آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد
آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد

گورستان کرم های شب تاب

پسر گفت: میدونی من چرا با تو ازدواج نمیکنم؟

برام مهم نبود که چرا، اون کار همیشه اش بود که با من ازدواج نکنه.

خودش جواب داد که بله چون تو تابعیت افغانستان داری!

دیگه نمیدونم این رو جوک در نظر بگیرم یا نه! زندگی ما که همه اش جوک و شوخی شده

جدای از طنز قضیه، واقعا چرا انقدر کلمه افغانستان با اینکه اولین شریک تجاری ماست در زبانهایمان سالهاست که جاریه؟! این حرف مردمه؟!

فکر کنم اسمش بد در رفته. یک مدتی مد میشه. مثلا الآن در مورد افغانستان حدود سی-چهل سالی میشه که مد شده فقر و بدبختی رو به افغان ها نسبت بدن! حالا اگر جمله پسر رو رمز گشایی کنیم معنی عامیانه اش چی میشه؟

میدونی چرا با تو ازدواج نمیکنم؟ چون تو تابعیت کشور فقیر و بدبختی داری! سق سیاه! اینم تنگش!

یک مدتی که هنوز جمله نه غزه نه لبنان و اون جریان فتنه 88 که باید این جمله در آن بیان میشد، رواج پیدا نکرده بود، دختران همسن من از پوشیدن چفیه ابایی نداشتن. حتی برعکس، اگر ممتازترین شاگرد مدرسه طوری مقنعه میپوشید که بیشتر فلسطینی بنظر برسه که چه بهتر، کلاس داشت!

بعد از اون جریان، این کلاس هم افتاد. برعکس هم شد. البته، نه در حد مغولستان که با اون چنگیزش خیلی برای ما اسمش بد در رفته.

در هر زمینه ای استثنا وجود داره و من انکار نمیکنم.

همینجا میتونم کلام رو تموم کنم. حرف اینه که به حرف مردم نباید کار بگیریم. با این حال، مساله ای که وجود داره ارتباط ما با کشور افغانستانه که باید بهش پرداخته بشه. من هر طور نگاه میکنم در حق این کشور به عنوان همسایه خوب در ارتباطاتمون بسیار ظلم میکنیم!

این بنده خدا افغانها به ما گزارش میدن، با ما ارتباط برقرار میکنن و از اون طرف هم از ما مشورت میگیرن. اینکه خوبه! چرا ماها ناشکریم؟!

یک روزی ما شاید به اونها مشورت بدیم و یک روزی هم شاید نیاز داشته باشیم از اونها مشورت بگیریم. حالا هم راه انداخته ایم اداره مهاجرت میخوایم درست کنیم. قراره مرکزی به‌عنوان «سازمان مهاجرین» در وزارت کشور شکل بگیره و دفاتری نیز در استان‌ها به‌خصوص در خراسان رضوی راه‌اندازی شود تا مسائل مربوط به اونها رسیدگی بشه.

از نظر جغرافیایی هم نگاه کنیم کشور افغانستان حتی اگر اولین شریک تجاری ما نباشه، همسایه خوبیه. اون روز نگاه میکردم این کشور ترکمنستان با اینکه مرز سد دوستی با ما داره و ارتباطاتمون با هم خوبه، ولی از نظر پهنه سیاسی و اقتصادی چه بسا وضعش بهتر از همین افغانستان نیست. مرز کمتری با ایران داره و ارتباطاتش هم کمتره. خیلی کمتر هم درباره اش مثال و حرف داریم! از اون طرف نگاه میکنیم با خشک کردن دریای خزر در منطقه خودش یک خلیج (!) درست کرده. پنجاه ساله مثلا ما انقلاب کرده ایم حالمون بهتر بشه، اینا پنجاه ساله یک گودال آتش زده ان به اسم اینکه گاز بد در بره! (دره جهنم!) یک سوراخی هم ما در مرز کشورمون باهاش داریم و هر روز تفریحی با قطار میریم اونجا رو رایگان میبینیم! سوراخش مثل خندقه. انگار قرار نیست اونجا آباد بشه. شهر مرزی سرخس رو جستجو میکنی، با اینکه این شهر تاریخیه میگن اولین دلیل احداثش پادگان نظامیه! بیشترین دلیلش هم شاید این باشه که اون نصفه اش که تو مرز گیر کرده انگار مثل پادگانی حالت خندقی پیدا کرده! تو اینترنت میزنی خندق با خودت میگی هرجا نزدیک ترکمنستان شده همینه. نتیجه جستجو میاد که مثلا اگر نزدیک ترکمنستان سیل نیومده پس شن های روان خندق ها حالت آخرالزمانی به منطقه داده! نمیکارن. کشت و کار نمیکنن!  استان گلستان ما که دیگه خیلی به دریا نزدیک تر هم از همین خندق ها پیدا کرده با همسایگیش با این کشور. اسمش رو هم گذاشته ان فرسایش خندقی! طوری در این کشور خفقان هست که میگی اینها دارن قتل عام میشن!

