آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد
آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد

دانلود سرود ملی پاکستان که به زبان فارسی هست

پاکستانی ها الآن زبانشون اردو هست. ولی از زمان استقلال یافتن از هند، سرود ملی شان را با واژه هایی که همه ش فارسیه و در زبانشون وجود داره، ساخته اند. از نظر تون خیلی زیباست. از اینجا دانلود کنید. پاکستانی ها الآن این سرود ملیشون رو حفظن، ولی  ممکنه ندونن معنیش چی میشه. مثلا ممکنه از یک راننده پاکستانی در موردش سوال کنی و از حفظ برات بخونه ولی ندونه معنیش چی میشه.

سرود ملی پاکستان:

پاک سرزمین شاد باد / کشور حصین شاد باد

تو نشان عزم عالیشان / ارض پاکستان

مرکز یقین شاد باد

پاک سرزمین کا نظام / قوت اخوت عوام

قوم، ملک، سلطنت / پاینده تابنده باد

شاد باد منزل مراد

پرچم ستاره و هلال / رهبر ترقی و کمال

ترجمان ماضی شان حال / جان استقبال

سایه خدایی ذولجلال


جالب است بدانید که نام پاکستان فارسی است. این نام از دو کلمه پاک + ستان گرفته شده که جایگاه پاک یا سرزمین پاک معنی میدهد. و هم چنان نام پاکستان گرفته شده از حرف اول چند ایالت میباشد؛ پ= پنجاب، ا = ایالت (خیبر پختونخوا)، ک= کشمیر، ستان = قسمت آخر بلوچستان است.

هجوم افکار مشوش

دو روزه  صبح که از خواب پا میشم، از سر جایم تکون نمی خورم. تابستون داره تموم میشه و برنامه مهر شروع میشه. این مرحله از زندگیم مرحله چالش برانگیزیه. چون انتهای سال 1396 نزدیک تر میشه و نمودارها و اوضاع و احوال سیاسی کشور حکایت از چالش برانگیز شدن زندگیم دارن. در این مرحله احساس میکنم باید بدوم، چون تلاش های گذشته م کمرنگ بوده ن. دیروز صبح وقتی داشتم بینیم رو نیشگون میگرفتم زیر پتو فکر نمیکردم تا چند روز ردش بمونه. یا امروز صبح که دستم رو گذاشته بودم روی پیشونیم ، قرمزش کردم که به جای 8 ساعت 10 ساعت بخوابمو بعد هم خوابم نبره. همه ش ذهنم تکرار میکرد آموزش پرورش، آموزش پرورش. بعد تکرار، خارج خارج. سی و چند سال در ایران زندگی و دوندگی کرده م و حالا اوضاع و احوال ایران حکایت از قابل قیاس بودن زندگی در غربت در خارج با زندگی در غربت در ایران میده.

تازه از نظر سیاسی روحانی در 4 سال اول کار ریاستشه و رکود میره که 4 سال دیگه حاکم باشه. 4 سال دیگه هم اوضاع کشور بهتر نمیشه.

کمی بچه ها رو دریابین

رفته م آموزش و پرورش. آموزش و پرورش هم آموزش پرورش قدیم. یک زمانی من اون جا کارآموز بودم. قبل ترش هم مدرسه که بودم یک بار برای مسابقات اونجا رفته بودم. محیطش صمیمی تر بود. حالا با اون همه مرکزیت در شهر، تبدیل شده به یک جایی فقط برای مراجعه پدر مادرها. اصلا بچه ها که قبلا آدم نبودن، الآن هم انگار وضعشون بدتره؛ آموزش پرورش تبدیل شده به محلی برای مراجعه معلمها و آدم بزرگ ها؛ تبدیل شده به محلی برای تبلیغات آدم بزرگها برای آدم بزرگها. الآن دیگه وقتی مراجعه میکنی به جایی مثل آموزش پرورش، انگار مراجعه کرده ای به جایی مثل مرکز ثبت و تاسیس شرکتها و یا مدارس و ملحقاتش. امروز، اگر یک دانش آموزی رو ارجاع بدهی به اون آموزش و پرورش برای کارهای اداریش، خیـــــــــــــــــلی در حقش ظلم کرده ای. چون سیستم اداریش مال سن بالای 27 ساله، و نه برای بچه های رده سنی 7 تا 18 سال.

لطفا زن های روانی خود را جمع کنید

مدتیه میرم مسجد، یک زنی هم با بچه 3-4 ساله ش می آید و میگه «سیدعلی» «سید علی». نمیگه هم، جیغ میزنه. بعد که کلی توجه همه مسجد رو به خودش جلب کرد، مثلا بهش میگه وایسا تا من نماز بخونم. بعد، پسر این خانوم روانی یک ذره که میخواد از جاش جم بخوره میبینی مادره داره نماز میخونه، این هم عین روانی ها هی تکرار میکنه «مامان، مامان، من میخوام برم اون طرف. من میخوام برم اونطرف». با استرس و تکرار ناشی از استیصال. حالا بماند که خب منظور این زنه برای اون کارش در 5 دقیقه نمازی که مردم میخونند و مشغول هستند، چیه. شاید منظورش این باشه که من سیدم بهم احترام بذارینو هوایم رو داشته باشین (!)

تجمع همزمان پدیده ای ها و بلوچ ها مقابل استانداری خراسان رضوی

امروز 26 شهریور 1396، یگان های ویژه مقابل استانداری و جاهایی که مخفی شده بودن، توجهم رو جلب کردن. اما، چون تجمعی از مردم ندیدم نمیتونستم تو وبلاگ بنویسم. تا این که مشغول گشتو گذار همون اطراف بودم که تجمع عده ای افغان آن در استانداری توجهم رو جلب کرد. عده ای افغان (شایدم بلوچ) برای هویتشان مقابل استانداری با خانواده و بچه های کوچکو بزرگ جمع شده بودند و یگان های ویژه مشغول هل دادن آن ها بودند. منکه خودم بشخصه از دیدن این همه یگان ویژه اسلحه به دست دلم هرری ریخته بود پایین. حالا ببینید چقدر زندگی در ایران به آن ها فشار آورده که حاضر شده بودن در آن شرایط تجمع کنند.

تجمع دوم مربوط به پدیده ای ها میشد که احتمال برنامه ریزی آن پررنگ تر بود. این رو از یکی از یگان های ویژه شنیدم که داشت تو بیسیم میگفت. در کل کسی قصد نداشت به من از تجمع بگه. این ها دستاوردهای من از بررسی اوضاع و اطراف استانداری بود.