آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد
آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد

تهوع

می خواستم از یک تهویه بگم. گوشه دیوار رنگ پریده زیر سقف یک سالن. ولی این جا وبلاگ آهه. باید حقایق رو بنویسم. Truth be said....

روز اولی که اومدیم این خونه، شبی از اواخر پاییز بود و پنجره ها بسته. گاز متان همه خونه رو گرفته بود. باوجودی که برادرم ناظر تعمیرات خونه بود هیــــــــــــــــــــــــــــچ یک از بناها، سیم کش ها و برادرم بعد از یک ماه تعمیر متوجه نشت گاز متان نشده بودند (!). ساکنین 2-3 اتاق این خونه همه دچار حالت تهوع شده بودیم. بابام خودش، منتخب این خونه استفراغ کرد. مامانم تا چند روز اسهال استفراغ بود. من خودم یک شب که آب نبود بخورم و قبل از اینکه تصمیم قطعی بگیرم چهل گیاه بخورم یا نه، بالا آوردم.

آه، گذشت. تا اینکه دوباره امشب جگرکی شب بعد از روز عید قربان حسابی بوهای ناجور راه انداخت. طوری که ما دو نفر ساکن اتاقهای روبرویی جگرکیه باهم گفتیم دچار حالت تهوع شده ایم. این بار من حواسم بود زود رفتم سراغ چهل گیاه. بدبخـــــــــــــــــــــــــت اونی که بخواد دستپخت این جگرکیه شب کار رو بخوره. ما نخورده فقط بوش رو استشمام کرده ایم داریم میمیریم.


زلیخا

تو محوطه دانشگاه رفتم جلو و به یکی از پسرها در جمعشون گفتم سامان کجاست؟ میخوام ببینمش تا با هم حرف بزنیم. هیچ کس جوابم رو نداد. معلوم بود یک دلیل که عرفی هست و همه میدونن. آن ها به همون دلیل نمیخواستن به یک دختر آدرس یک پسر رو بدن. اصرار کردم. بازهم در مقاومتی که فکر میکردن معنیش مردانگیه، کسی چیزی نگفت. ول کردم و رفتم. دوباره همون پسرها رو در جمع دانشجوهای بیشتری دیدم که برای جشن جمع شده بودند. رفتم جلو و به کت یکیشون آویزون شدم. عکس العمل نشون دادند و از این کارم ابراز ناراحتی کردند، و خودشون رو ناراحت نشون دادند. یکیشون هم بهم گفت زلیخا. من، می خواستم از وضعیت آخرین ربات هایی که ساخته بودند، از این طریق مطلع بشوم ولی زلیخا بودم و نامحرم. رفتم تو جمع دخترها تا از اونها از سامان خبری بگیرم و رباتهایشان. ولی از اون ها هم جوابی نگرفته بودم. دخترها چند گروه آبی پوش و قرمز پوش شده بودند. انگار بعد از مراسم می خواستند بروند جایی. بعدازظهر که داشتم از اتاقی رد میشدم که بابام توش تلویزیون رو روشن کرده بود، دخترهای قرمز پوش را در نقش حامی های تیم مخالف و دخترهای آبی پوش را در نقش حامی های تیم موافق دیدم. معلوم شد که این ها با یک اکیپ خبری همکاری میکردند و عوامل اجرایی زیبا کننده پخش تلویزیونی بودند. بعد از آن روز من هیچ وقت سامان را ندیدم و هیچ وقت از آخرین وضعیت رباتهایشان با خبر نشدم.

گاهی تفننی سیگار میکشم

الآن ساعت 11 شبه و من هنوز مشغول سیگار کشیدنم. لامصب میره اون پشت پنجره اتاق و سیگار میکشه. قشنگ احساس میکنم که نیکوتین های معتاد کننده دارند بهم تزریق میشن. تازه سرفه هم میکنم که قشنگ انگار یک چند پکی هم به سیگار زده باشم. چند وقت پیش رفتم اون گوشه پاکت سیگار طرف رو انداختم سطل آشغال که یک چند نخ سیگار هم اتفاقن توش بود. الآن هرچند وقت یک بار بینیم که میسوزه با دستم جلوش حائل میکنم. گاهی هم بوی گازوئیل میادو بوی جگرکی محله مون که نمیدونم آیا بدبختی هم پیدا میشه بخواد دستپختش رو بخوره.


