوزان (غگل) همون سهمیه که هنوز که هنوزه بعد از خریده شدن سهم توسطش ما نمیدونیم به طرز عجیبی چرا باید انقدر پایین باشه. چرا؟

این آقای سلطانی که یک عکسش کنار تاج و تخته کیه؟ آیا یکی از مسئولین و جلادان اجرای طرح گیوتین انقلاب فرانسه در ایرانه؟!

دیلی مارکت رو تلویزیون داره تبلیغ میکنه؛ صدا و سیما. این هایپر مارکت که معلوم نیست کی سر از جامعه اقتصادی ما در آورد، مجموعه ای از محصولاتی است که هر کس آن‌ها را بخرد، ضد انقلاب دست به تحریم محصولات با اصالت وطنی زده است.

در اینترنت جستجو میکنی، مدیر دیلی مارکت، عکس دو نفر کراوات زده میاد! آخر در این صدا وسیمای جمهوری اسلامی که زن با چادر میاره نقش بازی کنن، چه کسانی حضور دارند که این طوری باید پوشش آدمهای این چنینی باشند؟ چرا صدا و سیما؟!

وضعیت امروز؛ فقط گویای یک چیزه: آن هم این است که تعداد بسیار زیادی فاسد در ساختار کشور داریم. منظورم اتفاق و تکرار نظام طبقاتی نیست. منظورم فساد در حد اجرای گیوتین انقلاب فرانسه است.

اصلا با خودتون فکر نکنید چون این انقلاب اسلامی است، و چون مردمی است امکان اتفاق و تکرار گیوتین فرانسه در آن کم است. این طور نیست، و اصلا هم زیبا نیست که ماها بنشینیم بریم بالای چوبه دار و بعد از بین صدها نفر فاسدی که قرار است حکم اعدام بیگناهانی را اجرا کنند یک نفر پیدا شود که بگوید تو یکی شاید نمیری! تو یکی شاید زنده بمونی!

سرنوشت فتنه شاید شکست باشد، اما چرا ما باید به این روز می افتادیم؟

تا دیروز باید میگفتیم در یک اشتباه استراتژیک مردم از اداره کشور بازماندند. امروز باید بگیم در جریان نفاقی که در کشور راه افتاده گیوتین انقلاب فرانسه داره اجرا میشه!

بعدا اضافه کرد: چه کسی مسئول تغییر انتصابات اتاق بورس تهران است؟ هیئت مدیره اتاق بورس تهران باید عوض شوند. دست آنها باید از صندوق توسعه ملی هرچه سریع تر کوتاه شود. این ها برای نظام و کشور بسیار مضر هستند. ببینید کی گفتم.

یک ایران و یک فاصله طبقاتی باثبات

حقوق سی میلیونی تو جیبشه، اصلا دلش نمیخواد نگات کنه. کژدم ترینشون میره پول همه رو آتیش میزنه، به خاطر فروش شصت تن طلا، که برای برگشتش اگر دویست تن هم باز بخریم جبران کنیم کم میاد. میره فقط هشت-ده سال حبس میگیره. اون وقت بری ببینی که این تو تجدید نظر چقدر برای خودش کم میکنه. البته میگن که روحانی سی و شش میلیارد ارز و 80 تن طلا در اختیار فقط سه باند قاچاق قرار داده، دیگه خودتون حساب کنین. مگه این کاری که کرده فساد فی الارض محسوب نمیشد که حداقل حبس ابد بخوره، بگیم از اعدام بدتون اومده. ما هنوز چشم داریم ببینیم کی بابک زندانی اعدام میشه، ولی نه نمیخوان اعدامش کنن. چون کارد دسته خودش رو نمیبره. چون اگر بابک زنجانی رو اعدام کنن، اونوقت باید بابک مشهدی و بابک همدانی و بابک شیرازی و بابک تهرانی رو بخصوص، اعدام میکردن. مگر فقط بابک مال زنجان بود؟ همه کارهاشون همین جوره. الآن اگر این رئیس بانک رو حکم عادلانه فساد فی الارض رو براش میدادن، اونوقت معلوم میشد تمام رئیس بانک قبلی ها هم تو دسته فساد فی الارض بودن. اما الآن در جامعه ایران، فساد فی الارض فقط از زن و مرده. چون تنها وجه اسلامی ایران ریخت زنهاشه.

