آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد
آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد

دندونم، دندوناش

این روزا بعد از آلودگی هوا دندون هاست که توجه من رو به خودش جلب کرده. به طور ناگهانی از وقتی هوا یهویی آلوده تر شد، سرعت تخریب دندون های من هم بالاتر رفت. پس بخشی از درگیری ذهنم شد. چند وقت پیش که تهران رفته بودم، دندان برایم موضوع خاصی شده بود. مخصوصا که نگاه میکردم به کارمندان جزء اتوبوسرانی که باید از کنارشون توی اون دود و دم رد میشدی. آه، دندونهای بزرگ یک مرد رو میدیدی که خیلی هاش ریخته و چند تا نیشش به زور مونده.

یعنی اون شخص سواد مسواک زدن نداشت؟ منکه بعید میدونم طرف ندونه. مثلا خود من، هر شب مسواک میزنم و در طول روز دارم چند بار نخ دندون میکشم. این ها باعث میشن که به چیز دیگه ای فکر کنم. مثلا فکر کنم که خب، از وقتی یهویی هوا آلوده تر شده من کم خون تر شده م، و احتمالا جذب کلسیمم هم بیشتر پایین رفته...

آلبوس دامبلدور یا زال دامبلدور

تا حالا احتمالا خیلی نقاط مشترک بین منشا سری کتاب های هری پاتر و داستان های خودمون دیده این. جسیکا رولینگ تو کتابهاش از بیدل میگه، از ققنوس، قالیچه سلیمان و خیلی مفاهیم مشترک ایرانی. فقط تنها کاری که میکنه اینه که اسمی از ایران در کتابش نمیبره. اخیرا داشتم فهرست وام واژه های ایرانی تو زبان های دیگه مثل ایغوری چینی رو سرچ میکردم، برخوردم به منشا albus که معلوم شد این کلمه در انگلیسی و سوئدی ترجمه "زال" هست.

احتمالا اگر شما هم بگردین، جسیکا کاترین رولینگ این نویسنده بزرگ قرن اخیر وام واژه های بیشتری رو تو سری کتاب هاش قرض گرفته.

چه دروغی که من اینجا ناشناس مینویسم

عذرخواه شمای ناشناس هستم. ولی، من اینجا هر کلمه ای که مینویسم همچون شکنجه ای بعدا آثارش رو میبینم. اینه که شما بخوانید من ناشناس نوشتم، ولی بنویسید کاملا شناس بود.

این حکایت منه. اگر یادتون باشه هنوز چند روز نگذشته که من از پررویی مامور قبلی گاز اینجا نوشتم که مامور دیگری آمده برای قطع گاز (!)

این مامور خیلی هم تاکید داشت که مامور قبلی نیست و یک نفر دیگه است.

کلی حرف زدیم تا قطع نکردو گفت اگر قبض گازتون رو پرداخت نکنید که مربوط میشه به یک دوره عدم پرداخت (البته اون موقع به دروغ گفت که دو دوره عدم پرداخت، ولی بعدا خواندیم که نوشته بود یک دوره عدم پرداخت. گشتیم و قبض قبلی هم هنوز نیومده بود. انگار این قبض اخطار رو همراه با مامور به طور ویژه برای ما آوردند)، بعد گفت امروز رو که بخشیدمتون ولی همین فردا از علَمک قطع میکنم و این میشه یک پرداخت 120 تومنی دیگه که شما باید بپردازین.

این درحالیه که ما جاهای دیگه اگر تا 4 دوره پرداخت نمیکردیم، میومدن گاز رو قطع کنن.

نتیجه اینکه شما اینجا بخونید ناشناس ولی پشت بیسیم و درگوشی و پچ پچ بنویسید شناس.


پ.ن: من خونه از خودم میزنم، گاز، برق و آب رو پرت میکنم بیرون. نه مامور گاز رو اجازه میدم بیاد تو، نه مامور برق رو اجازه میدم بیاد تو، و نه مامور آب رو. ریدم تو دهن هرچی مامور پوششی گاز، آب، و برقه. تو هیچ جای دنیا این طوری تو دهن آدم ننشسته ان، که ایران اینطوره.

یا دفعه بعدی که اومد طرف بیاد تو، با سگم میرم که در رو باز کنم. خیلی اینا پر رو شده اند.

آیا واقعا ما انقلاب کرده ایم؟ (2)

مطالبی که در این وبلاگ میخونید، گاهی ممکنه که ناقص باشند و البته من هم مثلا بعدش نگفته باشم که بعدا به دانشم اضافه شده و مطلب پر و پیمون تر شده. یکی از این مطالب همین موضوع "آیا واقعا ما انقلاب کرده ایم"، هست.

واقعیتش اینه که من دیپلم فنی و حرفه ای هستم و ادبیات دبیرستان رو هم حتی به اندازه یک رشته نظری و یا انسانی نخونده بودم. هرچند الآن دارم بعد از حدود بیست سال به طریقی جبران میکنم و ادبیاتمون رو  میخونم، در کتاب های تاریخ و داستانی که اساتید تاریخ و جغرافیای همین دور و برها نوشته اند؛ کتاب هایی مثل "باستانی پاریزی"، نویسنده معروف و غیره.

