بازی کلا خوبه. حتی اگر delta force محصول سطل آشغالی امریکایی سال 2000 باشه و حتی اگه CS:GO محصول اخیر و به روز شده امروز آمریکایی باشه.
زمانی انقد ازین بازی های دلتا فورس که ریخته بودن رو زمین زیاد بود، که تفریح بچه ها از 5 ساله تا 18 ساله بود. این بازی محیط ساختمونی عراق رو تصویر میکرد. سال 2004 ماها مونده بودیم جنگ با ایران میشه و یا جنگ با عراق. واقعا، خیلی لازم نبود تردید کنیم اگر میدیدیم که بچه های ما چی بازی میکردن. جنگ با عراق از مدت ها قبل برنامه ریزی شده بود، و بچه های ما داشتن خیلی قبل از وقایع تو بازیهاشون رو زمین عراقی ها میجنگیدن.
اما امروز جالبه که ببینیم بازی مورد علاقه بچه ها (Cs:Go) داره تو زمین و محیط ایرانی صورت میگیره. عکس زیر رو ببینید:

اون قالی های ایرانیه که ایرانی ها رو سقفاشون پهن کرده اند. قراره جنگی واقعا برنامه ریزی شده رو زمین های ایران، اون هم از شهرهای مرزی شروع بشه. این جنگ رو این بازی ها الآن دارن تصویر میکنن و الآن دنیا دارن رو زمین های ایران بازی جنگی و هیجان انگیز (Cs:Go) رو بازی میکنن...
پ.ن: من بدنبال بازی سازی بوده ام و هستم. بنابراین یک تاریخی همین طوری از تولید بازی به صورت مقاله ای دنبال کرده ام. چیزی که برای من خیلی جالب بود این بود که مثلا میدیدی طرف داره تو دانشگاه بازی سازی رو درس میده و محیط و همه چیز یک scene بازی رو خیلی زیبا و قشنگ از نوع هوای شرجی مثلا عراق تعریف کرده، ولی یک دستی مثلا نماد دست بریده عباس هم انداخته وسط. یا، مثلا میبینی باز طرف یک بازی درست کرده خیلی زیبا، قشنگ. اصلا صحنه، صحنه آبی ساختمون معماری نیلگون درون ساختمونی سازه های اسلامی ما رو تصویر میکنه، ولی بعدش باید از ساختمون بری بیرون و کیف کنی که یک زنی کاملا عریان داره با دوستش که اون هم کاملا لخته دارن بازی میکنندو تنها پوشش اون ها پستون بندو شورتشونه... یا مثلا میری میبینی طرف مقاله نوشته، عکس انتخاب کرده، چه عکسای مستهجنی....
اصلا انگار قرار نیست بازی سازی در حد علمی بشه و اون زمینه مستهجن، جنگی و فاجعه انسانیش در نظر گرفته نشه. بعد من، تو این شرایط تا حالا دوست داشته ام که بازی سازی کنم. و هنوزم که هنوزه شروع نکرده امو اندر خم یک کوچه م. ولی باز هم جالبه که هنوز شروع نکرده ام زودی همه به این نتیجه رسیده اند که من و شرکتم فلانو بهمانیم....
یک نفر از اعضای اصلی خونه ما گیاه خوار شده حسابی و جدی. اینه که ما داریم خوشبختانه گوشتو شکر رو حذف میکنیمو جایگزینهاش رو میخوریم. الآن پیشرفتمون طوری شده که غذایی نمیخوریم گوشت داشته باشه، مگر این که نذری باشه و از بیرون برامون اورده باشن.
شکر هم دیگه به نظر ما چیز بدمزه ای شده. زندگی بدون گوشتو شکر خیلی جالبه
هنوز مردم کرمانشاه و اطرافیان تو زلزله چند روز پیش تو آبو گل هستن که خبر اومده چند ساعت پیش کرمان رو لرزونده. فعلا میگن زلزله تلفات جانی نداشته.
بعد یک چیز دیگه که این روزا دارم میبینم افزایش فعالیتهای تشکیلاتی انتخاباتیه. باز معلوم نیست که چه چیز رای مردم نیاز پیدا کرده ان، اصلاح طلب ها و اصول گراها راه انداخته ن عضوگیری کنن (!)
ولی روش اصلاح طلبها باوجودی که آبمون معمولا تو یک جوب نمیره به صلاح نزدیک تره. آخه اصولگرا روششون قدیمیه و یک شیخ میارن برا سخنرانی که بگه بکنو نکن. ولی اصلاح طلبها هرقدر هم که زبان بدنشون آدم گریزه، ولی داستان کوتاه مینویسندو از این کارهای زیرپوستی انسان دوستانه، طوری که حتی من هم ناخواسته بهشون لینک میدم....
من در اصل موجودیم با خصوصیات یک چاق. بیماری و یا شایدم میگن که اختلاله. اون منو لاغر کرده.
من چاق به راحتی فشارم پایین میره. بیشتر اوقات چربی خونم بالاست و برا این حالتام به ورزش سنگین 4 ساعت به بالا نیاز دارم. ولی کسی بخواد منو تصور کنه باید موجودی با خصوصیات یک چاق رو تصور کنه
گرمای فصل تابستان همراه با فشار شدیدا پایینو آبریزش بینی ناشی از ماندگی چرکهای کهنه در سر و سینوس ها؟ یا
سرمای فصل زمستانو هی جای دستشویی رفتن برای اندکی بینی خالی کردن ناشی از ویروس های آنفولانزای فصل شایدم سرماخوردگی و خیس رفتن زیر پتو؟
دو فصل سال برای من این طوری میگذرن. نمیدونم کدومشونو بیشتر دوست دارم.
میگن زمان سلمان فارسی که بوده ویروس نبوده و فقط باکتری بوده. برا همین کمی نظافتو رعایت میکردن میتونستن تا 400 سالو زنده بمونن
اما حالا که آزمایش گرهای محترم ژنتیک هی هنر میکنند، هر سال هم هی یک ویروس جدید به دنیا عرضه میکنند
پ.ن.: از صبح تا حالا هی شلغم، آشو انار خورده م. اصلا از روزی که فهمیدم سرما خورده م هی خورده م. ولی امروز دیگه شورشو دراوردم از بس رفتم دستشویی. الآنم فقط شلوارمو لباسام رو که خیس شده ن گذاشته م رو بخاری کمی خشک بشن. فصل سرما همینه دیگه. به هرکی میرسی سرما خورده ست. انقد باهاشون برخورد میکنی تا تو هم بگیریو شب امتحانو روزهای مهمت خراب گرفتاری سرماخوردگیو آنفولانزا و اینها بشه. ولی یک سوالی که برام همیشه هست اینه که من با این اوضاع احوالم اصلا میتونم بچه دار هم بشم؟!
پ.ن. 2: میرم جای ظرفشویی دو تا از ظرفای مونده رو بشورم. حوصله ندارم ولی رباتم دیگه. بعلاوه با این سرمای ذاتی اتاق شب 12 میخوابیمو صبح ساعت 10 بلند میشیم. اومده م پیچ شیر آب رو بچرخونم که قبلا به خاطر چک چک آب از جا در بردنش. زور میزنم تا بازش کنم. یاد زور زدنهام دربرابر اخلاق ...بابام میفتم، وقتی که جلوم ایستاده...