تبلیغ بزرگ یک انبوه ساز واحد تجاری بزرگ رو درباره خودش میبینم. اولش بازار سنتی اصفهان (بازار نقش جهان) رو گذاشته با این حدیث:
زندگی جز به سه چیز خوش نمیشود: هوای پاک، آب فراوان گوارا و زمین آماده زراعت. امام صادق علیه السلام «تحف العقول، ص 320»
پس، یک انبوه ساز خوب میدونه چه چیزی زندگی رو برای ما خوش میکنه.
از طرف دیگه هم آیه قرآن داریم که کیست ظالم تر از آنکه مانع از رفتن مسلمانان به مسجد شود؟
این هم از آیه. ما در اسلام، ظلمی بالاتر از این نداریم که کسی بیاد به هر اسمی، آب و هوا کشورش رو آلوده کنه، اون قدری که نتونیم در و پنجره باز کنیم، چه برسه به اینکه بریم مسجد! الآن نگاه کنید، چند ساله. کرونا هم مزید بر علت شده. امروز چهارشنبه، نیمه مرداد، آب و هوای اغلب نقاط کشور در طیف سطح آلوده متوسط تا خطرناک هست. مشهد هم یکیش. ضمن اینکه روزی نزدیک به 500 نفر، فقط کشته به دلیل کرونا داریم.
حالا آمار جالب بدم. در آخرین وضعیت ابتلا به کرونا در آسیا سوم هستیم. اول هنده، بعد ترکیه است، بعد ایرانه، بعد اندونزی و بعد عراق. در تصویر آفریقا رو هم آورده ام، (آفریقای جنوبی، مراکش، تونس، مصر، اتیوپی):

این کشورها آمار بیشترین تعداد مسلمانان رو هم در خود دارند.
از طرف دیگه، سایت waqi.info میزنم و آمار آلودگی هوا رو هم میگیرم. ایرانشهر از ایران و یک شهری از یونان، از نظر وضعیت آلودگی در وضعیت خطرناک قرار دارند. الآن، نیمه شبه و طبیعتا باید همه خواب باشند، میبینیم که بیدارن و آلودگی هوا برای گروه های حساس در شهر مشهد درست کرده اند.

این هم تصویری از طیف هوای سالم در اروپاست تا برسه به غرب آسیا و ایران:

چه اتفاقی در حال افتادنه؟ آیا ما با برنامه میریم که نسل کشی بشیم؟ خواننده خوب میخونه که این نسل مفقود الاثر شد!
خوبه که اینجا حقوق بشر رو ببینیم.
دیروز یک مستندی این تلویزیون گذاشت به اسم عقلا. پول گرفته بودن و مستند درست کرده بودن. فقط برای یک برهه از تاریخ که هاشمی رفسنجانی و احمد توکلی نامزدهای رقیب انتخاباتی هم بودن و آن دوره ای بود که سید احمد خمینی هم در قید حیات بود. خیلی برام جالب بود که زودی تموم شد. یک جا خیلی شیرین داستانی که رفسنجانی از نوه اش تعریف کرد رو گذاشت که مثلا مردم عاطفی هستن، لج میکنن و احساساتی به یکی دیگه رای میدن، و یک جا هم گفت که احمد توکلی هم گفته که گرونی نباید میبود. گفت که این دولت هی استقراض کرد و این خمینی هم تو روزنامه جیغ و داد کرد. برای اینکه جیغ خمینی رو هم نشون بده، در یک صفحه سیاه و خاکستری متنی رو یک نفری همینطور خوند که ما بفهمیم این داشته داد میزده!
دربی فوتبال رو هم نشون داد که دقیقه 88 تو سرو کله هم میزدن! چه مستند جامع و کاملی بعد از اوایل دهه 70 شمسی که حالا من در قرن جدید باید ببینمش، نه؟ دیگه ن
چرا؟
چرا باید ما هنوز بعد از این همه سال نوشتن، دیدن و خوانده شدن، نتوانسته باشیم که یک مستند جامع و کاملی در حوزه سیاست داخلی کشور و نه دیگر کشورها بسازیم؟ آیا مانعی هست؟
البته که مانع هست. چندین سال پیش که در مضیقه بودم و باید مقاله چاپ میکردم. من کامپیوتری بودم. فقط یک مثال زدم که مثلا اگر از یک فرآیندی وارد استانداری بشیم و از فرآیند مشابهی همون رو دور بزنیم این میشه دور و باید حذف بشه. این مقاله، هرگز چاپ نشد. من، البته مطالب چاپ نشده زیادی دارم.
