خواهرم میگه تو توی این وبلاگ فحشای رکیک مینویسی، یا چمیدونم این وبلاگ مثل عورته، همه میدونن عورت وجود داره، ولی چون عیبه بهش لینک نمیدن. خودم بشخصه خیلی قبول ندارم. همیشه آرزو داشتم موقع پچ پچ و یا آهسته صحبت کردنو زیر صحبت کردن کسی نفهمه، ولی چه کنم که صدام تیزه و انگار کرم که نمیتونم آهسته صحبت کنم. خلاصه حرف دونفری نداشته ام هیچ وقت که کسی نفهمه.
از جمله حرفای خودمونیم امروز کم خونیه. آقا این بسیج اومدو فشارخون همه رو اندازه گرفت. داستان هم از این قرار بود که پرفشاری 30 سال به بالاها رو در تعداد بسیار بالا بگیره. البته که بد نبود. ولی اینجاش مساله است که برشور پخش کردندو چون موضوعشون پرفشاری خون و فشار خون بالا بود، از نظر اونها فشار کمتر 12 روی 9 خوب به نظر میومد! حتی نکردن به خودشون زحمت بدن بنویسن کمتر نه و بیشتر منظورشون مساوی بوده!
خلاصه که آمار خوبی، به شرط اینکه مثلا نخوان فقط فشار خون بالا رو بگیرن! کاش روزی مثل روز زن عین همین کار رو بکنن و البته برای کم خونی زنان. اصلا اتفاقا 30 سال به بالاها رو هم بگیرن، چون اتفاقا زنها اغلب از این سن به بعد ازدواج هم کرده ان. از بزرگترین و شایع ترین مشکلات حاد زنان، مخصوصا بعد از ازدواج کم خونیه. امیدوارم کسی توجه کنه!
گاهی وقتی به رفتار و فهم مرغ ها که نگاه میکنم، ازینکه روزی شاید میخورمشون ناراحت میشم. گاهی فکر میکنم که اونها هم زندگی جاودانه دارن! همین الآنش هم لااقل معتقدم که خدا بعد از ذبحشون، گوشتشون رو حلال کرده، ولی مطمئنا روحشون جاودانه است.
رفتار مرغ ها در شرایط مختلف متفاوته. این تفاوت بقدری زیاده که نمیشه یک قانون کلی رو برای رفتارشناسی همه شون جمع زد. امروز این یکی مرغ مادر از صبح شروع کرده بود به هرکدوم از جوجه هاش یکی نوک زدن. جوجه هاش ترس از نوک خوردن از بقیه نداشتن، و این مرغ خیلی خودخواهانه داشت بزرگشون میکرد. طوریکه اگر غذایی می آوردی، اون غذا حتما فقط مال بچه هاش بود و اگر غذای دومی بود برای بقیه نبود؛ حتما غذای خودش بود. ولی امروز جوجه هاش باید تربیت میشدن؛ باید میفهمیدن که بزرگی کوچکی یعنی چه! باید جدا میکردن.
من تک جوجه با مادر دیده ام که تقریبا تا آخر عمر خودش رو به مادرش میچسبونه، از بس که از نوک مرغ های اطراف میترسه. ولی این جوجه های این یکی مرغه اتفاقا خروس هم هستن. پس فردا این خروس ها باید از مرغ مادرشون حساب ببرن. تا شب موقع غذا دادن میدیدم که مرغ مادر هنوز هم میخواد بگه هی مراقب جوجه های من باشین، اینا جوجه های منن! ولی طوری رفتار نمیکرد که جوجه ها بخوان لوس بار بیان. اونا باید مسئولیت پذیر باشن و از خودشونو بقیه، وقتی بزرگتر شدن هم بتونن مراقبت کنن! من نمیدونم، ما چطوری این مرغ ها رو با این سطح از فهم و شعور ممکنه بخوایم روزی به عنوان غذا بخوریم؟!
کلا از وقتی سعی کرده ام یکی از سایتام رو سرور (نه، هاست) بیارم بالا پیشرفت کندی داشته ام. تازه امروز تونسته ام اون آنتی ویروسی رو نصب کنم که رو سرور قبلی ها نمی تونستم نصب کنمو حملات ویروسی کلی داغونمون کرده بودن. البته این پیشرفته هم کلی خرج برامون داشته با نرخ روز ارزو برقو زمانو این چیزا! الآن یک چند ماهی میشه میخوام سرورهامونو راه بندازم!
به خواهرم میگم میبینی؟ دو نفری قدر یک نفریم. تو هم با اون انصرافت. یک کامپیوتری قوی هم نشدیم! منکه اون زمان تلفن رایگان تو دانشگاهمون بودو 6 سال تموم اونجا وقت میگذروندم انقدر وقت نکردم که حتی یک زنگ به کسی بزنم! تو چطوری هی هر بار میرفتی به اسم دانشگاه این ور شهر و اون ور شهر. وسط شهر کجا و مثلا کال زرکش کجا؟!
