آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد
آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد

مرغ

کنار هر بشقاب روی تاقچه آبی از گلدون ها جاری شده، و رگه هایی از خاک روی تاقچه رو گرفته. از اون جایی که خونه قبلیمون بعد از 17 سال خاکش به مرغوبیت رسیده بود، از خاک متفاوت گلدون هایی که خاک خونه قبلیمون رو داشت لذت میبردیم. تا اینکه این اواخر دارم میبینم خاک گلدون های جدید دارن رنگ عوض میکنن و سیاه تر میشن. و این نشونه خوبیه؛ نشونه زندگــــــــــــــــــــی.


حیاط خونه جدید راضیمون نمیکنه؛ کم داره. همه بوی عطرهای خونه های قبلیمون رو کم داره. ولی خونه هم مال ما نیست. خونه قبلیمون نهال انار کاشته بودیم که اولین خرجش 40 تومن بود. اون آخرا پا گرفته بود، و دیگه اینکه مرغ هامون تو خونه جدید اذیتن. مرغ خیلی موجود حساسیه. محل زندگیش باید خیلی طبیعی باشه، اگر بخواین صنعتی و کارخونه ای نباشه که هر 40 روز بخواین مرغ جدید بیارین. ولی هر روز که میگذره به مرغ میگم تحمل کن، زنده بمون. بالاخره از این خونه میریم. بالاخره، یک جای جدید برات پیدا میکنیمو تا توش حظ کنی. این خونه رو هر کاریش که بکنیم، کاشی های غیر استانداردش از نظر تو رو که نمی تونیم عوض کنیم. مرغ خوشگلم زنده بمون، این خونه مال ما نیست. تا اون جا که بتونیم دست به هیــــــــــــچ جاش نمیذاریم تا دیگه وقتی همسایه ها و صاحبخونه دیدن مرتبش کردیم، دلمون نسوزه که این خونه رو ندیدن به چشمشون ما توش زندگی کنیم.

رشته مطالعه زنان رشته ای ساخته و پرداخته شده برای مفت خوری

روزی من  تو ایستگاه اتوبوس نشسته بودم که یکی از دانشجوهایم اومد و کنارم نشست. بعد از احوال پرسی، از من پرسید که حالا چی کار می کنم؟ (سن دانشجویم از من بیشتر بود) بهش گفتم دارم برای ارشد درس می خونم. اون هم گفت که هم رشته خودش و هم رشته من رشته های سختین. ولی در عوض یکی از دوستاش که در دوران دبیرستان به نظر نمی رسید زرنگ باشه، الآن هم سن خودشه و در دانشگاه تهران استاد دانشگاه رشته زنانه. بدون اینکه وقفه ای در تحصیلش بیفته، پشت سرهم خونده و با مفت خوری رفته بالا. حالا هم هیــــــــــــچ، به هر کی میرسه میگه من استاد دانشگاه تهرانم و انقدر حقوق میگیریم. کسی چه میدونه که رشته ش رشته زنانه (!)


ما به اسم زنان کارو بار کاسبی یک عده زن مفت خور رو راه انداخته ایم که بازهم حقوق زن ها رو ندیم.

فرو ریختن سقف مسجد نور طبقه زنان

حدود دو سال پیش شیخ علم الهدی1، سید و شیخ مسجد نور2 اومد گفت که «خانوم ها از این که صدایشون رو مردهای مسجد میشنون اومده ن و خودشون هم اعتراض کرده ن و از ما خواسته ن که چاره جویی کنیم. من هم الآن به عنوان شیخ و بزرگ مسجد ریش سفیدی کرده م و گفته م ک خانوم ها با هم دعوا نکنن، الآن به عنوان راه حل میفرستمشون طبقه بالا که حدود 50-60 پله میخوره. البته نه این که خود خانوم ها اصرار داشتن که دینشون با نرسیدن صداشون به مردها کامل تر میشه، همون خودشون هم حدود 5-6 میلیون داده ن به من تا براشون آسانسور بزنم. خب، امروز هم که روز تولد حضرت زینب هست. و میدونین که حضرت زینب تا وقتی یزید از خونه ش نکشیدش بیرون کسی ندیدش. پس من امروز اون طبقه بالا رو افتتاح میکنم و به خانوم ها جایزه میدمو قربونشون هم میرم.»