یک بار دیگه، در همین دوران که یکباره ادارات دولتی کاغذها رو احتکار کردن، ما میخواستیم یک کتاب 120 صفحه خواهرم رو چاپ کنیم. کاغذ رو گرمی گرون کرده بودن، و ناچار شدیم چاپ اول، اولین کتاب خواهرم رو بعد از هزار زحمت، سرمایه گذاری روی طراحی جلد و غیره کنار بگذاریم تا بعد. حالا همه اش پشت دست گاز میگیریم که چرا اولین کتاب چاپ شده خواهر باید این کتاب تخصصی میبود که در طول دوره زمان هم ارزشش پایین تر میاد!
حالا فقط این نیست. البته، ما نگاه میکنیم هر کتابی که در کشورهای خارجی تحت تاثیر آمریکا و انگلیس چاپ میشن، باید یک سری کلمات خاص رو داشته باشن و یک سری رو نداشته باشن. یعنی اگر قراره، کتابی به شهرت برسه و همه اون رو دوست داشته باشن، باید استاندارد خاصی داشته باشن. فکرش رو بکنید ما در این کتاب ها در کشورهای مسیحی و مسیحی افراطی بخواهیم مفاهیم اسلامی رو بیاریم. از چاپ کتاب در کشورهای دیگر جز ایران، در این زمینه هم تقریبا منصرفیم!
بعد از این برمیگردیم به ایران. یک مقاله من هرگز چاپ نشد. هرگز، کسی بر آن نظری نداد. هزاران کتاب خارجی آمریکایی و انگلیسی بعد از چاپ، حتما اینجا چاپ میشن. آیا من ایرانی میتونم کتابی در ایران چاپ کنم که مفاهیم اسلامی داشته باشه و از نظر دولتی هم کس و ارگانی رو نقض نکرده باشه و بتونه چاپ هم بشه؟ تجربه اینو نمیگه؟
چه کسی ناظر بر عرصه چاپ و انتشار کتاب در ایران هست؟ آیا آمریکایی انگلیسی؟ آیا، آن فرد یهودی است؟ نمیدانیم. فقط میدانیم که آنچه ما میخواستیم بگوییم، در آن حد که برای ارائه گذاشته بوده ایم، هنوز کسی نخوانده است. چه کسی حاضر است، حاصل دسترنج چندین ساله خود را رایگان عرضه کند، که کسی مثل من بخواهد بعد از کار رایگان، رایگان هم عرضه کند؟ بخش خصوصی مرتبط با امام و حوزه های علمیه به عنوان فعالان و متولی این امور به غیر از دولت مشغول چه کاری هستند که به این امر رسیدگی نمیشود؟ آیا آنها نویسندگان فرمایشی خود را دارند؟ نویسنده مستقل، اصلا به چاپ اول میرسد که بخواهد به جایزه و داوری برسد؟
من خودم به شخصه چند باری هم در مسابقات دانشجویی برای نویسندگی شرکت کرده ام، دیده ام که اصلا حتی نمیگویند اختلافم با نفر اول چقدر بوده! داوری افتضاح، شرایط تصمیم گیری رو تغییر میده!
در مورد مستند و فیلم سازی هم خارج از این نیست. یک فیلمساز، قبل از عرضه تولید خود، مورد اتهام هست که فیلم بدون مجوز میساخته! سوال من اینه که با این هزینه های اعمالی، آیا کسی میتواند با مجوز شروع به کار کند؟ اگر بتواند، احتمالا فرمایشی کار رو شروع کرده، همون چیزی که الآن میبینیم.
نگاه میکنیم برای انتشار یک سایت هم همین رو میگذارند. یک اینماد گذاشته ان، که فقط خودشون اون رو دارن. به ما که میرسن میگن باید برای گرفتنش پول بدی. هیچ تضمینی هم نمیدن که با وجود اون تغییری در روند فروش داشته باشیم! کجای دنیا، برای ارائه سایت ها مجوزی به این اسم داره؟
نتیجه این کارها این نمیشه که هرکسی بدون مجوز بخواد کار کنه، بدون توجه به هزینه ها، و یک امیدی داشته باشه بلکه یک نفر بخواد کار رایگانش رو ببینه؟!
