-
گرامی داشت برنامه نویسان
چهارشنبه 9 آبان 1397 02:49
اون روز یک تقویم دیدم توش یک روز برای تکریم برنامه نویسان با همین عنوان باز کرده بود. دیدم روز مثلا دانشجو و حسابدار داره و خب چه اشکال داره یک روز هم برای برنامه نویسا داشته باشه. یک مدتیه دندون رو جگر گذاشته مو بدون حقوق دارم برا خودم کار میکنم. به نظرم کار خوبیه. گاهی میرم این سایتایی که انجام پروژه رو به حراج...
-
Safe Kingdom
سهشنبه 8 آبان 1397 06:18
چند روز پیش داشتم نگاه میکردم این فلسطینی ها مثل کارتونها که نشونمون میدن همه ایستاده اند لب دریای بی کرانه آب. بعد یک چند تا قایق هم هستن برای اینکه چند تا پسر جوون طعمه باشن برن زیر آب باهاش. یعنی تیر اسرائیلی ها اونجا بود و اون ها مثلا برای شکستن حصر باید میرفتن زیر تیر! خب این راه حل خیلی کارتونی و بعید هست دیگه؛...
-
تو هدیه دهنده ای
دوشنبه 7 آبان 1397 08:26
گفت هر قدر بهت بگم یاد نمیگیری؛ تو هدیه دهنده ای. نباید بذاری کسی گوشت تنت رو بکنه و بگی اشکالی نداره. زنه با بچه اش میاد ازت بهونه میگیره و به اسم اینکه تو بچه اش رو زدی، حتی اگر نزده باشی، هدیه ای میگیره دستش و میره. بارها شده دیده ام هر کس هر فیلم خواسته روت پیاده کرده و تو اون امتیازها که خواسته رو بهش دادی! آدما...
-
چقدر خوب شد که سیل اومد
یکشنبه 6 آبان 1397 11:17
این حرفای مجلس رو دیروز میشنیدی کلی خنده ات میگرفت. البته برای ما دهه شصتی ها هم تکراری و هم عادیه. ولی خب دهه هفتادی ها به بعد شاید بخندن. طرف نماینده مجلس اومده بود میگفت من عشایر و روستایی هستم. فقط چیزی که از شما میبینم اینه که یک شبه خواب میبینین بودجه میبندین. در همون یک شب همه رانتشون رو میخورن و بعد میگین که...
-
باغ بی برگی که میگوید که زیبا نیست / پادشاه فصل ها پاییز
شنبه 5 آبان 1397 00:12
چند وقت پیش وقتی عروسک مو مشکیم رو برای بار چندهزارم میدیدم یهو حس کردم عروسکم فقیره. شاید این طور برام جا افتاده کسی که موی مشکی و فر داره جنس دوم و فقیر هست. از من کسی بپرسه میگم من خیلی عادل هستم. ولی برام اون لحظه این طرز تفکر عادی شده بود. اصلا بقدری مثلا من سیاه پوست به عنوان نفر دوم دیده ام که حتی حسودیم میشه...
-
امتیازات دکتری پردیس
پنجشنبه 3 آبان 1397 09:08
دیروز کسی که داشت برام رساله ام رو صحافی میکرد خانومی بود تحصیل کرده که معلوم بود ارشدش رو گرفته و حالا که شاغل شده دوست داره دکتریش رو هم بگیره تا در حین دانشجوییش از مزایایش استفاده کنه. اولین بار بود که میشنید که پردیس دکتری قبول شدنش سخته و آزمون و مصاحبه داره و ضمنا از هرگونه مزایایی که ممکنه به یک دانشجوی معمولی...
-
بیگانه آلبرکامو
چهارشنبه 2 آبان 1397 23:23
بعضی کتابا معروف میشن چون مثلا به بیماری های شایعی میپردازن و اون ها رو دقیق تعریف میکنن. یکی از اون کتابا که معروف شد کتاب بیگانه است. بعد از اینکه بیگانه مادرش مرد خوشحال شد و رفت بعدش با زن بازی کرد و بعد از اون هم معلوم نشد که آخرش قاتل بود یا نه. در دادگاه بهش رسیدگی کردن. بیگانه گفت من هم مثل شماها از مردن مادرم...