بعد اون وقت یکی رو رئیس کنن که مثل این بابک زنجانی بره هتل ده سال حبس بگیره. طلاها رو اونجوری دولپ دولپ خوردن با گرونی هایی که رو سرما انداختن پوشک رو مساله اصلیش کردن. اون وقت یکی بیاد روی سن، اونجا که همه دوربین ها هستن یک سیلی بزنه تو صورت استاندار آذربایجان شرقی، شماها بگیرین رسانه ایش کنین! حالا برین ببینین چی کارش میکنن.

هان، جرم ها دو جنبه دارن: یک جنبه که خود طرف شکایت نکنه و جنبه دیگه از جنبه عمومی بررسی میشه. برین ببینین چی کارش میکنن، از جنبه عمومی چی کارش میکنن.

یک حساب درست حسابی براش درست کنن که خوب حال کنن. اینو بذارین جای اون خودکشی دانشجوی فوق دکترای فیزیکی فردوسی مشهد. دانشجوها تجمع کردن. این نمونه است. تجمع کردن و گفتن حالا شما انقدر این رو اذیت کردین که رفت خودشو کشت. حالا اگر ما یک سیلی بزنیم تو گوشتون چقدر همین ایسنا که به اسم خبرگزاری دانشجوهاست، بیاد خبر رو پخش میکنه. بعد، براش یک بدبختی و بیچارگی درست کنن، صد بار پشیمون بشه از زنده بودنش.

اگر اینا انقدر اون پولهاشون حروم نبود انقدر هار و سگ نمیشدن.

مفسد فی الارض فقط اونه که ... تو ...نش بکنه؟!

مفسد فی الارض اونی که پول های مملکت رو آتش میزنه نیست که فقط ده سال حبس تو هتل بهش بدن! بعد بره دلار سه هزار تومن رو بده دست یک نوجوون 15-16 ساله که بره بکندش 27 هزار تومن. آب از آب تکون نخوره. اینها اصلا مفسد فی الارض نیستن.

یک خبر کوتاه پخش میکنن، فرزند شهید که بچه هم داشت به خاطر بستن در بنیاد شهید روش خودسوزی کرد که منجر به فوتش شد. چقدر راحت؟

اصلا رفتن پیش اینا هیچ معنی ای نداره.

مثال اون رو شاید بشه تو همون یونس عساکره پیدا کرد که تحت پوشش کمیته امداد بود، شهرداری خرمشهر بساطش رو ازش گرفت و بعد هم که بیچاره اش کرد، این خودسوزی کرد.

آقا، چیه داغش میکنی؟ اینا عادت دارن خودسوزی کنن!

مفسد فی الارض کیه؟

اون قاضی دادگستری با تصور سفیهانه و ظالمانه خودش بیاد حکم بده علیه من و بعد اون مدیر رو اصلا، اصلا کاری بهش نداشته باشه. حقوق مدنی و حقوق عامه مردم رو طوری استنباط میکنه که نشه ازش فردا ایرادی گرفت. انقدر فساد کردن که دولت که عوض میشه اعتراف کنن، ما فساد کردیم!

الآن دولت عوض شده دیگه. میخوایم ببینیم چه غلطی میکنن! میخوایم ببینیم.

اینا هم مثل همون قبلی هان. اون طرح مسکنشون رو که دیدیم. هی گفتن الآن لباس جدید پادشاه، لباس پادشاه رونمایی میشه. سامانه ده روز دیگر، چند ساعت دیگر و چند ثانیه دیگر:

saman.mrud.ir

این بود سامانه؟ این که همون سایت قبلیه! حتی نکردن شرایطش رو عوض کنن. دختران مجرد میتونن صاحبخانه شوند. به شرط اینکه خودسرپرستی آنها توسط دادگاه های سفیه ایرانی اثبات شود، و دیگر اینکه چک داشته باشن بعد از پرداخت اولیه قسط هاش رو بدن!

شعار رئیسی؟ جوون ها ازدواج از شما، خونه و مسکنش از ما!

