آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد
آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد

فرضیه دست کشیدن مادرهای وبلاگ نویس از نوشتن

وبلاگ نویس هایی مثل صمیم رو این روزا میبینیم که بعد از مدتی که بچه به مدرسه رفت دیگه نمی نویسن. خودشون میگن که همه چیز مثل سابقه، فقط دیگه کمتر توانایی نوشتن مسائل خصوصی شون رو دارن. ما نشستیم فکر کردیم که چرا اونها دیگه نمی نویسن و یا کم مینویسن. دو فرضیه براش پیدا کردیم. که هردوتا به دلیل بچه شون هست که دیگه مدرسه میره. مادرها تا زمانی که بچه هاشون مدرسه ای نیستن، فکر میکنن هنوز قدرت و اختیار دارن. ولی وقتی بچه شون به مدرسه میره تازه اختیاراتشون کمتر میشه و میفهمن که اون قدرت و اختیار رو نداشته ان. دلیل دیگه اش اینه که خب در این دوره پدرمادرا باید رفتارای گرگی از خودشون نشون بدن تا در رقابت مردم دو روی سرزمینها بچه شون رو بالا بکشن. اینه که خب چی بنویسن؟ بنویسن امروز برای بچه این کارا رو کردم؟ نمیشه که.

ننه آلو

رد شدم از جای در. دیدم کلی آلو مونده مامانه هنوز خشک نکرده. گفتم حیفه و رفتم شستمشون تا بگیرم خشکشون کنم. بقدری کار آلو شستنم طول کشید که مامانم منو دید حوصله اش سر رفتو اومد کمکم کنه. منم فس فسو. هر آلو که دستم میگرفتم معادل 7-8 تا آلو پوست کندن مامانه میشد. خلاصه شب شد. از شب گذشتو هنوز این آلو پوست کندن ما دو تا تموم نشده بود. همیشه این کار رو مامانم خودش تنهایی یک گوشه مینشست ساکت انجام میداد. منم اون قدر شعور نداشتم که بفهمم این آلو خشک کردنه کلی کاره، تا وقتی که خودم یک دستی به کار کشیدم. اصلا این آلوها اسیدی هستن، کمی که باهاشون کار کنی دستات می بُرن. حالا یادم اومد اون روز گفته بود برادرت (شوهر سیده سادات خانوم خانوما) به من گفته ننه آلو. باخودم گفتم پسر قدرنشناسش لابد به پسرش که میرسه میگه ننه آلو مادر منه. کلی هم زن و شوهر با پسر میشینن مادر من رو مسخره میکنن سر این کار بی اجر و مزد مادرشوهر. چه اجر و مزدی؟ همین ساعت کارای مادرم رو یک کسی (همین پسرش یا شوهرش به عنوان سرپرست خانوار هم خوب بودن) خط تولید میزد هزار بار وضع ما بهتر بود. اجر و مزد کار مفت و سخت یک کسی به اسم مادرم هم تکلیفش روشن میشد. ولی بی اجر و مزد بودن کارهای کسایی مثل مادر من حکمتشون به اینه که هر قدر کمر شکن و استخون خورد کن باشن، چون در خانه شوهر بوده و بعدا خود اعضای خونه به همراه مادر خونه میخورندش، هیچ وقت حساب کتاب اجر و مزدی براش وجود نداشته باشه. این کمر شکوندنه ارزشش به کسب مقام ننه آلوییه. زن بره تولید کننده باشه تا مرد بره بخوره و بعد به اون بگن عاقل؟! برا همینه که عروسش میرسه جیغغغغ میکشه یک وقت پسر ننه آلو فکر نکنه زنش رو هم میتونه هم بکنه و هم ازش سواری بکشه. البته که اون عروس هم اشتباهات خودشو میکنه. قطعا کار مادر من درست بوده که کار بلده. ولی جا داره همین جا پیشاپیش روز دختر (24 تیر) رو تبریک بگم و یادی از بی شعوری مردان ایران زمین بکنم، که انقدر بی شعور داریم که زنان آینده و مادران امروز به هیچ قیمتی حاضر نیستن دست به سیاه و سفید بزنن.


پ.ن: بدنوشتن در یک سری اصلا کار ساده ای نیست. اینکه یک آهی تقریبا مستند در یک وبلاگی بنویسی، بعد از مدتی خودش رو به سختی نشون میده.

تردید در بیت کوین

شهرت یهودی ها در تجارت و ربا برکسی پوشیده نیست. از اصول اعتقادی دینی یهودی ها این هست که باید پول دار و تاجر باشند. در ماههای اخیر من نسبت به یهودی-اسرائیلی بودن بیت کوین تردید داشتم. ما تمام پول هامون رو تبدیل کردیم و از ارزهای دیجیتال خارج شدیم.

