آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد
آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد

حکومت نظامی منطقه استانداری خراسان رضوی

امروز معادل 3 مهر 1396 بعد از تجمع و تحصن دیروز پدیده ای ها، سرتاسر منطقه استانداری و مخصوصا خود استانداری تحت مراقبت شدید و رفت و آمد نیروهای چریک و نظامی بود. به طوری که هر گونه جنبنده ای که اندکی گم شده و مشکوک به نظر میرسید حتی، توسط نیروهای مخفی و لباس شخصی ممکن بود ساعت ها دنبال و پیگیری شود. گویا اطلاعاتی ها و نیروهای پلیس مخفی در پی ضرب شصت زدنی به اطلاعات مردم بودند. البته نیروهای چریک بیشتر در خود استانداری حضور داشتند و سعی کرده بودند، از بیرون همه چیز عادی به نظر برسد.

فدای شما

من خیلی زیاد با مشهدی بر خورده م. طوری که لهجه شون برام آشنایی قدیمی شده و کسی هم که از شهر دیگه ببیندم، ورای رنگ چهره م حدس میزنه مشهدی باشم. البته ایرانی هم هستم. یک ایرانی که در کشور خودش بین مخصوصا زنهای ایرانی غریب افتاده. گاهی تو شبکه های اجتماعی یا هر جای دیگه که قرار میگیرم و میام یک بحثی رو شروع میکنم شاد میشم وقتی میبینم یک نفر دیگه تاحدی با اخو اوخ اقلا عقایدم رو مزمزه کرده اقلا. بعد ولی باز هم میبینم اون شخص یک زن نبوده و بلکه مرد بوده. البته زن هایی هم هستند که تا حالا پیدا شده ن، فرض کنن میتونن برای مدتی باهوش باشند و من رو دوست خودشون فرض کنن. ولی مدتش کوتاه بوده. انقدر کوتاه که قشنگ معلوم بشه داشته ن تحملم میکردن. واقعیت اینه که من از خیلی اداهای مشهدی و ایرانی ها بدم میاد و اون ها رو ندارم. درسته که اگر یکیشون بگه قربان شما بهش میگم فدای شما، و یا اگر کسی خطابم کنه میگم، جان. ولی از ریشه خرابم، و نمیتونم انقدر مریض فرهنگی باشم. من از مرغ خوشم میاد. دوست دارم انقد به گلدون هایم آب بدم که آبش از روی تاقچه سرازیر بشه روی قالی. دوست ندارم وقتی مهمون شدم ادای آدمایی رو در بیارم که بلده نجس پاکی کنه و وقتی رفت مهمونی یک غریبه حتما روی بشقابام دستمال بکشم. یا از هم اتاقیم تحت شرایط خاصی نان بگیرم و غیره. اصلا این چیزها تو کتم نمیره.

برای همین هم خیلی دوست ندارم با ایرانی ها بر بخورم. یا بهتر بگم خیلی دوست داشتم ویدئوی آموزش فرهنگی اگر از ایرانی ها جایی گرفتم یا خودم یکی مثلشون دوباره تولید کنم و یا از اون جهات سانسورشون کنم.

خبر فوری: تبدیل تجمع پدیده ای ها به تحصن

در این شرایط استرس زای شب، که حدود 40-50 دقیقه از مغرب به افق مشهد میگذره، تجمع پدیده ای ها به طور کم نظیری ادامه پیدا کرده است. تجمع کنندگان که اکنون با لباس های متناسب با دهه اول محرم بست پای نرده های مقابل استانداری نشسته اند، بنری به نرده ها چسبانده اند مبنی بر درخواست تحقق وعده های استانداری در دولت تدبیر و امید. هم اینک تجمع به تحصن تبدیل شده است و تعداد آمبولانس ها، و ماشین های پلیس به حداقل خود رسیده است.

هم اکنون: تجمع پدیده ای ها مقابل استانداری خراسان رضوی

هم اینک ساعت 12 ظهر روز 2 مهر 1396، تجمع گسترده ای در دو طرف خیابان اصلی 4 راه استانداری صورت گرفت. جمعیت قابل ملاحظه ای جمع شده بودند. به نظر میرسه ساعت آغاز این تجمع ساعت 11:30 بوده باشد. سهام داران دیروز برای تجمع از طریق اس ام اس مطلع شدند که امروز تجمع کنند.

ناگفته نماند اگرچه من تاکنون تجمعی از میزانی ها ندیده ام، ولی دلیل بر رتق و فتق شدن امور آن ها تاکنون نیست. هم اینک وضعیت سهام داران میزان نیز بلاتکلیف است و به نظر میرسد که بانک صادرات حق و حقوق آنها را بلعیده باشد.

من و دنیای اطرافم (2)

از سال 1382 معادل 2003میلادی که آمریکا به عراق حمله کرد، احتمال جنگ با ایران می رفت. آمریکا تا سال 2000 در یک رکود اقتصادی بود و با اول جنگ با عراق و بعد هم جنگ با افغانستان توانست منابع مالی خوبی بدست بیاورد. درسته که کمی خرج نظامی هایش کرد ولی از رکود اقتصادی در آمد و اوضاعش بهتر شد. این روند ادامه داشت تا سال  1388 یا معادل آن سال 2009. سال 2009 دوباره بنظر میرسید که آمریکا وارد یک رکود اقتصادی شده. بعد از آن جهان به یکباره به فکر پول دیجیتال بیت کوین افتاد. این پول به عنوان جایگزین دلار و خیلی پول های دیگر مطرح شد. در تمام این مدت نرخ های من در ایران طوری تغییر کرد که آمریکایی ها نسبتا می خواستند:

1- سال 1383 همه ایرانی های تحصیل کرده ماهواره داشتند، البته بجز من.

2- سال 1388 ایرانی ها همچنان ماهواره داشتند و من دیگر از آن رادیو که گاهی روشنش میکردم و خسته از جیغ های آواهای به اصطلاح سنتی کردی رادیو، مثلا رادیو چین را میگرفتم، محروم از رادیویی شدم که شبکه های دیگر خارجی را میگرفت.

3- الآن سال 1396 هست، بسیاری از شبکه های خارجی برای آی پی کامپیوتر من باز نمیشن. من در facebook کانال شبکه اجتماعی ندارم، Youtube را نمی تونم باز کنم و خیلی چیزهای دیگر که مثلا کسی مثل ظریف وزیر امور خارجه و سایرین دارند ولی من محرومم.

4- الآن همه یک پاشون کشورهای خارجی همسایه و کانادا، آمریکا و استرالیاست و پای دیگرشون ایران.

کسانی که در این مدت مبادرت به فساد اقتصادی در ایران داشته اند، در حال وول وول خوردن هستند.

نمیدونم چرا من باید انقدر ایرانیزه و کور شده باشم، ولی دنیای اطرافم چیز دیگری هستن (!) فارسی، این زبان باستانی، چرا من یکی و فقط من یکی باید اجباری آن را یاد بگیرم؟ درحالیکه مردم کشورم چیز دیگری میخواهد. من کجای مملکت بوده م آخر؟! کجای کار ایراد داره که عمرم باید اینطوری در قرنطینه به سر ببرد؟!