-
داشتن روحیه تیمی
سهشنبه 1 آبان 1397 04:02
یادتونه پارسال چقد سر هوای آلوده غر میزدم؟ الآن هم هوای مشهد آلوده است. منتهی من دیگه از وقتی سرما خوردم و یک چند روز افتادم دیگه شب ها هم حتی برا مسجد بیرون نمیرم. یا مثلا پنج شنبه ها و شنبه ها که ساعت 11 صبح پیک ترافیکه، ممکنه ظهرش هم بیرون نرم. هی حرف میزنی هی حرف میزنی. بعد هم میبینی بی فایده است دیگه. اما موضوع...
-
سئو منفی
دوشنبه 30 مهر 1397 09:12
چند روز پیش رئیس داشت به من میگفت میخوای یک فروشنده دوره گرد باشی؟ یا فروشنده حرفه ای؟ منم مسلما بهش جواب دادم که میخوام حرفه ای باشم. اون هم بعد از چند بار تاکید براین که پس من نمیخوام دوره گرد باشم خودش رو رسوند به اینجا که از هرچی تو اینترنت میذارم خوشش نمیاد؛ حرفه ای نیستن و مشتری ازشون خوشش نمیاد. رفت سراغ سایت و...
-
برنده بهترین جایزه پرستیژ
شنبه 28 مهر 1397 20:44
یک مدتی رفته بودم یکی از این مراکز توانبخشی معتبر مشهد و کار میکردم. ناراحتیم از این بود که خب مسئولش هی خانوم دکتر خانوم دکتر به تمسخر من رو میکرد و دیگه اینکه کارهای اصلی سایتشون رو به من نمیدادن. ناچار مثل همه جاهای دیگه که برام نمیصرفید براشون کار کنم ولش کردم. بعدها که دوباره رفتم سمت سایتشون دریافتم که سایتشون...
-
خوشبختی
شنبه 28 مهر 1397 03:30
ما آدما اصولا آدمای بدبختی هستیم، حتی اگر باهم باشیم. زندگی اجتماعی اگر چه خوبه، ولی باز هم توش همون ترس هامون هم گاهی باعث بیشتر بدبخت شدنمون میشه. نگاه بکنی بقدری حواسمون گاهی پرته که داریم گناه میکنیم و نمی فهمیم چطوری چی کار کردیم. اصلا همینه که بعضی بزرگا میگن تو چطور خودت رو از دعا و استغاثه مبرا میدونی؟! یا...
-
دروغ، گناه زبان
پنجشنبه 26 مهر 1397 07:02
ما تو ایران رسممون هست که گناه زبان در دهان رو خیلی سنگین تر از اون که هست نشون بدیم. مثلا فکر میکنیم دروغ اون چیزی هست که از دهانمون درمیاد. شاید هم اینطوری تعدادمون خیلی زیاده که فرض میکنیم. مثلا فرض کنید مادر و پسری 2-3 ساله ای تو قطار هستن. اون روز من تو قطار بودم دیدم مادره داره بچه اش رو میزنه. هی به بچهه میگفت...
-
پس راهکار حذف دامداری عشایره
سهشنبه 24 مهر 1397 17:10
حدود 40 سال پیش قبل از انقلاب سازمان حفاظت محیط زیست بعد از اینکه آمریکایی ها شور انقراض نسل Golden Eagle ایرانی رو سر میدن، حفاظت محیط زیست میاد سراغ عشایر و از اون ها میخواد که دیگه بشینن سرجاشون چون عقاب طلایی ایرانی رو به انقراضه. عشایر هم کوتاه نمیان و میگن ماها رو هم حیوان در نظر بگیرنو شروع میکنن به چاردستو پا...
-
کمد من
دوشنبه 23 مهر 1397 08:51
همیشه همین طور بوده. از همون بچگی نمیدونم چطوری تربیت شده بودم که هر چیز به نظرم با ارزش میومد نگهش میداشتم تو کمدم. بعدترها که خواهرام به دنیا اومدن، کمد من گنجینه ای دوست داشتنی شده بود برای خواسته ها اون ها. فکرش رو بکنید کلی کتاب کودک، مجله نوجوان، عروسکی که با پول هفتگی های خودم خریده بودم. همه این ها در انتظار...
-
محرم و صفر تاریخ استقلال من
یکشنبه 22 مهر 1397 09:10
محرم و صفر تاریخ رسمی استقلال من این سالهاست. نه اینکه خودم به خاطر و به موجب این تاریخ خواسته باشم مستقل باشم. دیگه تو این تاریخ انقدر تحت فشار قرار گرفته ام که بارها ترجیح داده ام مستقل بشم. سالهاست همین طوره. توی این تاریخ بارها در مثلث و گاهی هم در مربع و پنج ضلعی اشخاص طوری قرار گرفته ام که هربار به اطرافیانم...
