امروز شاهد تحرکات عده ای هستیم که به نظر من با ناشی گری و مثلا خواندن یک دو سه کتاب فکر میکنن موفق میشن. دیروز عنوان وبلاگی دیدم که اشاره به "نان و گل سرخ" انقلاب نان و عشق ایتالیا میکرد و کلی اشاره کرده بود که سوسیالیست هست.
نمیدونم شماها چه طورین. ولی من به شخصه هر وقت به دنبال صداقت میگردم کتاب میخونم. هیچ وقت هم از نظر داشتن کتاب احساس ضعف نکرده ام و همیشه کتابی بوده که بخونم. از نظر من کتابها صادق ترین دوستانم بوده اند، حتی تخیلی ترین کتابها.
در کتاب ها هم که هرکدومشون از نظر مذهب، و تفکر متفاوت بوده اند، هیچ کدوم اینطوری انقدر بیسوادی و ناشی گری ندیده ام که من امروز در جوامع متحد امروزی رو میبینم.
بنابراین توصیه ام به شماها اینه که بشینید سرجاهاتون. من در شماها خامی زشتی میبینم که با فریب درآمیخته. بشینید و اول کتاب بخونید. اول بشینید ببینید در هر فرقه ای که هستید نویسنده های قبل از شماها چقدر سنجیده حرف زده اند بعد کمی ازشون یاد بگیرین. به عنوان مثال عرض میکنم که یکی از نویسنده های بزرگ تاریخ ادب فارسی همین "بزرگ علوی"، اون که دیگه میگفت کمونیسته. بزرگ علوی میگفت بی دینه. ولی کی به کسی فحش داد؟ کجا بی ادبی و توهین کرده که شماها فکر میکنید میتونید دومیش باشین. با قلدری حتی اگر به پهناوری آمریکا هم جا داشته باشین به جایی نمیرسین.
اگر امروز واقعا بزرگ علوی که اتفاقا عمری طولانی داشته و 50 تا حداقل هم کتاب نوشته و چاپ کرده، زنده بود کلی از اوضاع امروز کشور راضی بود این بنده خدا. بشینید و بخونید و بعد تصمیم بگیرین.
من گاهی این کتاب ها رو میخونم و حسرت میخورم از اینکه آدم های دور و برم رو میبینم که انقد دروغ گو هستن. برای همین بارها اگر چیزی نگفته باشم حداقل پشت سرشون گفته ام که ازشون خوشم نمیاد. من نمیگم که مثلا حالا در کتاب های بزرگ علوی دروغ پیدا نمیکنید و یا مثلا درکتاب های علمی-تخیلی. ولی منش کلیشون که برپایه صداقت گذاشته شده رو هم نه من در اینترنت دیده ام و نه حتی در به نظر صادق ترین دوستان دوران تحصیلم که دیگه میگفتن خدای صداقتند و نماز میخوندندو روزه میگرفتند و اسماشون زهرا زینب بودو از این جور حرفا
یادم باشه که چند روزه آمبولانس های ویژه ناجا دارن میاندو میرن. البته چند روز پیش ظهر بود که من با پرشنوایی گوشم از دست آژیرهای آمبولانس داشتم راحت تر کر میشدم.
امشب هم همین طور بود. ویژگی این تحرکات اینه که پلیس موقعی که آمبولانس ها هستند اطراف استانداری رو یک حفاظ دفاعی میگذاره.
الآن هم تو اخبار شنیدم که تلگرام و اینستا رو به خاطر بی نظمی های اخیر کشور برای مدت کوتاهی به طور موقتی محدود کرده اند.
این اتفاقات رخ دادنشون طبیعی هست. مخصوصا که میبینی چند ساله یک عده ای برای خودشون تو این دستگاه ساختار درست کرده اند، و برای خودشون مفاهیم خودشون را تعریف کرده اند.
میرم سراغ کاغذهایی که زیر یک دو من کاغذ دیگه در حال دفن شدن هستند.
- الآن دیگه وقتشه نوشته های علمی رو کاغذهام رو تایپ کنم و بذارم توی اینترنت.
- نکن این کار رو.
- خب نکنم چی میشه؟ کسی چه میدونه که اصلا من چقدر دیگه زنده هستم. اقلا شاید اینطوری معلوم بشه که کلی زحمت کشیده شده روی کارهای قبلیم دارم و شاید اینطوری دیده بشن. بعلاوه مگه یادت نیست اون دوتا پسرها بعد از اون همه کلاس میکروکنترلر رفتن، لحیم کاری، الکترونیک و کامپیوتر رفتن، الآن اثری از هنراشون حتی تو تاریخ هم پیدا نمیکنی؟ شاید اگر منتشرشون میکردن الآن وضعشون فرق میکرد و بهتر بود.