حالا که دوباره کنکور داده میگه رتبه 13هزارمو ول کردم. 4 میلیون هم روش پول گذاشتم برای کلاس کنکور که حالا به بیشتر از 19هزار رضایت بدم!
بدبخت هرچی قبول بشه، میخواد بره. اگر کامپیوترم قوی تر بود، انقدر هزینه برا خودشو گرفتن تخصص های جانبی نمیدادیم!
یادمه اولین کتاب هایی که بعد از باسواد شدنم خوندم، تابستونی بود که یک مشت کتاب کودک راجع به اسلام تو اتاقم داشتم. الآن، اون کتابا نیستن. شاید گم شده باشن و شایدم دزدیده شده باشن! یک کتابی بود در مورد داستان زندگی حضرت زینب، و یک کتابی در مورد احد، خداوند یکتا و سختی هایی که مسلمانان صدر اسلام به خاطر اسلام آوردنشون میکشیدن!
امروز چرا اینا رو میگم؟! به خاطر اینکه میبینم در تحریم (Sanction) قرار داریم، مثل زمان شعب ابی طالب، و کامپیوتر من هم ویروسی گرفته که فقط وقتی اجازه میده مودمم رام باشه که ببینه Deep Search در مورد رفتن به کشورهای کفار تحقیق میکنم و از جملات مربوط به یکتاپرستیم در نوشتارم استفاده نمیکنم! ویروس کامپیوترم پردازش متن داره!
البته من سعی کردم مبارزه بکنم باهاش، ولی از سیستمم پاک نمیشه و مثل کرمی همه اش هی من رو یاد کتابهای دوران کودکیم میندازه. اصلا، با خودم میگم به خاطر رفتار زشت همین ویروسه هم که شده خارج نمیرم، هرقدر هم خوب باشه! غرب و شرقی که موقع توضیح دادن ارکان سفره هفت سین اصرار داره که کلمه Quran لینک نخوره به عنوان کتاب مقدس دینی چه طور دنیای متمدنیه!؟ غرب یا شرق وحشی صدر اسلام هست؟!
موقعی که رفته بودم خونه بی بی، مخصوصا اون اوایل هی این کلمه رو تکرار میکرد. وقتی رفتم پیش دایی ازم پرسید: مادرم هنوز همین رو میگه؟! کمی بعد فهمیدم که داشته شرور من رو دور میکرده! چند وقت بعد، یعنی همین چند روز پیش، خواهرم رو دیدم که نصف شبی یعنی بیداره! فرداش رفتم سوالی ازش بپرسم که اون رو مقدمه برپا کردن شری برام کرد به یاد ماندنی! اتفاقا هم مادرم و هم خواهرم تمام سعیشون رو با علامت گذاریو از این جور چیزا کردن که یادشون بمونه. خیلی کارها کردن که حسابی یاد همه بمونه. البته در واقع خواهر شروع کرد، خواست مادر تمام کنه و همین طور هم شد. اون شر رو به پا کرد، و مادر هم خودش رو انداخت وسط که اگر پاره تن مرا برنجانی مرا رنجانده ای و من وسط ترم و اصلا بدترمو اینا. من هم کوتاه نیومدمو خودشو خواهر رو تا جایی که تونستم جوابشون رو دادم، و البته بعدش هم میتونستم برم بخوابم. چون شری که خواهر به پا کرد ساعت سه بعد ازظهر بود. آن روز از آن روزای استثنایی بود که خواهر دو بار من رو تحریک به عصبانیت کرد تا فقط من باشم جوابش رو بدم. البته فقط نزدیکان خبر دارن این چه کرمیه!
اما از جمله اتهاماتی که زد این بود که من مدتیه ساعت 3 بعدازظهر جن زده میشه و جنون میگیردم. بعد هم گفت که چله گرفته و اگر من آدم ناموفقی هستم، مخصوصا این دو-سه ساله که باهاش حرف نمیزنم، دلیلش اینه که مثل این چله نمی گیرم! یاد چله چلاب بی بی افتادم. ماری افعی و هفت سر. قبلا در مورد مار هفت سر نوشته بودم. بعدها از پدر که پرسیدم که مگر من چی کار کردم؟! جواب داد: تو نمی دونی؟!
نه جدا نمیدونم چه برنامه هایی این مار هفت سر، هرچند وقت تو آستینش برای اجرا داره! فقط میدونم که صرفا حرف نزدن با این دختره و خودش کافی نیست و بهتر بود کلا ساختاری ازشون جدا میکردم