قدیم می گفتن «موضوع انقد پیچیده و غامض نبوده. حالا انقد یک کلاغ چل کلاغ شده که گنده و سیاه شده» حالا ما باید ترجمه دیگه ای از یک کلاغ چهل کلاغ دهه نود داشته باشیم. و اون هم اینه که مثلا میبینی یک خبر گنده ای از یک مسئولی شنیدی باید ببینی چقد یک کلاغ چل کلاغ شده که حالا انقد کمرنگش به تو رسیده؛ یعنی باید چل نفر میومدن تا اون دستور جلادانه اون مسئول، اون حرف زورگویانه ش یا هر چی که در قالب شعور ما نگنجه رو انقدر تلطیف کنن که تو بفهمی نفهمی یک چیزایی دستگیرت بشه قضیه روشن نبوده، بلکه سیاه بوده. خیلی هم سیاه بوده. ولی کمرنگ شده؛ چل کلاغ داشتن سعی میکردن سفیدش کنن
«اونایی که خواهر دارن میدونن بودن کسی که همیشه تقصیرا گردنش بیفته چقد حال میده«:-D(!)
واقعا که! خواهر هم خواهرهای قدیم. انگار قراره همه چیز برعکس شه. این روزا دیگه لات مذهبی بودن حال میده. خواهر آزاری حال میده. مردم آزاری حال میده (!) چرا؟ چون طور دیگه ای که نمی تونیم تنهایی ناشی از کوتاهی هامون رو تو زندگی جبران کنیم، تصمیم میگیریم یک دشمن مشترک پیدا کنیم مثل مثلا همه زنهایی که شوهرشون خواهر دارند. این طوری دوستای زیادی پیدا میکنیم که دشمن مشترکشون اینه که شوهرایی دارن که آن شوهر خواهری داره و این، خیلی (!) حال میده؟!
حالا هم که مثل اینکه این دشمن مشترک داشتن تسری پیدا کرده تا خود خواهر آدم هم رفته (!).
آن روز یکی از هم کلاسای دوران دبیرستانم ازم خواست عضو گروه «دوستان دوران دبیرستان» بشم. اسمش رو هم گذاشته بود «دوستانه». ولی محورش »زنانگی»، »حاملگی» و »جوجو داشتن» و »شوشو داشتن» بود. انگار همه اعضای گروه یک پیش شرط باید میداشتن و آن هم ... بود. اومدم بیرون دیگه. نزدیک یک ماه بعد از اینکه اومدم بیرون دوباره یکیشون ادم کرد. ولی ازشون خواهش کردم که دیگه مزاحمشون نشم. لطف کنن و ما رو به همون اتهام ها که متهم میکنن رها کنندو به همون شوشوهاشون بپردازن.
فرق ایران با آمریکا اینه که اون ها میگن بدن لخت و برده دوست دارند. ما میگیم این دو مورد رو دوست نداریم. این، تنها فرق ما با آمریکایی هاست. وگرنه ما سال هاست چشممون به نظام آمریکاست ببینیم در سرمایه داری چی از اون ها کم داریم، همون رو اضافه کنیم. به عنوان مثال از دور نگاه میکنیم پزشکان آمریکایی به طرق مختلف معاف از مالیات هستند. بعد از انقلاب اولین اتفاقی که میفته اینه که پزشکان ایرانی معاف از مالیات و نخبه معرفی میشن. فقط دنبال همین چیزشون هستیم. وگرنه پزشکای ما نمیرن دیگه ماساژ آمریکایی1 یاد بگیرن روی بدن بیمارانشون برن. در عوض همه ش نگرانن اسپری فلفلشون رو کجا گذاشته ن.
بعد حالا اومده ایم نگران شده ایم اسلاممون عاخ ایرانی بوده حالا در شرف آمریکایی شدنه همون هم (!)
پ. ن.: البته فکر نکنید که حالا مثلا همین یک اتفاق خوب تو کشور ما بعد از انقلاب افتاده ها. قبل از انقلاب اعتراض پزشکها به نظام شاهنشاهی این بوده که چرا یک کارخانه دار میتونه به اسم استهلاک ماشین ها از قرار مالیاتیش کم کنه، ولی یک پزشک خیـــــــــــــلی نمیتونه روی مالیات تجهیزات پزشکیش مانور بره. بعد از انقلاب، انقلابی در نظام میشه و پزشک ها که معاف از مالیات میشن هیـــــــــــــــچ، برعکس کارخانه دارها با مالیات های مختلف مثل ارزش افزوده، مثل مستقیم و غیرمستقیم بدبخت میشن. طوری که یک پزشک الآن میتونه کارخونه بزنه. ولی یک کارخونه دار نمیتونه پزشک بشه. البته پزشکای محترم ما رو چه به کارخونه داری. مفت خوریشون در این حد خلاصه میشه که کمترین سفرش دبی از کشور اماراته.
