آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد
آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد

ویژگی حکومت طاغوت

من هر بار میرم آزمایشگاه، تا چند روز آثار زشت حرکات بدی رو میبینم که ناشی از یک عده آدم میشه اسم خودشون رو هم گذاشته اند دانشجوی دکتری.

دیروز اون دختره که سلام نمیکرد، به محض دیدن پربار بودنم بلند کرد و سعی کرد کیکی بهم تعارف کنه. اون یکی که ادعا میکرد شماره ام رو گم کرده برام تلگرام کرده که من حسودم.

ویژگی حکومت طاغوت همینه. آدمای خوب توش کم دیده میشن و آدمای بد زیاد میشن (!)

به ازای ایرانی بودنتون مالیات دهید

قبلا براتون از فاش شدن هویت اداره مالیات پشت پرده کافه بازار نوشته بودم. امروز باز ایمیل داده تا فاکتورهای فروش قبلی حقوقی ها رو ازشون نگیریم باهاشون تسویه حساب نمی کنیم. یکی نیست بهشون بگه حالا مثلا رفتین تبلیغ خودتونو بقیه نرم افزاراتونو تو IOS و اندروید گذاشتین کسی ازتون مالیات گرفت؟!

معنی کارای دولت جدید در این نحوه مالیات گرفتنش اینه که به ازای ایرانی بودنتون مالیات بدهید وگرنه اوراق هویت ایرانیتونو باطل میکنیم همینی که هست.

دولت اصلاح طلب روحانی یک دولت آموخته است. مثلا بهش یاد داده اند برین سراغ معلولین و بگین بهتون خونه میدیم مثلا. حالا آیا واقعا این کار رو میکنن اصلا؟ اگر میکردن که خیلی خوب بود. الآن سالم هایش جایی ندارن چه برسه به معلولین! این سیاست دولته. این حرفو میزنه بعد در مرحله بعد شروع میکنه به باج گیری: خب معلول محترم فیش حقوقیش رو بده لطفا. فاکتورهای فروش؟ الآن یک هواپیما میاد آ دهنش رو باز کنه و بگه عشق من پرچمم و از این جور امتیاز گرفتنا. حالا آخرش هم کی داده کی گرفته...

پ.ن.: گذشته کافه بازار رو میتونید از اینجا بخونید

مسجد یکی از فرهنگی ترین جاهای ایران (3)

چند وقت پیش داشتیم دنبال سی دی خالی میگشتیم من میخواستم سی دی زنده بوت کنم. یک سی دی پیدا کردیم از عکسای قدیمی. کلی عکس از قدیم این مسجدی که الآن میرم پیدا کردیم. زمانی که هنوز این خانوم همسایه خونه ش رو وقف مسجد نکرده بود و خانوم ها هنوز بالای مسجد نماز میخوندن. چیزی که توجهم رو خیلی به خودش جلب کرد کاغذی بود که عکس گرفته بودیم "مدیون هست کسی که با کفش هایش رو قالی ها برود." معلوم شد از قدیم کار مردم، کثیف کردن مسجده بوده. من چون اون موقع ها بندرت به این مسجد میرفتم متوجه این آلودگی ها نبودم. ولی به نظر خواهرم، مسجد خیلی کثیف میومده. برا همین هی از گوشه گوشه اش که مردم ریده بودن عکس گرفته بوده.

حالا پریروز من رفتم مسجد دیدم اصلا یک زنه راه رفته فقط جاهای خالی قالی رو که جاکفشی نیست با خاک کفش هاش پر کنه. با این عکس ها که چندین سال پیش گرفته ایم و بررسی های من1 معلوم میشه این طوری کفش آوردن تو مسجد ریشه ای بوده، تیم هم هستند و این کثیفی ها بانی داره؛ یکی داره این ها رو مدیریت میکنه. بعد یکی مثل من حرصش درمیاد. یکی هم که اولین بارشه میاد مسجد میگه تف به این مسجد چقدر کثیف هستن این ها. حتی کلیساهای دنیا که father دارن مراقبن کسی اینطوری به کلیساشون توهین نکنه. این شیخا پول واسه چی میگیرن؟!

تو این مدت چند وقت دارم رصد میکنمشون این تیم رو. اصلا به طیف خاصی تعلق ندارن. سبزه، سفید، چادری، مانتویی همه سر و ته یک کرباسن. دیروز اصلا از یکیشون رفتم در حین ارتکاب جرم اعتراف بگیرم. در حالی که داشت روی قالی ها سریع با کفشش راه میرفت میگفت نه، من نبودم. انقدر سریع و واضح دروغ گفت که به چشمای خودم شک کردم (!) از کل صورتش فقط یک مربع دراومده بود، ولی هم داشت دروغ میگفت و هم با راه رفتنش روی قالی های مسجد مردم آزاری!

