آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد
آه

آه

دنیا به دوستی بیشتری نیاز دارد

خلق را تقلیدشان بر باد داد ای دو صد لعنت بر این تقلید باد

جریانات شاید خیلی سریع در حال رخ دادن باشن، و شاید عکس العمل ما اونقدر کند هست که توانایی پاسخ دادن به اونها رو نداریم. برخی البته، مشخصه که به سن ما قد نمیده و جریان از خیلی قبل وارد شده!

از بخش های جذاب سفرم به اهواز مسجد بازار سرپوشیده امامش بود. رفتم اونجا و از کتابخانه اش یک کتاب تصادفی برداشتم. تصادفی که محسوب نمیشه شاید. قطر کمی داشت و به نظر مرتب بود. شاید برای همین انتخابش کردم. حالا تویش چی نوشته؟ به به، روابط زناشویی و همسرداری. چه زیبا و دوست داشتنی. اصلا توی عنوانش همه چی داشت: بهشت و خانواده و اسلام و فطرت و خدا و پیغمبر. سیدی هم از اولاد پیغمبر بر ما نازل شده بود و این کتاب رو  پس از اندیشیدن و تحقیق و تفحص بسیار و برمبنای فکر اسلامی نوشته بود!

انتظارم از این کتاب این بود که سوالاتم رو جواب بده، آقای دکتر سید مصطفی برگزیده1. دیدم در تیتراژ بالا دهه هفتاد چه کتابی چاپ کرده: بله، زنهایتان را در بالا سکونت ندهید! حدیث از پیامبره. سفسطه و مغلطه بلدیم ولی زن نباید نوشتن یاد بگیره که پس فردا حرف خونه رو به بیگانه نزنه! زن نباید تحصیلات عالیه داشته باشه چون ممکنه اون وسط یک یهودی کلی مزخرف در تحصیلات عالیه چیده باشه و این از هدف و تکلیف اصلیش که خانه داری باشه دور بماند و چه سود؟ زن با تحصیلات عالی امکان سفرش بیشتر از یک زن درس نخونده است و این هم گواه بر اثبات این حدیث است که میگوید زن های شما نه بخوانند و نه بنویسند!

کلی مطلب قارچ گونه بدون بحثی نوشته شده و چاپ شده .

کسی در تمام مدت این سالها به این سید حکیم دکترا گرفته ایرادی نگرفته. خصوصا که کتاب هنوز در مسجد و تمیز و دست نخورده مونده! نگاه میکنی کتاب قرآن انقدر این وسط لایش باز شده که پاره پوره شده، ولی این یکی کتاب مقدس بوده.

حالا ما حدیث داریم که میگه زن های مجتهد در آینده و در دوره امام زمان بدون ترس اینطرف اونطرف میرن. یعنی تو دوره امام زمان که اسلام واقعی حاکم می شه زن نه تنها درس خونده که تا مرحله اجتهاد هم پیش رفته و برخلاف گفته این جناب دکتر سید خاک بر سر تو خونه هم ننشسته.

دلیل سرعت بالای جریانات اینجاست که ما یک چیزی داریم به اسم تبلیغات و بازاریابی. من هر روز درگیرش هستم. نگاه میکنم هم در فضای مجازی و هم در فضای فیزیکی این بازاریابان اینترنتی جدیدا نقش های مختلفی پیدا کردند. اخیرا نقش فامیل رو هم همینا دارن بازی میکنن.

بیهودگی کار و وقت تلف کردن، کار آدمهای فاسقه. که تعدادشون هم خیلی زیاده. و برای همینه که مثل من که هدفی دارم با اینها بیشتر مواجه میشم. چون میخوان بریزن و وقتمو تباه کنن.

اگر یادتون باشه چند وقت پیش براتون از جمله های تکراری بازاریابی دایی ام و آقای مظفری نامی درباب بیت کوین نوشتم. نوشتم که در تمام وراجیهاشون یک چند جمله به صورت «کپی کتابی» تکرار میشه. من دنبال پول و شغل بودم و اینها هم در نقش بازاریاب داشتن کارشون رو میکردن. داشتن سعی می کردن وقتمو تلف کنن.

