آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد
آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد

هندوچین

چند وقت پیش رفتم جای یک آژانس گردشگری بین المللی. اونجا گفتم میخوام مشاوره بگیرم تا ببینم برم چین بهتره یا برم روسیه. طرف مسئولش گفت که این چینی ها تعدادشون زیاده و بقدری نیروی کار ارزون قیمته که همه کشورهای دیگه کارخونه هاشون رو اونجا میزنن. خلاصه داشت میگفت که چین نرم که خوب نیست. در تکرار و تقریبا همیشه هم هربار میخونیم جاهایی یا میشنویم، مخصوصا در مجامع علمی که بدبختا هندی ها! مثلا یک مطلب در مورد مدیریت منابع آب میخونی، طرف یک عکس یک زن چنگه پای هندی گذاشته جای یک شیر آب وسط یک جای خوش آبوهوا. زنه هم موهاش رو پوشونده و پاهاش ولی دراومده. همین این مورد نشون از فقرش میده. آدم کلی دلش برای این فقر هندیه کباب میشه. یا مثلا مطلب میخونی در مورد مدیریت منابع آب، باز یک هندی رو میبینی که طرف راهکار داده برای فیلترکردن آبش، انگار که هند سیستم آب لوله کشی خوبی نداره. از این موارد، بسیار بسیار در مورد هند هم میخونیم و هم میشنویم، طوری که من ایرانی میگم بیچاره ها هندی ها! ندارن بخورن، آب آشامیدنی درستی ندارن، بدبختن. از راهکارهایی که برای کمک به هندی های بیچاره در سطح هند داده میشه، به وفور در سطح جهان و مخصوصا در خود آمریکا زیاد میبینیم. اینطوری هم برامون جا انداخته ان، و هم تو کتابهای تاریخ و جغرافیمون منکه یادم کلی مینوشتن که چون هم هند و هم چین جمعیتشون زیاده، پس فقیرن! الآن، آفریقایی ها باز بدتر از هندی ها.

حالا ایناها رو گفتم که شماها الآن میگین خب میدونیم. ولی مشکل همین جاست، که چرا اصلا باید این کشورها برای ما فقیر و نیازمند جا افتاده باشن، در صورتی که وضع خودمون بهتر از اونا نیست! شماها میدونستین که مدتی هست که اسم هند و چین از لیست کشورهای در حال توسعه خارج شده؟ عده ای میگن هند کشور جهان دوم هست و چین هم دومین ابرقدرت جهان؟! من ایرانی برم چین مطمئن باشین کشور خوبی انتخاب کرده ام، اگر مهاجرپذیریش بالاتر بره.

بعد، من نسبت به نظریات مشاوران ایرانی متاسفم. یعنی این جاها که تور بین المللی میذارن دیگه ازشون بعیده. این اظهار نظرها رو کشورهای دیگه در مورد ایران نمیکنن. اون روز یارو آمریکاییه رو نشون میدادن که سال 57 اومده بود تهران و عکس های بکری از جنب و جوش و انقلاب اون زمان گرفته بود. بعد که ازش پرسیدن نظرتون در مورد ایران الآن بعد از 40 سال چیه؟ طرف آمریکاییه گفت من از ایران فقط تهرانش رو میدونم و چون در مورد شهرهای دیگه اش آماری ندارم، پس اظهار نظر نمیتونم بکنم! یاد بگیرین، بقدری خودشون از هم دروغ ضبط کرده ان که ایران رو بخوان بررسی کنن، به هیچ جایی کار ندارن؛ خودشون با چشم خودشون باید ببینن

