ممکنه دولت ها عوض شوند و دولتی دلیل خصومت با ایران را ایرادهای دولت قبلی قلمداد کند؛ اتفاقی که الآن در حال افتادن است. ولی من با بررسی اسناد طبقه بندی نشده خارجی ها نظر دیگه ای دارم. یادمه 10 سال پیش مجموعه اسلایدی پیدا کردم که در آن میزان تسلیحات در دست ایرانی ها با تسلیحات عربستان مقایسه می شد، و بیانات رهبری تحت عنوان خامنه ای بیان شده بود. با زمانی بیش از زمان روی کار آمدن چند دولته که سایر دولت ها مثل عربستان سعودی به سرکردگی اربابهایی مثل آمریکا در حال ارزیابی فرصت برای جنگ با ایران هستند. این که من در بیایم و بگویم بوق جنگ زده می شود جون فلان شعار داده شد، حرفی ابلهانه و پوپولیستی است. ملت بهتر می دانند خصومتی که ممکنه امروز خودش را قوی تر نشان بدهد نتیجه یک حرفی نیست که مثلا یک شبه زده شده باشد. یا این که بعضی ها بگویند چون ما خواستیم از انرژی هسته ای بهره برداری کنیم پس بوق جنگ زده شد هم درست نیست.
امروز با روی کار آمدن ترامپ و بلافاصله جنگی تر شدن شرایط ایران، آن هم درست بعد از سیمان ریختن در رآکتور انرژی هسته ای ایران، میشه نقض حرف های پوپولیستی دولت روحانی را در این زمینه مشاهده کرد.
دعوای امروز و دلایل خصومت با ایران بیشتر در تمایل به رهبری جهان قابل بررسی است. دلیل خصومت کشوری مثل سعودی با ایران را می توان در فرقه آن ها جستجو کرد. فرقه وهابی مسلک سعودی معتقده که امام زمان تا حالا ظهور کرده پس رهبری دنیا از حالا می تونه دست هر فرد انتخاب شده ای به هر طریقی باشد. حال از این نظر اگر سعودی با آمریکا هم پیمان شود، نتیجه به راحتی می تواند خصومت با ایران باشد. ایرانی که دلیلی بر رهبری خصومت آمیز آمریکا و یا سعودی بر دنیا نمی بینه.
سند 2030 سندی با جزئیات زیاد است که دلیل رد کردن آن ملزم کردن نظام آموزشی ما به حذف حقایق است. به عنوان مثال، به بهانه همگانی کردن آموزش باید صحبت درباره دین، کتاب قرآن و غیره رو از کتاب های تحصیلیمون کم کم حذف کنیم1
من یک زن مسلمانم. الآن بعد از 30 سال و مطالعه کتاب های غربی از جمله شکسپیر، هری پاتر و مشاهده فیلم های جامعه دین دار آن ها از جمله مسیحیان و غیره، می دونم که کلا غربی ها نسبت به نوع خاصی از حجاب دید خوبی ندارن. 2 تا 3 تا عکس می خوام از خودم بگذارم تو اینترنت و بگم من از اون دین دارهایی نیستم که ظاهرم این طوریه. بنابراین حواسم رو جمع می کنم. در مورد جهانی حرف زدن خیلیی باید احتیاط کرد، و حالا تو کتابهایی سعیمون رو بکنیم که از دین و دین داری حرف نزنیم. ولی الآن من تو کشور خودم هستم. دوست دارم هر کتاب دینی و اخلاقی رو در هر نقطه ای که نگاه می کنم ببینم. راحت ترم که مقنعه بپوشم. و گاهی چادر سرم کنم. بنابراین با این سند موافق نیستم. غرب یک بدی از تعصب در دین دیده و حرف جمعی که می زنه از اونه. ولی من که هرچی دیدم خوبی از اصل دین بوده. پس چرا باید یک هم چین سندی رو بپذیرم یا تایید کنم. به نظرم دولت روحانی باید در دیدگاه ها و کارهای خودش تجدید نظر کنه.
هری پاتر در دنیای مشنگی به سختی مشغول رصد اخبار مشنگها بود تا بلکه خبری از بازگشت ولدمورت به دنیای مشنگی هم رسیده باشد. ولی اخبار مشنگی روند عادی خودش رو طی می کرد و خبری عجیب و غیر منتظره به گوش نمی رسید.
