امروز نزدیک 200 مگ کد به اصطلاح open source از دانشگاه stanford آمریکا دانلود کردم. اول که به خاطر یک دلیل مسخره خطا در java.security.SecureClassLoader.defineClass نتونستم اجراش کنم. بعد هم همین طوری برای وقت تلف کنی فایل sample inputش رو باز کردم مطلب کوتاهش این طوری نوشته بود:
A passenger plane has crashed shortly after take-off from Kyrgyzstan's
capital, Bishkek, killing a large number of those on board. The head of
Kyrgyzstan's civil aviation authority said that out of about 90
passengers and crew, only about 20 people have survived. The Itek Air
Boeing 737 took off bound for Mashhad, in north-eastern Iran, but turned
round some 10 minutes later.
پیام ضمنیش اینه که یعنی تروریستا از مشهد کار خراب کاریشون رو اجرا کردندو اومدندو هواپیمای قرقیزستانی رو دچار سانحه کردند.
یک چنین دوستی ای دارن این دانشگاه های آمریکا با ما. اون از کدش که کلی وقت و هزینه م رو گرفت و این هم از پیام دوستیشون.
بعد اون وقت ما قدر یک سال از خرداد تا حالا شونصد تا زمین لرزه و پس لرزه داشته ایم، هیـــــــــــــــــــچ کس نگفت خرتون به چنده. یک نفر نگفت تو این بنزین های ما جدیدا چی میریزن انقدر آلوده شده. هیـــــــــــــچ دولتی پاسخگوی روغن های برند عربستانی آلوده ای که این چند سال خیـــــــــــــــــــــــلی ارزون به ما فروخته شده نبوده. همین طوری یکی دولتی ها هی برای ما قصه مینویسن و یکی هم این دوستان آمریکاییشون از دانشگاه های معتبر دنیا.
دانشگاه های آمریکا عاشق ما از halab تا mashhad شده ن. این طوری که:
یک کد open source میذارن، نمیفهمی از کجا انقدر halab براشون آشنا شده. یک مقاله با اختیار دسترسی به همه میدن اینطوری که یک عکس از سایت نظامی در منطقه ای از شاهرود و سمنان میذارن توشن. یک، کد گنده ده کیلویی میذان در اختیار همه جهان با پیام ضمنی که مشهدی ها تروریستن. ما باید بریم از آمریکایی ها بپرسیم کد open source ای هم گذاشته ن که هدفش دشمنی نباشه؟
Mashhad, in north-eastern Iran is a part of paradise. If you try to even think that to be the enemy of Mashhad, you are not just the enemy of this holy place, but you are the enemy of my Lord, Allah. So, your enemy is God
ناراحت میشین من بگم مردم ما گاو و سگن؟ ولی، اگر یک نفر در حال کشیدن یک کیسه سنگین روی زمین ببینید، حاضرین برای کمک جلو برین؟ از نشانه های تعالی شماها رانندگیه. هر بچه 18 ساله ای از آرزوهاش اینه که به محض رسیدن به 18 سالگی گواهینامه رانندگیش رو بگیره. حالا، تو ماشین زیر پاته. یکی رو میبینی که داره چیزی رو میکشه. میری کمکش کنی یا نه کنجکاو میشی که گاوی یا سگی مثل خودت داره کیسه مجرمانه ای رو روی زمین میکشه. البته چون مثل تو به تعالی نرسیده، ماشین زیر پایش نیستو تو حالا وقتشه که اون رگ حیوونیت رو دربیاری و نشون بدی که چقدر بیشعوری. میتونی حتی سرت رو هم از ماشین دربیاری خیره خیره نگاه کنی تا طرف از ترس چشمات دستو پایش رو گم کنه و بجز آسمون جای دیگه ای رو نگاه نکنه.
هه، آه بله. بعضی هاتون هم با پر رویی میرین جلو و میگین اول خودت رو معرفی کن. و یا مثلا میپرسین میخوای کمک کنم؟ بعد شاید دلتون بخواد که یک شرط هم بذارینو بعد هم شاید کمکی چیزی از دستتون بربیاید.
شاید باورتون نشه. ولی من میلیون ها تومن خرج کرده م تا بتونم با دولتی ها رقابت کنم. اینکه میبینید براتون میگم دشمنی می کنن باهام، آخر عصبانیتشون گاهی در رقابته که به شکایتو دشمنی و دادگاه ختم شده تا حالا. من، آدم صبوری بوده م. شاید، مجبور بوده م که صبور باشم. احتمالا از بین کامپیوتری ها و برقی ها، صنایع دریایی ها و وزارت دفاعی ها، و شاید هم حتی ایرانی ها میرم. ولی نه، بعد از شکست. بعد از یک چند پیروزی، میرم. روزهای زیادی صبح تا شب کار کردیم. شرکت ثبت کردیم. سه سال هست که دانشجوی دکتری هستم. و، بله بالاخره سیستم های بسته شون رو رها میکنم و راه خودم رو البته همچنان با مبارزه دنبال میکنم.
زمانی بود میخواستم وارد سیستم هاشون بشم. ولی الآن نه. فکر میکنم راه ماها خیــــــــــــــــــــــــــــلی وقته که از هم جدا شده. دولتیها الآن دارن سعی میکنن مشتای آخرشون رو بزنن
بارها میخواستم بگم مادربزرگ، مادربزرگ دوستت دارم. دوست داشتم بگم بی بی، آقاجون دوستتون دارم. دوست داشتم بگم عمو جون دوستت دارم. دوست داشتم بگم بابا دوستت دارم. بارها... ولی اون ها از من دور بودند. اون چیزی که من رو بهشون نزدیک میکرد، مکان بود؛ معمولا در زمان هایی مشخص در مکان های مشخصی قرار میگرفتیم. اون مکان مشخص به من حس خوبی میداد که حتی باوجودی که اونها در حال شیطنت بودند، عشق من به اون مکان کورم میکرد و نمی فهمیدم که اون آدم ها دیگه اون آدم های قبلی نیستند. اصلا شاید هم از اول اونها همونی بودند که بعدترها میدیدم.
الآن، میخوام بگم اهواز شرجی من، تو هنوز هم من رو دوست داری؟ نسبت بهت نگران شده ام. میگن آلوده، و گردوخاکیت کرده اند. میترسم بیام و بخوام که یک روزی خوزستان رو بغل بگیرم ولی بعد ببینم اون مکان، دیگه اون مکان نیست؛ و نابودش کرده اند. آه...
من بعد از این سنی که عمرم رفته، احساس میکنم عشقم در واقع به آدم ها نبوده. من بارها و بارها عاشق مکانها شده م... الآن سعیم اینه که دیگه فریب آدم ها رو نخورم.
من یک رگه م عربه. بیخود نیست تو این شهر و کلا تو این کشور غریبم. یادمه بچه که بودم بچه های هم سنم می پرسیدن چرا تو سیاهی؟ بعد من میرفتم حموم تا سفید بشم. فکر می کردم از کثیفیه. کلی طول کشید تا فهمیدم من پوستم نه تنها جنسش همینه. بلکه به آبوهوای این جا هم ناسازگارتر از خود مشهدی هاست. بعدترها دوستام که صمیمی میشدن میگفتن تو سبزه ای ولی بانمک. ولی، ما ایرانی های نژاد پرست هر رنگ یک کم تیره رو خیلی راحت مثل شب تعریف می کنیم.
فیلم کوتاه روسی با زبان روسی و زیرنویس عربی (دختری که همه داراییش رو برای یک لبخند خواهرش میده)