آه بله. قصر ما واقع در مرکز شهر روبروی استانداری. معتادا پاتوقشون یا زیر پنجره آشپزخونه سمت راست خونه ست، یا پشت پنجره اتاق ما روبرو نونوایی. گاهی هم که میریم دستشویی انگار کسیمون که معتاد بوده رفته بعد از سیگار کشیدنش دستشویی. کسی چه می دونه. شایدم تو زیرزمین خونه مون پاتوقشون باشه. بعد بوی دود سیگار طرف از فن دستشویی میاد بالا و با بوهای دیگه قاطی میشه. اینجاش رو براتون نگفته بودم که رفتم دستشویی گرفتو پشت سرش درش رو بستم. ولی خوشبختانه وقتی برگشتم دوباره نگاه کردم تخلیه شده بود.


یک مو از خرس بکنیم

وقتی تلویزیون اعلام کرد که میتونید برین سایت سهام عدالت و شماره شبا اعلام کنید، شما چیکار کردین؟ ما، خودمون بشخصه دویدیم و با خودمون گفتیم یک مو هم از خرس بکنیم غنیمته. دویدیم که بریم بفروشیمش. ولی وقتی خواستیم سهام رو بفروشیم، نوشته بود ارزش این سهام بالاتر از اونه که اینجا نوشته، پس شما دوست عزیز اگر بخوای بفروشیش باید بیشتر از اونی که اینجا نوشته ایم بهت تعلق گرفته به ما پول بدی. البته حاضریم برات قسط بندیش کنیم. بعد هم یک جای دیگه ش نوشته بود، البته ما حاضریم به گدا به اسم سود سهام عدالت بهت سود بدیم.


خلاصه ما هم رفتیم نوشتیم ما گداییمو اون سودش رو که از یارانه هایی که هیچ وقت نگرفتیم کمتر هم هست، اگه دوست داشتی به این شماره شبا که برات مینویسیم واریز کن.

دلیل open source بودن خیلی کدها در اینترنت آیا انتشار آن ها در سطح دانشگاهیست؟

خیر. معمولا هدف اقتصادی هست. سخت افزار خاصی پشت اون کدها به اون زبان خاص هست که رایگان بودن اون کد رو توجیه می کنه. مثلا شما کد اندروید میبینید که open source هست و نیاز تو رو برطرف میکنه، ولی تو به عنوان developer حتما باید بری و آخرین گوشی که اون کد support میکنه رو هم بخری.

کدهای جاوا رو عملا میبینیم که درشون open source معنی نداره. مخصوصا وقتی بحث رمزگذاری میشه، کشور ایران رو در این زمینه تحریم کرده اند. پشت کدهای java معمولا سخت افزار intel نشسته. ویندوز رو هم شما فکر میکنین کرک می کنید و یا حتی 400 دلار هم آخر پولیه که بخواین بابتش بدین؟ پشت ویندوز اینتل نشسته. اینتله که داره ویندوز رو پشتیبانی میکنه، و نه اون پول هایی که شماها فکر میکنید زرنگی کردین و ندادین. اخیرا میبینیم استفاده و انتشار کدهای python خیلی باب شده. دلیلش سیاست انگلیس هست. کشور انگلیس سخت افزارهای ویژه کدهای پایتون داره که معروف ترینشون هم raspberry pie هست.

دلتون رو به این خوش نکنید که جامعه جهانی رو حساب انتشار دوستانه این کارها رو میکنه.

این رو استادای ما نمیدونن. کمر ما دانشجوهای داخل رو با حروم کردن تلاش هایمون شکسته اند. ازمون انتظار مقاله ژورنال دارند، ولی ژورنال های داخلی رو به ما کامپیوتری ها بسته ن. از ما انتظار دارند کدها و زحماتمون رو به اسم زکات علم نشر کنیم و هیـــــــــــــچ چیزی جز مدرک گیرمون نیاد و نمیدونن که هیــــــــــــــــــچ جای دنیا هیــــــــــــچ چیز رایگانی وجود نداره.