الآن چشمام هی این طرف اون طرف صفحه نمایش میره، سیخ هم نشسته م چون موجودی زنده شبیه مغز دیده م. میخواستم بین نظارت آمریکایی ها و ایرانی ها بر سایت ها مقایسه ای بنویسم. ولی فکر کنم از فیلمه ست. میخ کوب شده م. نه، بعدش دوباره روی ویدئوش کلیک میکنم تا اجرا بشه. بعد دوباره چشمام درمیاد و خیره نگاش می کنم. این مغزه رو که ژلاتینیه تو یک دریاچه در آب های کانادا پیدا کرده ن. فیلمش هم واقعیه
بعد، خلاصه بگم که مقایسه، عه مقایسه چی؟
آره مقایسه نظارت آمریکایی ها و ایرانی ها بر سایت ها. آمریکایی ها با اسلحه و برندهاشون که همه یک جورایی نماد بدن، طلا و خلاصه هرچیزی که به اسکروچ مربوط میشه، هستن، میرن تجهیزات مثلا یک سایت روسی مثل btc-e.com رو توقیف می کنن. بعد هم یک عکس پر از برند به جای سایت نشون میدن که ما با بدن های لخت شده و بعدا با طلاپوشونده شده از جلو سروکار داریم.1
ولی ایرانی ها چی؟ میگیرن سایت های مستهجن رو که توشون بدن های لخت شده بیداد میکنه رو فیلتر میکنن به جاش یک عالمه لینک میذارن یعنی تفریح در ارتباط با بدن میخوای برو مثلا تو این لینکا شاید حالت خوب شه.
البته باز همین ایرانی ها خیلی دلشون میخواست که بگیرن خیلی سایت های داخلی رو هم مثل همین آمریکایی ها همون طوری، دقیقا همون طوری فیلتر کنن. چه طوری؟ عرض میکنم، با ای نماد و سآمد. هی خودشون تو سایتهای خودشون سعی میکنن این دو نماد رو به کار بگیرن تا یک بدبختی که همه زندگیش فروشگاه سایتیه، بیفته تو خط گزارش فصلی نویسی برا مالیات و بعد هم دستگیری و باج گیری توسط مراکزی که اسمشون مالیات بگیریه. ولی در عمل باج گیری و زور بگیری هستن.
1- بعد هم میگن مثلا الکساندر نامی رو در قبرس یونان که کشوری چند تابعیتیه، و حاضره همه چیزش رو برا پول بفروشه دستگیر کرده اند. البته، خود مدیر سایت btc-e گفته که این الکساندر نام ربطی به ما نداره.
تا حدی خوشحالم از اینکه تدریس نمیکنم دوباره؛ آخر کلاس با اضطراب از کلاس بیرون نمیرم؛ و هر بار که تدریس میکنم، با خوشحالی بگم این یکی هم به خوبی از سر گذروندم. نه اینکه دانشجوها رو دوست نداشته باشم، نه. شـــــــــــاید یکی از دلایل مهمش این باشه که من برای استادی ساخته نشده م. من از خودم خیــــــــــــلی مایه میذارم. ولی اساتیدی که در دانشگاه ها تدریس میکنن، هیچ چی بارشون نیست و در عوض خیـــــــــــــــــــلی بی رحمانه از دانشجو میخوان آرزوهاشونو برآورده کنن. من استاد مهربونی بوده م، تا حالا. الآن که دانشجو گاهی طرفم میشه، انقدر ناراحت میشم. میزنه زیر گریه تا یکی براش کاراش رو راه بندازه. خب، من هم که نمی تونم قبول کنم. تو دانشجوی کامپیوتری، اون هم دانشجوی ارشد. چطوریه که یک اجرا نمی تونی بزنی و یا اصلا نمی خوای اجرا کنی. فقط یاد گرفته ای بشینی بقیه برات کارهات رو بکنن. مفت خوری تا چه حد؟ گریه رو هم آدمی میکنه که احساس میکنه بهش ظلم شده. من، چه ظلمی کردم به تو؟! استادت بوده م که ازت این پروژه رو خواسته م؟ همیشه یکی باید باشه که فحش بخوره، کارش رو برات درست انجام نداده تو راحت بشی؟! کاری که از من خواسته ای رو اصلا بلد بودی تعریف کنی که حالا برایم میزنی زیر گریه؟!
واقعا، دنیای کثیفیه.