این وضعیت ما در ایران است. چند روز پیش بقدری آلودگی هوا ناگهانی زیاد شده بود که من چشمام میخارید و با زبان روزه مدام اشک می ریختم عطسه می کردم. نگاه می کردم بقیه هم همین طور بودند ولی وقتی از ایستگاه رصد هوای مشهد رد شدیم هوای محدوده ایستگاه رو 92 و سالم اعلام می کرد؛ هوای مشهد در وضعیت سبز اعلام شده بود. این وضع چند روز طول کشید. چند ماه پیش زلزله ای شروع شد که تا چند ماه پس لرزه های قبل از زمینیش هوایی بود، گاهی هم انگار زلزله بود و هر بار اعلام میشد زلزله ست و شماها باید چندین بار نماز آیات بخوانید. از همان زمان تا کنون هر روز مانورهای هوایی پدافند هوایی داریم. زمزمه های مردمی ولی چیز دیگری بود. مردم حرف از انفجار قطار نیشابور سال 82 می زدند. گویی حتی برخی از آن ها انتظار داشتند در یک روز بخصوص پس لرزه ها دوباره جای خودشون رو به یک زلزله دیگه بدهند. مثل سال 88 که وضعیت ایران در انتخابات به سر می برد چند بار به دلایلی که هر بار ضعف نیروی انسانی رو عنوان می کردند جاهایی انفجار رخ می داد و ما هیچ یک نمی گفتیم مثل سال 88 و البته شاید هم بدتر. این روزها زنان و مردانی که روبنده می زنند و فقط چشمانشان درآمده و سوار بر موتور یا ماشین بین ایستگاههای بین شهری و جاهای مختلف شهر در تردد باشند، زیاد شده ولی کسی نگران نباید باشه. چون اگر مثلا اعلام کنه که یک همچین کسی رو مثلا در فلان جا دیده اولین مظنون پلیس خودش میشه به احتمال زیاد. بیش از دو ساله که روغن های برند شرکت های عربستانی و ترکی تاحدی تاثیر بد روی سلامتی ما به جا می گذارند که به قیمت ارزانشان شک کرده ایم و حرف از تحریمشان می زنیم. چند روز پیش هواپیمای عربستان پر از فرماندهان جنگی برای کمک به داعش از فراز آسمان ایران رد میشه و فقط اگر پدافند هوایی یزد به آن مشکوک نشده بود تا حالا یک چند تای دیگه شون از آسمان ایران به اون وسعت رد شده و کسی هم متوجه نشده بود.
البته وضعیت جنگی ایران از زمانی که ترامپ رئیس جمهور شده بدتر از 20 سال اخیر و تقریبا بی سابقه ست. چند ماه قبل آمریکا ورود ایرانی ها به کشورش رو ممنوع اعلام کرده بود. ترامپ ظاهرا این روزها کیفی همراهش هست که از آن می تونه فرمان حمله هسته ای خودش رو اعلام کند.
این ها برخی از هشدارهای جنگی چند ماه پیش در ایران هست که در اخبار رسمی کم و بیش تا حدی که نشون بده هوا سالمه اعلام هم شده اند. ولی دیروز شاهد حضور گروهک هایی شاید داعش در بخش های سیاسی کشور شده ایم که رسما قصد حمله به مجلس و حرم امام خمینی داشته و یک چند نفر رو هم کشته اند. در این مورد پلیس در اخبار رسما اعلام می کنه. شاید دلیل این اعلام رسمی این باشد که قصد دارد یک چند لایه امنیتی بیشتر به سیستم خود بیفزاید.
خب دوستان زنگ تفریح و خنده ست. این بار صفحه ای از روزنامه خراسان رو که تیتر زنی های معرکه ای داره، معرفی می کنیم:
این روزنامه با کمک دوستان دانشگاه فردوسی ایشون تو زندگی آدم های معمولی سرک می کشه و بعد صفحه روزنامه رو با اسم شخصیت های معروف زندگی ماها پر می کنه. در اینجا نمونه هایی از چند تیتر زنی رو می بینید:
1- کوتوله ام ولی توانایی هایم زیاااده (تیتر روزنامه خراسان: قدم کوتاهه، همتم بلند!)