حالا پسره به من رسیده و میگه تو تابعیت افغانستان داری باعث افتخاره که تابعیت این کشور به من داده شده و تابعیت ترکمنستان مثلا داده نشده. هر چی باشه وضعم بهتر از ترکمن های ترکمنستان دیده شده!

دوست نداشتم مقایسه کنم، ولی شد دیگه. لازم بود یک جایی اینها رو بگم.

کلام من سه بخش داره. بخش سوم رو اختصاص میدم به گورستان کرم های شب تاب.

قبرستان های افغانستان، الآن همونطور که چند ماه پیش هم پیش بینی میکردن پر از کشته شدگان جریان نسل کشی شده. آمریکا که پیشتاز در تولید و استفاده انواع سلاح گرمه، تعداد بسیار زیادی آزمایشگاه بیولوژیک داره و از استفاده از هر نوع سلاحی برای برداشتن دشمنانش هیچ ابایی نداره. کودکان زیادی در افغانستان را کشته و حال این کشور رو ترک کرده. پشت سرش روزنامه هاش میگن کشور افغانستان قبرستان امپراطوری هاست! ما نگاه میکنیم که تناقضی اینجا هست. آیا واقعا قبرستان امپریالیسمه؟! گورستان کرم های شب تاب نیست؟ کوچک و بزرگ، نسل اندر نسل با سلاح مخصوص خودشون (هر نسلی با سلاح ویژه خودش) به گور رفته ان و حالا این کشور تبدیل شده به گورستان امپریالیست!

زمانی بود خانه ما سه درخت آلبالوی تافته شده داشت. یک باره، این ها خشک شدن. یک باره، همونطور که یک باره کرونا اومد و کل جهان رو هم گرفت. ما گفتیم شاید به خاطر خاک بوده. بعدها دیدیم آلبالو و گیلاس های بیشتری در منطقه کم کم ناپدید میشن. نمیگیرن و وضعشون رو به وخامته. از اونطرف ژاپن هر روز که یک درخت آلبالو و گیلاس ما قطع میشد، یک تبلیغ از درخت ها و شکوفه های صورتی گیلاسش پخش میکرد!

زمانی رسید که به این نتیجه رسیدیم این درختان بسیار سرما دوست هستن و اصلا شاید دلیل کم شدنشان همین گرم شدن های پیاپی ناشی از تغییرات در منطقه است. امروز، با اون روز که وفور نعمت ناشی از این درختها را داشتیم به قدری فاصله گرفته ایم که به جای یادآوری شکوفه های گیلاس، بیشتر به یاد گورستان کرم های شب تاب می افتیم. در حالیکه نه خبری از کرم های شب تاب است و نه خبری از شکوفه های گیلاس در نزدیکی!

حمله با چاقو در صحن جامع حرم رضوی مشهد+ فیلم

امروز خبر اومد که یک ضارب تو حرم سه طلبه گروه جهادی که کارشون رسیدگی به مناطق محروم مشهد بوده رو با چاقو زده. قشنگ رگ زده و حرفه ای بوده. این وسط فعلا یکیشون اعلام شهادتش اومده (حجةالاسلام اصلانی)، و احتمالا یکی دیگه هم شهید میشه چون خیلی ناجور خونریزی داشته!

فیلمش رو براتون آپلود کردم اینجا ببینید.

یه مدتیه که خیلی سرمون شلوغ شده، ولی قبل از اون هم حرم خیلی نمیرفتیم. الآن چهار-پنج سال شده که هر بار حرم میریم از زشتی رفتار خادمها چه در درب ورودی، چه داخل دیگه کمتر داخل صحن حرم میریم. تا دم در حرم هم که بریم، بازار هم که بریم خیلی هم که دوست داشته باشیم باز هم نمیریم داخل حرم. چون اون کسانی که به اسم خادم حرم اونجا نشسته ان، بی جهت هزار بار ما رو میگردند و بعد از اینکه وارد حرم هم شدیم لباس شخصی هاشون میاندو سین جیم میکنند که برا چی اومدین اینجا؟!

