اگر شماها تا حالا مخاطب نظرات من بوده باشین، احتمالا تا حالا خیلی جاها دیده این که من خودم رو "ناشر مولف" معرفی کرده ام. دلیل این کار من تلاش برای رسوندن صدای نویسنده هایی است که انتشارات نزده اند. من ناشر مولف توانایی خودمو در حد رقابت با شرکت ناشرآوران ندیدم و فقط خواستم گاهی به جای یک ناشر مولف خودم رو بگذارم.
پس از مدت کلنجار مولفین با انتشاراتی های غول، ناشران فعلا فقط تا اینجا موفق شده اند که جلوی مولفین رو بگیرن که مثلا بگن اگر ناشر مولفی تو باید حتما هنگام مجوز کل متنت رو یک جا ارائه کنی و اینطوری نیست که بهت اجازه بدیم اول سی صفحه اولت رو مثل بقیه بدی و بعد از مدتی فرآیند چاپ کتابت رو شروع کنی.
اما، از آنجایی که من ناشر مولف دستوری نمی نویسم مثل خیلی روزنامه های ذکر شده در همین وبلاگ، قصدم گفتن هیـــــــــــــــــــــــچ حرفی نیست. تا زمانی که خودتون نویسنده نباشین این موضوعات رو درک نمیکنید.
من یک بار کتاب به زبان فارسی نوشتم و همون هم بسم بوده. دیگه کتاب با نسخه اول فارسی نمینویسم که حالا یکی بیاد بگه ما از بیماری "کارگردان مولف" رنج میبریم و یا چمیدونم از بیماری "ناشر مولف".
البته که من پول زیادی مثل خیلی ها نداشته ام که از ایران برم. ولی اگر داشتم حتما میرفتم. اما، این دلیل نمیشه که نسخه اول آثارم به زبان فارسی منتشر بشه، و اون هم در این ایران توهم زده. هیـــــــــــــــــــچ دلیلی وجود نداره، وقتی من یک بار از یک سوراخ گزیده شدم دوباره برمو از همون سوراخ گزیده بشم.
ایرانتون مال خودتون.
استادم چند وقت پیش کت دانشجوش رو اورد و گفت ببینید بچه ها کتش کبریتیه و از نوع ریزش هم هست. بعد اشاره کرد به کت خودش که کبریتی درشته. میگفت این دانشجو سنش الآن از من بیشتره ولی من احساس پیری میکنم و حالا کت کبریتی درشت میخرم.
چند وقت هم هست که کلا همه ش هی منتظریم که ازش بشنویم و بعد من مُردَم.
کلا نه فقط استاد من، بلکه همه ما ایرانی ها هی دوست داریم بگیم آدم هایی بزرگتر از سن هایمون هستیم. دوست داریم بگیم که پیرتر از حتی یک جوون هستیم. اینه که یک نفر ببینیم آرایش نکرده مثلا تا چهره ش رو خراب کنه، میگیم وای تو چقد بچه به نظر میرسی. و یا در موارد حادتر به معلممون، استادمون و یا بزرگترمون میگیم واااای تو چقد خوب موندی! یعنی ماها انقدر بیشعوریم. کلا علاقه خاصی به افزایش طول عمر داریم (!)
از دیگر خصوصیات ایرانی ها اینه که آدم هایی عصبانی هستند، و بعد عصبانیتشونو پشت چهره های به ظاهر همراه لبخندشون نمایش میدن. این هم که دیگه چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است.
پ.ن.: البته جدیدا با توجه به تغییر الگوهای تلویزیون برای نشون دادن خشونت، باید منتظر چاشنی خشونت زدگی ایرانی ها هم باشیم. بالاخره، صداو سیما، و روزنامه های طاعون زده و سانسور شده ای داریم که بلامنازع هر خشونت زدگی رو که دلشون بخواد بهمون تحمیل میکنن
گفتم روزنامه، یاد روزنامه قدس دیروز افتادم. صفحه که خیلی توش توجهم رو جلب کرد صفحه زندگیش بود به تقلید از روزنامه های خراسان و همشهری. ولی نمیدونم حواسش بود یا نبود، نصف پایینی صفحه ش رو اختصاص داده بود به خشونت های خانگی و صفحه بالایش هم یک عکس بی ربط به زندگی از علی کریمی انداخته بود. فکر کنم روزنامه نگارهای ما الآن روانی ترین آدم های روی زمین شده اند. شاید، چمیدونم محصولاتی که خودشون تولید میکنندو اول باید خودشون هم یک مزه بکنن، و برای همین هم هست این طورین دیگه
دولت میخواست که این سرصداها بشه. یک جورایی منتظر بود. اصلا از قبل هم برنامه ریزی کرده بود و جای نرده های استانداری، پشت اون نرده بزرگا نرده های ریزتر گذاشته بود.
حالا اینکه مقصدشون چیه؟ آیا مثلا میخوان که با این کاراشون یک بزرگی رو بگیرند و یا اینکه نه، قصدشون نمایش من شهید هستمو بازی کنم معلوم نیست.
امروز هم جای ملاصدرا نزدیک بیش از صد کماندو آماده باش بودند.
پ.ن.: اگر واقعا هدف دولت جری کردن نبود و برنامه برای شهید شدنش نداشت، چرا رفت نرده هاشو قوی تر کنه؟ چرا نرفت مثلا برعکس چند روز بعد از اون روز که آمبولانس آمبولانس ناجا رد میشد، اومد وزیر کارش رو رو کرد؟
پ.ن 2: داستانش هم از این قرار میتونه باشه که دارن خودشونو اینطوری برا انتخابات بعدی آماده میکنن: اول ما سبز بودیم. بعد زدنمون کبود شدیم، حالا هم که میبینید سیاه شده ایم
بعد این طوری شد که هنوز ما شروع نکرده ایم. پس به ما رای بدین.
