این مطلب رو بخونید:
«سلام:
من مدت زیادیست که مقیم خارج از کشور میباشم در ۵ سال گذشته هر سال به
ایران مسافرت کردم و هربار قبل از مسافرت بکمک نزدیکانم از طریق اداره
گذرنامه در خصوص احتمال ممنوع خروجی خود پرسجو کرده و بعد عازم ایران میشدم
اخیرا چون قصد مسافرت داشتم مجدد پیگیر شدم که اینبار متوجه شده ام که
ممنوع خروج گردیده ام
ولی متاسفانه دلیل ممنوعیت خروجم را نتوانستم بدست بیاورم ولیکن مطلع
گردیدم که از من شکایتی غیر مالی مطرح گردیده که میخواهم دلیلش را پیگیری
کنم اما متاسفانه اطلاعاتی بیشتر در اختیارم نمیگذارن که بتوانم با گرفتن
وکیل اقدام به پیگیری و دفاع از خود نمایم .
چون زندگی و خانواده و مسئولیت کاریم اجازه ماندن طولانی رادر ایران بمن
نمیدهد لذا میخواهم وکیل پیگیری نماید ایا میتوانید کمک و راهنمائیم کنید
که چگونه میتوانم از شکایت مطروحه ودر کدام شعبه قوه قضائیه و به چه جرمی
مورد اتهام قرار گرفته ام را بدانم تاوکیلم را جهت پیگیری حقانیتم معرفی
کنم
با تشکر علی قربانی»
اول که قانون سال 91 برای خروج از کشور دختران مجرد زیر 40 سال رو بررسی کردم امسال نباشه. خدا رو شکر نبود. ولی بعدش مطلبی خوندم که نوشته بود گاهی مسافران تا توی خود هواپیما هم ممکنه نفهمن ممنوع الخروج هستند. بعدش هم حداقل کاری که باید بکنم برای اینکه بفهمم ممنوع الخروجم اینه که حتما گذرنامه رو بگیرم تا بتونم استعلام بگیرم.
کمرم شکست از بس پی apply رو گرفتم. از صبح تا حالا فقط دارم یک رزومه انگلیسی آماده می کنم. تازه به نظرم تا حالا خیلی هم خوب نشده. از زمانی که تصمیم گرفته ام برای خارج از کشور apply بگیرم، سال ها میگذره، ولی الآن دیگه دارم دکتریم رو میگیرم ولی هنوز یک نامه برای گرفتن apply نداده ام. امروز دیگه نشستم یک ضرب فقط روی این یک مورد کار کردم.
بعد حالا اینکه کجا و کدوم کشور مقصدم باشه هم باز سخت ترش کرده. حالا بماند که انتخاب شهر و دانشگاه هم مطرحه. مثل یک پروسه سنگین، دارم پیگیری میکنم و هنوز نتونسته ام که اولین نامه م رو برای گرفتن اپلای بنویسم.
اوضاع و احوال مشهد در این ماه، الآن مثل ماه رمضان شده. میبینی دارن از ظهرراه میفتن که شب رو توی حرم شب زنده داری کنن. باخودت میگی یک ماه محرمه، ولی انگار نه ماه رمضانه! ولی به تعداد شبهای بیشتری از شبهای قدر قراره آدم ببینی که دارن برای خودشون زجه میزنن و ناله میکنن که: «یا حسین!»
ظهر که این رو گفتم یاد فیلمهای قمه زدن و زنجیرزنی پسرای جوان افتادم که صبح ها تو مدرسه بچه پولدارهای شهر تو مدرسه با هینو هون و با آب و تاب برای هم تعریف میکنن.
حقیقتش اینه که من خیلی وقته که برای این روضه ها گریه نمی کنم و برنامه گریه هم برای خودم ندارم. گاهی به ندرت البته اگر احساس کنم بهم ظلمی شده، گریه ای میکنم و بعدش پشیمون میشم. چون حساسیت دارم و احساس میکنم گریه برای سینوس هایم بده، و روزم رو خراب میکنه.
ولی راستی چرا مردم خودآزاری دارن؟ یاد مریم، زن صادق افتادم که میگفت ما تمام شبهای ماه رمضون رو بیداریم، و من فقط صبح که میشود نماز صبحم رو میخوانم و میخوابم! وجود چنین آدمایی اعصابم رو خورد میکنه.
الآن ساعت 3 بعد از نصف شب و نزدیک صبحه. بلند که میشم صدای سرو صدای مردم میاد و بنظر میرسه در جمعی هستند که در آن جمع صدای «یاحسین»شون شنیده میشه. من که نمی فهمم. وقتی خدا روز رو داده به آدم، چرا آدم باید آن را از خودش بگیره شب کار بشه؟
یاد باز حرفهای اون طرفی ها میفتم که دخترای جوان پذیرنده دوست پسرها، شبها تو خوابگاه من مزاحمشون بودم چون زود میخوابیدم. آرزوی دخترها شب زفاف بود که طولانی باشه! برای این آرزو شاید، ناخودآگاه برنامه ریزی کرده بودن که اقلا دیگه ساعت 12 شب رو حتما مثلا 12 سر ظهر درنظر بگیرن و همه بیدار باشن بجز من!
مدتی که تابستان فشارم پایین آمده بود، به صداها بیشتر حساس شده بودم. در این مدت صدای موسیقی ها را خیلی کم و زیاد کردم تا حساسیتم کم تر بشه و شنوایی گوشم با صداها تنظیم شود. کمی بعد از تابستان فشارم کمی بهتر شده و آبریزش بینی ام هم کمتره. ولی خب، هم چنان گاهی مخصوصا به صدای فرکانس پایین و دامنه بالای زن ها حساسم. گاهی به خاطر همین حساسیت خودم روی صدای زنها از صدای خودم هم کمی بیشتر خوشم نمی آید.
البته ماها که معلوم نیست چه فرکانس هایی دور و برمان هست. شاید این گوش من تحت تاثیر امواج ضد الکترونیک خودمون این طوری شده باشه
یک چیزی ته کارهای این ادارات عمیقا حس میکنی که میگن: چیکار کنیم تو منصرف شی؟
مثلا میری اداره آموزش پرورش میگه «هفته اول مهر بیا. بعد تو هفته اول مهر میری میگه الآن دارم کار دبیرها رو راه میندازم. برو هفته آخر مهر بیا. بعد هم اول اصلا بگو واقعا مشتری هستی؟ مدارکت رو بده ببینم. اصلا برای چی میخوای این کار رو بکنی؟ شاید من نخوام که تو این کار رو بکنی!»
بعد مثلا هفته آخر مهر میری برای پیگیری. بعد بهت میگن که الآن فقط میتونی کاردانش قبول شی. تو میگی نه، من مثلا میخوام برم رشته انسانی. بهت جواب میدن که نمیشه، قانون داره میشه که به تو «نه» بگیم. البته هنوز قانون نشده ها، ولی چندبار دیگه که بری و بیایی خودم به رئیس جمهور میگم این قانونو تصویب کن دیگه!
این پروسه برای تمام ادارات دیگه دولتی هم صادقه