جمله تکراری که اخیرا دارم میشنوم اینه: "بهش گفتم دفعه بعدی که اومدی موهایت رو نزن، من اینطوری بیشتر دوست دارم"

این جمله رو مرد گفته. عین این جمله رو از زن هم شنیده ام که گفت بهم گفت!

این جمله ها، فرم بالا خیابانی داره. جمله پایین خیابونش ، که البته قدمت بیشتری داره و شنیده ام اینه: دختره رو از خونه اش می‌کشیدم بیرون! جلو پدرمادرش هم این کار رو میکردم!

مثل ربات کلماتو  جملات رو تکرار میکنن. انگار بازاریابن. انگار هوش مصنوعی هستن دختره گفت رابطه پس دادم!

دیشب پرسیدم انقدر هوا رو آلوده کردن شورش بوده؟ میگه، نه بابا ریخته بودن تو خیابون میزدن و میرقصیدن. اومده بودن خوش بگذرونن.

الآن اینطوری شده. یک کلمه اخیرا باب شده که میگن: "کتلت آخوند" یا "کتلت میرزا"! نویسنده دکتر سید مصطفی و قبلش برات روشن میکنه که قارچ گونه شعار نوشته.

یک تگ کتلت آخوند هم میزنه اونجا که داریم بانک رباخور رو اسلامی میکنیم، اونجا اگر نماینده خبرگان استانی رو شهید کنن میگن این هم همون کتلت آخوند و میرزا باهم! کردیم خوب کردیم و میکنیم تا بهتر شه! دکتر کتابای «ضد زن» رو چاپ کنه بذاره تو مسجد کسی کاری باهاش نداره. چون همین آدمه که «ضد آخوند» هم هست. ولی دانش آموخته علوم دینی و قرآن و کتاب خونده رو می گه آخونده و میزنه.

یک دنیا دیده تحصیل کرده که چهار تا لباس بیشتر پاره کرده و خیلی راحت بهش میشه گفت اهل کتاب رو میگن آخوند!

حالا اگر تحصل کرده زن باشه چی بهش میگن؟

آفرین، حاج خانوم!

این از پورنهای بازاریابی اونها شروع شد که وقتی اینترنت سال 2000 رو به انفجار رسوندن نوجوان های ما رو هم باهاش دزدیدن که امروز این رو ببینیم. سال ۲۰۰۰ میلادی میشه معادل اواخر همون دهه هفتاد شمسی؛ یعنی مثلاً همون سالهای ۷۹ و ۸۰ ماها. از اون طرف جامعه نویسندگان کافرستانی از شرق تا غرب دست بدست هم داده که مثلاً برای خودشون کتاب جامعی بنویسند به نام قهرمانی به نام شاهزاده هری فعلی یعنی همون هری پاتر، و از اون طرف جوانان مسلمان اینطرف با اون همه منبع غنی قرآنی حالا فعلا یک ذهن درگیر پورنی داشته باشم تا بعدش اونها بتونم جریانات امروز رو با ابرقهرمانهاشون شامل مرد عنکبوتی و اینها مدیریت کنند. خیلی هم لازم نبود در اون کتاب مورد علاقه صدها دانش آموز اون دوران علیه اسلام سرصدا کنند. فقط کافی بود یک اشاره کوچک راجع به اون مسلمان به بدی کنند تا حتی مسلمانها هم اون رو فاکتور بگیرن و عاشق شاهزاده هری امروز فرزند ملکه انگلیس شوند

پشت سر دختر حرف زیاد میزنن. پا شده ام رفته ام خونه پدربزرگم. پدربزرگ گفته بود که بیا و قدمت روی چشم و اصلا با ما زندگی کن! وقتی رسیدم داییم خانه پدر بزرگ بود و خاله ام با دو پسر کودکش ساکن آنجا بودند. روز اول داییم حدم رو مشخص کرد. گفت یا با دخترخاله ات میری و یا تدریس میکنی! لطف و مرحمت هم نداشت که بگه برات شغلی دست و پا کرده ایم. فقط حدم رو مشخص کرد.