خودشون رو نخبه و دانش بنیان و بنگاه زودبازده و کارآفرین فناور محور میذارن، تو هر جا که میخوان اول اونا ثبت نام میکنن. شرکت تاسیس میکنن، خود بانکه سهامدارشه. حالا کاش به همین هم راضی بودن، کل زمین ها و پول های یارانه معیشتی و مسکن اولی و وام های کم بهره و سفرهای علمی خارجی تحت عنوان فرصت مطالعاتی که هیچ وقت تموم نمیشه همه چی مفت میخوان. میزنن تو جیب و از اون ور ماینرهاشون رو شب تا صبح روشن میذارن تا وقتی تو خواب هستن هم گرون گرون شاخصش بره بالا. حالا بیا و بگو این مال یهودی هاست لطفا تو کشور ممنوعش کنین، میگن نه یک چیز دسنترالایزده. یعنی یک جوری میگن د سنت را لای زده که یعنی تو نمی فهمی چی میگن! حالا بیا، ثبتش کردن توی بورس آمریکا، چی کارش میخوای بکنی؟ چه جوری بگن مال ماست؟ ولی نه، اینا کل نیروگاه های کشور رو آوردن پایین، که لپ تاپ، زنگ خونه، تمام یخچالها، فن کامپیوتر، همه اینها تو خونه مون بسوزه، آقایون دارن استخراج میکنن، میخرن میفروشن، ادب داشته باشین اهانت نکنین، صدا بلند نکنین، ضرب و شتم نکنید... اینا عناوینیه که واسه موقعی که دیگه کنترل خودت رو از دست دادی و از دیدن این همه ظلم و جنایتی که در حقت کردن خسته شدی بهت میچسبونن!

نماینده دانشجوها میگه استاد و دانشگاه ها و مراکز بالا دارن از دانشجوها شکایت میکنن، ما نمیتونیم صدامون در بیاد. بعد اول میگه مناظره کنید. مناظره رو تبدیل کردن به بازی، جایزه هم براش گذاشتن، ولی شکایت استادها پشت سرمون هست، هنوز. که چی؟ که صدات رو سر استاده بردی بالا.

بارونمون و برفمون رو قطع کردن. میگن لطفا خجالت بکشین مردم، آب نخورین. چای کمتر بخورین. با آب برنج آبکش کرده تون برنج رو درست کنین. صرفه جویی کنید. خانوم های خونه دار وقتی ظرف میشورید، همه آبها رو شما حروم میکنید. هیچ به روی خودشون نمیارن که اون برقی که گرون گرون براشون بیت کوین میاره اثر آب و هواییش بالا رفتن دو درجه دمای کشوره، جوری که ابر هرچقدر هم غلیظ باشه بالای خاک ایران میرسه خشک میشه. اصلا هیچ کی این رو نمیگه. حتی اون ها که مثلا به سیاست ها اعتراض دارن. چون دست همه شون تو یک دیگه. چون کارد دسته خودش رو نمیبره. کی نون خودش رو آجر میکنه؟ پنجاه و سه درصد آلودگی هوا و بالای شصت درصد مصرف سوخت توسط ماشین های بزرگ شهرداری و ماشین های ساخت و ساز مصرف میشه. این شهرداری با سوزاندن این همه بنزین کارش جز آلوده کردن هوا و بالا بردن دما چیه؟ کارش، بله دست کردن تو سفره ایتام و بیچاره ها و کمیته امدادی ها و غیره است، جوری که اینا برن جلو ساختمون شهرداری خودسوزی کنن. صدای همه مردم که دربیان رئیس مجلس میره به همه شهردارها تعظیم میکنه و میگه ما به همه شماها محتاجیم شما سرمایه های ما هستین! همون کاری که به طور همزمان رئیس مجلس و رئیس جمهور و رئیس سازمان صداوسیما و رئیس قوه قضائیه پارسال دربرابر اساتید دانشگاه کردن. حالا ساکن ایران هم نیستن خیلی از اینها. نصف سال اون ور هستن. با خانواده هم میرن. یعنی در این فرصتهای مطالعاتی با خانواده میرن. بچه هاشون اصلا اونجا به دنیا میان، اونجا تحصیل میکنن، و یک زندگی قاجاری در دوره جمهوری اسلامی دارن.

از این شعارهای رای جمع کن ما هم بلد بودیم هرجا بردنمون رو سن بدیم. مطمئن باشین منم رای میووردم اگر به اونجا میرسیدم.

از سال 99 گفتن که مردم از حقوق ماهانه شصتی میلیون تومن تعجب نکنن، در ریزش های بورس اخیر هم گفتن تحت هر سناریویی از دلار شصت تومن هیچ تعجب نکنن. ما تعجب میکنیم اگر شرایط خوب بشه!

