بالاخره گواهی موقت مدرک دکتریم رو گرفتم. باورتون میشه که دیگه نمی خوام پی اصل مدرکم رو بگیرم؟! ازم میپرسه لازم شد قیافه زاهدی رو ببینی؟ بهش میگم نه، میگه خوب شد؛ دیدن قیافه اش هم حرامه. بهش میگم اونا هم حس میکنن که من دیگه نمی خوام پام رو اونجا بذارم.. میگه دوطرفه است دیگه؛ اونا هم نمیخوان که دیگه تو رو اونجا ببینن.
گاهی دلم یک زندگی معمولی میخواد. چند روز پیش داشتم این مطالب دختر معمولی رو میخوندم. باخودم فکر کردم که چقدر معمولیه. بیخود نیست که اسم خودش رو گذاشته دختر معمولی؛ لازم نیست از سیاست خیلی سر در بیاره. میره سر کار از اون طرف هم میاد خونه. فوقش باید حواسش باشه که اسم شهر هیچ جایی رو نیاره که شاید اگر خواست دروغی هم بگه بد نباشه
یک مبارزه ای داره انجام میشه؛ شیخا علیه زن ها. باز یهودیه هست این وسط. باز این شیخه یهودیه رو ندیده. خدا فقط یک موعظه به انسان کرده که در راه خدا جهاد کنه. بعد یک نفر بیاد ساختار تعریف کنه که این بوده ساختار اصلاح شده اش. ولی چقدر آدم باید بیان تا این اتفاق بیفته. اون یهودیه بهره اش رو میبره از این ساختار. کل هزینه دولت صرف بررسی جاسوس بودن من بشه، بعد اون یهودیه بیاد بهره ببره. این موضوع همیشه باید باز باشه. باز روحانی مثلا بگه که زن ها باید مثلا در دولت و برحسب شایستگیشون نقش ایفا کنن. یهودیا دوباره زن های لختشون رو میفرستن تو تا دوباره این موضوع باز بمونه.
بعدا اضافه شد: در مورد نقص عقل از هر 5 شیخ یک نفر میگه زن ها ناقصن. دلیل میارن که از کونشون خون میاد و یک مدتی نباید نماز بخونن. پس مردا کامل ترن. خب، آقای شیخ بعضی زن ها تا آخر عمرشون قرص میخورن که از کونشون خون نیاد. آیا اون عقلش کامل شد؟! حالا باید همه اش هی نماز بخونه. بعضیا تغییر جنسیت میدن و صداشون کلفت میشه و سینه هاشون در میاد آیا دیگه ناقص عقل نیستن؟!
مورد دیگه هیکل مرداست. اسلام دین جهانیه. الآن زن آمریکایی هیکلش دو برابر منه. آیا این زن از من کامل تر هست با اون تفاسیر شماها یا نیست؟!
بیش از دو دهه. دیروز تو این سرچ هام یک عکس غیر مرتبط اومد که نشون میداد فارغ التحصیلان دکتری غیر پزشکی تجمع کرده اند و کمپین PhD تشکیل داده اند. یک کوزه ای هم گذاشته اند و یک مدرکی هم بالاش که یعنی گذاشته اندش در کوزه آبش رو بخورن. امروز بوی سوختن غذا میومد، سرصبحی. یاد دو تا هم کلاسی های حدود دو دهه پیشم افتادم که از قوچان به خاطر مدرسه کامپیوتری که تو شهرشون نداشتن اومده بودن مشهد و سختی های زیادی داشتن تحمل میکردن که بتونن مدرک متفاوت دیپلم کامپیوتر اون زمان رو بگیرن. از اون موقع چوب خوردن ماها شروع شده بود که بهترین دانش آموزای اون زمان بودیم. اونموقع و تا دهه بعدش بهترین دانش آموزا میرفتن رشته ریاضی و اونها که ذهنشون نمیکشید میرفتن تجربی. ولی، چه اتفاقی افتاد؟! بدترین اتفاق ها برای بهترین دانش آموزا افتاد. اون هم بیش از دو دهه! آیا این عمدی نیست؟! دکتری غیرپزشکی که الآن من دارم میگیرم رو اجازه دادم فیلترهای مختلف روش رد شن، ولی استاد تمام بی دردی که ماهی بیش از چهارده میلیون حقوقش هست به جز آسیبی که جامعه به من وارد کرد سر گرفتنش یک تُف هم اون انداخت روش تا بگیرمش.
وقتی من وارد جامعه میشم از اون دیپلمه ای که برای معلم خصوصیش کلی پول داد تا دیپلمش رو با تک ماده بتونه بگیره همه ازم طلبکارن تا اون لیسانسی که دیگه نتونست و حتی نخواست مثل من سختی راه دشوار فوق لیسانس رو تحمل کنه. حالا شماها فکرش رو بکنین که تو این جامعه که بارها همینطوری من یکی از در میخورم و یکی از دیوار، بگم آه من دکتری هم دارم. همون جاس که چوب های ملت درمیاد که پس بخور، از سال ها پیش منتظرت بودیم... کمپین تشکیل ندین. بی فایده است.
