آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد
آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد

دیوان بی عدالتی اداری

تا حالا دادگاه رفته این؟ من وقتی پایم به دادگاه باز شد و حقم اونطوری خورده شد یک چندباری گفتم برم دادگاه و از مزایاش بهره ببرم. برای همین وقتی که اسم شرکتمون داشت از سه کلمه فراتر میرفت و هنوز اداره ثبت اسناد مشهد در ثبت شرکتمون بهانه میورزید و یک چندباری هم پول پست و پول تمدید گواهی عدم سوپیشینه داده بودیم رفتم و یک 20 هزار تومنی دادم تا فرآیند شکایت از سازمان رو دنبال کنم. اینطوری شد که سازمان ثبت هم کمی بیشتر باهامون کنار اومد و ما هم به اسم چهار کلمه ای برای شرکتمون رضایت دادیمو البته که اصلا این سازمان همه کارش درست بود و دیوان عدالت هیچ ایرادی به این کار زشتش نگرفت.

دیوان عدالت یک جایی هست که تو فقط با اون قاضی جوونه و خوشگله طرفی و اون مرحله تصمیم گیری و قضاوت رو حتی نمی بینی. حالا همین دیوان بی عدالت این بار ببینید چی رای داده:

"دانش آموختگان کلیه مقاطع کارشناسی ارشد ناپیوسته کلیه رشته های تحصیلی و دکتری عمومی (پزشکی، دندان، دارو و دامپزشکی) بعد از قبولی در کنکور رشته های پزشکی، دندان، و داروسازی صرفا می توانند در پردیس شرکت کنند و ظرفیت مازاد (!)" البته اون هم با شرایطی

یعنی کسی که ارشد پیوسته خونده  براش اشکالی نداره کنکور ویژه خواران شرکت کنه. اون کسی حق شرکت نداره که مثلا مثل من هی کنکورهای مزخرف دانشگاهی رو از کاردانی ناپیوسته داده تا خودش رو رسونده به ارشد ناپیوسته. این نکته رو هم تذکر بدم که عادلانه ترین کنکور هنوز همین کنکور دانش آموزا هست وگرنه که در دانشگاه علمی نیست.

بعد برای این رشته های ویژه خوار که حالا خیلی ها فهمیده اند که از دانشجویی حقوق میگیرن و خوب هم حقوق میگرن، این ها رو این طوری برای کسانی مثل ماها مستثنی کرده اند که اگر هم بعد از طی هفت خان رستم و رساندن شرایط اون بدبخت به ارشد رسیده ناکام، تازه فقط حق داره بره پردیس. پردیس پزشکی هم یک چیزیه عجیب. چند سال پیش فقط ترمی 18 میلیون تومن بود. این رقم چیزی بیشتر از دو برابر رقمی هست که از یک دکترای تاپ ترین رشته فنی مهندسی در مقطع دکتری میگیرن.

بعد حالا ویژه خواری این وزارت علوم رو ببینید تا چه حده. 10 درصد سهمیه هرگونه کارمند مرتبط با وزارت علوم برای قبولی در کنکور دارند. حالا اون ایثارگری که رفته جبهه و جنگیده یک چیزی که 25 درصد سهمیه گرفته. این کارمنده چی؟ اصلا ما دانشجوها بعد از قبولیمون همش ویژه خواریه که میبینیم. کلی زحمت کشیده ایم دانشجو شده ایم بیایمو بریم بعد به ما مثلا 2 کتاب میدن امانت به کارمندشون 5 تا، و به هیات علمیشون 14 تا. البته که این حداقلش هست. سهمیه رو سهمیه با توجه به رده شون دارند.


بعد حالا دولت با این بی عدالتی، یک سامانه ثبت کرده به اسم دادور که انتقادات و شکایاتتون رو بندازین صندوقش. نه حالا خیلی ما از بقیه شکایت هامون در جاهای ظاهرا بی طرف تر جواب گرفته ایم، این بار بریم به صندوق خودشون هم یک شکایت بندازیم. لابد مبدع این سامانه هم بهرامی ها هستن که خونه شون سردادوره و نزدیک استانداری مشهد. به مبارکی جای خونه این ها اسم سامانه شون رو گذاشته اند دادور!

زن امروز و جنگ جمل، فساد سودابه و دوبه هم زنی مادر ناصرالدین شاه

ما کلا زن ها رو به فساد و کون میشناسیم. از طرفی مردها هم ای بدک نیست هرچندوقت یک بار خون جلو چشماشونو بگیره. چون مرد هستند دیگه و من زن این رو باید بفهمم که زن ها یک فرقایی با مردها باید داشته باشن.