فاصله طبقاتی الآن شدیدا در ایرانه:

طبقه اول: با حقوق خانواده سی میلیون تا بالای دویست -سیصد میلیون. البته، حد بالا نداره و بخصوص با انواع چندشغلگی که دارند، درآمدشون مشخص نیست. طبقه روشنفکران شامل بسازبفروش‌ها، کارگزاری ها، پزشکها اساتید دانشگاه، معلمین، نمایندگان مجلس، کارمندان بانک و بازیگران، سلبریتی ها، مجری های تلویزیون، اعادی رسمی رسانه، خبرنگاران، کارمندای وزارت خونه، شهرداری و استانداری، دیپلمات ها. از ویژگی های اهالی طبقه اول اینه که اینها اصل پایستگی طبقه دارند. یعنی میتونن از حالتی به حالت دیگه تغییر پیدا کنن، با حفظ سمت. یعنی مثلا کارمنده مغازه هم داره، برده داری هم میکنه، خبر رانتی هم میگیره. شرکت خدماتی هم زده، شرکت بازرگانی هم داره، و همین طور معلمه؛ هم شرکت داره، هم مغازه داره و هم کارخونه. ممکنه حالا تصمیم بگیرن همزمان این کار رو بکنن، یا بذارن بعد از بیست سال با تجمیع پاداش بازنشستگیهاشون شغل دوم و سوم رو اجرا کنن که یک وقت اذیت نشن. ویژگی دیگر اینها اینه که همه ساختار سه قوه هر روز سنگ اینها رو به سینه میزنن. مثلا اسم کشاورزها رو میارن. یک بار اسم کشاورزا رو میارن، سه بار اسم معلم ها. اینا منبع فتنه و فسادن. این ویژگی تغییر حالت به حالتشون اصل فتنه است. یعنی راحت معلمه لباس یک بدبخت رو تنش میکنه میگه من بیچاره ام بهم رسیدگی کنید. البته این قابل ذکره که پشت هر مرد در این طبقه یک زن معلم خوابیده، و معمولا در این طبقه زن و مرد هر دو شاغلند و درآمدهای بالا دارن. بالاترین درصد موفقیت شغلی، ازدواج و بقیه موفقیت های حتی دینی در فرزندان این خانواده ها شکل میگیره.

دسته دوم: اینها هم همینطور، بین ده تا سی میلیون حقوق دارند. املاکی‌ها، صادرات-وارداتی‌ها، ارتشی‌ها، سپاهی ها، خلبانان، دریانوردان، تاکسی رانان، رانندگان، پمپ بنزینی ها. یعنی مشاغل خدماتی که خبر رانتی دستشونه. اینا اونایی هستن که سال 96 سر بنزین شورش درست کردن. یکی از ویژگی‌های اینها اینه که به جز درآمد اصلی شون با خبر رانتیشون به وقت درآمدهای ویژه دارند. نون اصلی اینها به جز حقوق اصلی که میگیرن، با خبر رانتیه.

دسته سوم: اینها حدود 9-15 میلیون حقوق ماهانه دارند. طبقه قضات، وزارت ارشادی ها، چاپخانه ها و روحانیت و بسیجی ها، خادمین مساجد و حرم ها، کارمندان آستان قدس، و از این دست و خانوم اونجوری پری روی دست به سیاه سفید نزده پوشیه پوش

دسته چهارم: بین سه - نه میلیون خانوادگی حقوق دارند. اهالی بازار، کسبه، بقال معمولی (نه اونهایی که صبح معلم هستن و بعد شب میان مغازه هم دارن به جز معلمیشون)، اونایی که پدر و پدربزرگشون فقط یک مغازه بوده. کارگرانی که حقوق میگیرند، در این دسته قرار دارند. منظور کارگران بیکار نیست.

دسته پنجم: بین صفر تا سه میلیون حقوق خانوادگی دارند. ماها هستیم؛ کسانی که حجم کار بسیار بالایی دارند و درآمد نمیکنن.،مثل کشاورزان. ما نویسنده های بدون مزد، دانشجوهای بالای ده - بیست سال تحصیل کرده و الآن بیکار که بهشون فحش موجودات بدون مهارت داده میشه، مجردان دهه شصتی که سه-چهار میلیون هستن، به عبارتی دسته پنجم کسانی هستند که خوداشتغالی میکنن و درآمد ماهانه شون نزدیک صفره. با وجود کار فراوانی که میکنن، درآمد ندارن! و به خصوص چشم همه اون بالایی ها رو در آوردن. چون صداشون بلنده، ولی نه از رسانه رسمی، ولو که مثل از تو وبلاگ باشه. صداشون رو به هر طوری که میتونن سعی میکنن برسونن. مثلا من الآن حتی نشریه هم دارم، ولی اصلا نه حقوق خبرنگاری، نه کارت خبرنگاری و نه هیچ امکانی از امکانات اون رسمی ها ندارم