-
هسته آلبالو
شنبه 21 مهر 1397 04:41
مجموعه آمریکایی ها، انگلیسی ها و استرالیایی ها جمع شده بودن رفته بودن تایلند تا مثلا نشون بدن تایلندی ها به فیل ها بی توجهی میکنند و در عوض ما بودن خودشون رو به رخ بکشن. منم به جای اینکه بهشون بگم رفتین کشور مردم غذاشون رو خوردین به شماها چه؟! هیچ چی دیگه کلی چرت و پرت تو وبلاگ طرف نوشتمو رفتم زیرش. متاسفانه درد امروز...
-
برادر پاسدار مظفری
سهشنبه 17 مهر 1397 11:26
اخیرا دولت اعلام کرده مردم سپرده های ارزی بگذارند، و دیگه اون اتفاق نمی افته که مردم سپرده ارزی گذاشته بودند تو بانک ولی به جاش بهشون ریال داده شده بود. برادر پاسدار مظفری بیت کوینی این ها رو گفته. باور کنید این دولتی ها وظیفه حمایت از منافع ملی رو دارند و دارن از مرزهای ارزی کشور نهایت دفاع و حمایت خودشونو نشون...
-
شنوندهها
یکشنبه 15 مهر 1397 15:06
ماها خیلی هامون دوست داریم که شنونده داشته باشیم. امروز به خاطر همین علاقه مون میخوام در مورد شنونده ها بنویسم. شنونده ها دو دسته هستند. یک دسته گوش میکنند و همون جا ایده های خودشون رو هم میگن. دسته دوم فکر میکنی مثل دسته اول شنونده هستند، چون حتی یک سری ایده هایی هم ممکنه ازشون بشنوی. ولی این ها اغلب نقش سکوت کننده...
-
رازیانه؛ گیاه زنان
شنبه 14 مهر 1397 08:23
یک و هشتاد قدشه. ماشین داره و اسپری فلفل داره. دختری هست از طایفه پزشکان. بچه که بودیم هی میگفتیم زشت. زشت ترین طایفه ای که در ایران میبینید طایفه زنان هست. حالا هی این روزا سعی میکنن روسری بزرگ بپوشن، ولی بازم زشتن. جامعه که این ها رو ازشون نمیخواد. جامعه میخواد که زنها در زشت ترین حالت خودشون باشن. هی دنبال خوروندن...
-
اتاقت رو جدا کن
جمعه 13 مهر 1397 20:34
این روزا راه انداخته که هی من از روی پاش موقعی که خوابه راه میرم. همین چند وقت پیش بود که با خودم میگفتم این بی عاره چیزی نمیگه. خوابگاه که بودم سر همین قضیه سحر خیزیم این بچه ها خیلی زود باهام چپ افتاده بودن. چپ، چه چپ افتادنی! تا این حد چپ که اون روز که در رو اتفاقی رو این دختره تو دستشویی باز کردم چنان پشت سرش محکم...
-
قرارداد خونه آذره
پنجشنبه 12 مهر 1397 22:07
من میدونم همه جگرکی ها سراسر کشور اینطوری دودهای سرطان زا پخش میکنن. ولی ما سه ساله که همسایه این ناجوانمردا شده ایم. فکر میکنم حق مطلب رو هم تو این وبلاگ تا حدی برآورده کرده ام. حتما گردشگر خارجی از این اوضاع و استانداردها اداره بهداشت لابد راضیه که 50درصد بیشتر شده. تو خونه قبلی که شاشیدین بهمون لطفا تا قبل از آذر...
-
کفش هایش
چهارشنبه 11 مهر 1397 20:16
کفش هایش رو اومده در آورده اینطوری: فقط این تو خونه انقدر قلدر و پر رو هست. تو مسجد کفش زنی رو میدیدم تکلیفش رو روشن میکردم. ولی اینجا چون خونه مادرم هست و براش هم مهم نیست دست بهشون نمیزنم. حالا کی درباره حساسیت ما درباره کفش ها بهش گفته معلوم نیست. سخته که با کسی زندگی کنی که از عمد زندگیت رو در فلاکت گذاشته باشه....
-
آدم تازه وقتی میمیره عزیز میشه
چهارشنبه 11 مهر 1397 14:01
عادت کرده ایم که خبر حوادث بد رو از هم بگیریم. دوست داریم مخاطبمون اتفاق ناگواری براش رخ بده تا بهش بگیم آخی مثلا تو فلان مشکل رو داری ؟! اون هم گیر کنه و ندونه چی بگه. مثلا تو در میای میگی من آبهای جنوب رو دیده ام و هنوز نگفته ای که آب های شمال رو ندیده ای ، زودی میچسبه بهت که آخی طفلکی تاحالا شمال نرفتی؟! این یک ادب...
