آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد
آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد

ساختارهای آمریکایی در ایران

از وقتی که دولت آمریکا تغییر کرده، در تاریخ های مشخصی که به نفع آمریکاست در ایران شورش میشه! مثلا همین پریروز که وسط بارون بود و دیروز که کمی دنباله اش بود. چرا؟ پارسال تو این شورش ها فقط یک پانصد نفر تو تهران دستگیر کردن. یعنی تموم نشد؟ اگر تحت تاثیر رسانه هست این ها و فیزیکی نیست چرا یکی مثل من مثلا تو شورش ها شرکت نمیکنه؟! مگر من تو این رسانه ها نیستم؟! انقدر هم تکرار داره به نظر من دلیلش وجود خائن و نفوذی در ساختار ایران هست. ساختار ایران در حال حاضر بهترین ساختاره، ولی خائن زیاد داره. امروز رو نگاه نکنید که مثلا من یکی من نشسته ام از امواج اینترنتی که رئیسش آمریکاست دارم استفاده میکنم و پیام میدم. من همیشه خودم رو آماده میکنم برای ترک این ساختار.

هوش مصنوعی

اون دختره که اون روز براتون گفته بودم داشت رساله ام رو صحافی میکرد، خیلی کلا با هویت من ناآشنا بود. مثلا یک ابهام دیگه که براش به وجود اومده بود این بود که مگر هوش مصنوعی تو رشته کامپیوتر هست؟! از بس به دانشجوهای این رشته و کلا به کامپیوتریها جفا شده بود فقط اکتفا کردم به اینکه بله تو کامپیوتر هم این تخصص هست.

بچه که بودم (نوجوانی که شاید هنوز مادر میخواد) بچه ها دیگه میرفتن سراغ طراحی سایت و یادمه اون روزها بچه ها هی کتاب از کتابخونه ها مختلف میگرفتن و میگفتن آژاکس، آژاکس. اون موقع استادم میگفت برین دوره های MCSE و MCSD ببینین و به نیاز بازار پاسخ بدین. من اون موقع چی میگفتم؟ میگفتم ربات، ربات. پول دادم و یک وب کم هم گرفتم دستم تا باهاش رو چشم ربات و پردازش تصویر بیشتر کار کنم. بعدها دیدم که بچه های ریاضی که حالا رشته شون کامپیوتر شده بود میگفتن جاوا، جاوا. اونجا به این نتیجه رسیدم که باید خودآموز جاوا یاد بگیرم. من هنوز به رشته ام که کامپیوتر بود امیدوار بودم و هم چنین دوست نداشتم مثل دستشویی کدنویسی و طراحی سایت بکنم. هنوز خیلی ها برای کسب موقعیت شغلی میگفتن جوملا، جوملا. من رو یادگیری ماشین و شبکه های عصبی آشغال کار میکردم و بنظرم روش SVM بهتر اومده بود. هنوز میگفتم ربات، ربات (گاهی هم از نوع ماژولارش). من باید پردازش تصویر هم کار میکردم. ولی هنوز کسی از کارهام راضی نبود. میگفتن ملت الآن انیمیشن میسازن. این چیه تو رو تصویر آنلاین سیاه کرده ای؟! در این شرایط یک عده از دربازکن قوطی با انبر و این چیزها اختراع ثبت میکردندو دانشمند نخبه معرفی میشدن. من هم باید درس هام رو میخوندم و باید هی میگفتم ربات، ربات. من تو یک سری از درس هام مثل مدارالکتریکی از این که از اول رشته ام کامپیوتر بود و نمره کم آورده بودم عقده ای هم شده بودم. در این شرایط باز یک عده وارد بازار کار شدن. برا کنکور ارشد از همه بیشتر مدار الکتریکی خوندم و سعی کردم عقده هام رو برطرف کنم. در نتیجه، دانشگاه دولتی قبول نشدم و در عوض دانشگاه آزاد رفتم. اونجا هنوز میگفتم ربات، ربات. خوشحالیم هنوز از تلاش هام این بود که رشته ام هوش مصنوعیه و کسی ازم نمیخواد که طراح سایت و نقاش باشم! در اون مدت انتظار داشتن من متلب رو خوب بلد باشم. ولی بعد از مدتی دیدم که من به پول نیاز دارم. ملت از گوشی ها پول در میارن و برنامه نویسان ربات طراح سایت هم هستن. به سختی، بعد از کلی تقلا برای درجا نزدن کمی وارد این زبان ها شدم. وارد دکتری که شدم اولین چیزی که تو رشته هوش مصنوعی ازم خواستن کدنویسی سایت بود! و برنامه نویسی موبایل. مثلا دیگه خبری از کدهای خاص منظوره رو مثلا پردازش تصویر نبود. رشته ام هوش مصنوعی بود، ولی دیگه کسی ازم نمیخواست زوایای Pitch و Yaw در طراحی ربات رو تو کاغذ مقداردهی کنم. باوجودی که پردیس قبول شده بودم و پول هم داده بودم دانشجوهای صنعت رفته و مرد این رشته از این که ازشون کمترین چیزی در زمینه برنامه نویسی ازشون یادبگیرم ناراحت بودن. رذل بودن. حتی نمیخواستن من کمترین بهره ای در یادگیری این زبان ها در دوره دکتری برده باشم. مثال از رفتاراشون زیاد دارم. ولی یک نمونه اش مثلا این بود که استاد ازم خواسته بود فایل هاش رو تو سرور آپلود کنم و باید از یعقوبی و دوستان هم نحوه کار کردن با سرور رو یاد میگرفتم. یکی مثل یعقوبی مثلا میگفت که قصدت اینه که فایل های سرور رو پاک کنی! و من سرور رو نمیدم دست بچه! (بنظرم بیشتر از این بود. اون رذل بود و فکر میکرد حالا که به سرور دسترسی پیدا میکنم، امکان دزدی و برداشتن فایل های سرور رو دارم. برای همین تا حد امکان میخواست دستم رو دور نگه داره). از این مثال ها ورودم به دکتری زیاد دارم. هنوز که هنوزه، الآن هم در طراحی سایت کمیتم میلنگه. ولی میگم دندم نرم، هر طور شده یک چیز قابل قبولی نشون بده...