دسته ششم: بین صفر تا یک میلیون حقوق خانوادگی دارند، واقعا بخور نمیر هستند و دارند هم میمیرن، تو این آلودگی هوا و کرونا اجیر شده ان، تو خیابون هم باید هی برن بیان خیابون رو گز بزنن. خلاصه اش اینه که دسته برده هان. خیلی هم زیادن که تمام حاشیه شهری ها رو در برمیگیرن. یک سوم جمعیت مشهد برده هستن. تو تهران هم مثلش زیاده. اینها حاضر میشن، میپذیرن که کار کنن برای کس دیگری. اون کس دیگر معمولا اسمش یکی از این سه حالته: یا شهرداریه، که اینا رو به شکل نیروهای خدمات حجمی استخدام میکنه. یا رئیس کارگاه بازیافته، که اینا که آشغال ها رو برایش تمیز میکنن. یا یکی از اون برده دارهایی هست که اسمشون کارآفرینه، و معمولا تولیدات صنایع دستی رو یا کارگاهی رو میدن به این برده ها به ثمن زیر بخس انجام بدن. بالاش سودهای میلیاردی میبرن.

یک مدل درآمدش صفره که میتونه زنده بمونه، ولی یک مدل داریم که درآمدش صفره نمیتونه زنده بمونه. اونی که میمیره، حمایت خانوادگی کمتری داره.

تصویر فاصله طبقاتی رو اینجا آورده ام:

توضیح شکل اینکه برحسب کف قیمتی درآمد رسم شده.

این طبقه بندی حالا از نظر درآمده. همین درآمد میزان احترامیه که اشخاص در جامعه دارن. از نظر میزان احترامی که به طبقه ها میگذارن هم میتونیم حدس بزنیم شغلشون چیه و حتی پوشششون هم مشخصه.


طبقه 1 طبقه 2، 3 طبقه 4 طبقه 5، 6
شکل ظاهری درجه یک، همه خوشگلها، تغذیه و ورزش مناسب بخصوص در سن رشد متوسط، تغذیه مناسب ورزش ویژه کم متوسط، تغذیه مناسب ورزش ویژه کم داغون، تغذیه و ورزش خراب، حضور در محیط آلوده بازار و شهر
پوست صورت و مو درجه یک، اصطلاحا در شیر خوابیده‌اند، زندگی در شهرک متوسط، مجبور شدن کارکنن کمی از آلودگی شهری لطمه دیدن. متوسط، مجبور شدن کارکنن کمی از آلودگی شهری لطمه دیدن. داغون، حضور در محیط آلوده بازار و شهر

شکل ظاهری و پوست و مو همراه با کفش و لباس، درطبقه اول به گونه‌ای است که اگر سال پنجاه و دو تا هفته داره، این صد و چهار تا لباس داره که یک روز درمیان عوض کنه. هر لباس در سال بیشتر از سه بار پوشیده نمیشه. همینطور نوی نو یا میندازن یا میدن به کلفتشون که از طبقه شش هست. یا میدن میفروشن به اعضای دیگر از فامیلشون که از طبقات پنج و شش. چند تا ماشین دارن؟ همه خارجیه.

اینا معمولا ملک خارج از کشور دارن. مقدار زیاد بیت کوین دارن، تجهیزات الکترونیکشون فوق العاده و تو خود اپل و لندن هم مثلش نیست.


طبقه ارتشی‌ها تعداد لباس هاشون کمتره. اولا که لباس کارشون فرمه. دوما چون وقتشون بیشتر باید برای کار بره ممکنه یک لباس رو یک هفته-دو هفته بپوشن. اینا هم همینطور، یا لباس ها رو میندازن یا به طبقات شش فامیل میدن. سعی میکنن به طبقه پنج در فامیل ندهند. چونکه به خصوص، اینها با خبرهای رانتی گنده شده ان، با امکانات نامردی گنده شده ان که خودشون هم میدونن و میدونن که اهالی طبقه پنج اگر یک چکه از این اطلاعات و امکانات مفت در اختیارشون بود الآن جایشون رو گرفته بودن. برای همین معمولا با طبقه پنج فامیل قطع رابطه ان. بچه هاشون هم اصلا نمیدونن طبقه پنجی در فامیلشون هست. چند تا ماشین دارن، به اضافه راننده، و یه عده که هر روز جلوی خونه شون سلام میدن و امنیتشون رو حفظ میکنن.