یک مطلبی دیده ام، مخصوصا اینا که میرن چین و این کشورها مهاجرت میکنن، باب کرده ان که چه انتخابی پدارنمون کردن که ما افتادیم توش! حالا مجبوریم تو اتوبوس های مدرن کشور خارجی بدنهای زشت تبلیغاتی ببینیم و فحش به آخوند بدیم!
تعدادشون هم زیاده. من دقت کردم، این تهرانی ها خیلی برام جالب بود. از همه بیشتر میخورن، از همه شهرها بیشتر کشیده ان که حالا راحت هم رفتن کشورهای خارجی، حالا اینطوری هم باب میکنن. برای همین ریاست جمهوری هم فقط 33% رای دادن! از این 33% رای دو درصد اینها میشه رای همتی! تقریبا به رضایی هم رای نداده ان و اون باقی مونده هم به رئیسی. یعنی 70% درصد از واجدین شرایط رای نداده ان؟ میدیدیم این دوربین هی کادر بسته رای ها رو منتشر میکرد. کاش به تفکیک شهرها میگفتن کیا رای داده ان. انقدر خرج این شهر و این استان میکنن، آخرش عاقبتش اینه.
حالا، وضع در جاهای دیگه هم برحسب رفاهی که دارن همینه. من نگاه میکنم جوون صاحب مغازه دهه 30 شمسی تو ایران که الآن پیر محسوب میشه، جایش رو به پسرش که الآن یک پستی تو این نظام گرفته نداده و با یک جهش مغازه اش رسیده به نوه اش و یا نبیره اش. حالا این نوه چطوره، خوبه؟
نه، کاملا ناراضی. میری در مغازه. شانس بیاری مثلا جنسی رو که میخوای پس بدی بدیش به همون پیرمرده. اگر همون موقع پیرمرده برای هر کاری یک دقیقه بلند شه بره. کارت بخوره به اون جوونه، دیگه تمومه. قشنگ تموم. بلافصله بدون هیچ گونه نگاهی به حتی اطراف سریع میگه: جنس فروخته شده پس گرفته نمیشه.
برای همینه که مشتری میاد در مغازه، ببینه پشت پیشخوان جوانی هستش احساس ناامنی میکنه و مطمئنا آرامشش هم به هم میخوره.
این جوون پشت پیشخوان، همون جوونی هست که بعدا میره چین، میره ترکیه و کشورهای خارجه فحش به انتخاب پدر و پدربزرگش میده و جنس وارد کشور میکنه که اونجا پشت پیشخوان اونطوری بفروشه!
آرزوهای بلند.
این جوان مثل هر جوان دیگه ای کلی آرزوی بلند داشته. در نتیجه عدم تقارن رشد در کشور، شده وارد کننده اجناس خارجی. تاجری شده، بدون آموزش و یادگیری.
چه اشکالی داشت که اخلاق پدر و پدربزرگت رو هم یاد میگرفتی؟ این موی سفید این پیرمرد ارزشش رو نداشت که از اون چیز یاد بگیری؟
یعنی انقدر پدران ما بی حساب کتاب بوده ان در انتخاب؟
تمام تجربیات رو خودت، اون هم باید با دعوا کسب کنی؟ نمیشه که
کاش یک دوره میگذاشتن همین اجداد ما برای ما. معلم ها که به جز وقت تلف کردن و پر کردن جیب و خراب کردن اون دنیاشون کاری برای ما نکردن. وگرنه، وضع کشور نباید اینطوری میبود.
جد تو پشت همون پیشخوان، دانشگاه رفته. تاجران قدیمی ایران که میگن اخلاق داشتن، درس هایی از مکاسب یاد گرفته ان. اگر مدرسه و دانشگاه فاسد ایران نرفته ان، تربیت مکتب خانه ای داشتن. پدرانشون به اونها قرآن و کتاب های شعر رو کامل یاد داده ان، چیزی که برای نسل نوین قحط شد.
