مدتیه دارم ادبیاتو تاریخو جغرافی میخونم. مونده م ما چقد ادبیات اتفاقا انعطاف پذیری داریم. مثلا شما فکر کنید به جای کلمه "کاووس شاه" میشه گفت: "کیکاووس". به همین راحتی یک "ک" چسبوندن به کاووس شده کاووس شاه. این بهینگی در انتخاب و ترکیب کلمات رو تعمیم بدین به سایر کلمات دیگه مثل کیا و غیره.
یادم اومد زمانی این گروه تالیف کتب درسی برای مالتی پلکسر و انکدر اسم انتخاب کرده بودند، طوریکه هردو تا شبیه هم میشد و قاطی میکردی. اصلا طوری شده بود من فقط حال میکردم مالتی پلکسر و انکدر صدها مرتبه تکرار کنم ولی یکبار اون اسمای عجق وجق رو رو زبونم نیارم.
اصلا یک چیز دیگه. هربار انقلاب میشه، یک کمیته ای درست میکنن که تحت عنوان مطبوعات بیادو تاریخ قبلی رو با تاریخ جدید جایگزین کنه.1 بعد حالا شما در نظر بگیرین بعد از انقلاب ما اومده بودن جای هر کلمه ای که شاه داشت یک کلمه دیگه میگذاشتن. نتیجه اینکه تا یک مدتی مردم گیج شده بودن باختران همون کرمانشاه هستش. ولی خب، انقد برا ماها جا نیفتاد تا دوباره کرمانشاه برگشت سرجای تاریخیش.
از این حیث ادبیات و تاریخ از قلم افتادن ها ماها زیاد داریم. مثلا میبینی یکی اومده جغرافیای روستاها رو 40 سال قبل بسته و تو فهرست و لیست روستاهاش شاهاباد رو هم اضافه کرده. بعد یکی میاد براساس اون تحقیقاتشو گسترش بده و بعد میبینه اصلا یک همچین جایی دیگه وجود نداره. حالا قضیه چیه؟ قضیه اینه که شاهاباد شده اسلام آباد...
پ.ن.: مالتی پلکسر (Multiplexer)، De-multiplexer و Encoder و Decoder. اینها کلماتی بودن که در درس سخت افزار باید هم فارسی شده شونو یاد میگرفتیم و هم انگلیسی. بعد تو فارسی به جای er گذاشته بودند "کننده" و به جای مثلا مالتی پلکسر گذاشته بودن تقسیم کننده. بعد تا اونجا که یادم هست (چون موضوع مال حدود 20 سال پیشه) به جای encoder و شاید decoder (فک کنم decoder بود) گذاشته بودن "تسهیم کننده". به خواننده واقعا باید حق داده میشد فارسی شده اونها رو قاطی کنه. یاد اون سالهای دور نوجوانی بخیر. چقد زود گذشت...
رئیس میگه عجیبه مسائل دکتری شماها رو من هم که trained نیستم میتونم حل کنم. بهش میگم قرار هم هست اینطور باشه. دکتری در همه جای دنیا شغل هست و به کسانی که از دکتری به بعد دانشجو هستند حقوق میدند، به جز ایران. ایران برحسب شهرت و اعتبار تو در میان جامعه بهت پول میدن، گاهی ازت پولی نمیگیرن و اگر هم که برا خودت کسی نباشیو آشنا ماشنا نداشته باشی ازت پول هم میگرن. وگرنه این کارها که ماها میکنیم یک جور خرحمالیه. مخصوصا تو رشته کامپیوتر. به علاوه تو در حل مسائل ریاضی دقتت از من بالاتره. عجیبه که هربار این سوال برات پیش می آید و من هی باید برات توضیح بدم دکتری درستش چیه.
فکر کردم تونستم ازش خبر قطعی اومدنشو بگیرم. میاد، ولی به احتمال 60%. بهش میگم تو که بعد از 6 سال میخوای به احتمال 60% بیای، معنیش اینه که من سالی 10% به شانسم برای اومدن تو اضافه میشده. یعنی حالا یک 4 سالی باید بگذره تا به احتمال 100% بخوای بیای. خیلی ممنون، پس من هم برای پسادکتری خارج از کشور اقدام میکنم تا تو دلت بخواد، شاید، بعد از 4 سال دیگه تشریف فرما بشی.
قبلا هم براش روشن کرده بودم که دیگه ما جواب تلفن های خونه رو نمیدیم. تعارف که نداریم. علاقه خاصی هم به شاه دوماد، اون هم از نوع ایرانی پدرسوخته ش نداریم. حالا خودش میدونه و با حساب کتابا و دست گل مامانش درد نکنه ها.
فک کنم مسجد ما مخصوصا زناشون شورای مشورتی دارند. چون عاخه بعد از هر مطلبی که میذارم اینجا هی زنهاشون بهتر میشن. ببینین، مسجد هم آدمای خوب داره. ولی آدمای بدش قریب به اکثریتشون هست. اینه که هی میگم من میرم اونجا آدمای بی نظیر جامعه م رو که مشت نمونه خرواره میبینم.
