آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد
آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد

القدس لنا

اسرائیل و آمریکا، کاری رو نمیکنن مگر اینکه وقتی باشه که حواس مردم خوب پرت شده باشه. مثل الآن که جام جهانی 2018 فیفا روسیه هستو مردم سرشون گرم بازی هاست. این چند روزه یکسره خبر جابجایی سفارت آمریکا از تل آویو به قدس رو میشنویم.

با انتخابی که با ناظران جهانی صورت گرفت، مردم فلسطین در انتخابات شرکت کردند و دولت خودشونو تشکیل دادن. امروز فلسطین کابینه دارند. بعد آن ها الآن پایتختشون قدسه. بعد حالا این ترامپ اومده داره صافشون میکنه، و میگه من قبلا میگفتم که شماها نیستید. حالا هم که دیگه با دوستان اسرائیلیم داریم پایتختمونو از تل آویو میبریم قدس. این یک موردشه. مورد دیگه اون قضیه نیل تا فراته.

توضیح بیشتر این که سفارت اکثر کشورهایی که با اسرائیل رابطه سیاسی دارند در تل‌‌آویو هست. هر چند برخی از کشورها در بیت‌المقدس کنسولگری تأسیس کرده‌اند.

تصمیم اولیه برای انتقال سفارت آمریکا به بیت‎المقدس در سال ۱۹۹۵ و در کنگره آمریکا به تصویب رسید، اما از آن زمان تا امروز رئیس جمهورای آمریکا از این کار طفره رفته‌ بودند. «مانوئل حساسیان»، سفیر تشکیلات خودگردان فلسطینی در لندن هم اخیرا گفته طرح دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا برای انتقال سفارت این کشور از تل آویو به قدس، به معنای «اعلان جنگ در خاورمیانه» و «بوسه مرگ» بر پایان مذاکرات صلح میان اسرائیل و فلسطین است.

الآن هم تظاهرات فلسطینی ها در بیت الحم به خشونت کشیده شده، حماس هم خواسته که انتفاضه سومی راه انداخته بشه.

العالم هم گفته: تجربیات انتفاضه‌های فلسطینیان در سال های 1990، 1996، 2000 و 2017 میلادی باعث شده بود که پرونده قدس به خط قرمز و بشکه باروتی تبدیل شود و اگر ناتوانی و خواری رژیم‌های عربی نبود، رئیس جمهور آمریکا نمی‌توانست به همین آسانی فتیله این بشکه باروت را آتش بزند.

در ارتباط با محکومیت این اقدام ترامپ من لینک دانلود این ویدئوی قشنگ جشن حماسه «القدس لنا» رو  اینجا میذارم.


پ.ن: من اصالتا یک رگم عربه. پس خواهشا من رو خیلی ایرانی ندونید.

پ.ن 2: ضمنا زمانی فلسطین بخشی از ایران بوده (دوره هخامنشیان). الآن این روسیه یک جزیره کریمه داشته، ازش جدا کرده بودند گرفتش. همین قبل از اینکه بالاخره قبول کنند عضو سازمان تجارت جهانی بشه (قبل 2015). ما ایرانی ها واقعا خاک برسرمونه. یک بحرین داشتیم که تا همین 50 سال پیش جزوی از ایران بوده، برا همونم بخوایم حرف بزنیم میزنن تو دهنمون.

چی شد که حالا عشایر در ایران اون معنی عشایر 50 سال پیشو نداره

همه دلیل کوچ عشایر و متمایل شدن اونها رو به انقلاب سفید شاه و اصلاح اراضی ربط میدن که قرار بوده نتیجه ش افزایش شهرنشینی باشه. ولی من با این کتاب داستانی که اخیرا خونده م و یک استاد جغرافی زندگی نامه ش رو توش نوشته پی به نکته جدیدی در این زمینه بردم.

حقیقت مطلب اینه که تک تک ما شهرنشینها داشتیم سرعشایر و روستایی ها رو کلاه میگذاشتیم. در سال های 1346 شهرنشین های ایران در حالی که یکی پس از دیگری در حال گواهی نامه رانندگی بودند و وضعیت معیشتشون انقدر خوب بود که از همون موقع تندتند داشتند ماشین هاشونو عوض میکردن، سر عشایر رو داشتن به راحتی کلاه میگذاشتند.

عده زیادی از عشایر، که رسوم مهمان نوازی عجیبی داشتند، حتی شهر رو ندیده بودند. فقط از شهر در این حد میدونستن که برای دکتر و درمون باید رفت شهر. که معمولا همون رو هم به خاطر فقر تحمیلی نمیرفتن. این بوده که یک شهرنشینی مثلا برای فروش ظرف مسیش میرفته جای عشایر و مس هایش رو به قیمت 250 برابر قیمت اصلی بازار به عشایر میفروخته. تازه عشایر هم وقتی اونها میرفتن تو چادرشون ناراحت میشدن کسی مهمونشون بشه و از تولیدات خودشون رایگان به مهمون ندهند.

این شد که عشایر بعد از اینکه پی به این کلاه برداری بردند همه ریختن شهر. بعضی هاشون به شهر که رسیدن گدا شدند. گدا شدندو چند روز اول شهری ها بهشون دادن که بخورند. ولی بعد از مدتی هم به راحتی در شهری غریب و بی پشتوانه مردند.