امروز هم همین طور بود. از زنه پرسیدم تو با کفشات رو قالی راه رفتی؟! بلافاصله انکار کرد که نه، خاک به سرُم (!) وایمیستن تو ازشون اقرار بگیری؟! نه، این کار رو میکنن، دروغشم بلدن بگن.

حالا چند روز پیش وقتی داشتم میومدم دیدم یکی از همین خانوم های مسجد حالش بد شده بود، وایساده بود وسط جاپاهای این زنیکه ها که به اسم مسجد نماز خوندن میان.



1-       یک بار شب یکی از این شیخای جای مردها اومد و تذکر داد. فردا ظهرش یک دختری کاملا ظاهرا سهوی با چکمه های بزرگش که فقط به درد برف میخوردند، سه ساعت وایساد وسط قالی ها به پوشیدن چکمه هاش. یک بار هم من جلو چندتا از خانوم ها به زحمت از آن جاهای قالی رد شدم که تمیز بود و امکان نداشت کسی به ذهنش برسه اونجا رو دیگه پا بذاره (!) ولی فردا به بعدش نمیدونم دیده بودن اونجای قالی تمیزه؟! رفته بودن کفش گذاشته بودن اونجا.


چوب سوخته های نیمه شب های ما کجان؟

بوی شدید دود از پنجره بسته میاد تو اتاق. سرشب پنجره رو بخاطر گازوئیل بستیم و حالا فکر کردم شاید دیگه دودشون تموم شده، پنجره ای باز کنمو اکسیژنی بگیریم. که دیدم بعله بیرون هوا شدیدا بوی چوب سوخته میده. امسال که برا ما اینطوری بوده. اصلا شده بوده تا حالا من صبح ساعت 5 بلند شمو دماغم از دود بسوزه.

پ.ن: مردم یک تعداد زیادیشون منافقن. حالا بعدا تو پست های بعدی کم کم براتون توضیح میدم

بیشعوری و پررویی (9)

دیشب یک خانومی از جنس همین مشهدی ها دیدم که به عنوان آخرین نفر پرید تو مسجد. اون موقع که داشت میپرید تو مسجد از نظر من با بقیه شون فرقی نمیکرد، خیلی مثل خوداشون نگاه میکرد به آدم. بعد همون جا وایساد شروع کرد به نمایش گریه به سبک خاصی که فقط این سبک رو گداهای مشهدی ای دارن که حوزه کاریشون مسجده. بلدن در حد نمایشهای روحوضی بازی کنن. کاملا مشهدی بود و لهجه خراسانی داشت، ولی هی هم میگفت امام رضا من غریبم.

یک خانومی اون وسط گریه هاش، درحالیکه پول ها داشت از 1000 تومن تا 10هزار تومن سمتش سرازیر میشد ازش پرسید به من نگاه کن و آدرس بده برات تحقیق کنیم. این زنه هم جواب داد که باشه میگم، بعد از نماز میگم. زنه وایساد تا ماها مشغول نماز بشیمو بعد پرید رفت.

بعد از نماز همه هه هه راه انداخته بودند. یک دختر سفید ترگل برگل سی ساله هم برگشت که مثلا نگاه کنه که این زنه در رفته. یک دختر سبزه سی ساله دیگه هم که معلوم بود از شهرای جنوب کشوره کنار من جای در نشسته بود. آخه دیشب از شبای شلوغ مسجد بود. دختر سبزه کنار من در جواب نگاه اون دختر خوشگله همون جا زودی گفت پولا رو جمع کردو برد. اون دختر خوشگله هم که سفید مشهدی بود و هم سن هم بودند بلافاصله جوابشو داد که من فکر کردم تو بودی (!). اصلا دختره نتونست جوابشو بده، از بس سریع بود حرکتش. فقط اون دختره خوشگله فاسده یک نگاهش که به من افتاده بود تف کرده بودم تو قیافه اش. حالا این دختر غیرمشهدی قدکوتاه کی بوده؟ یک دختری بود که روز اولی که اومده بود کارت تبلیغ کارفرماش رو داده بود که انگار آدم جمع کنه برا کارفرماش؛ تو فروش پوشاک کار میکرد.

هه، بعد آدم پول جمع کنه بره وسط این مردم (نفرت انگیز) خونه بخره که بعد مظفری بیاد پولاشو بدزده ببره.