دارن با بویی که درست میکنن (این جگرکی روبرو) از اینجا دورمون میکنن. دارن برامون جا تعیین میکنن. یک کم مثل این فیلما وقت میذاشتیم میدیدیم که اینها یک باند تبهکاری هستن که کارشون همینه. اون از بهرامی اینا با آشغالایی که دم در خونه مون میذاشتن و این از این جگرکی. اونها مشخص میکنن که من باید کجا زندگی کنم. لابد جای بعدی که دارم برا زندگی انتخاب میکنم یک اردوگاهی هست دور از شهر و لااقل وسط 4 تا درخت که یک نگهبان هم سر درش داره. مثل شاه بازی شطرنج، هرجایی نمیتونیم باشیم چون ممکنه کیش و مات بشیم.
وقتی میخوان به زن ایرانی بگن که تو در هیچ دوره تاریخی حتی قبل از اسلام کله پتی نبوده ای نمایشگاه های پوشش شناسی دوران قبل از اسلام رو برامون در دموکراسی ترین حالت میذارن. ولی آیا برای مردهای کله پتی الآنمون هم این کار رو میکنن؟ شواهد و قرائن نشون میده که مردها هم کلاه رو سرشون داشته اند، اگر زن ها روسری، و یا هرگونه پوشش دیگه ای داشتن. این تبعیض در نمایش دادن فرهنگ ایرانی غیرقابل انکاره و چشم پوشیه. اگر قراره که زن ها پوشش مقنعه، چادر و روسری داشته باشند، مردها هم حفظ فرهنگ کنن و کلاه بذارن.
باران آمد، بله. ولی در هر بارانی قبل و بعدش برای من حکمت خفگی ناشی از بوی چوب سوخته و عطر بنزین و گازوئیل هست. من آرام ندارم در این اتاق دربسته. گاهی صبح که میشه مجبورم دیگه پنجره رو باز نکنم و در عوض در اتاق رو باز کنم تا شاید از آن سمت خانه که به چوب های سوخته و بنزین ماشین خیابان متصل نیست کمی هوای تمیزتر وارد اتاق شود. این بجز در مملکتی که فساد اداری آن رو گرفته باشه، از کدام مملکت میتونه نشات گرفته باشه؟!!
به قول فرهنگیان جامعه ماها اگر چُس نبودیم که اون ها رفیق ما میموندند، نه این که حالا انقدر چُس بوده ایم که غرق گناه در بوی دودو گازوئیل طوری شده ایم که خدا بارانش رو میباره ولی همسایه حکمت میدونه و داره در شرایطش خفه مون میکنه.
بابای فقیر وقتی بچه اش به دنیا میاد بهش یک توپ میده که باهاش طوری بازی کنه که خلاقیتش زیاد بشه. ولی بابای پولدار به بچه ش میگه تو این جا وایسا ببین من چی کار میکنم. بعد بابای پولدار دوستش رو میبینه و از دور داد میزنه میلانی وایسا تا من بیام. بابای پولدار با اقتدار قدم میزنه و هیچ عجله ای نداره تا به میلانی برسه. بعد از کلی خرامان خرامان رفتن به میلانی میرسه و میگه میلانی تو چرا انقدر ناراحتی؟! امروز خیلی مسخره شده بودی وقتی یادت رفته بود شلوار کُردیت رو در بیاری! بابای فقیر یادش رفته بود به بچه ش بگه اگر امروز شلوار کردیت رو اشتباهی به جای شلوار مدرسه پوشیدی از اینی که فقیر هستی فقیرتر میشی. و تازه این اول ماجراست. بابای فقیر روی بچه ش کار میکنه تا مهندس بشه و دیگه کسی این طوری به شلوار کردیشون نخنده. ولی همین بابای پولدار که اتفاقا راننده تاکسی هست که تازه قسطهای ماشینش رو هم تموم کرده بچه مهندس فقیر رو استخدام میکنه که در نقش مهندس کشاورزی گلهای حیاط خونه ارثیه ش رو مرتب کنه.