اینها بیشتر املاکشون داخلیه. تجهیزات الکترونیک خوبی دارن.


دسته سوم کاملا دو چهره اند. این دو چهرگی به خصوص در زنهایشان معلوم است. بیرون قراره یک لباس مذهبی فرم دینی فرهنگ اسلامی بپوشن، داخل خونه یه لباس و آرایش فوق مد روز فوق گرونه که البته اسم آرایشه رو میگن پیرایش،  و حفظ بهداشت. بنابراین، لباس بیرونشون ممکنه یک سال پوشیده بشه، ولی لباس خونه از همون قواعد طبقه یک و دو پیروی میکنه. همه این کارها رو هم زنها باید به خاطر حفظ شوهر بکنن. به اضافه اینکه مقدار قابل توجهی زیورآلات طلا اضافه میکنن. مردهاشون، تعداد لباس داخل و بیرونشون کمتره. سالی یکی دو دست بیرون و هفت هشت دست داخل. سفرهاشون هم سالی یک بار حداقل زیارتی هست. یک دونه ماشین پژو پارس، پرشیا و یا سمند دارند.

گوشی‌هاشون و لپ‌تاپهاشون اندازه یک ماشین می‌ارزه، چون مسئولیت فرهنگ رسانی در ایران رو دارن. املاک هم یک آپارتمان دارن.


دسته چهارم: به شغلشون بستگی داره، در لباس صرفه جویی و حرکت اقتصادی بیشتری دارن معمولا. لباسی ندارن که به کسی هدیه بدن. اینا وقت کمی برای خرید میگذارن. بیشتر وقتشون برای فروش میره. از پراید دارن تا سمند و پرشیا.

یک گوشی دارن که انقدر باهاش تو اینستا کار میکنن لمسی اش باید تعمیر بخوره. خونه هم از خودشونه.


دسته پنج و شش: لباسشون ممکنه مال چند سال پیش، یا هدیه از کسی باشه. نه وقت دارن لباس بخرن، نه حال دارن و نه پول.

نگاه میکنی طبقات ایران خیلی عوض نشدن: در عصر ساسانیان مردم به پنج طبقه اشراف، روحانیون، ارتشیان، دبیران، کشاورزان و پیشه‌وران تقسیم می شدند. فقط اسمها عوض شده، الآن طبقه اشراف شده دولت و سه قوه و رسانه، روحانیون یک درجه تنزل پیدا کردن. ارتشیان از روحانیون بالاتر شدن. دبیران معنی معلم نداره، نویسنده بوده ان. دبیران هم یک درجه تنزل پیدا کرده ان. به علاوه اینکه یک درجه برده ها هم اضافه شده ان. نمیدونم برده در دوره ساسانی کجا بوده، شاید اصلا نداشتیم.

اصلا ماشین ندارن، بیشتر پیاده این ور اون ور میرن و من کارت اتوبوس هم به زور میزنن.

گوشی اینها رو هیچ گوشی فروشی حاضر نیست به عنوان دست دوم بخره. تو شیپور و دیوار هم نمیتونن گوشیشون رو بفروشن، انقدر خراب و قدیمی شده. خونه شون هم اجاره است، دست ششی ها بخصوص خونه شون، پلاک هم نداره. پول پیش خونه شون برابره با پول گوشی بچه کوچیکه طبقه اولی ها.