من کتاب هام رو چند بار میبردم اونجا که درس بخونم. انقدر خادم و لباس شخصی خادم و آگاهیشون یکی یکی اومدن و گفتن که چه غلطی میکنی این گوشه حرم نشسته ای که دیگه نرفتم. حرم پر شده از پری چهرهای فوق العاده زیبا که خادم زن ها هستند و بعضی پیرزنهای خادم که بهشون میگن گوزبگیر! تو مشهد وظیفه گوزبگیر اینه که جم بخوری بدود بیاید چکت کند. من قرآنم رو گذاشتم روی فرش رفتم تا کتابخونه گوشه رواق تا یک کتاب دیگری بیاورم. یکی از همین پیرزنها سریع کتابم رو برداشت و برد داد به یکی از مسئولان حراست. من به قیافه اش که از اول چپ چپ نگاه میکرد شک کرده بودم. گفتم تو کتابم رو برداشتی؟! گفت: نه

یکی یکی کل خادم های صحن رو ازشون پرسیدم و گفتن که ما نبودیم و نه ندیدیم. ما هیچ کاری نکرده بودیم. شک کرده بودن که لای کتابم چی میتونه باشه! تا خودم در بخش حراست حرم نرفتم و به صورت فیزیکی کتابم رو اونجا ندیدم هیچ کس حاضر نبود مسئولیتش رو بپذیرد. قبلش رفتم جلوی ضریح و مستقیم گفتم کتابم رو تو بده آقا. اینها برداشته ان، نمیدهند.

یا مثلا اون سری از بالا خیابون کفش خریدم برای مادرم هدیه ببرم. در ورودی گفتن اجازه نداری. گفتم کفش رو نگاه کنید نوئه. بذارین رد شم. گفتن اجازه نداری وارد حرم شی از تو حرم رد شی. چون کفش تو دستته. گفتم من حالا مسیرم خیلی دور میشه اگر نخواهم از حرم برم. منو مجبور کرد کل حرم رو از بیرون طواف کنم که نذاشتن وارد شم. اینها جزو اقلام ممنوعه بود. بطری آب برده ایم شب قدر.زنه میگه این بطری رو نمیتونی ببری داخل. گفتیم آبه برای چی نمیتونیم ببریم؟ گفت مسئولیت داره برای ما نمیتونی اجازه نداری ببری. گفت بخور از آبش تا اجازه بدهم. گفتم من الآن نمیخوام. نمیتونم بخورم. گفت پس حق نداری. همونجا بطری رو جلو چشمش خالی کردم. گفت حالا اجازه داری بری.

تو همین صحن جامع که حرفش امروز هست. بعد از امتحان اومده بودم. ناراحت بودم و چشمام اشکی بود. سر همین گوشیم یک لحظه از دستم افتاد. یعنی من خم شدم تا گوشی رو بردارم سه تا خادم دورم بودند تا ببینند چه خبر است و چه کار دارم میکنم! یک وقت مورد امنیتی پیش نیاد!

امروز خبر با تصاویر، فیلم و جزئیات بیاد درباره حادثه خونین تو صحن جامع بیاد! طرف تونسته با چاقو وارد صحن شده. نه به یکی، به دوتا به سه نفر با چاقو حمله کنه. انقدر این حمله وحشیانه باشه که کفش شهید این طرف. لباسش اون طرف. پخش و پلا شده باشه که قشنگ معلومه کلی بکش بکش شده! اون وقت اون همه دوربین و آدم های پشتش. اون همه لباس شخصی که دم به دم تو حرم راه میرن. این ها هیچ غلطی نکنن!؟ آخرش هم ضارب رو مردم بگیرن؟!

هدفشون از اون همه پست بازرسی و نگهبانی چی بود پس؟! چاقو آورده! ماده شیمیایی فوق سری که نیوورده که نفهمیده باشن. به هدفون گوشیت گیر میدن. بعد چاقو آورده داخل حرم؟!