گرامی داشت برنامه نویسان

اون روز یک تقویم دیدم توش یک روز برای تکریم برنامه نویسان با همین عنوان باز کرده بود. دیدم روز مثلا دانشجو و حسابدار داره و خب چه اشکال داره یک روز هم برای برنامه نویسا داشته باشه. یک مدتیه دندون رو جگر گذاشته مو بدون حقوق دارم برا خودم کار میکنم. به نظرم کار خوبیه. گاهی میرم این سایتایی که انجام پروژه رو به حراج میذارن. واقعا خیلی ناعادلانه و مسخره هستن، مخصوصا برای سمت انجام دهنده کار. مثلا مشتری میاد میگه الکسای گوگل رو میخوام یکی در حد 700هزار تومن انجام بده! برنامه ای که گوگل کلی پول بابت حقوق به برنامه نویساش میده تو ایران در حد 700هزار تومن تو تحریم میخوان یکی بنویسه! خیلی زوره! بعد اون سایت انجام پروژه هم یک پول گنده ای از برنامه نویس بابت تضمین کار به مشتری میده! انگار نه انگار برنامه نویس حقوقی هم داره! یا مثلا این سایتهای اخیر رو دیده این؟ همه پشتشون یک بی سوادی نشسته و چت جواب میده! فکر کنم همه Mirror هستن. البته برنامه نویس هم به خودش زحمت نداده! تعداد اونهایی که ای نماد ندارن رو به افزایشه، ولی همه از دم سیستم چت (!) دارن. چیزی که ایرانی ها الآن رفته ان خارج و بابت کدنویسیش تو کشورهای مختلف دارن حقوق روزانه و سالانه میگیرن! مثلا همین سایت رجا رو در نظر بگیرین. هربار برنامه نویس و سایتش کلا عوض میشه. لیسانس همه گواهینامه هاش رو هم پول داده ان، چت هم داره. بعد هربار که من میرم توش باید صبور باشم و به خاطر هک برنامه نویس آژانس مسافرتی حقم رو بدم به آژانس. واقعا خیلی مسخره است.