کورالاین جونز

احتمالا انیمیشن stop motion کورالاین جونز رو دیده این. انیمیشن یک ساعته ژانر وحشت. اول من نمیدونستم که باید با این سبک انیمیشن بترسم. ولی دخترداییم که برای اولین بار دیدشو میگفت که باهاش ترسیده، فهمیدم که باید بترسم. این انیمیشن محصول 2009 هست، ولی من همین امسال دیدمش. برای دخترداییم هم تازگی داشت. بعد این رو من چندین بار دیده ام. ازبس بهش علاقه پیدا کرده ام و از بس خودم رو تو اون میبینم. گاهی با خودم فکر میکنم کسایی که خودشون رو پدرشوهر و مادرشوهر آینده جا زدن دروغگو بودن. مثل شخصیت بده داستان کورالاین. من بهشون گفتم دوست دارم عروس بشمو اونا بدتر از شخصیت بده داستان حتی بهم نگفتن که میخوان به جای اینکه "عروسم" کنن، میخوان "عروسکم" کنن. آدم بدای داستان من که برای نشون کردن به جای انگشتر طلا تو دستم گذاشتن، با یک چند تا بند داغ کننده زدن به دست قبلا عروسکی شده ام و رو جاهاش یک چند تا علامت گذاشتن تا بعدا سوراخش کنن.

اردک تک تک

چند وقت پیش یکی از همسایه هامون با مشتو لگد در خونه مون رو زد که یک جوجه اردک برامون بیاره. قبلش به مامانم گفته بود و مادرم هم گفته بود که ناراحت نمیشه اگه این اردکه رو بده به ما. بعد، ما هم تو عمرمون کلا به تعداد انگشتای دستمون اردک بزرگ نکرده ایم. آخرین باری که تونستیم یک اردک رو کامل بزرگ کنیم، اردک کارخونه ای بود که اون هم برادر بزرگه اون هم بیست سال پیش بزرگش کرده بود. حالا این اردکه اومده هیکل اندازه یک جوجه بالغ، ولی پر نداره. همه اش کرکه. هر روز بلند میشیم اون نیمچه پرهای جای دمش که قراره دربیان رو میشمریم. اصلا به خودمون میگیم بدبختمون کرده. همسایه میگه میخوام براتون یک خرگوش هم بیارم. ماهم توبه کرده ایمو میگیم نه دیگه. این اردکه هم انگار که نره. تازه، حتی اگر بزرگش کنیم برامون تخم هم نمیذاره. شبها همه اش باید دنبال ظرف آبش بگرده. صبح ها باید ببریمش چرا و بزرگ هم نمیشه که ولش کنیم. عین یک بچه کوچیک باید حواسمون بهش باشه زبونش رو با قیچی نبره، یا پاک کن نکنه تو دهنش. بعد، هر غذایی هم دوست نداره. فقط غذاهای مدیترانه ای. خیلی به ندرت برنج میخوره. از تو سبزی ها فقط جعفریش رو میخوره و امتحان نکرده ایم که دیگه آب پرتقال میل داره یا نه. یک نون که بذاریم تو ظرف مثل کفتار دورش میگرده. از نظر خان جوجه اردک خان، حتما یک چیزی که پنهان شده خوشمزه است. انقدر پنیر میخوره که فکر میکنی پنیر خوشمزه است. دوست کسیه که ببردش گردشو بهش غذا بده. خلاصه شده جونور سیری ناپذیر خونه ما که کلی کار رو دستمون گذاشته. بچه هم نیست بگی بزرگش کردم شاید دعام کنه.

نظریه کشورهای پهناور

چند وقت پیش داشتم برای این بورس بنیاد هومبولت آلمان بررسی میکردم. برام جالب بود که این بابا هومبولت، از مهم ترین شاخص هاش بنیان گذاری جغرافیای نوین بود. بیشتر بررسی نکردم ببینم نظریه اش برای جغرافیای نوین چی بوده. ولی خودم الآن براتون یک نظریه میدم که احتمالا الآن خیلی مورد استقبال غربی ها و نوگراها قرار میگیره. اون هم اینه که یک کشور کلا نباید از نظر پهناوری کوچکتر از مساحتی مثل مساحت کشور ایران باشه. معنی نداره که برای یک سفر از کشوری به وسعت کمتر از این مساحت مجبور باشی هی پاسپورتو ویزا ردوبدل کنی. طبق این نظریه، پول های جدید باید خلق بشن و تعاریف جدیدی از کشورها داشته باشیم. دلیلم هم از اینکه میگم مورد استقبال غربی ها قرار میگیره همین مثلا تشکیل اتحادیه اروپا و پول رایجشون یورو هست. بعد آفریقای جنوبی رو در نظر بگیرین که کلی کشور ریز ریز اخیرا پول رایج راند رو کلا برای خودشون درنظر گرفته ان. طبق این نظریه که بهتون گفتم، اگر مثلا من یکی مثل هومبولت بودم یک عده طرفدار پیدا میکردمو مثلا اگر پول کشور جدید رو مثلا سنت در نظر میگرفتم، میتونستم به افتخارم 5 سنت اولش رو بردارم برای خودم. 

