در جامعه برای یک زن بده که بخواد دهنش رو برای حرف زدن حتی باز کنه. فقط شما لطف کن گوگولی بشینو ناراحت شو. مادر پدر در مراحل اول زندگیت و بعد هم شوهر باید از حقت دفاع کنه. نمونه ش هم همین زن برادر من. فقط نشست نگاه کرد حد نهایی عصبانی شدن من از دستش چقدره و بعد هم نهایتش مثل خیلی زنای بی دفاع و گوگوری مخصوصا مشهدی دیگه گفت: من که با تو خیلی خوب بودم فلانی جااااااااان
پیشینه: یک بار طلاق گرفته. سن 26 سال. پدر سید و مادر سید. حتی نرفته مدرک روانشناسیش رو از فردوسی بگیره
وضعیت فعلی ( 29 سال):
1- وضعیت استخدام: معلوم نیست
2- گاهی به زور، خانه مادر شوهر می اید، آن هم برای تفریح و آموزش کلماتی مثل مادربزرگ، عمه و غیره به فرزند
3- هنوز چیزی به نامش نشده، ولی با توجه به این که ما می خواهیم همه چیز را رها کنیم وفقط جانمان را از دست شوهرش حفظ کنیم، احتمال داره چیزهای خوب بیشتری گیرش بیاید
4- صاحب پسری نزدیک به یک ساله و اخذ مقام و مرتبه مادری
این اطلاعات رو که به شماها می دهم به زحمت به دست آورده م ها. درسته که این جا من بی نام و نشان هستم. ولی تا فاصله 600 متری خانه پدری که رد می شوم زن های چادری و مردان ریشوی میان سال زیادی هستند که با نگاه هایشان حتی به من فحش می دهند. من رو نه تنها با ریشه می شناسند، بلکه با قیافه می شناسند. همون قدر که منافق در مشهد زیاد داریم، اطلاعاتی هم زیاد داریم.
پارسال هر دو روز در استانداری تجمع داشتیم. من کوتاهی کردم و در این وبلاگ ننوشتم. به محض این که آخرین مطلب رو در مورد کاسپین نوشتم، دیگه اصلا تجمعی نشد. یا هم اگر تجمع می شد من دیر میرسیدم. برای همین امروز بنا دارم راه های موفقیت آدم های اطرافم رو بنویسم که از هیچ چی با ازدواج به همه چی رسیده ن. اولیش زن دوم شیخ فلانیه
پیشینه: عرب زبان. فاقد سن و سال و تجربه. کوچکتر از تنها دختر شیخ- سن: 23 سال
مدرک: دیپلم
وضعیت کنونی (سن: 28 سال):
1- استخدام سپاه پاسداران ایران
2- دارای فرزند دختر 5 ساله
3- تحصیل در حوزه برای به دست آوردن مقام در کاروان گردانی و یا استاد حوزه شدن
4- رفتو آمدهای رسمی با خانواده های بلندبالای ائمه جمعه، و شیوخ دیگر
5- فعلا با همسرش در یک خانه سازمانی می نشیند و هنوز به مقام داشتن خانه ای به اسمش نرسیده
6- الآن فقط به خاطر ارتباطات عمیق و فرمانبرداریش از زن اول لهجه ش از عرب به قمی تغییر یافته
ان قدر وضعش خوب شده که خیلی راحت در مورد مفسد فی الارض بودن من که سی و چند سالمه و استخدام هیچ جا هم نیستم و باید مالیات بدهم، شوهر هم ندارم، نظرات خوبی داره. می تونید حتما حتما در مورد این که چطوری می تونید به مقام زن دومی یک شیخ برسید سوال هایی ازش بپرسین
از تو که در قالب سیادت نقش بازی می کنی و نفس شیطانی متنفرم
از توی شیخ که همت کردی با زن دومت بدون این که بدانم کینه ت از کجا نشات گرفته بود متنفرم
از تو فامیل نزدیک که گفتی پرنده ای هستی که اولین بار غذا دیده و نخواستی من از حقم بخورم، و تا تونستی سحر و جادو کردی متنفرم
از توی عقرب (اقرب) که خواستی من را بکشند متنفرم
فکرش رو بکنید می گن در آینده، انسان های تراریخته می آیند؛ یعنی ما می تونیم بچه مون رو سفارش بدیم قدش چی باشه، وزنش چی، رنگ چشماش و غیره. بعد لابد مرده میره خواستگاری میگه من دوست دارم زنم اصیل باشه؛ یعنی تراریخته نباشه.
هرچند الآن هم به نظر ما در آینده گذشته هستیم. قدیم می گفتن شب هنگام آرامش و خوابه. الآن می بینیم همه جا تاریکه ولی انگار همه بیدارن. مثلا همین همسایه های جیمز باندی ما. چند شب ساعت های 1 و 2 نصف شب بلند می شم یک صدایی که بلند و شاید هم ترسیده آمیخته با عصبانیت می شنوم که داره سر یکی داد میزنه این طوری:
«بشین تو ماشین.» بعد صدای بسته شدن چند در می شنوم و بعد هم ماشین حتما باید درجا گاز بده و سریع انگار فرار کنن.
امشب هم از اون شب ها بود. فقط فرقش این بود که طرف عصبانی تر داد زد و گفت: «ها بشین. بشین تو ماشین» بعد هم انگار ماشین درجا گاز زد و شاید هم اصلا نرفت و همون جا فقط کار تعمیرگاه ماشین بود!
اصلا هیچ با خودتون فکر نکنید دیگه مثل قدیم مردم روز کار می کنن. الآن این چیزی که من میبینم همه ش شب کاریه
از روزی که خبر فوت مرد چاقو کش در متروی تهران پخش شده، رسانه ها و وبلاگ ها دوباره مودبانه راه انداخته ن. از اون کپی پیست ها که می کنند و قراره یک اتفاقی بعدش بیفته در حال کار کردن روی افکار عمومی هستند. من همه ش هی فکر می کنم تو این وبلاگ کوچکم بدون در دست داشتن اون همه امکانات که اصلاح طلب ها در دست دارند چطوری می تونم جواب این همه آدم رو بدهم.
مسائلی که بیان می کنند، اینه که 1- در متروی تهران کسی به اسم «امر به معروف و نهی از منکر» شخصی آرام و ورزشکار رو عصبانی کرده. 2- مامور با کلانشینکف زده به پایش 3- به علت خونریزی شخص می میرد.
خیلی ها ابراز ناراحتی کرده اند که چرا باید آن شخص می مرد؟ و چرا پلیس و مامور کشور ما باید سلاح گرم دستش باشد؟
چرا نباید می بود؟
مگر شما قضیه توهین به مروه شریینی زن محجبه مصری در آلمان را به خاطر حجابش که ده ها چاقو به شکم باردارش آن هم در دادگاه و جلوی چشم چندین مامور پلیس و قاضی، می خوره فراموش کرده این؟ آیا می دانستین آلمان سال هاست که تحت اشغال نظامیه و ارتش نداره؟
دوست داشتین این جا آلمان باشه؟
کسی که با چاقو حمله می کنه معنیش اینه که قصد کشتن طرف مقابل رو داشته. آن مامور بدبخت که الآن احتمالا مجرم اصلی ماجرا بوده، صحنه رو دیده، چی کار باید می کرده؟ باید میدیده هی چاقو جلوی چشمش بالا و پایین می ره و در شکم یکی فرو می ره؟! یک مره شریینی دیگه، از نظر شماها چه اشکالی داشت؟