خیلی دوست دارم تو گوش خبرنگارها و رسانه بزنم. به اسم شغل پرخطر میشینه تو خونه تو پر قو، یکی از طبقه پنج و یا شش اجیر میکنه، تا تو خیابون گز بزنه براش خبر پیدا کنه. زورش که بیشتر به طبقه شش میرسه ازش فیلم لایو هم میگیره یک اخبار ساعت دو ظهر مردم رو هم پر میکنه. انقدرم پر رو هست میگه من خودم اجیرش کردم، ولی منم مثل این کچلم. کچلی هاش هم نشون میده میگه ببین همچین پوستم سالم هم نیست، تو پر قو نبودم! حالا نمیگه خانوادگی فشار خون داشته بسکه گوشت خورده. یا معلوم نیست حرص و طمع چی داشته که کچل شده

بعدا اضافه کرد:

پیشنهادم اینه که هر جا دوربین صدا سیما و خبرنگار دیدین بقاپین چون گرونن لازمه اینها رو داشته باشیم تا فیلمشون رو بگیریم که چه لذتی میبرن. توضیح بیشتر اینکه یک بار هم خود تلویزیون بیشتر نشون نداد. یک خبرنگار بیست-سی سال پیش میره تو محله سیاهپوستان ایالات متحده آمریکا تا از خیابون های اونها پخش زنده بگیره، سریع یک جوونی هم از پشت میکروفونش رو می قاپه. برداشت تلویزیون ما این بوده که آخی اینا چقدر فقیر بودن که این قاپیدنه رخ داده. الآن که نگاه میکنم فلسفه بسیار خوبی در این کار بوده. شاید ما از این جهت از سیاهان آمریکایی عقب تر هستیم.

تو آمریکا از این اتفاق ها بیشتر می افته. مثلا فیلم پخش زنده دارن که یک سگی میاد میکروفن تلویزیونی رو میقاپه. اینم بد نیست، ولی مهم اون دوربینه است. الآن جستجو که کردم نتیجه اولی نیومد، ولی این قاپیدن سگه اومد. کلی هم بازنشرش دادن. وقفه هم که در کارشون بیوفته، نشون دهنده اعتراض باشه کافیه. تعداد این کار هم خوبه. دوربین نباید بذاریم دست اینها بمونه.

پروژه بذاریم و وقت بذاریم که دوربین های اینا رو کش ببریم بیشتر جواب میگیریم تا نامه نگاری کنیم و منتظر جواب گرفتن رای هامون باشیم. همین دوربین حسینی بای هم بد نیست. هر دوربینی  رو بگیرین، تا روز مبادا.

ویژگی های انگلیس دوست داشتنی و جذاب

نفوذ سنگین سابقه دار رژیم صهیونیستی در منطقه اثرگذار معاملات بورس کشور و صادرات واردات ایرانه. رژیم صهیونیستی هم که خیلی ها قربونش میرن، زاده دست کیه: انگلیس. این تئودور هرتسل1 کیه؟ برین از خودشون بپرسین هی بادش میدن! روزنامه نگار بوده. رسانه دستش بوده و فعال سیاسی انگلیس هم بوده.

اخیرا هند میعانات انرژی رو از آمریکای جنوبی میخره. یعنی راه خودش رو دور کرده تا از تحریم ها در آرامش باشه. البته، این چندان درست نیست. گاهی هند رو باید انگلیس دوم و یا همان کمپانی هند شرقی درنظر گرفت. چون اخیرا همین کشور بنادرش رو قراره روی کشتی های ایرانی، افغانی و خلاصه بندر چابهار ببنده. گفته که گرون میدین، در صورتی که اصل ماجرا این نیست.

اصل ماجرا نفوذ سنگین سابقه دار اسرائیلی ها در منطقه است. اونها از دیرباز روابط بین هند و سریلانکا رو خراب میکردن و به هر دو سلاحهای سنگین و پیشرفته می فروختن.

اسرائیل حتی سعی در تخریب روابط ایران و سریلانکا هم داشته. اخیرا چند نفر زندانی در اثر مصرف مایع ظرفشویی در زندان های این کشور کشته شده اند. دو نفر آن ها ایرانی بوده و چند نفر راهی بیمارستان شده ان. گویا در این مایع سم ریخته بودن.

تلاش های نخودهای اسرائیلی فقط به همین جا هم ختم نمیشه. اونا رفته ان جمهوری آذربایجان و گفته ان ایرانی ها ممکنه دیگه از کدوم مرزها راه در رو داشته باشن؟ دیده ان ارمنستان و آذربایجان، هنوز راه نفوذ ایران به اروپاست. اونجا هم مستشاراشون رو برده ان، نظرات حاشیه ساز پخش میکنن.

ما در کنار مرزهای این دو کشور مانور نظامی گذاشتیم، همزمان ترکیه، آذربایجان و پاکستان مانور نظامی اون ور مرزها گذاشتن. یعنی که جوابمون رو میدن. قبلش هم یک نقشه گذاشتن که یعنی ترک ها میخوان جمع بشن و حتی ترکمنستان رو هم میخوان بگیرن.