داییم میگه دایی مادرت مرد. میگم دایی هربار رسیدی گفتی دایی مرد. هیچ وقت نگفتی دختری 40 ساله داشت که مجرد و عزب خونه مونده ( هرچیزی میگم خودش و خانواده اش نشسته ان جواب میدن. اصلا اومده ان که جواب بدن. خونه خودشون نیست و به دعوت خاله ام اومدن که بگن پسر چند ده ساله شون رو یک وقت به سن بلوغ نرسونم!)

دایی میگه اون اخلاقش چیز بود!

میگم دایی من هم اخلاقم چیز بوده. امروز خاله ام میگه تو و اون یکی خواهرت باید برین خونه اجاره کنین جدا زندگی کنین.

تا این رو میگم خاله میگه اوهو

سحر این ها رو گفتم و موقع بارون صبح از خونه زدم بیرون. و حتی معطل نکردم که بارون قطع بشه.2  با مشقت فراوان و بار یک مسافر خودم رو میرسونم به رود گل آلود، جایی که مردی رو به رود نشسته و با دیدن مسافر از شهر دیگه خوشحال میشه که شهرشون چقدر اوه گردشگری شده با همین یکی مسافر!

موقع اذان بلند میشم و دو تا پسر همسن دنبالم میان. یکی میاد و میگه خانوم میخوای خواهرم باشی یا دوست دخترم؟! بهش میگم هیچ کدوم. میگه لااقل بیا بشین با هم حرف بزنیم.

همین این بعد از چند جمله گفت که دخترهای مردم رو از خونه هاشون میکشونده بیرون و بعد هم یک صد میلیون ناقابل تقدیم وکیل کرده تا از همین دخترها شکایت دنبالش نیوفته.

البته این جمله رو از اون یکی دایی جوانم شنیده بودم. بهشت خانواده برای اینها، یعنی همون بهشت مردان

بنابراین، پس از اینکه پسر خاله ام رو به سن بلوغ رساندم و راهی خیابان شدم پسری تصمیم گرفت من را یا به دوستی اجتماعی برگزیند و یا خواهرش شوم.

عجیب اینه که همه آن بخش از فامیل که شغل دولتی داشتند من را به خانه خود راه دادن و آن بخش که شغل غیردولتی داشتن و اتفاقا نیازمند هم نبودن من را راه ندادن. یکی از شب ها راهی خانه عمویم شدم. زن عمو اصلا در را باز نکرد. و معلوم بود که عادت دارد در را روی کسی باز نکند.  برگشتم سمت حرم علی ابن مهزیار. فکر نمیکردم ساعت 10 شب بخواهند این جا را ببندند. همه جا و اطراف حرم تاریک بود. انگار مغازه ها، مغازه دور حرمی نبودن و بلکه آپاراتی چیزی بودن. گویی رفته بودم حاشیه شهر. اصلا خود حرم هم در حد یک مسجد نمیرسید چه برسد به بزرگتر از آن که چند صحن هم داشته باشد. هنوز از ماشین پیاده نشده بودم که دو مرد یکی با لباس شخصی گفت خانوم اگر اومدی اینجا یک دور میزنی برمیگردی!

خیلی بهم برخورد. حدم رو هم اینجا مشخص کرده بودن. من هرکی هرجا اینطوری باهام صحبت کنه زودی تو ذهنم بهش فحش میدم: احمق بیشعور! گفتم تو اینترنت که ننوشته بود الآن اینجا تعطیله! میپرسه تو از کجایی؟ شهرستانی؟

-مشهدم، مشهد ما 24 ساعته است.

-اینجا اینطور نیست

-بیخود! امروز روزیه که گردشگر و توریست میاد اینجا و شما باید آماده میبودین

شروع کردم به داد و بیداد. خلاصه، بدون زد و خورد که مرده دوست داشت راه بندازه و با جمع کردنش و سوار بر ماشین کردنش قضیه فیصله داده شد. کسی نگفت خانوم تو توریست هستی ما بلدیم بگیم امشب رایگان میخوای بخوابی کجا بری و یا اگر جایی برای اقامت ارزان هست، بلدیم و یا گران هست و یا هرچیزی! فقط: خانوم، یک دور میزنی برمیگردی! حواست باشه دستشویی هم نری که تازه شستیم کثیف نشه کار دستمون نذاری. بزرگ و کوچیک برای ما زحمت داره!