میگن خالق بیت کوین یک آدم بی نام بوده به نام ساتوشی ناکاموتو و یا یک اسرائیلی. با توجه به این که من بیشتر به اسرائیلی بودن اتریوم شک داشتم، فکر میکردم بیت کوین خالقش نباید یک یهودی و یا اسرائیلی باشه، ولی این چند ماه اخیر بهش شک کردم. دلیلش هم وضع قوانین سخت گیرانه نسبت به دلار در کشورمان و در عوض نابسامانی بازار ارز ما شد. اگر بیت کوین واقعا حامی انسان ها و دارندگانش میبود نباید قوانین به نفع مردم کشوری اقتصاد کشورش رو مورد حمله قرار میداد، ولی نزدیک به یک سال هست که اوضاع ارز کشورمان با وجود کله گنده های دزد بیت کوینی مثل مثلا مظفری خان دزد مشهدی، در وخامت به سر میبره. وجود بیت کوین در عوض چیزی به نفع اسرائیل و آمریکا شده. آیا نباید نسبت به اون تردید پیدا کرد؟ ارزی که میرفت اجماع جهانی و حتی کمی به رسمیت شناختنش پایه کارهای خوب بعدی باشه عجیب پر از دزدی، دغلی و غارت رفت این یک سال اخیر. ایران هم در حال حاضر به نوعی در حال غیرقانونی شمردن تجارت با ارز دیجیتال هست. دلیلش هم با این اتفاقات اخیر منطقیه.

خلاصه اینکه ما خیلی به این ارز تردید پیدا کرده ایم.

اروگوئه و فرانسه مشهور به بدنامی در فیفا 2018

کرواسی از انگلیس 2-1 برد. داورشون هم با وجودی که ترک بود و انتظار میرفت خوب داوری نکنه، قضاوت خوبی داشت. کلا من خیلی دوست دارم که فرانسه تو بازی فینال از کرواسی ببازه. از بس این بازیهاشون اعصاب خورد کن بود.

تو این جام جهانی اوروگوئه خیلی داوری کرد. ایران-اسپانیا رو که خیلی بد داوری کرد. حالا نمیدونم تیم ویدئو چک ایران-پرتغال هم دست اوروگوئه بود یانه. بازی فینال فرانسه-بلژیک رو هم دادن دست یک اوروگوئه ای. این اروگوئه ای ها بقدری دستشون داوری مسابقات رو دادن که اگر تو هر مسابقه صفر امتیاز هم میوردن به فینال میرسیدن. تیم داوری اوروگوئه هم بقدری بد بازی کرد که سرمربی بلژیک پس از باختش مقابل فرانسه گفت تنها ما از ضربه ایستگاهی باختیم که داور اوروگوئه برا فرانسه گرفته بود. بازی با داوری بد اوروگوئه ای ها جذابیت خودش رو از دست داده بود. ما خودمون از بازی ریلکس گرگی فرانسوی ها خوشمون نمیومد. ولی با همون خطاهای عصبانی کننده ای که روی بلژیکی ها میرفتن از بازی بیشتر بدمون میومد. الآن فقط یک بازی مونده که تکلیف تیم داوریش مشخص نیست. اون رو هم لابد قراره یک اوروگوئه ای قضاوت کنه، تا بی عدالتی فیفا در قضاوت بازی ها به حد اعلا برسه. حالا اینکه چرا فیفا برای قضاوت های بدش تیم داوری اوروگوئه رو داره بدنام میکنه، شاید دلیلش کم نامی اوروگوئه باشه. قبل از ماها که پدرمادرامون در زمان جنگ اوروگوئه رو به کشور صادر کننده برنج به ایران میشناختن. بعد از اون این کشور خیلی ناشناخته بود تا این مسابقات فوتبال جام جهانی. حالا لابد از نظر فیفا بدنامی یک تیم کم نام چه بسا به نوعی برندسازی خوبی هم باشه. دیگه بالاخره که اسمش ولو به بدی آورده شده.

فرانسه هم که خیلی وقته، یک چند جام جهانیه، که بازیشون ناجوره. من ترجیح میدم تا کروواسی ببره تا اینکه فرانسوی ها ببرن. اون نامپه بود، چی بود اسمش، چه خطاهای مسخره ای از خودش درمی آورد در حد اعصاب خورد کنی. جالب اینکه حالا روزنامه خراسان میخونی برعکس تعریف میکنه ازش که هرچی تو این بازی ها درآورده داده به خیریه فلان. لابد خیره فلانشون هم یک تقلبی چیز تقلبی هست مثل این خطاهای تقلبی و حرص دربیار این شخصیت. کسی چه میدونه پشت اون خیریه میریه ها چه چیزایی خوابونده اند.

کارت بازرگانی غیر متمرکز

گفتگوی خبری داشت از بدیهای مدیریت غیرمتمرکز کارتهای بازرگانی میگفت که یکیش این بود که چرا افراد کد اقتصادی نمیزنن؟ چرا گواهی عدم سوء پیشینه حذف شده و انسان ها باید به تنهایی هویت اقتصادی داشته باشند؟ داشت میگفت ما این همه دانشجو و مدرک رشته بازرگانی تولید کرده ایم. چرا هر کسی باید بتونه خرید و فروش داشته باشه؟! داشت خط و نشون میکشید1. کلا داشت میگفت روال برگرده به 15 سال پیش. حقیقت اینه که مدیریت غیرمتمرکز خوبه ولی نه برای جایی مثل ایران. مثلا همین خود من چقدر اشتباه کردم که شرکتم رو مشهد ثبت کردم؟ چقدر اشتباه کردم که شعبه مالیاتیم مشهد شد؟ خیلی. به ضررم شد. از همون اول اگر میدونستم باید برم تهران انقدر از عدم شفافیت اجرای قوانین ضربه نمیخوردم. انقدر سرم فیلم در نمیومد و به ثانیه ای همه مشکلاتم محو میشد.

 


1-      سوء پیشینه رو کسی نباید بگیره؛ این استعلامی که خود اداره باید بگیره. گواهی سوء پیشینه و کد اقتصادی سنگ جلو راه تجاره. کلا داشت میگفت تجارت کار منو برادرمه که پولامون هنگفته.