خیلی از ایرانی ها گفته این ها نشانه های ظهور سفیانیه. البته در این مورد کتاب نشانه های ظهور کورانی خوبه بخونیم. شاید یک روز بیشتر به این موضوع بپردازم. دیگه وقتی ترامپ با کتاب نقشه صهیونیست ها میگه یک سال هم نباید از برنامه چند صدساله مون عقب بمونیم، ما نمیتونیم همینطور خرگوش بمونیم کتاب نقشه هاشون رو نخونیم و یا تاریخ نخونیم و یا کتابهایی مثل عصر ظهور کورانی رو نخونیم. باید بیشتر به این ها دقت کنیم، ببینیم قدم به قدم چی کار میخوان بکنن.

یک راه دیگه پیشرفت ما اینه که یک تعداد از نفوذی های شناخته شده انگلیسی که در قالب رسانه برای ارتباطات ایران و انگلیس برنامه میسازن بمیرن. میگن بی بی سی برای پایان دادن به حکومت ایران ساخته شده. اینها رو تقریبا، انقدر ازشون تو همین صداسیمای خودمون برنامه پخش کرده ایم که حتی بچه دو-سه سالمون هم میشناسنشون. اگر اینها بمیرن، چون یکی هستن که دومی ندارن، وضع ما بهتر میشه. البته، من راه حل دیگه ای ندارم.

طرف میاد تو همین آذربایجان برنامه مستند علمی درست میکنه با چه بی ادبی (سر لنین رو گذاشته بود رو کاپوت ماشینش و همینطور تو خیابونا میگردوند!). همینقدر که مثلا تلویزیون ما داره برنامه رو پخش میکنه، انتظار داری پس بی طرف باشه.. از اونطرف تابلوی به سمت تهران رو نشون میده و میگه ایرانی ها راهم ندادن! باز هم با خودت میگی، نه قبول کن، قبول کن که این بی طرفه. تلویزیون ما دوبله و پخشش میکنه. ماها مستقلیم!

بعد، فرداش میبینی آذربایجان و ارمنستان سر قره باغ دوباره روابطشون تنگ شد و یک عده کشته دادن! چقدر این امروز و فردا با این مستنده مرتبط شده.

همین مجریان به ظاهر دوست داشتنی برنامه مستند که ما از جوانیشون تا پیریشون رو میبینم بمیرن، بخشی از مشکلات ما حل میشه.


____________________________________

1- صهیونیست جهانی نام سازمانی است که در سال 1897، حدود صد و بیست سال پیش، در بال سوئیس توسط دویست و چهل نفر از سران یهود، از کشورهای مختلف، تأسیس شد.

آنچه در منابع تاریخی آمده، این است که شخصی به نام تئودور هرتزل بنیانگذار صهیونیزم جهانی است که در اولین کنگرهای که در بال سوئیس در سال 1897 تشکیل شد صهیونیزم جهانی را سازماندهی کردند؛ امّا قول صحیحتر این است که تقریباً، حدود سی چهل سال قبل از هرتزل، فردی به نام بنسکر، که یهودی روسی بود، جمعیتی به نام جمعیت دوستداران صهیون (الحبُّ الصهیون) درست میکند و در آن جمعیت مطرح میکند که یهودیها در دنیا تحقیر شده و غریب و ذلیل و آواره و تحت فشارند و ما باید این یهودیها را ساماندهی کنیم؛ و پیشنهاد اولیه این بود که اینها در جامعه روسیه یک جامعه واحد تشکیل بدهند و همه یهودیها را فرا بخوانند تا به روسیه بیایند و در آنجا مستقر شوند؛ البتّه قول دیگر این است که بنسکر، اسم جمعیت را جمعیت صهیون گذاشته است و صهیون هم نام کوهی مشرف بر شهر قدس و بیتالمقدس است، احتمالا ً‌نظرش این بوده است که یهودی‌ها را در جامعه روسی ادغام و بعد آنها را از روسیه به فلسطین ببرد؛ به هر حال، آنچه که بیش‌تر ثبت است این است که بنسکر معتقد بود که ما به یهودی‌ها ملیت ببخشیم و آنها را از این پراکندگی خارج، و در یک منطقه متّحد کنیم؛ امّا عمر وی کفاف نمی‌دهد و می‌میرد.