حرم فضایش خیلی فوق امنیتیه. انقدر که امواج و آلودگی هوا داره سرت گیج میره. یک جایی گوشی آنتن نمیده. انقدر امواج داره. بیرون حرم راه میرفتم، خادم اومده میگه تو کیفت چی داری؟! میگم من تو حرم نیستم تو حق نداری گیر بدی. مجبورم کرد نشونش بدم. بعد این چطوری اومده تو؟

اون خادم هایی که اینجوری گیر الکی به من میدادن به این چی گفتن؟! کجا بودن پس اون ها؟! قصور آستان قدس کاملا اینجا مشخصه. ولی طبق معمول ببینیم که ضارب رو میزنن و تموم شد و رفت. نمیگن که این آستان قدس کارش ساختاری اشکال داره! تنها چیزیکه تو طرح افزایش تکریم زائرین تغییر کرد افزوده شدن تعداد زیادی دختر پری چهر پری روی، ابرو بور، چشم رنگی سفید زیر بیست و پنج سال بود.

ما که میدونیم این کار یک آدم معمولی نیست که در یک زمان محدود به سه نفر حمله کنه. خیلی جوان و چابک و حرفه ای بیاد و دقیقا رگ رو بزند و نه مثلا در دل طرف بزنه و یا در پایش بزند. حمله ها و یورش های اسرائیلی ها به مسجدالاقصی زیاد شده. همین دیروز پریروز بود که وزیر جنگ اسرائیل میره سر بزنه به منطقه باب العامود و پشت سرش نظامیان صهیونیست اقدام به شلیک گاز اشک آور و بمب‌های صوتی به سمت فلسطینی‌ها کردند. برای اونها مسجد و حرم یک نقش داره و اون دشمنیه.

دوتا تجمع جلوی استانداری مشهد- زنان میخوان که خودشون ماماشون رو انتخاب کنن- به مستاجرا اجازه ساخت نمیدند

امروز جلوی استانداری دو تا تجمع بود تو تحمع اول مردم جمع شده بودند و می گفتن که چرا کسی به اونها که حاشیه شهر و طرفهای طرقبه شاندیز مجوز ساخت نمیدهند. در واقع اون ها کسایی بودند که بینشون حتی افراد مسن بود که خانه نداشتند و زمین داشتند ولی چون بهشون اجازه نمیدهند که زمینشونو بسازند اینا مستاجر و بدبخت موندند. و از طرفی وقتی مجوز نمیدند زمین هاشون رو دلال های زمین مفت خری می کنن.

این که به این ها اجازه نمی دهند بسازند ظلم رایجی شده، این زمین ها رو می زنن کاربری کشاورزی، بعد این بیچاره زمینش کنار لاستیک سازیه، نه بدرد کشاورزی میخوره با اون آلودگی های لاستیک سازی نه به درد خونه ولی این پیرمردا از شدت نداری پول اجاره می گن بذارن بریم همونجا راضییم!

این ها زمین هایی هستند که اطرافشون هم هیچ کی کشاورزی نمی کنه، فقط شهرداری واستاده بالا سر این زمین ها مردمی که میان خونه های یک طبقه اونجا میسازند رو آزار میده و خون مردم رو تو شیشه کرده! هدفشم مشخصه می خواد همه زمین ها رو خودشون بالا بکشن. شورای شهر لعنتی هربار به این مردم بیچارهوعده میده صبر کنین که توی طرح جدید شهری شما تکلیف زمین هاتون روشن میشه، اما هر بار شورای شهر چهارسال چهارسال عوض میشه و طرح نمیاد که تکلیف این ها رو روشن کنه مدت هاست هی منتظر شدند و هی صبر کردند الان پیر شدند، پشت عکس هاشون امروز باید بنویسیم زنده یاد.

لعنت به شورای شهر و شهرداری و استانداری که همشون با هم خون مردم رو تو شیشه کردند!

چقدر این مردم عفیف و صبور بودند هر جای دنیا بود تا حالا این مسئولا رو به سیخ کشیده بودند.

حالا پیرمردا با پلاکارد جلو استانداری تجمع کردند و  این جریان فقط برای مشهد نیست، شمال دارن خود دولتیا و فرهنگیا و استاددانشگاه ها تو پلاژهاشون  زمین خواری می کنند. بعد به اسم حفاظت از محیط زیست و زمین های کشاورزی میان و زمین های چسبیده به شهر رو کشاورزی اعلام می کنند. به طور مسخره ای هم کل اطراف این زمین ها رو کارخونه های بسیار آلاینده گرفته که سوخت ندارند و مازوت میسوزونند. و بعد شهرداری میره یکی که تو باغش یک اتاق زده با بلوک رو خراب می کنه، میگه مبارزه با تغییر کاربری کردیم.

نزدیک آرامگاه فردوسی که باید فردوس و باغ باشه شده بیابان دود!