میری، کلی حساب کتاب میکنی و جنس رو دولا سه لا میفروشی. مشتری رو هم ناراضی میکنی. از اونطرف هم یک باری ببینی کل دارایی دو- سه ماهه را دزد زد، چه حسی داری؟ با خودت نمیگی کاش حالا با اون مشتری اونطوری رفتار نمیکردم؟
نمیگم که این کارما بوده. اصلا حتی، جنس رو بالفرض با حساب کتاب درستی فروختی، ولی بازهم این اتفاق میوفته که سی درصد از حسابت میره تو جیب یکی دیگه. مثل باد هوا. با خودت نمیگی کاش برای بدست آوردنش اونطوری خودم رو به آب و آتیش نمیزدم؟
الآن، باید بیاین جای بازار ما آب و آتش یک جاست. هرچند وقت یک بار اجناس مغازه میسوزن. دودش هم تاحدی ما میخوریم. یعنی صاحب مغازه بی اخلاق جوان، هنوز باید به بهای جانش تجربه کسب کنه.
نگاه میکنیم، مغازه هایی یک دوره باز شدن به اسم کافی نت. الآن بقدری اینترنت در دسترس شده که اینها کم کم مغازه شون توجیه اقتصادی نداشته و بستن. دولت هم طبق معمول برای اونها برنامه ریزی نداشته و کلا تعطیل میشن. حالا، پشت سر اینها ما چی میگیم؟
میگیم، درسته خیلی تند تند و در سن خیلی پایین میمیرن، ولی خیلی هم سرمون کلاه گذاشتن.
این روزها خبرهای زیادی از وقوع سیل میشنویم که میگن مثلا ظرف مدت چند ساعت باران 5 هفته و بیشتر در کشورهای پیشرفته تامین شده. آیا این رقابته؟
خیلی محتمله. چین، ژاپن، آلمان، روسیه و انگلیس این روزا خوشگل سیل دارن. بعد اون وقت ما تشنه یک قطره آب ناشی از محاسبات اونها.
یک مدتی خیلی روتین شده بود که میگفتیم با برمید نقره و یک هواپیما میرن بالا ابرها رو بارور میکنن. یک کار دیگه هم میشه کرد، و اون هم درست کردن جریان گردبادیه. اخیرا در اخبار شنیدیم که جاییکه آتش سوزی بود، جریان گردبادی از آتش درست شد. امروز هم گفتن در شمال چین جریان گردبادی ایجاد شده. این احتمال این تشخیص رو بالاتر میبره. با جریان گردبادی داشته ان فشار منطقه رو کم میکردن. با کاهش فشار سرما برمنطقه حاکم میشه و ابرها در منطقه شروع به بارش میکنن. قانون ساده و کاملا اجرائیه که احتمالا دارن ازش استفاده میکنن.
ما همه چیز رو دیرتر تو کشورمون اجرا میکنن. با فاصله چند ساله. مثلا اولین بار که مشهد ابرها رو بارور کردن، درست هم اجرا نکردن، غرب افغانستان سیل اومد. بعد هم انگار براشون گرون دراومد دیگه حاضر نشدن ابرها رو بارور کنن. الآن این تکنولوژی جدید هم که برمبنای کاهش فشاره، معلوم نیست کی به ما برسه.
این تکنولوژی از بارورسازی بهینه تره. چون بارورسازی ابر باید خودش اومده باشه، بعد سرمای نقره برمید رو بهش اضافه کنن. اما کاهش فشار از طریق ایجاد جریان گردبادی، خودش ابر رو به سمت منطقه میکشونه. احتمالا اگر میخواستن برمبنای جریانهای اقیانوسی که از جنوب شرقی در ایران حرکت میکنه عمل کنن کار ساده تر بود. ولی چون تهران در جنوب شرقی قرار نگرفته و اونجا سیستان بلوچستان قرار گرفته، کسی براش مهم نیست که اونجا این هزینه رو بکنه. اگر فقط ذره ای هزینه میکردن با جریانهای باد 120 روزه اقیانوسی سیستان بلوچستان باید الآن سبزتر و پرباران تر میبود. اگر شمال چسبیده به تهران نبود احتمالا اون رو هم الآن خشک میکردن. منطقه سیستان در ایران باستان از شدت باران بسیار معروف بوده. در سیستان الآن کوتاهی میکنن. در سیستان الآن درخت مثل نخل بکارن، که از جریان های اقیانوسی منفعت ببره، کلی سبز میشه. چطور در خط مرزی پاکستان تا وارد اون کشور میشیم سبز میشه؟ برای اینه که درخت کاشته ان. این جریان ها امروز برای سیستان هم کافی نیست چه برسه به این که به خراسان برسه.