- گاهی فکر میکنم من هم باید مثل تو شروع کنم به بازی کردن به جای درس خوندن برای کنکور
- نه اینطور نیست. من فقط اون کاغذها رو درآوردم که شروع کنم به تایپ کردنشون. وگرنه من هم باید دوباره شروع کنم به خوندن برای کنکور
از آخرین باری که حرم رضوی رفته ام چند ماه میگذره و این چند ماه برای سخت گیرانه تر شدن قوانین تفتیش دربهای جلوی حرم بسیار زیاد است. یادمه آخرین باری که رفتم زنه میخواست مجبورم کنه جلوش آب بخورم. من هم سیر بودم برای همین آب رو ریختم زیر پایم و جلوی پایش که بذاره من رد شوم.
دیروز بلافاصله بعد از نماز شیخی حرم زاده و احتمالا پیغمبر و امامزاده، آمد و از نهی از منکر گفت. البته من چون فکر نمیکردم که دیر به نماز رسیده ام همون طور هی نماز میخوندم و هی حرفهای مبارک شیخ را تحمل میفرمودم. کاری که انجام آن برای شما فکر نکنم ساده باشه.
خلاصه، شیخ زاده داشت میگفت آی مردکی که فکر کرده ای لباس روحانی پوشیده ای و ما تو رو تفتیش نمیکنیم. چرا اتفاقا تفتیشت میکنیم. و چون مرد هستی از سه گیت اسکن اتوماتیک باید رد بشی و یک دست هم بمالیمت.
شیخ زاده گفت مراقب باشین، چون این آمادگی رو کلا برای بازرسی باید داشته باشین. شیخ زاده گفت ما بدن همه رو چک میکنیم و فقط این شامل حال تو نمیشه.
فعلا که قوانین تفتیش تا اینجا ختم میشه. هر قدر هم شما فکر کنید باز به ذهن مبارک بسیج مفتش و بازرس حرم رضوی از این قوانین سخت گیرانه تر هم هست که خطور کنه. پس ذهن مبارک خود را مکدر نفرمایید و یک کمی قبل از مالیده شدن به خود عطر بزنید و مسواک بزنید که دیگه کسی که شما رو تفتیش میکنه بوی بد دیگه ندید.
امیدم اینه که مطالبی که اینجا مینویسمو ناآشنایی بخونه. شما که همه منو میشناسین.
اما بریم سراغ واکاوی. همون طور که میدونید میگن بزرگترین دعوای زن و شوهر سر بسترشون هست، در واقع. زن یا مرد، فرقی نمیکنه از هم بستر شدن با شوهر ارضا نمیشه و بزرگترین دعواها و چالشی ترین ارتباطات بعدش رخ میده. این دعوا برای عروس خانوم ها در مورد خانواده شوهرشون هم اتفاق میفته.
در واقع عروس خانوم دوست داره جلو خانواده شوهر مثلا اگر خواهر شوهرش رد شد و این داشت شیر میداد، اصلا خواهر شوهر سر پستونش رو تو دهن بچه نوزادش نبینه، چه برسه به اینکه مثلا خواهر شوهر الآن بفهمه عروس خانوم بعد از رابطه با شوهر باید بره حمام.
برعکسش شوهر این عروس خانوم، دوست داره هر بار که با خانومش میخوابه کارت بزنه و برای خواهرش، مادرش و حتی پدرش کارت بزنه. یک جورایی مثلا بگه ببینید انقدر من مستقل شده ام که میتونم هربار خواستم خانومم را بکُنَم.
خب، حالا شما فکر کنید داماد انقدر احمق و چالشی، و برعکس عروس به قول ما مشهدی ها انقد سیاسی. نتیجه این میشه که خود خواهر شوهر چون برادرش رو میشناسه از اول سعی میکنه به تازه عروس و تازه داماد رو نده، چون برا خودش حریمی قائله. از طرف دیگه هم عروس میگه بمیرم بذارم خانواده شوهرم از این مسائل ما سر دربیارن. جلو هرکی سر خم کنم، جلو این مثلا سرپستون نشون نمیدم.
خلاصه، این میشه که وقتی معلوم میشه عمه شده ای ذوق نمیکنی. برعکسش هم هست عروس دوست نداره به خانواده شوهر بگه از اون دخل و خرج ها (شب های موفق و روزهای موفق) یک بچه ای هم در اومد.