Safe Kingdom

چند روز پیش داشتم نگاه میکردم این فلسطینی ها مثل کارتونها که نشونمون میدن همه ایستاده اند لب دریای بی کرانه آب. بعد یک چند تا قایق هم هستن برای اینکه چند تا پسر جوون طعمه باشن برن زیر آب باهاش. یعنی تیر اسرائیلی ها اونجا بود و اون ها مثلا برای شکستن حصر باید میرفتن زیر تیر! خب این راه حل خیلی کارتونی و بعید هست دیگه؛ فقط تو کارتونها عملیاتیه! راه حل عملیاتی مشابهش در تاریخ اتفاق افتاده. مثل قضیه دانکرک و قضایای مشابهش در تاریخ اوایل انقلاب کشورمون (مثل کامیون های حمل گندم به بوشهر). تو قضیه دانکرک مردم خودشون با قایقهاشون یک عالمه قایق شدن و آمدن به کمک. اینکه فلسطینی ها یک دو سه تا عزیزشون رو با دو-سه تا قایق بفرستن کناره آب تا بعد مثلا اسرائیلیه راحت یک دو تا تیر هم بزنه و چندتاشون خالی شن فایده خاصی نداره. خمینی خوب میگفت. میگفت همه مسلمان های جهان جمع میشدن و نفری یک سطل آب روی این ها خالی میکردن تا حالا قضیه اسرائیل تموم شده بود. اما نه، حالا اسرائیلی ها چی کار کرده ان؟ با کمک عربستان سعودی یک فیلم وسترن آمریکایی بازی کردن رو جمال قاشقچی. به دلایل زیادی. یکیش اینه که توجه جهانی رو متوجه اون کنن و حواسشون رو از جاهایی مثل فلسطین و یمن پرت کنن. بعد هم حکومت بن سلمان زیادی دیکتاتوری شده و طرفداری بیش از حد از اون مثل قضیه طرفداری انگلیس از رضاخانه. مردم دنیا از بن سلمان بدشون میاد، همونطور که از رضاخان خوششون نمیومد. احتمالا سناریوی تعویض حکومت دارن؛ یک چیزی مثل انتقال حکومت از رضاخان به محمدرضا تو ایران تو دستور کارشونه. کار دیگه شون هم بالا بردن فروش محصولات امنیتیشون هست. یکیش مثلا افزایش فروش ساعت اپل هست. تو این جریان میگفتن تمام اتفاقاتی که سر قاشقچی اومد از طریق ساعت اپل لحظه به لحظه شنیده میشد. البته یک عده هم عکسش رو تبلیغ هم کرده اند. مثلا میگفتن قبل از اجرای حکم فراقانونی قاشقچی، بن سلمان از طریق اسکایپ با قاتلین ارتباط برقرار کرده بوده. از این دست کارها برای سعودی ها خیلی عادیه. مثلا همین چند وقت پیش اینها گرفته بودن رفیق حریری رئیس جمهور لبنان رو به مدت دو هفته دزدیده بودن! حالا این هست. قاشقچی هم که فروشنده سلاح و روزنامه نگار و آدم بانفوذی بوده هم هست. تو این جریان فقط سر قاشقچی این همه تبلیغات تکنولوژی های پوپولیستی شد. البته اخیرا هم میگن این قاشقچی اطلاعات خاصی در مورد یمن داشته و میخواسته رو کنه و بالاخره یک دلیل خوبی برا قتل فجیعش داشته دیگه. نکته دیگه که وجود داره و شاید برای شما جالب باشه فامیل خود قاشقچی هست. این فامیل اشاره به مکانی در ترکیه میکنه و در تاریخ بارها بهش اشاره شده، مثلا جنگ محلی قاشقچا، قاشقاجا یا قاشقجه یا نمونه دیگه اش حتی میتونه خ داشته. اصلا میتونی ریشه ترک ایرانیش رو هم پیدا کنی. هرچند خب خیلی برگردی میرسی به پسران نوح و اونجا که پدر دنیا رو بین یکتاپرستا تقسیم میکنه. ولی باز کمی بالاتر بیاییم میرسیم به انگلیسی زبان ها. یک نکته تاریخی در مورد اون ها وجود داره و اون هم اینه که درسته که ریشه زبانشون ترک هست، ولی اونها از این موضوع ناراحتن. همیشه کار کردنشون برای عثمانی ها رو یکی از ذلتهاشون در طول تاریخ ذکر کرده اند. تو فیلم های متعادلشون هم این نوع ناراحتی رو میشه حس کرد. حالا این انگلیسی ها و آمریکایی ها احساس حقارت میکنن درست، ولی این وسط سعودی ها چی کاره ان؟! اونها به عنوان یک مسلمان علیه یک مسلمان دیگه چه نقشی بازی میکنن؟!