بعدا اضافه کرد: امروز سحر دو نفر از این اخلال گران ارز و به قول خودشون مفسدین فی الارض رو هم قیافه هاشون رو نشون دادن و هم اعدامشون کردن. دیدمشون. پیر بودن؛ یعنی کاراشون رو کرده بودن. اعتراضی هم به اعدامشون نداشتن! میان مثلا تو این شبکه هاشون جوون های مثل من که ممکنه بخوان بچه داشته باشندو اعلام کنن که مفسد فی الارض هستن؟! میان یک پیری که همه کارهاش رو کرده اعلام و اعدام میکنن. تازه، اینجا میفهمیم که این شهرام جزایری رو که هنوز اعدام نکرده بودن شاید هم خوب هم بوده! من حتی معتقدم که مثلا زنی که دیگه ازدواج کرده و شوهر داره و بچه داره هم دیگه کارهاش رو کرده. اون کسی باید اعدام میشد که نطفه کارش منجر به این فسادهای گسترده تو این کشور میشد، نه اونی که حالا برا دل خوش کنی من مال و جان باخته دارین اعدام میکنید!
مگر ملت ها رو نمیشه از روی تیم های فوتبالشون شناخت؟! چطور این ژاپنی ها یک چند بار دیدن که ما به زن ها اجازه دیدن فوتبال از استادیوم رو نمیدیمو هی شروع کردن به فیلم درست کردن که برعکس زنهاشون هی میان استادیومو فوتبال میبینندو تازه با پسرهاشون فوتبال هم بازی میکنن! در عوض مدتی هست که ما داریم میبینیم تیم فوتبال اینها میان با اون اخلاق گوهیشون مثل سگ بازی میکنن! یک بازی زشت تحویل میدندو نود دقیقه نثار تماشاچی و بازیکن تیم حریف دغلیو ناجوانمردانه بازی کردن نشون میدن. جدا قباحت داره! ما ملتها رو باید مثل خودشون از روی تیم فوتبالشون بشناسیم. در حال حاضر تیم های فوتبالمون الگو هستن و اون چیزی که ژاپنی ها دارن نشون میدن اینه که اون ها نهایتش فرهنگشون در حد فرهنگ ایرانی هست. قابل قبول نیست که وقتی کشور ایران از نظر ملت های دیگه و دولتهاشون چون تحریم هست پس فرهنگ ژاپنی از اون برتره! هرجا فیلم ها و نشریه ها خواستن الگویی برای خودشون درست کنن ملت ایران رو تحریم میکنن و در عوض ژاپنی ها رو تحسین میکنن! این درست نیست. دیگه خودمون با چشم خودمون داریم میبینیم که ژاپنی ها خیلی هم شبیه آمریکایی ها هستن. درسی که ما باید از شرقی ها بگیریم نحوه پیشرفت اقتصادی اونهاس، همون طور که رهبر گفته. ما اون تیکه از زندگی شرقی ها رو باید ببینیم که دست فروشی کردن، ماهی فروش بودن (سامسونگ) و حالا بزرگترین تولید کننده لوازم خانگی در دنیا هستن. برای فرهنگ هم فکر نمیکنم ژاپنی ها الگوی خوبی باشن. در عوض شاید بلژیکی ها و هلندی ها بهتر از اونها باشن.
وقتی حسن پور اسم اون یکی هم کلاسیم رو آورد، من احساس کردم چیزی میخواد بگه که نمیتونه سرجلسه دفاعم بگه. و اون هم این بود که من به اندازه کافی شیک نبوده ام. اصلا، من با خودم فکر کردم که اگر همون روز اول این منو دیده بود تشخیص داده بود که به اندازه کافی شیک نیستمو کلا به دانشگاه راهم نمیداد تا اون اتفاقها رو رقم بزنم.
منم برای خودم تعریفای قشنگی از شیک بودن دارم. توشون میتونه یک دختر شیک پوشی وسط درختای بلند آفریقایی قدم بزنه، در حالی که خودش موهاش بلوند و بلنده، چهره اش سفیده و یک هیکل درشتی هم داره. حالا برای این دختر شیک پوش باید بهترین لباس ها رو انتخاب کنم. برای همین دیگه مثل مادرم روی اون دختر طراحی لباس هام رو امتحان نمیکنم. واقعیتش اینه که تا اینجاش که من حاضر نبوده ام دست به انتخاب لباس برای دوختن برای فرزند نداشته ام بزنم. واقعیت اینه که من وسط شاخ آفریقا هم نیستم. معلوم هم نیست که اگر روزی فرزندی داشتم وسط کدوم بیابون میفتاد با این ادامه آلودگی هوا و تغییرات آبو هوایی. گاهی با خودم فکر میکنم که شاید رفتار پدرمادرم هم در این شیک نپوشیدن و شیک نشدن بچه شون رو هم در خودم ادامه بدم. اینطوری شاید حداقلش این باشه که بچه ام درک کنه اگرچه شیک نشد، ولی در عوض اون چیزی رو پوشید که مثلا مادرش بلد بود با سَمبَل کاری بدوزه.
پ.ن:یا شما فکرش رو بکنید یک آدم شیک که دیگه هرجایی، هرطوری هر حرفی رو نمیزنه! اصول شیک پوشی رو باید متناسب با لباسی که پوشیده رعایت کنه. بنابراین خیلی جاها مثلا سکوت میکنه و اینطوری در معرض خیلی اتهام ها هم قرار نمیگیره. دکوراسیون حرف زدنش کامله و دیگه وبلاگی مثل این وبلاگ آه من درست نمیکنه و خیلی کارهای شیک دیگه که فقط مربوط میشه به آدمای شیک وسط بهترین جاها که فقط به بهترین رسیده ها بهش بگن بفرمایین فرش قرمز مخصوص شیک ترین ها...