الآن تا حدی رشته ارتباطات با مکتوبات دستم آمده اند. هرچند مثلا معتقدم که یک کتاب تاریخی که حالا در مورد تجارت در طول تاریخ نوشته شده، دیگه حرف سیاسی ننویسه و حالا اگر هم بزنه دیگه این طوری ننویسه که سیاست زده است. ولی، دیگه این طوریه دیگه. الآن من فقط ناراحتیم اینه که چرا این استادا انقد سیاست زده بودن. شاید هم بد نباشه. نسل بعدی که میاد این کتابا رو ارزیابی کنه، میگه صادقانه سیاست زدگی خودشون رو تو کتاب نوشته اند، و این هم به نوعی بر صداقت کلامشون اضافه میکنه.

نتیجه تحقیق جدیدم راجع به مذهب زدایی

به نظر میاد داخل ایران شبیه حزب کمونیست چین هست. هر آن ممکنه که توسط همسایه ت، دوستت و یا فامیلت به حزب معرفی بشی که داری یک کار نادرستی رو انجام میدی. هر کس زودتر بگه و زودتر شکایت کنه، حکم جلبو حکم تعزیری و حکم ... میتونه بگیره.

به علاوه از طرف دیگه ممکنه مورد تنفر برخی باشی و تصادف کنی. ممکنه مورد توجه باشی و همین کافیه که نتونی یک پیاده روی ساده توی خیابون داشته باشی، یا برای زیارت به جایی بری و یا برای تفریح. یا بخوای یک کار درآمدزا انجام بدی؛ هر کاری که هرکسی میتونه انجام بده ولی تویی که معرفی شده ای نتونی انجام بدی. این به نوعی تعریف زندگی مجرمانه کسیه که مورد تنفره. ولی بخش بسیار مهم این اطرافیان اینه که همه به صورتت نگاه میکنند و تو چشمت میگن "ما به تو علاقه مندیم. ما همه با هم دوستیم. لطفا گارد نگیر. با من مهربون باش. ما همه خوشحال و شادیم. همه چی خوبه. تو هم وضعت خوبه. تو یکی اتفاقا وضعت خیلی خوبه. میری تو خیابون پیاده روی میکنی. برای زیارت به جایی میری. تفریح میکنی. کار درآمدزا انجام میدی. آزادی که هر کاری بکنی." اینو بهت میگه، و تو چشمت با تنفر تمام نگاه میکنه. سرت رو برگردونی، پچ پچ و وزوزه که از طرفش میاد. حسادته و یک خوی شیطانی. کاملا تحت سیطره شیطان. همه مدلش هم هست. خنده روی خوش قیافه، مسن جا افتاده، دختر، پسر، با ظاهر مذهبی، باظاهر غیر مذهبی...

کشورهای دیگه فرقشون با ایران اینه که رو هستند. اون ها هم همین هستند. فقط به مردمشون اجازه میدن با ماشین از روی کسایی که دوستشون ندارن رد بشن (یهودی اسرائیل)، چین (تکلیفش از همه روشن تره، همه دین ها رو باهم میذاره کنار. حتی بودا رو)، آمریکا (که دیگه خیلی ماها رو دوست داره، طوریکه روادید به بچه مریض یک ساله مون نمیده)، انگلیس (اجازه میدن آپارتمانمونو بسوزونن)، هند (اجازه تغییر مذهب بهمون میدن)، و غیره

ظرف بیست سال در حالی که ما تو کشور گل و بلبلمون نشسته ایم و خیال کرده ایم که انقلاب کرده ایم و میگیم همه چیزمون خوبه. و درحالی که داریم ادعا میکنیم یهودی اسرائیل داره نابود میشه. میبینیم تغییرات خیلی سریع و متفاوت از اونچه که ادعا میکنیم داره رخ میده. تمام خواسته ها و روشهای سبک زندگی یهودی اسرائیل داره در تمام نقاط جهان اجرا میشه. شیوه عملکردی و بیان یهودی اسرائیل رو در صحبت کردن مغازه دار سرمحلت هم میتونی ببینی، فقط ریش گذاشته و داره نماز میخونه. این شیوه رو هم میتونی تو مردم کلیساهای زیرزمینی چین هم ببینی، فقط انجیل میخونه و کریسمس داره. همین شیوه رو ترامپ تو بلندگو اعلام میکنه.

از داخل و خارج همه به همین سمت میرن که به شیوه سبک زندگی یهودی اسرائیل عمل کنند. همه با صدای بلند میگن همه چیز خوبه، ماخوبیم، مادوستیم، حقوق بشر رو رعایت میکنیم. ما حق داریم. هیچ دشمنی وجود نداره؛ همه دوستیم.

ما هم که ماییم و مثلا سردمدار مستضعفان جهانیم داد میزنیم برای ایران میمیرم.

این یک بیماری خیلی وحشتناکه که معلوم نیست راه فرارش کجاست.