کتاب های تاریخ زمان ما خالی بود. هیچ در آن ها نبود. ولی اگر هم بود داستان یک مرد رشید نخبه عالی رتبه در ایران بود که در پس خراب شدن روزگارش زنی نفرت انگیز پشتش نشسته بوده.

زن مسلمان امروز به جنگ جمل عایشه شناخته میشه، مخصوصا هم اگر شیعه باشه. از کل کتاب شاهنامه یک چند بخش کوتاه در کتاب های فارسی ما بیشتر نیامده که چند موردش مربوط به رزم هاست (کار مردها) و یک بخشش هم مربوط به کون سودابه میشه (کار زنها) که تحت عنوان داستان سیاوش در کتاب فارسیمون آورده شده.

در کتاب تاریخ زمان ما هم داستان امیرکبیر که اومد معلوم شده بود موقع مرگ شهادت گونه اش یک زنی به اسم مادر ناصرالدین شاه فتنه گر ماجرا بوده و هی دو به هم زنی کرده تا امیرکبیر توسط عوامل ناصرالدین شاه میمیره. هرچند الآن دیده ام که در کتابهای اخیرمون سعی کرده اند این موضوع رو کمرنگ تر نشون بدن.

حضرت فاطمه هم که تک در دنیا بوده و بی نظیر، هیچ زنی هم مثلش نخواهد توانست که باشد. داستان سیب حضرت حوا و آدم رو هم که شنیده این؟ اون سیب رو آدم نمیخواست بخوره زنش بعد از شیطان وسوسه ش کرد این کار رو بکنه

البته این رو هم اضافه کنم که در قرآن کریم هم اشاره به فساد زن (منظور زلیخاست) شده. کلا نگاه کنید اصلا هیچ دلیلی وجود نداره که زن به فساد کشیده نشه مگر این که در پیوند زناشویی (بخوانید عن شویی) هی با دشمنش که شویش باشد لازم است همبستر شود تا خوب حساب کار دنیا دستش بیاد و به فساد کشیده نشود.

این بار تجمع رانندگان تاکسی علیه کامپیوتری ها

ببینید این تاکسی ها چقدر هماهنگن که تا یک ذره به نونشون فشار اومد تجمع کردند. جامعه روشنفکر سیاسی تاکسی ران این بار علیه یک عده که کارشان بر مبنای تحصیلات تکمیلی و تکنولوژی هست تجمع کرده اند.

قبلا ما راجع به این موضوع فکر کرده بودیم که چه طوره تاکسی ها انقدر شاید مافیا هستن که همه تندتند ماشین هاشونو نو کردند، ولی هنوز داریم دود گازوئیل مینی بوس های پنجاه سال پیش و اتوبوس های چند دهه پیش رو میخوریم و برای اون ها آب از آب تکون نمی خوره؟!

البته پول این راننده تاکسی ها که به جیب من کامپیوتری با تحصیلات دکتری نمیره. میره لابد تو جیب یک شرکتی مثل کافه بازار که منم خودم ازش راضی نبوده ام1. ولی خب، یک کمی هم تاکسی ها بهشون سخت بگذره. چرا همه ش باید به ما کامپیوتری ها با اون سطح تحصیلاتمون سخت بگذره؟! یعنی چی که تاکسی سوار میشی ورودی 2000 تومان؟! رفته ایم از کوثر سوار شده ایم تا دو قدم اون طرف تر 2000 تومن (!)

خب یک کمی هم اینا برن ثبت نام کنن بهشون سخت بگذره



1- البته کافه بازار یک کار کامپیوتری بوده، ولی لزوما کامپیوتریها انجامش نداده ن، یک چند نفر رشته برق و رشته کارآفرینی عواملش بوده اند، که حالا یک کامپیوتری هم لابد بینشون بوده. یعنی یک وقت میبینی این مثلا اسنپ رو کماری خان نوشته.


پرونده سازی

بعد از n سال دانشجویی من مثلا سال های 91 اینا حس کردم چیز خیلی بدتری که راه افتاده تو دانشگاه ها پرونده سازی و سوءپیشینه درست کردن همکار برای همکار و دانشجوست. البته این رو فقط من نمیگم. اون روز کتاب استاد جغرافی بابام رو هم میخوندم توش اشاره کرده بود. مثلا گفته که دانشجو داشتم فقط در عضوهیات علمی کردنش من یک نفر موافق بودم و کلی براش زحمت کشیدم تا قبولش کنن. بعد همینطوری الکی سر یک ماجرای مسخره ای حالا که مدیرگروه شده دشمنم شده.