2- من شایعه رو ول می کنم شایعه من رو ول نمی کنه (تیتر روزنامه خراسان: من حاشیه رو ول می کنم حاشیه من رو ول نمی کنه)
توضیح بیشتر این که اگه دقت کرده باشین یک وقتایی که می خوان گند این طوری بزنند اسم نویسنده رو نمیارن تا مثلا قابل پیگیری و شکایت نباشه. البته گاهی هم اسم نویسنده رو میارن که باز اون هم امکان مستعار بودن و یا آورده شدن برای رد گم کنی داره
این گونه تیتر زنی ها که نشان از سواد کم نویسنده دارن، نشاندهنده عمق فاجعه و در عین حال مظلومیت ما مردم است که این طوری مجبوریم با تیترهایی که تو سرمون می خورن بسازیم
داستانی برگرفته از داستان های آقای دانشجوی فارغ التحصیل دانشگاه فردوسی در روزنامه خراسان:
اگر 10 سال پیش فکر نمی کردم که با همکاری دانشگاه های برتر کشور مثل دانشگاه فردوسی و دانشگاه آزاد، صنایع دریایی، صنایع دفاع، وزارت دفاع و دولت می تونم کاری در حد ملی انجام بدهم، انقدر دام برایم گسترده نمی شد، و امروز این همه تهمت های ناروا و زشت را تحمل نمی کردم. و مجبور نبودم این همه خفت و خواری را در حالی تحمل کنم که نامزدم تنها به دنبال کثافت کاری های خودش است و من همانند یک زن نامحرم با او زندگی کنم؛ با من دشمنی کند و ترسی هم از دشمنی خودش نداشته باشد...
زن 31 ساله در حالی که تصاویری از زنان و مردان غریبه و نامزدش را به کارشناس اجتماعی کلانتری غیرایرانی نشان می داد و عنوان می کرد این بار دیگر نمی توانم این وضع را تحمل کنم، چراکه پای نداسازی دیگری در میان است، در تشریح ماجرای اختلافات خود با نامزدش گفت: 26 سال داشتم که روزی زنگ تلفنم به صدا درآمد. آن روزها پدرم گوشی ارزان قیمتی برایم خریده بود و من هر بار که صدای زنگش را می شنیدم با خوشحالی و طمانینه خاصی پاسخ تماس ها را می دادم. آن روز هم پسر جوانی با من تماس گرفت و هربار ادعایی را برای تماسش مطرح می کرد. در میان همین زنگ های بدبختی و تماس های واهی بود که من هم به سوالاتش پاسخ دادم. عمو، عمه و اطلاعاتم هم در تماس های جداگانه ای ابراز خرسندی کردند و این گونه رابطه تلفنی من و «یاسین» به دور از چشم پدر و مادرم آغاز شد. این رابطه خیلی زود رسانه ای شد، بارها و بارها داستانی در صفحه حوادث روزنامه خراسان شد، و بارها و بارها پایه استنادی برای مکرها و حیله های بعدی شد. شاید حتی برای این کار لازم بود که وضعیت خانه ما را نا امن نشان بدهند.
روابط ما هم چنان ادامه داشت و من هم همه دروغ های «یاسین» را باور می کردم، تا این که در سال آخر دانشگاه، یاسین مرا از پدر و مادرم خواستگاری کرد. او که با خواهرش به خواستگاری من آمده بود، به دروغ عنوان کرد که پدر و مادرش فوت کرده اند، اما بعد فهمیدم که پدر و مادر یاسین من را به خاطر همین ارتباطات از خودشان طرد کرده اند.
کم کم خیلی گروه ها و ادارات با بدتر شدن روابط ما اعلام بی طرفی کردند و اعلام کردند که هیچ دخالتی نداشته اند. اطلاعات بارها و بارها سعی در قطع ارتباط من با دنیای خارج کرد. به من تهمت جاسوسی زدند و به جرم مزاحمت تلفنی جریمه ام کردند.
بعد ها اسامی بسیاری از گروه های دیگرشون رو در لیست شوراهای شهر دیدم. به نظرم من به عنوان مگسی سهم موثری در آغاز شورا شدنشون داشتم.