-
بنزینمون خوب نبود
چهارشنبه 11 مهر 1397 05:34
از روزی که کوهسنگی رفتیم بدنم شروع کرد به ضعیف شدن. کوه، بله پر از طراوتو سلامتیه. ولی مجبور بودیم قبلش این جاده های پر از دودو گازوئیل رو طی بکشیم. خلاصه، ضعیف شدمو این روزا زاهدی هی میگه میدونم تو نیومده ای امضا بگیری؛ اومده ای التماس کنی . از اون طرف، برای این امضا من بلافاصله راهی شاهرود شدمو حسابی دیگه تو این راه...
-
آپارتاید
سهشنبه 10 مهر 1397 05:00
انقدر ما درگیر این مساله فلسطین و اسرائیل شده ایم که خودمون یادمون رفته شبیه اسرائیلی ها هستیم، و کشورمون با آپارتاید مدیریت میشه! من یک کتاب ریاضی مهندسی از این آقای برادران حسینی معروف برداشتمو موقع امتحانا خوندم، ولی حیف که استادم از یک کتاب دیگه سوالاش رو درآوردم. بعد از اون اسم این خاندان برادران حسینی رو تو...
-
کدخدای ده که مرغابی بود
دوشنبه 9 مهر 1397 15:14
دیروز این قطار سالن مسافرا شاهرود بودم. این شاهرودی ها و سمنانی ها یکسره به خاطر خدمات پزشکی مشهد و زیارت تو مسیرندو هرچی بی ادبی کل ایران بهشون یاد داده رو یک جا دارن. خلاصه من کنار صندلیم آقایی بودو گفتم فعلا بشینم اینجا که هنوز کسی نیومده. یک خانوم پیر چاقی اومد با پیرمردی که مرد جوونی بهش گفت شما جاتون اینجاست. من...
-
پیام تسلیت عقربا
شنبه 7 مهر 1397 15:11
خاله ام اومده بهم پیام پدربزرگ رو بده این طوری: ناراحت نباش. قدر یک اس ام اس. گفت همه چیز رو بهم گفته! بهش میگم درباره چی داری صحبت میکنی؟! مثل حمید حسن پور ! اون هم همین طوری بود. وقتی که اصرار داشت که اسم مهدی یعقوبی رو نگذاشته ام و داشت انتقامش رو همراه با مرتضی زاهدی میگرفت. اون جا که بهش گفتم نمیدونم درباره چی...
-
کوهسنگی
شنبه 7 مهر 1397 10:51
دیروز سمت کوههای سنگی مشهد رفته بودیم. بعد از اون هم رفتیم سمت بالای کوههای پایین تر از اون. جایی که ساختمان های آپارتمانی چند طبقه خوشگل خیلی وقته تو کوه کاشته اند و امید دارن در دراز مدت بر سرنزاع شهر کردن کوههای آن طرف موفق شوند و یک چیزی مثل تجریش تهران سمت جنوب مشهد در بیارن. ولی خب، مقاومت ها خیلی سنگین و زیاده....
-
طبقه حاکم، طبقه محکوم، تاریخ را دوباره بنویسید
جمعه 6 مهر 1397 04:50
دیگه آخرین مدرکم رو گرفته ام و حسش نیست هی برم مقاله چاپ کنم. اون هم بعد از این همه بی مروتی و دزدی ادبی که شد و تموم شدو رفت. ولی نکته ای که موند و پرسیدم این بود که چرا آخه؟ دلیلش رو بهم گفت: «نمی دونی؟ برای اینکه تو در قدرت نیستی. تو در طبقه محکوم هستی.» بهم گفت «گاهی دلم میخواد برا پزشکی دوباره بخونم. شاید به خاطر...
-
دزد ادبی خارجی ها
پنجشنبه 5 مهر 1397 18:31
مقاله ام مثل رساله ام شد. درسته که 2 مقاله چاپ شده در ژورنال اشپرینگر داشتم، ولی در هر حالت کارهام رو خیلی راحت دزدیدند. مقاله اولم بقدری نوآوری داشت که وقتی ریجکتش کردندو دادن به دانشجوی خودشون که از روش کپی بزنه، من هنوز کلی حرف برای گفتن داشتم. به علاوه اینکه نیاز به فارغ التحصیلی هم داشتم برای همین کار کردم و در...