 




پ.ن: گفتم انگلیسی زبان ها. منظورم اسرائیلی ها هم هست. چون ما کامپیوتری ها که بیشتر درگیر زبان هستیم میدونیم ما همون طور که زبان انگلیسی ایرلندی، استرالیایی، آمریکایی و غیره داریم زبان انگلیسی اسرائیلی هم داریم، و این بجز زبان عبری هست.

پ.ن: مونده بودم اسم مطلب رو The winner takes all بذارم یا همین Safe Kingdom که میبینید.

تو هدیه دهنده ای

گفت هر قدر بهت بگم یاد نمیگیری؛ تو هدیه دهنده ای. نباید بذاری کسی گوشت تنت رو بکنه و بگی اشکالی نداره. زنه با بچه اش میاد ازت بهونه میگیره و به اسم اینکه تو بچه اش رو زدی، حتی اگر نزده باشی، هدیه ای میگیره دستش و میره. بارها شده دیده ام هر کس هر فیلم خواسته روت پیاده کرده و تو اون امتیازها که خواسته رو بهش دادی! آدما میان و تو اینطوری بهشون هدیه میدی!

بهش گفتم درسته من خودم هم ته ذهنم میگم اشکال نداره. میگه خب نباید اینطور باشه؛ من وقتی چیزی به کسی میدم آگاه هستم که دارم بهش میدم. در اون حد ازش میخوام که ازم تشکر کنه؛ میدونم که دارم معامله ای انجام میدم و از دادن هدیه آگاه هستم، ولی تو اینطوری نیستی! مثلا طرف میاد رد میشه و تو به بچه اش از سر دلسوزی میگی بدبخت. و منظورت هم اینه که اگاه باش از بدبختیت. بعد اون مادرش این رو امتیاز میگیره و همونجا میاد و میگیره تو رو میزنه و بعد از اون که درگیر شدی باهاش میبردت دادگاه و تا حدی که دوست داشته باشه از اون کلمه بدبختی که تو گفتی ازت امتیاز میگیره.

بهش گفتم درسته من خودم هم ته ذهنم میگم اشکال نداره. میگه خب نباید اینطور باشه؛ من وقتی چیزی به کسی میدم آگاه هستم که دارم بهش میدم. در اون حد ازش میخوام که ازم تشکر کنه؛ میدونم که دارم معامله ای انجام میدم و از دادن هدیه آگاه هستم، ولی تو اینطوری نیستی! هرچیزی که داشته باشی رو هم حاضری همینطوری بدی بره

باخودم فکر میکنم. شاید بعضی آدما مثل من هیچ وقت نتونن اونطور تغییر کنن که هدیه دهنده مُفت و ناآگاه نباشن!