امور کشور ما سال هاست که دست خودمون نیست. مثال میزنم:
1- آن سال که احمدی نژاد سخنرانی کرد که قراره با بانک ها مبارزه کنه، ظرف یک روز (حتی نذاشتن دو روز بشه)، کلی پول های نقد تبدیل شد به ماشین های شاسی بلند و ساختمان. انقدر این اتفاق سریع افتاد که قشنگ فهمیدیم کار یک عده ای هست.
2- زمانی که روحانی روی کار اومد ویکیپدیا شروع کرد به welcome گفتن و یهویی منطقه در دست تبلیغ جهانی دریاچه ارومیه شروع کرد به خوش باریدن. انقدر بارون اونجا اومدو اومد که خیلی لازم نبود دولت زحمت خاصی بکشه. فقط کافی بود هی تو تلگرام خودشو دوستان تبلیغ و عکس .gif درست کنند که نگاه کنید دریاچه ارومیه که تا دیروز داشت خشک میشد چقد خوب پر آب شده. ولی حالا چی؟ همین چند وقت پیش کلی از درختای ما در یکی از تالاب ها به کلی سوختند و نابود شدند. در کمتر از یک سال به نوبت هر نقطه از ایران یک زلزله آمد و الآن هم که میبینیم دیگه ابرهای برف آور جمعه ها از بالا سر مشهد رد نمیشن اقلا یک کمی بارش داشته باشیم.
البته آلودگی هوا کاری نداره. من دیشب از بس هوای اتاق بسته بود، پنجره رو باز کردم. ولی نمیدونم درست کی ساعت 4 صبح سه ساعت این موتور پر از دودشو روشن کرده بود که انقدر دود جمع شد که مجبور شدم پنجره رو ببندم.
ظاهرا آخر دولت روحانی هم باز باید از خشکسالی، بی آبی و کج مدیریتی بنالیم. چرا؟ چون خیلی وقته که امور کشورمون دست خودمون نیست.
یک بار میگیم ماها بلد نیستیم مرغداری کنیم. فرداش میبینی قیمت تخم مرغ بقدری گرون شد که دیگه همه کاریکاتور درست کنند تخم طلا میخریم. یک وقت هم اون اوایل که روحانی به جای احمدی نژاد اومده بود هی بالاتر نرفتن قیمت ماست رو به رخ هم میکشیدیم.
از این داستان ها ما تو این کشور زیاد داریم. کافیه خودمون بگیریم نخل هامون، باغ هامون، خونه هامون و شهرمونو بسوزونیم تا شاید آمریکایی پدرسوخته بخواد گوشه چشمی به ما بکنه و مثلا با ما وارد جنگ نشه. این هم یک دیپلماسیه.
پ.ن: امروز هم با مثلا یک سخنرانی وزیر کار چیزی عوض نمیشه. کار از بیخ خرابه. مثل زلزله ها، شما رفتین با چمیدونم فلان شرکت ژاپنی که معلوم نشد دولتیه و یا غیردولتی قرارداد بستین برای مقاومت در برابر زلزله. حالا هم همین طور. باید برای مقاومت دربرابر تجمع های مردمی که تمومی هم ندارن، برین یک شرکتی خارجی حالا از هرکجا که دوست دارین پیدا کنید تا باهاش قرارداد ببندید.
داشتم فکر میکردم کلا ما ایرانی ها مخصوصا، به شکم، زاده و منشا اهمیت میدیم. برای همین هم هست که مثلا اداره اتباع داریم و مثلا مثل کشور کانادا وزارتش رو نداریم.1 خب، چرا در عوض نیاییم یک وزارت بزنیم به اسم طبیعت؟
حالا که ما برامون مهمه که ببینیم ریشه آدم ها چیه؟ و انقدر حرف برای زندگی آدم ها داریم، چرا نیاییم و برای محیط زندگی آدم ها (اکوسیستمشون) وزارت تعیین کنیم؟
اگر اسلام ما میگه که نژاد مهمه و مثلا سید و سادات به دنیا نیومده احترامشون واجبه، چرا این رو تعمیم ندیم به نژاد سایر مخلوقاتی که در کشورمون آمارشون رو هم نداریم.
آیا کشوری که انقدر براش منشا و منبع مهمه، نباید یک فرقی با سایر کشورها بکنه و مثلا اقلا دیگه یک وزارت خونه داشته باشه به اسم وزارت محیط زیست؟
همیشه که نمیشه چش بذاریم ببینیم خارجی ها چی گذاشتن و ما بریم ازشون کمک بگیریم؟ بعد اون وقت چه میدونم بمونیم بین قساوت شرقی و انضباط غربی؟!
پ.ن: لطفا کج سلیقگی نفرمایید که بگین ما از هرچیزی یک وزارتش رو داریم و وزارت کشاورزی رو با وزارت طبیعت ادغام کرده ایم. اینطور نیست. چون اگر این کار رو کرده بودیم. یک جا نمیگفتیم وزارت صنعت و معدن و جای دیگه بگیم کشاورزی و معدن. منظورم از کشاورزی و معدن اینه که خب میدونید کلمه منابع طبیعی رو بعد از کشاورزی آورده اند و اگر زبونمون بچرخه ته کشاورزی باید طبیعت رو دید. به طور کلی منظورم بازی با کلمات نیست، کاری که امروز فقط شاهدشیم و کلماته که هی به بازی گرفته میشن.