نگاه کردم اصلا قرار بوده حرم علی ابن مهزیار وضعش از این بدتر باشه و اینها مثلن حفظش کرده بودن.

سال ۲۰۰۰ پورن هایی که نوجوانان ناخواسته ویروسی باهاشون مواجه میشدن با فساد بانکهای رباخواری. 



بعدا اضافه کرد: کلا مکان لخت شدن و این حمام دستشویی معضل ما خانه های مسلمانه. هر خانه فقط و فقط یک دستشویی داره و اگر دست به معماری نزده باشه، یک دستشویی اضافه، نهایتش در حیاط خانه دارند. اگر هم که دست به معماری زده باشن که این روزها خیلی هم مرسوم شده (حالا یا برای اجاره دادن و یا برای مغازه از گوشه خونه) همون یک دستشویی هم نیست. این دستشویی، اولین نقطه هدف نامسلمونها به طور ناملموس در زندگی هامون میشه. متخصصان دین که بسیار براشون این دستشویی مهمه زنهاشون رو مرکز خونه مینشونن تا حواسشون به اون نقطه دستشویی باشه و چون نگهبان حقوق ویژه خودش رو لازم داره، ترجیح میدن تا حد امکان ورودی به خانه همه از دم محارمی باشن که توانایی کاملا لخت شدن در برابر هم رو داشته باشن؛ یک بار اتفاقی باز شدن در دستشویی دین سالها با عبادت جمع شده شون رو به باد مید و پسر هنوز به بلوغ نرسیده در خانه با دیدن پوزیشن زن (و یا دختر مهم نیست) به بلوغ میرسه و حالات دیگر. این هست که مسلمانها ترجیحا در همان ابتدای کار برحسب میزان اسلامشون خییییییییییییلی دوست دارن دخترانشون رو زود شوهر بدهند که اولین بلوغشون بعد از پریودی در خانه شوهر ببینن

اصلا همین دستشویی عامل زیرسوال بردن اسلام میشه. جوانی که حاضر نیست برای نماز و روزه بلند شود، اتفاقا ممکن است دقیقا موقع اذان صبح هنگام ماه رمضان بلند شود و دقیقا آن موقع که زمان دست کشیدن از سحری خوردن هستن بپرد در همین یک دستشویی. فکرش را بکنید که حالات مختلف چطور رخ میدهد در این یک دقیقه دست کشیدن. از آنجا که معمولا روشور دستشویی (محل آبکشی دهان و دندان) این روزها داخل خانه است، چقدر سخت است برای کسی که واقعا میخواهد روزه بگیرد.

حال اگر اشغال دستشویی توسط عقل کامل آینده یعنی پسر خانواده عمدی باشد چطور میشود؟ یک راه  این است که زمان دست کشیدن از خوردن غذا دقیقا منطبق با هم نباشد. مثلا یکی یک ربع زودتر دست بکشد و یکی یک ساعت و از اینگونه تنظیم زمانها که موقع رمضان و رعایت فاصله افطار تا سحر برای یک ماه مشکل است. دختر کوتاه بیاید و به جای دستشویی رفتن به حمام برود و خدا قبول میکند اگر یکی دو بار بزرگ و کوچکش را در سوراخ حمام جا کند.

برای غیر ماه رمضان هم تقریبا همینطور است. بالفرض که همه محرم هم برای یک بار لخت دیدن یکدیگر در خانه باشند. در این صورت تکلیف مراجعه به آن دقیقا فقط یک دستشویی در خانه چیست؟ بهتر نیست که خانه فقط محل خوابگاه باشد و اعضای خانه در آن حضور نداشته باشند؟ بهتر نیست اصلا مهمان نداشته باشند، چه برسد که مهمان شب هم بخواهد بخوابد. عجب بدبختی... همه بدبختی ما زیر سر این زنهاست، وقتی لخت میشوند.