شاید شماها بگین این ناحقیه. خب، اگه اینطور فکر میکنید حق دارین و طبیعیه. اصلا جنگ های یمن و امارات الآن طبیعیه. کلا کشور کوچکی به اسم یمن، امارات و بحرین و این ریزمیزا نباید وجود میداشتن؛ باید و جبرا این ها یکی بشن. یکی که خب من بهش اعتقاد دارم و یکی هم خب انگلیس و سایر کشورهای اروپایی و خیلی از آفریقایی ها و آمریکایی ها. کلا خیلی ها موافق منن. ولی من مخالف جنگم. به نظر من تا وقتی میشه سر این مسائل بحث کرد، نباید جنگ و خونریزی راه انداخت. این موضوع رو باید هم باب کنیم و هم بپذیریم. سرش اون قدر صحبت بشه تا توافقی حاصل بشه.

فرق آدم معمولی با آدم غیرمعمولی

چند وقت پیش مستندی گذاشت تلویزیون از کسی که به طریقی اپتیک ایران رو رونق بخشیده بود و خیلی هم با سختی این کار رو کرده بودو از اون کسایی بود که اصلا خود مسئولین دنبالش بودن تا کارش رونق پیدا کنه. خودش که این طوری میگفت که زن یکی از این مسئولین نیاز به نمره عینکی پیدا میکنه که ایران نداشته. برای همین باید میرفتن برای همین شخص از آلمان واردش کنن. اتفاقا همون موقع هم اوایل تحریم های این چیزا بوده و آلمانی ها بهشون نمیدن. اتفاقا این اپتیک ما تو ایران هم دانش فنی خوبی در این زمینه داشته و مثل آب خوردن درستشون میکرده. این مسئوله برای زنش این بابا رو پیدا میکنه و کار این بابا رونق میگیره.

حالا مادر من رو بعنوان یک آدم معمولی در نظر بگیرین. همین چند وقت پیش به خاطر تیروئیدش که سمی شده چشماش ضعیف میشه. بعد میره عینک بگیره، یک نمره عینکی بهش میدن که چشماش بهتر میبینه، ولی تار هم هست. اونجا خانوم چشم پزشک بهش میگه، نمره متناسب با چشم تو توی ایران نیست و باید با همین شماره بسازی. اینجا فرق یک آدم معمولی با غیرمعمولی دیده میشه. البته جاهای دیگه هم هست. مثلا همین روزها همزمان از وقتی سازمان غذا و دارو مجوز میده، دیگه کلی کیک و بیسکویت تراریخته ریخته رو دستامون. همین چند روز پیش یک کیک تراریخته اش رو خودمون کشف کردیم. دیدیم این کیکه که کارخونه ای هم نبود عجیب از بقیه کیک ها که تا حالا خریده بودیم ارزون تر بوده و حتی توش بادوم و هویج هم گذاشته بودن. من بیشتر بررسی کردم دیدم رو برچسبش نوشته روغن تراریخته استفاده کرده. مطمئنا مسئولین که نمره دقیق عینک زنهاشون براشون مهمه، و حتی میدونن که از کجا باید بخرندش، خوب میدونن که مجوز تراریخته رو روی کدوم محصولات داده اند و نه خودشون که سرشون خیلی شلوغه و مهم ترین کارهای مملکتی میکنن میخورن اون ها رو و نه خانواده هاشون که دیگه معمولی نیستن.