قوانین ساخت و ساز رو جوری کردند که هیچی از اسلام تو شهر نمونده، 30 درصد مردم مشهد گفته اند مشکلمون با همسایه مون اینه که تو اتاق خوابشون رو نگاه می کنیم! یکی نیست بهشون بگه خوب نگاه نکنید! توی اتاق خواب همسایه رو!

وسط شهر مثل عقب افتاده ها مثل کشورهایی که یک وجب جا بیشتر ندارند هی برج و آپارتمان می زنن، تو کوچه بیست متری ده تا آپارتمان گذاشته مجوز داده بیچاره مغازه ها پشت ماشین های این آپارتمان ها دیده نمیشن! بعد مغازه دار که میخواد بیشتر به چشم بیاد تنها درخت کوچه رو با اره میبره که دیوارش از همه کوتاه تره...

بعد چهار نفر هم که طبق فرهنگ اصیل ایرانی میخوان باغ ایرانی تو ملک خودشون درست کنن رو مجوز نمی دهند، دلیلش هم روشنه اون کسی که مجوز میده عادت کرده صبح هاش رو با دیدن اتاق خواب همسایه شروع کنه!  برج بابل وسط شهر بالای سر حرم مجوز میگیره، باغ ایرانی به اسم تغییر کاربری تخریب میشه!

خانه ایرانی

ما دیگه چیکار کنیم چقدر صبر و تحمل چقدر صحبت چقدر نامه... این آرزوی هر ایرانیه که تو یه باغی مثل باغ شازده کرمان زندگی کنه ذات ایرانی اینجوری دوست داره کی دوست داره تو برج یه خونه پنجاه متری قوطی کبریت داشته باشه؟

خونه آپارتمانی

 این کاریه که شهرداریها متفق الاجرا دارند تو کل کشور می کنن! همه ش هم به اسم صیانت از زمین و محیط زیست، لعنت به تو که فکر می کنی وقتی برج 20 طبقه وسط شهر درست می کنی و از  اون برج روزی 50 تا ماشین میرن بیرون و دور دور تو شهر هوا آلوده نمیشه و یه روستایی و یه حاشیه نشین تو باغ اطراف شهرش یه ملک 200 متری بسازه به محیط زیست ضربه زده!

ایده «باغ شهر» تو آلمان و فرانسه از باغ های ایرانی گرفته شده ولی خودمون اجازه نداریم اون جوری خونه باغ داشته باشیم.

من این رو میبینم که این حرف همه است، همه از این وضع شهرداری ها و مجوز دادنهاش ناراضی هستن، همه از شکل شهر بدشون میاد، مردم فیزیکی میان مثل همین امروز تجمع می کنن، ولی بازم شهرداری کار خودشو می کنه، وقتی شهر انقدر آلوده میشه و باغ و درخت انقدر  بی ارزش میشه باید منتظر بی ارزش شدن بقیه ارزش هامون بشیم همونطور که داریم میبینیم و آخر از همه هم جون آدمه که بی ارزش میشه، خونه خود ما رو خراب کردند الان 7ساله ساخته شده یک برج 12 طبقه که برای رضای خدا یک نفر هم توش زندگی نمیکنه،  خونه ای بود که درخت توت 80ساله داشت، و همسایه ها بی عقل مادی گرای ما از بریده شدن این درخت خوشحال شدند،  چون درخت پاییز برگ می ریخت هر روز همسایه می اومد در میزد که باد زده بیاید برگ های درختتونو از جلو خونمون جارو کنین. همه اذیت هاشونم برای این بود که خونه ما رو خراب کنن و مجبور به عقب نشینی بشیم و این ها بتونن ماشینشونو راحت تو پارکینگ خونشون بذارند.

این آدم های بی عقلی که ارزش درخت و خانه ویلایی قدیمی رو نمیدونن وقتی فرزندانشون بچه های عقب افتاده ناشی از آلودگی هوا به دنیا میاورد هم نمی فهمن که از «ماست که بر ماست»


تجمع بعدی مال انتخاب درمانگر حق مسلم ماست،


 اینجا همه پر زن جوون، حرفشون این بود که ما 8  ماه از حاملگی مون رو پیش دکتر و مامایی میریم که انتخاب خودمونه، بعد ماه آخر هر کسی بیمارستان دلش خواست می اندازه بهمون که کلی مشکلات برامون ایجاد می کنه، وقتی اینجوری میشه مجبور میشیم یا سزارین کنیم یا ببینیم طرف ماما کثیف چطور با ناخون ها بلندش میاد سراغ بچمون!

