تا حالا دبیرستان دخترانه رفته این؟ من تا دلتون بخواد رفته ام. اقبال ماست که ریخت نحس این معلم ها رو هر چند وقت یک بار باید زیارت کنیم دیگه.
چند روز پیش میخواستم برم جایی که گفتم قبلش چادر بپوشم شاید استخدامم کنن (!) قبلش داشتم از جای یکی از این مدارس شاهد رد میشدم که حدود 20 سال پیش یک بار برای شبکه کامپیوترش برا کارآموزی اونجا رفته بودم. دیدم چادر سرمه و مردها هم طوری نگاه میکنن که انگار طبیعیه هرکی چادری ببینن تو اون محدوده بفهمن سروکارش با این مدرسهه س. برا همین من هم پریدم تو مدرسه دیگه. مثلا همیشه رفتم جای مسئولین مدرسه و دیدم که در حال خوردن هستن1. هنوز دهنم رو باز نکرده بودم که زنه شروع کرد به بیرون کردن من که آی نه ما دولتی هستیمو هی با چشماش پز دادنو تمسخر که اگر هم بخوایم کسی رو استخدام کنیم مدارس غیرانتفاعی هست. چون آخر من داشتم مثلا میگفتم که میفهمم استخدام این کارهای فوق برنامه رو سپرده این به جایی مثل کانون مدارس. ولی طرف خیلی عجله داشتو تندتند داشت مفهوم غیرانتفاعیو دولتی رو داشت برام جا مینداخت.
یادم اومد حدود بیست سال پیش هم که هنوز دیپلم بودم و برای نصب شبکه به همین مدرسه رفته بودم همین طور بود. اون موقع زنه به اصطلاح فرهنگیه (یکی دیگه شون بود اونموقع) همه ش هی به تمسخر میگفت مهندس مهندس. خیلی حرصم در اومده بود. ولی بیست سال گذشتو هنوز ما در حال مسخره شدن توسط همون کادر مدرسه ایم. این بار حتی بدون این که اجازه بدن دهانمون رو باز کنیمو بگیم داریم دکتری میگیریم (!)
دیروز باز داشتم از جای همین مدرسه رد میشدم. زنه این بار تو بلندگو داشت میگفت بفرماین. بفرمایین برا نماز جماعت. با یک حالت تحکمی. فکر کنم یک کلمه فارسی انگلیسی هم گفت که مثلا طرح ب2. یک همچین چیزی. یک جورایی کل حرفاش معنی به چپ چپ نظامی رو میداد دیگه. دارن اینطوری مردم رو تربیت میکنن. از همین جا تناقضات شعوری مردم اگر ذره ای کم رنگ بوده پررنگ میشه
براتون تعریف کردم که دیگه مردم احترام مسجد نمیذارندو با کفش هاشون رو قالی میان بالا و امان از اولی که این کار رو کرد. بعد از اون من هر وقت رفتم مسجد قالی رو جمع کردم که درسته من با کفش پا رو قالی نمیذارم، ولی پا رو خاک هایی که رو قالی جمع کرده این هم نمی ذارم. حالا دیروز باز مقابل به مثل یک پاگنده به خود رسیده که دوبرابر من شده و فقط وقتی مسجد میاد که جشنی ساندیسی میوه ای چیزی توش باشه چی کار کرده؟ با کفش روی چندین متر قالی بالاتر هم راه رفته. فقط تنها راه حلش دوربین مدار بسته ست.
حتی معبد هم که میری کفش هاتو در میاری. امان از این مردم خبیث.
پ.ن.: بزرگشون تا کوچیکشون یک از یک بدتر. حالا اون بزرگتره مثلا نمیتونه کج و راست بشه رو صندلی میشینه. دیشب این خادم مسجد صف جلوییش بوده، دستشو میاره جلو از پشت میماله به کمر این زنه (!). حالا توجیهش چیه؟ توجیهش اینه که ببخشید من پشت شما وایساده ام (!) ما تا حالا میدیدیم اینا هی برمیگردندو با خباثت ذاتیشون میگن ببخشید من پشتم از شمایه (!). حالا این یکی باز خودش رفته پشت اینطوری توهین میکنه
نشسته ایم به مادرم میگه الآن تو میتونی پزشکی که روزانه قبول شدی بری دانشگاه ولی این نمی تونه. چون این ارشد داره ولی تو سیکل هستی (!)
بعد بیشتر توضیح میده میگه این وقتی داشت برا آزمون استخدامی دبیری هم ثبت نام میکرد گزینه دیپلم رو انتخاب کرد. چون معلوم بود ارشد نمی خواستن (!)
ماه ها پیش مطلبی در ارتباط با کامپیوتر گذاشتم که: چرا من نباید کامپیوتر بخوانم؟ حتی اگر در عنوانش مهندسی باشد
امروز میخوام کمی کامل ترش کنم.
دلایل بسیاری زیادی هست که نباید در رشته مهندسی کامپیوتر در ایران تحصیل کنی. درسته که این رشته آینده رشته های برق و الکترونیک هست، ولی یکی از مهم ترین دلایل عاقبت نداشتن خواندن در این رشته شیخ ها و جامعه روحانیت هستند. مدت هاست که از حوزه درسی به اسم کار با رایانه حذف شده (!). یعنی همون درسی هم که بهشون میگفت کامپیوتر یعنی تایپ پایان نامه رو هم از چیزهایی که بهشون یاد میدن حذف کرده اند.
خب میدونین که این ها جداسازی مرد از زن رو دارند و تا حد ممکن هم به شاغل نبودن زن ها تاکید دارند. حالا برای امور رایانه شون این جامعه مترقی چی کار میکنن؟ میرن کارهاشون رو میدن به یک مرد که در مغازه رسمی نشسته کنار مکتبشون. باهاش کمیسیون کرده اند و این یک کار مردانه رو هم میدن به مردها، تا به زن ها ثابت کنند وقتی یک زن باید شاغل نباشه، نباید شاغل باشه. همینه که هست.
نمیدونم تا حالا با این صحنه برخورد کرده این که پیرزنی با کلی ابوهتش تا حتی همین چند روز پیش از اینکه زمین گیر بشه، کارش به جایی برسه که به ازای دیدن مثلا عکس های جوانیش 5 تا تک تومنی در این گرونی نرخ ارز بخواد؟
من دیده ام. هرچی سنم بالاتر میره هم بیشتر میبینم، و چون نمونه هاشونو دیده ام که بعد از مدتی از درخواستشون هم زود مرده اند، از اینکه در لحظه درخواستشون پولی نداشته ام که کمکشون بکنم خیلی ناراحت شده ام. چون با خودم میگم پس حتما چندوقت بعد هم خبرش میاد که و بعد هم خیلی زود مُرد.
آه...
البته این مورد پیرمرد پیرزن نداره. فشار مالی یکی از بدترین فشارهاست که ممکنه پیرمرد پیرزن ها رو که اتفاقا حالا محتاج کمک هستن زودتر از پا در بیاره...