در ایران تا سال های پیش اصل باران از طریق هوای سرد و ابر جریان مدیترانه ای و سیبری داشت تامین میشد. حالا که سیبری و اروپا تصمیم گرفته ان این جریان ها رو کامل دست خودشون بگیرن، ما کم باران و یا بدون بارش شده ایم.
چه کنم که وابستگی خویشاوندی با استان خوزستان دارم. سالهاست که مشهد زندگی میکنم. هر بار هم خوزستان رو از قبل بهتر ندیدهام. هر بار که میرفتم اهواز دلم هوای برگشت به وطنم رو میکرد.
امروز وطنم اونجا نیست، ولی هنوز وابستگی آبا و اجدادی با این استان دارم، و شایدم روزی به عنوان کمک انسان دوستانه اونجا خدمت کنم. این خدمت، البته نه برای شهرهای بزرگ این استانه، بلکه قصد دارم کاری اقتصادی و در جای خوش آب و هوا و البته با امکانات حمل ونقل در اونجا داشته باشم.
نکته استان مرزی خوزستان اینه که در اون مردم شهرهایی مثل اهواز و اندیمشک در این استان خود را با هلند و بلژیک مقایسه میکنند. حال تصورش را بکنید امروز اخبار میگه آلمان و سرزمین های اطراف سیل آمد ولی استان خوزستان که همیشه سیل زده کارون بود دچار تنش آبی شده است. چه اتفاقی میوفته؟ واقعا شورش میشه. چون زمانی، حدود 40-50 سال پیش خوزستان الآن همین آلمان سیل زده امروز بود. تا کجا در خونه هایشان آب بالا می آمد و با این بالا آمدگی آب سازگار شده بودند که حال امروز میشنویم که دچار تنش آبی شده است. در حالیکه حق آبه رود کارون در تلاقی با زاینده رود اصفهان شده و آن ها با هنرشان و وساطت غربی فرانسه از 500 سال پیش به طور تاریخی دسترسی مردم شهرهای محروم خوزستان رو دچار اختلال کرده اند.
اما چرا کشتار نیروی انتظامی؟ مامور ناجا چرا باید به رگبار بسته شود؟ با خودم فکر میکنم من هم اگر اونجا بودم به رگبار بسته میشدم، از بس فتنه هست و از بس نفهمی.
بگذریم. استان در تنش خوزستان فقط این دو شهر با اغتشاش گران نیست. روزی همین چند سال پیش رفتم اونجا و به نوعی به هلند راهم ندادند. مهم نیست. شهر با تنش آبی، با قطعی های پی در پی برق. با برق دزدی و با نیاز به احترامات ویژه به بهائیت. چه اهمیتی داره که من اونجا نباشم؟ اصلا چه بهتر.
پس چندان هم قابل گذشت نیست. زمانیکه به این شهر رفتم نیمی از فامیل نزدیکم رو حتی نمی خواستم ببینم. این به خاطر مرحمت اونهاست و فکر اینکه، با خودشون چه فکر میکنن؟ پس ما هم از این استان چندان راضی نیستیم.
اما، حق کودکانی که در این مدت از تحصیل بازماندند، در شهرستان های این استان چه می شود؟ نهضت سوادآموزی، آیا در شهرهای دورافتاده این استان آیا وجود داره؟ یک بیسوادی بلکه، نیاز این بچه ها باشد. حالا، در جایی که هیچ چی نیست یک قطره آبی آورده ان. این نیاز مردم این استانه؟! انصاف نیست. جای دلسوزی دارد. شاید یک سفری باید بکنیم خوزستان، بچه های این شهرهای دورافتاده و محروم رو باید جمع کنیم، ببریم اندیمشک و خوزستان حمامشون بدهیم. نیاز سواد و تحصیل پیشکش.