بعد وقتی نمیشناسیم که ماما و دکتر کی هستن و کارشون چطوره نمیتونیم هم ازشون شکایت کنیم و حرفی بهشون بزنیم.

اینم از این یعنی واقعا ما تو این مملکت برای کوچکترین حقوقمون باید بجنگیم.


نماینده مجلس انتخاب می کنیم یه مشت خائن درمیان که فقط دنبال منافع خودشونن که همان طایفه معلم ها و استاددانشگاه ها هستن. هنوز منتظریم ببینیم که این شفافیت کی درست میشه تو این مجلس.

الان بعضیا می گن این طرح شفافیت رو یه شورایی که 5 نفر هستن و سه نفرشون اعضای اقلیت های دینی هستن دارندچپه می کنن. دو نفر دیگه می گن نماینده ها از ایلام و سمنان بودند(سمنان شهر حسن روحانی) می گن این ها هم به شفاف شدن رای ندادند.

حالا این شفافیت که ما به زور از این دزدهای مجلس نشین داریم می گیریم اون اوایل انقلاب یه چیز خود به خودی بود، یعنی اون اوایل چون با برخواستن و نشستن رای میدادند قشنگ دیده میشد که کیا رای مثبت دادند و کیا منفی.


روز بارونی چتر ببریم؟

دیشب هوا سرد شد و یه باد سرد عجیب هم اومد که فکر کنم همون باعث شد شیشه بخاری یهو ترکید. ما نشسته بودیم که باد اومد درها لرزیدند و بعد صدای دارانگگگ بلند اومد پریدیم :) دیدم شیشه بخاری تیکه تیکه شد!  این هوای سرد نتیجه این بود که چون جمعه و 22 بهمن بود و مردم مخصوصا نرفتن بیرون. هم هوا سرد شد هم شب بارون اومد، بارون حتی تا صبح ادامه داشت.

خیابون شیرازی جای حرم مثلا پیاده رو رو بزرگ کردند که تعداد آدم پیاده ای بیشتر بشه، ولی بی فایده است یه عالمه ماشین همه می خوان بزرو از همون جا رد شن. هیچ کس هم حاضر نیست از ماشینش پیاده بشه. احتمالا چون خودشون میدونن که چقدر آلوده است بیرون. همه اونجا هتل درست کردند و آدمها یه راست با ماشین میرند تو هتل.

حالا اون پشت آستان قدس ماشین برقی گذاشته دم دم آدمها رو میرسونه حرم. رایگان هم هست!  خود مردم نمیخوان، فقط میان با ماشین تو خیابون دوردور!

حالا دیگه ماشین شده چتر مردم. روزایی که بارون میاد به جای چتر ماشین رو بر میدارن.

بعد آزمون استخدامی برای مصاحبه رفتم. مصاحبه اش عملا آزمون دوباره دادن بود.یعنی گفتن اسمش مصاحبه بود. بعد آخرش گفت باز سری بعدی هم باید برای مصاحبه بیاین! اون وقت انگار میخوام ناسا استخدام بشم کلی تست های مختلف گذاشتن و کلی روانشناس ها (رمال های نوین) زیر و رو مون کردند، بعد تازه میگن هنوزم مونده! یعنی این استخدامی چی بود! انقدر هم نفوذ این رمال های نوین امروز زیاد شده که میخوان بهشون حق ویزیت و نسخه نویسی هم بدند. بعد اینا همه جور نقشی می گیرن جدیدا هر جا میرم میبینم یکی از این روانشناسها رو گذاشتن مسئول گزینش، کارشون اینه که روی هر آدمی یه انگ بچسبونن نذارن کار کنه یا شوهر کنه ، همه اش هم با چشم های دلسوزانه به آدم هایی که بهشون انگ زدن نگاه می کنن، انقدرم این نگاه دلسوزانه شون رو جمع نمی کنن که همه بفهمن کی رو نشون کرده! بعد کاملا هم پخمه هستن!(اونقدر که گاهی می گم شاید یکی از شرایط روانشناس بودنه)، دختره شوره سر داشت، یکی از همین ها بهش گیر داد و تا بیچاره استعفا داد بعد دم رفتنش میگه خانم ها برید سراتون رو با سس مایونز بشورید هر کسی شوره های سرش دیده میشه یعنی رشک داره، و رشک هم یعنی شپش داره! همکارش میگه با سس مایونز سفید بشوریم یا سس قرمز!. عینا این اتفاق افتاد بهشون گفتم شوره سر یه بیماری رایجه که به خیلی چیزا ربط داره حتی آلودگی هوا تغذیه و هیچ ربطی به شپش نداره، شپش یه جانداره یه انگل خارجیه ولی شوره دماتریت سبوره از خشکی پوست بوجود میاد.