برای من هم همین اتفاق در این چند سال افتاد. من بعد از این همه سال حتی یک پرونده مزاحمت تلفنی برای یک نفر درست نکرده ام. حتی باوجودی که مثلا طرف از سمت همین اساتید دانشگاه اجیر این کار شده بود. ولی چند سال پیش چند نفری رئیس و مهندس ناظر و این جور چیزا برام پرونده درست کردندو هی دستاشونو مالیدن به هم که انگار چی کار کرده اند (شرح ماجراش اول وبلاگ اومده).

خلاصه اون موقع که پایم به دادگاه (!) باز شد، همین طوری رد میشدمو سوال که میپرسیدم از بس کارمندای دادگاه هم از این مسیر پرونده سازی به اسم مزاحمت تلفنی طی طریق کرده بودن که قشنگ بلد بودن راهنماییم کنندو جزو سوابق شغلیشون محسوب میشد (!)

چند سال پیش همزمان با دادگاه رفتنم من تازه دانشجوی دکتری بودم. استادم جوان تر به نظر میرسید و کلی انرژی داشت برای اینکه از کار دانشجوها همکاری درست بشه. ولی متاسفانه یک بی ادب که سالها دانشجوهای زیادی زیر دستش افتاده بودن شده بود سردانشجوی دکتریش و استادم هم بورسش کرده بود.  طرف برادرش رشته ش کامپیوتر بود و آموزشگاه کامپیوتر داشتن. چندین دانشجوی ارشد داشت و حالا فقط کمی فاصله داشت تا این که دانشجوی دکتری هم بهش بدن. بعد از اینا بود که باوجودی که انگار قصد موندن ایران رو داشتو ولی کمتر از کیف چرمی زیر بغلش رو توهین میدونست. همین این، به خاطر مثلا کیفمو کفشم و چیزای ظاهری از این قبیل با من لج افتاده بود. اصلا عقل انگار عقل استاد جماعت به چشمشه. همین الآن من بهترین لباس هایم رو گذاشته م برای این که جلو این اساتیدو روزنامه نگارا و این ها بپوشم. ولی بازم بی ادبن و ظاهر بین. اصلا کار به باطن طرف ندارن.

خلاصه این بابا مخصوصا هم که فهمیده بود من از کارش بعدا احتمال زیاد در جایی به جز دانشگاه استفاده میکنم، بدتر شده بود. طوری که میگفت من به کسی که بهم سودی نمی رسونه سودی نمیرسونم. البته سود مد نظرش رو هم باید ترجمه میکردی. چون به خیال خودش خیلی زرنگ بود. ادا در میورد اسم من رو تو مقاله ت ننویس چون من آدم مهم هستم و اسمت کنار اسم من نباید باشه. سعی میکرد کلا چیزی به اسم نمک نگیره تا اون جمله ش ترجمه بشه اقلا. البته چون دهه شصتی بود مثل خودم باز صد رحمت بهش. الآن که دهه هفتادی ها (نه همه شون) زحمت گفتن همین رو هم نمیدن. با این وجود استادم تمام قد پشتش ایستاده بود، و البته بی ادب نه خود را داشت بد، بلکه آتش در همه آفاق زد. اون همین طوری بود. اصلا استادم رو با تمام ایده هاش نابود کرد. استادم آخرش که همه مهره هاش رو گذاشته بود تو لونه این یک دانه پسر، از ناامیدی اصلا زد سایت آزمایشگاه رو تعطیل کرد و همون یک انرژی هم که سرجلسه میومد تو هفته میذاشت رو دیگه نذاشت. ما هم زن و عن بودیم که مستحق سوءتفاهم هایی که این مردهای بی ادب درست میکنن. کاری از دستمون برنمیومد به جز اینکه کلاه خودمونو محکم نگه داریم

آیا زلزله به گزینه های نظامی آمریکا تبدیل شده؟

اخیرا با وجود اینکه اشرف غنی رئیس جمهور افغانستان گفته بدون کمک های آمریکا حتی 6 ماه دوام نمی آوریم، ولی آمریکا گزینه نظامی برای نفوذ بیشتر در این کشور رو روی میز داره. کلا افغانی ها فقط بر 18.2 درصد خاک کشور خود کنترل دارند و در 36.6 درصد از آن نفوذ دارند.

در حال حاضر چند انفجار در کابل داشته ایم که یکیش مرکز تبیان بوده و دیگریش خبرگزاری آوا. اما یک خبر دیگه هم قبلا از این کشور داشته ایم و اون هم زلزله بوده. اخیرا اعلام شده که زلزله ای هم افغانستان را لرزانده.

کلا به نظر من خیلی لازم نیست درباره عمدی بودن و یا طبیعی بودن منابع زلزله دنبال فیزیکدانان و اساتید دانشگاهمون بریم. همین که ببینیم آمریکا مثلا برا کجا گزینه نظامی پیش رو داره احتمال زیاد کافیه