امروز رفته م مسجد. خانومه داره با کیفش بلند میشه بین دو نماز بره دستشویی. بعد سرش رو کرده تو چادر من طوری که من بفهمم. میگه من دارم میرم دستشویی. این صندلی هم جای منه. بعد دوباره جمله ش رو تکرار میکنه. زبان بدنش داره میگه ببین من این کیف رو برداشتمو دارم میرم دستشویی تو ناراحت نشی ها، نازک نارنجی جان. قربونت برمو فدات بشمو تو چقد خوبی. باز نری تو اینترنت بنویسی.
این کار رو که کرد رفته م جامو عوض کرده ام جلو نشسته ام. خانومه با قیافه ش که زبان بدنش میگه من نمونه زیبایی های دنیا هستم از پشت اومده بالا سرمو میگه: میشه بری کمی اون طرف تر؟
حالا چی؟ یک کمی قالی اونجا تموم میشده و نمونه زیبایی ها مگه میشه به خودش اجازه بده یک پایش رو قالی باشه و پای دیگه ش رو موکت بمونه. من هم بلافاصله جوابشو دادم که نه، جام خوبه. طبیعتا خانومای سمت چپیم براش جا باز میکردن که بره کنار اونها بشینه. ولی دیدن اون خانوم ملکه زیبایی ها برام خیلی لذت بخش بود. برای اینکه لذتم رو به حد اعلا برسونم اصلا از تو صف بلند کردمو رفتم که یک صف دیگه بشینم تا قشنگ بفهمه من مشکل با جام نداشتم مشکل با خودش داشتم ..
از قدیم گفته ن و در متون منتسب به اسلام نوشته ن که وقتی خواستین برا پسرانتون زن بستونین به مچ پاش (مچ پا نسبت به مچ دست در اولویته) یک کم نگاه کنین کمی گوشت داشته باشه. از شما چه پنهون اعضای درجه یک خانه از این جهت پای من رو به سُم تشبیه کرده اند.
مورد بعدی که موضوع بحث این نگارش جنابه (قابل توجه اواخواهرای گل) اندر پیرایشمه. من خدمتتون عرض کنم فشارم معمولا 9 روی 6 هست (مخصوصا حالا که خیلی هم نیازم رو به ورزش حس میکنم). بنابراین نیاز چندانی به آرایش حس نمیکنم. در این جور جاها خانومها از افغانستان گرفته تا ایرانو سایر کشورها حرفشون اینه که ما از آرایش خوشمون نمیاد؛ ما از پیرایش خوشمون میاد.
من هم حرفم اینجاست. حرفم سر اون پیرایشه س. حقیقتش اینه که درسته که چندان مخالفتی ندارم. ولی حرف من اینه که واقعا سبزه بودن و لاغر بودن مشکلش در اون خاکستری قاطی رنگ صورته و یا اون مچ دسته و پاها نیست. مشکلات بیشتری هست.
توضیح بیشتر اینکه، من یک دوستی داشتم که سیدو خلاصه نجیب زاده بود. علاوه براین بسیار هم زیبا بود؛ صورت سفید، چشمها مشکی و موها فرفری. قدش هم یک ده سانتی از من بلندتر بودو خوش تیپ هم لباس میپوشید. طوری بود که مثلا میرفتیم اداره آموزش پرورش خانوم ها دورشو میگرفتن برا آدرس گرفتنو خیلی هم تاکید میکردن من هنگام این عمل آدرس گرفتن ازشون فاصله بگیرم (یعنی همین یک کارشون هم کلی با معنیو توهین باید همراه میشد یک وقت برنخوره به هیــــــــچ کس).
خلاصه، من دو سال با این دختر خانوم سر اینکه اولین کسی بود که سمت راستم دیده بودمش دوست بودم. یک روز این دوستم میخواست بره عروسی. برای عروسی یک بلیز پوست پیازی انتخاب کرده بودو دستاش هم که نگران اپیلاسیونشون بود رو فقط میخواست بور کنه.
حالا شما مقایسه ش کنید با من. من بقدری این دستام پر مو هست که به راحتی به چشم میان. اینه که وقتی مثلا میخوام جلو 4 نفر وضو بگیرم هی سعی میکنم اون ور دستمو رو کنم کسی نبینه حوصله نداشته م اپیلاسیون کنم.
این چیزا رو پسرای جوون معمولا نمیبینن. برای همینه که خانوما رو میفرستن به جای انتخاب دختر توسط پسر توسط زن بزرگ خانه دختر انتخاب بشه. زن و خانوم بزرگ خانه هم قبل از پسر میره که این چیزا رو تو دختر ببینه.
خلاصه گفتم یک وقت باخودتون فکر نکنین وقتی حرف از چهره های مثل شب سیاهه، حرف از اون موهای زائدو نتراشیده و نخراشیده نیست. در مورد چهره های غیر سفید این چیزای زائد به وفور به چشم میادو گند همه چیزو در میاره. طوری که سفیدا هی خوداشونو شکر میکنن که این پیرایشه اون قدری که یک سیاه لازم الاجرا هست بهش برای اونا لازم نیست...