برگشتنه داشتم از خط عابر رد میشدم جاده پر ماشینه قفل شده به اندازه 60 سانت جا باز شد من رد شدم، حالا راننده پشت سری دستش گذاشته رو بوق عصبانی و با پررویی منو نگاه میکنه. برگشتم نگاه کردم میبینم تک سرنشین هم هست «اولا که حق منو تو داری ضایع میکنی، بیخود کردی با ماشین اومدی، دوما خط عابره اولویت هم با منه، بعدم ماسک زدی تو ماشین نشستی میبینی که قفل کردین خیابونو چته گوش آسمونو کر با بوق ماشینت، بعد من دختری ام، اون پسره چه قدرم هم از من کوچک تره، هیچ احترامی و شعوری نشون نمیده، میخوان به زور روز تولد علی اصغر رو بذارن یه روز اختصاصی برای پسرا، حالا روز علی اکبر هست کافیشون نیس، نسل کاملا داره عوض میشه هیچی کافی شون نیست فقط میخوان فقط میگیرن، همه هم طرفدارشون میکنن، از مشاورا و روانشناسا و مسئولا. بغلاوه نژاد داره عوض میشه. الان هر جا رسمی میری میبینی همه جا رو هم این چشم آبی ها گرفتن، بخصوص این مشاورها و روانشناس ها به جز اینکه قد و وزنت رو میپرسن رنگ چشمت رو هم میپرسن، جوری که همه پولدارا همین چشم آبی ها و سبزهاند، و هر خدمه ای هست عین ما چشم سیاه و قهوه ای!


شبیه خوانی شمر

هستیم همین جاها. اون روز داشتیم به کانال چند نفر آسیب دیده بینایی گو میکردیم. یکیشون که شروع کرد به صحبت خودش رو معرفی کرد: من خودمم نه پنجره!

اونجا متوجه  شدیم که دقت نمیکنیم. با اینکه گوش میکنیم و حتی جمله شنیده شده رو تکرار میکنیم، دقت نمیکنیم این خواننده چی داره میگه. حرف قشنگی میزنه و داره جان بخشی میکنه. آهنگ و وزن کلام خواننده در ذهن هست و این شخصیت جان بخشی رو حس نمکنیم!

براتون از احساسات بگم که تو زندگی ما خیلی تکراری هستن. اون روز داشتم صحبت میکردم و شاید در واقع غر میزدم. دیدیم من یکسره دارم شبیه خوانی شمر1 میکنم. حالا داستان شمر چیه؟

شمر رو جانباز جنگ صفین معرفی میکنن و میگن زندگی پر فراز و نشیبی داشته. در این زندگی پر فراز و نشیب حضرت علی رو دیده و تا امام حسین از خاندان هاشمی میرسه و در نهایت هم قاتل امام حسین علیه السلام میشه.

حالا چرا میگم مثلا دارم شبیه خوانی شمر میکنم؟

برای اینکه دور و اطرافمون از این ها زیاد داریم. من نقش برادران هاشمی و عباسی رو میگیرم و یک عده جانباز داریم که حق و حقوقشون رو دارن از من میگیرن! به هر طریق ممکن.

مثلا من رفته ام به عمویم که اعتقادی به من نداشته و حتی شاید به خدا اعتقادی نداشته گفتم که برام کاری بکنه. این رفته از اسمش استفاده کرده و یک شماره تماس آقایی رو بهم داده. کار من راه افتاده و اسم اون آقا کنار اسم من اومده. حالا خوبه توقع داشته باشن بعدا که از رو شمشیر رویم بستن من دهان ببندم چون حق بزرگی گردنم داشته ان؟

من اگر بگم این ها بارها و بارها این حقشون رو بالا میارن، میشه شبیه خوانی شمر. چطوری؟ مثلا میگم دختر عمویم برایش این کار مهم بوده، و روزیکه عمویم حق من رو در جریانی پایمال کرد، این بیاد بگه اون روز بابای من اسم آقایی رو بهت داد که اگر نمیداد تو الآن تو موقعیت فعلیت نبودی! چی میگه؟ میگه حقم رو و حق فامیلیمون رو میگیرم؛ تو حق نداشتی!