من که از همون جدا کردن در ورودی و دادن در پشتی مسجد به خانوم ها ناراضی بودم، این رو که شیخ مسجد گفت، اعتراض کردمو گفتم من شک دارم که دیگه نماز خوندن پشت سر شما درست باشه! البته شیخ مسجد هم بی جواب نگذاشت من رو و گفت خانوم شما لطفا ساکت باشین.

من هم ساکت شدم ولی از مسجد هم اون موقع به نشانه اعتراض رفتم بیرون. رفتم بیرونو همه زن های دیگه به جز من از این که 50-60 پله طبقه بالا میرفتندو صداشون رو دیگه مردها نمیشنیدن، خوشحال و راضی بودند. تا اینکه دیروز شنیدم انقدر آن طبقه بالا مناسب زن ها ساخته شده که یک تیکه کوچیک از سقف کنده شده و فقط کمی (حدود 10 سانت) فاصله بوده تا رو سر زن ها خراب شه. با این وجود باز هم انقدر ما زن های راضی و نازنینی داریم که میگیم رضامون به رضای مردهامون. همینکه ما رو روی سقف نمی فرستن خودش غنیمته.





1- بی ارتباط با علم الهدی بزرگ مشهد ندونیدش

2- قدمت مسجد زبان زد کل ایرانه و همه مسجد نور مشهد رو میشناسن


مقایسه پایان نامه های داخل کشور با اون ور آبی ها

پایان نامه یک زن ایرانی رو باز می کنی اولش با خط نستعلیق نوشته تقدیم به پدر دلسوز و فداکارم که... بعد به مادر عطوف و صبورم که ... بعد باز هم با همون خط نستعلیق نوشته همسر صبور و دلسوزم که ... آخرش هم نوشته تقدیم به بچه م. نه خب چون با خط نستعلیق نوشته انتظار داری بعد از همکاران آزمایشگاه و اساتیدش با همون خط تعریف کرده باشه. صفحه بعد به این انتظارت پاسخ میده و بعد از سپاس از خدا از استادش و یکی از همکاران مثلا به ویژه تشکر کرده و خبری از همکاران دیگرش پیدا نمی کنی. حالا اسم یک آزمایشگاهی هم میاره که یعنی تشکر واجبه. خب، صفحه بعد انتظار داری حالا که انقدر از زندگیش میدونی که شوهر کرده، یک دونه بچه هم داره که نوزاده و پدر مادرش هم هنوز زنده هستند، یک خورده از روند تحقیقش ببینی بعد وارد چکیده و ادامه متن پایان نامه بشی. ولی یهو میخوره تو ذوقت و میبینی نوشته : چکیده- امروزه با رشد چشمگیر حجم مستندات ...

نه به اون خط نستعلیقو خلسه شاعرانه ای که هی از تقدیمو تشکر درست کرده، نه به این یهویی چکیده پروندنو تفاوت خط در حد b-lutos


بعد ولی پایان نامه یک چینی اون ور آبی چه طوره

خب، اولش اینه که حداقلش فونتش همه جا یکسانه. یک جا شاعر نشده تا یک جای دیگه ش کاتب باشه. بعد هم وقتی می خواد بگه من میخوام تشکر کنم، حتما از خانواده مادرشوهر و پدرشوهرش  هم تشکر میکنه که امکان گرم بودن خونه زندگیشونو فراهم کردند تا اون یک دونه بچه چینی به دنیا بیاد. اصلا چه بسا یادش بره که از پدر و مادرش هم تشکر کنه. بعد هم میبینی که وقتی داره چند پاراگراف از روند تحقیقش مینویسه چطور سعی میکنه بگه که شوهرش هم مثلا با وجودی که رشته ش فرق میکرده کمکش کرده


این فرق ماهاست با اون ور آبی ها.