اما الآن، عشایر رو اگر پیدا کنی دیگه اینطور نیست. چون خودشون ماشین دارند و  اومده ند و کلاه برداری ما شهری ها رو دیده اند. دیگه در فاصله چندکیلومتری عشایر بری باید پول بدی و خبری هم از اون مهمون نوازی ها نیست...

نشانه های استعمار در ایران

ایران کشوری است در استعمار. نشانه های آن رو الآن یک چند تا براتون میشمرم:


1- ایران کشوری  است که دانش استفاده از منابع خود را ندارد. مثلا منابع ایران چیه؟ نفت، گاز و معدن. بعد میبینی در تمام کتاب های دوران دبیرستان، فقط یک فصل کتاب دوم دبیرستان به شیمی میپردازد. زمین شناسی و معدن هم به جز بچه های تجربی که اون هم در کنکورشون ضریبش صفره، کسی چیزی از آن نمیدونه. اصلا این رشته نباید در تجربی میرفت. این رشته باید میرفت تو ریاضی تا مهندس تولید کنه بتونن باهاش کار مهندسی کنند. ولی چی؟ اصلا این رشته داره کلا حذف میشه. خیلی دوست داشتین در این زمینه گریه بشنوین میتونین برین این مطلب رو از اساتید قطب زمین شناسی ایران یعنی مشهد بشنوین که 40 ساله علمش از اونی که 40 سال پیش بوده پیشرفت نکرده.

همه راه ها را برای انجام کارهای لازم میبندند، طوری که تمام کارهای تحصیل کرده ها جزو کارهای زیرزمینی بشه. و بعد باز از همون کارها چیزای وخیم دربیاد...


2- نشانه دوم استعمار در ایران و بعدش جنگ اینه که تا فعالیتی سیاسی آغاز میشه با پشتوانه زمین لرزه، سقوط پشت سرهم هواپیما، قطار و غیره عده ای از نظر نظامی طوری پشتیبانی میشن که معنی دیگه اش اینه که آی اونایی که از نظر سیاسی در حال ریدن در ایرانید، برینـــــــــــــــید و بدانید این بلایای طبیعی ماها پشتوانه شماست...



It is not my business

بعضی از ماها در یک بالایی قرار داریم و یک business تونسته ایم دستو پا کنیم. در این حالت احساس میکنیم که به چند نفری تشویق کن و like زن نیاز داریم.

دیروز یک بنده خدایی رفته بود تو کار دف و خوندن یک درویش به سبک مدرن که با صدای بلندی میخوند. این درویش داشت به نفع زلزله زده ها میخوند که پول برا اونا جمع کنه. بعد کمی اون طرف تر یک تهرانی از فرصت استفاده کرده بود تا در یک کلاسی فست فودشو که مثل ناگت بود نمایشی عرضه کنه. یک ظرف خلال دندون گذاشته بود و یک ظرف هم دستمال کاغذیو کمی اون طرف تر کاغذ که رویش نظرت رو بنویسی.

من بعد از کمی عکس گرفتن از اون درویشه، چون کارش جالب بود، گفتم این بنده خدا هم نظر میخواد. و ماهم که هر جا از آدم خواسته اند نظر بدیم، حتی اگر وقت هم نداشته باشیمو سرمان با دممان هم بازی کند، میپریم برا نظر دادن. خلاصه رفتم جلو و خوردمو دیدم فرق چندانی با این ناگتای کارخانه ای نداشت. صادقانه نوشتم به نظرم مال کارخانه بود. طرف هم به رو آورد که بهش برخورده. بعد هم پرید رفت وسط جمعیت که آقا خانوم شما یک نگاه به این محصول بکنید. تو لیست نظرات رو دیدم همه نوشته بودند که خیلی خوب بود..

من نمیدونم چرا ماها که فروشنده میشیم زشت ترین کار بعد از فروشندگی اینه که کسی در مورد کارمون صادقانه در مورد فروشمون نظر بده.

آخه تو فروشنده، دنبال like گرفتنی چرا عکس نمیذاری تو اینستا؟! اینطوری خودت رو هم به زحمت الکی ننداخته ای.

جدیدا تعداد این آدمای مسخره زیاد شده. ما دروغ گوییم. یکی از عام ترین مشکلات ما همینه. اصلا برای چی ما هی میخوایم بریم اروپا؟ دلیلش اینه که اون صادق ترند. ما به دنبال صداقت اونا داریم ازین جا میریم.

توی "مرد" لطفا همین قد که سرپرست و ناظر نباشی ما رو بس

اینجا ایرانه، و تنها حرفی هم که زده میشه اینه که هی خانوما بگن که بهشون تجاوز میشه. ولی همین حرف اون ها هم در این شرایط به نوعی تجاوز محسوب میشه.
چون ایرانی مرد جماعت به اسم سرپرست و مرد در می آید این نقشو بازی میکنه. من هم باید بیام اینو به این به اصطلاح سرپرست بگم. ما زنها باید بریم بالا و دستمون بذاریم رو کله این مردا و فشار بدیم. بعد بهشون بگیم غلط کردین، نقش سرپرستو به این اسامی بازی نکنین.