من نمیگم که با خودش میگه انتقام میگیرم و حالا دقیقا شمر شده،

بعد از اینکه این یک اسمی اومد کنار اسم من، فراز و نشیبی اتفاق افتاده. جریان بعدی رخ داده. در آن جریان نقش عمو و عمه و چند نفر از خاندان به عنوان کسانیکه میتونستن حامی باشن عوض شده و نقش دشمن و برعکس حامی دشمن رو پیدا کرده ان. عموی من به یک اشاره، چندین نفر رو در خفا علیهم شورونده. کافی بوده اشاره کنه و این اشاره رو کرده. وکیل وصی لازم داشته و حالا تعدادی هم وکلا دارن قضیه رو از دید حق خواهیش پیگیری میکنن. این کارشون خوبی که قبلا کرده ان رو پاک میکنه! من دیگه نمیتونم بگم این عمو به خاطر خدا و یا به خاطر کار نیک اسم اون بنده خدا رو بهم داده. اون عمو اسم اون بنده خدا رو برای بالا بردن اسم خودش به من داده بوده! من اینطوری نگاه میکنم. بعد چی میگم؟

از دید من قضیه تموم شده است. فوقش برم چند جا بگم عمویی که یک سالی یک شماره تماسی بهم داد، روز بعدش کار دیگری کرد که کار خوبشون پاک شد. حالا خوبه اون عموهه و فرزندش (وکیل و وصی) هر روز بیان بگن ما بودیم که اسم تو رو بالا بردیم، پس باید تا دیر نشده، زودتر و حداقل، اسم تو رو پایین بیاریم؟ این خود عموهه و دخترعموهه بیان هر بار بسم الله نگفته بگن دخترعمو رو پایین می آریم، همون طور که بالایش بردیم!

نوع رفتارشون پر تکرار و هر بار نگاه میکنی، هنوز در موضع انتقام!

حالا شمر چطور؟ بله، شمر هم رفته جنگ صفین برای هر خواسته ای که داشته جانباز شده. حالا خوبه این بیاد یک روزی قدرت بگیره تا این حد که فرزند امام علی رو هم بکشه؟ در همان جنگ صفین هم، شمر نقش خوبی نداشته. وقتی عمرو عاص مکار جریان رو به حکمیت میکشونه، شمر از طرفداران حکمیت میشه.وقتی مکر عمروعاص بر همگان روشن شد شمر هم جزو خوارج شد و از دشمنان پر کین امام علی(ع) و خاندانش گشت.

داستان من و کشورم هم همینه. روزگاری جزو شعارهای کتابهای درسی کنار شعار توپ، تانک مسلسل دیگر اثر ندارد و استقلال، آزادی جمهوری اسلامی، شعار برادری و برابری می آوردن، ولی الآن کتابها هم تغییر کرده. شعار درس بچه های مدرسه شده که کارد دسته اش رو نمیبره.

اگر اون روز دشمن با کاردی اومد بالای سر من، اون کارد دسته ای داشت. اون دسته میتونست خود شمر باشه؛ شمر جانباز!

حالا من چی بگم؟ به جز اینکه صبر کنم؟ خیلی امکانات و قدرت دارم؟ فوقش گاهی خیلی تو فکر برم، شبیه خوانی شمر کنم!





_______________________________________

1- بعد از امام علی (ع) شمر از مخالفین شدید امام حسن(ع) بود و در کوفه آشوب به راه انداخت و مردم را علیه امام حسن(ع) شوراند و از جمله کسانی بود که صلح را بر امام(ع) تحمیل کرد وی بعد از آن به معاویه پیوست.

او از جمله کسانی بود که در زمان معاویه و هنگام دستگیری حُجر بن عدی در سال ۵۱، نزد زیاد بن ابیه به دروغ شهادت داد که حجر مرتد شده و شهر را به آشوب کشیده است. و در نتیجه این شهادت حجر را به شهادت رساندند.

اما بعد از امام حسن(ع) وقتی مسلم بن عقیل در سال ۶۰ قمری از سوی امام حسین(ع) به کوفه رفت، شمر از جمله افرادی بود که از طرف عُبیدالله بن زیاد، حاکم کوفه، مأمور شد مردم را از اطراف مسلم پراکنده سازد. او هم در سخنانی مسلم را فتنه گر نامید و کوفیان را از سپاه شام ترساند.