آری، البته نامسلمانها برای این یک دستشویی راه حل داده ان و مثلا میروی کانادا و طرف میگوید من معمارم و باید به ازای هر فرد از اعضای خانواده یک دستشویی مطابق سلیقه او در خانه تعبیه کنم. بله، میدانیم شماها که مسلمانید دستشویی مشترک در خانه برایتان خیلی مهم است. اینجاهاست که نقش فراماسونرها و بناها مهم میشود.


________________

1- دکتر سید جواد مصطفوی، نویسنده کتاب بهشت خانواده. ولی نمیدونم چرا اسم کتاب باید اینقدر طولانی میبود: "بهشت خانواده، هماهنگی عقل و فطرت با کتاب و سنت در مسائل زوجیت"

2- پشت سرم زن جدید داییم به سان رهبران تمام مدیر میاد که مطمئن بشه رفته ام. یادم میاد اونروز چطور وقتی فقط قصد یک ساعت ماندن خانه اش رو داشتم این چطور التماس مادرم میکرد که بیشتر بماند. اگر اون روز مطمئن بود که قصدم یک شب خوابیدن خانه شون بود، قطعا اون التماس ها رو تقدیم نمیکرد.


آدامس موزی، جنگ بیولوژیکی

دنبال این آدامس موزی بودم. نگاه کردم این آدامس که همه مون نوستالژیک میدونیمش و هنوز ما دهه شصتی ها سر نوستالژیک بودنش کنارش آدامس توت فرنگی و دارچینی اش رو هم میخوریم، چقدر حواسمون پرته که این اصلا ساخت ایران هم نیست.  اول که بچه بودیم این آدامس مارک ستاره های چین روی آرم شرکتش رو نداشت. بعد که این آرم اومد آدامس دارچینی اش رو داد بیرون که بیشتر شبیه پرچم فرانسه بود! دهه شصت ما نزدیک به زمان جنگ دو کره بوده. کره جنوبی در جنگ بوده که آدامس موزیش موقع جنگ ما هی دست به دست میشده.  اصلا من نمیدونم این آدامس های کره ای، چینی و ژاپنی چطور با ارتباط فرانسه وارد کشورمون میشن؟! انگلیس که از خوده و جای خود داره...

رفتم دنبال تحقیق در مورد شباهت های عجیب غریب مافیایی که در کشور ما اعمال میشه و در کره هم هست و فقط مثلا در رسانه های ما گفته نمیشه.  دیدم گواهی رانندگی اوشین کره ای سخت شده.  الآن تو کره رسمه که میگن گواهی رانندگی مهمترین مدرک زندگیه مدرک تحصیلی بی ارزشه. خوشم میاد باز لااقل این کره ایه میاد و این حقیقت رو میگه، چه اشکالی داره، برادران کره ای به جای ما بگن! از اونها اعمال و تبیین و جهاد از اونها!

اصلا از سر همین من این پست رو نوشتم. نگاه میکنم طرف فیلم کره ای درست میکنه با روحیات من ایرانی، ولی 5% مشروب خورش رو تبلیغ میکنه و به جای اینکه پوله رو به ما بدن داده ان به این ها. و خوردن از اینها و تبیین از اینها. یک عادی سازی از سمت اینها صورت میگیره که چه اشکال داره که زنها از باسن به پایین لخت باشند و آرایش غلیظ بکنن و یک ذهن درگیر قبلا برای جوان های ما آماده میکنن که اسمش رو گذاشته ان پورن. یک ذهن درگیر جوان ناشی از انفجار پورن از پشت گوشیش.

بعد از مدتی اون جوون میاد میرسه و میگه از مضرات بیت کوین بیشتر بگو اینکه قیمت زمین ها چقدر گرون شده. جوان چند دهه قبل هم میگه من تا وقتی یادم میاد هیچ وقت پیشرفت نکردم و همیشه تو زیرزمین بودم. میگن دیگه از سال 1354 خونه های خالی تعدادشون از خانوارها بیشتر شده و حالا که میخوایم مالیات بگیریم از یک هزارم فقط میتونیم مالیات خونه خالی بگیریم!

***

یک سال دیدیم کفشدوزک هفت خال زیاد شد. یک سال دیدیم پروانه زیاد شد و امسال نگاه میکنیم مجموعه ملخ، شب پره و موش زیاد شده!

به اینها میگن جنگ بیولوژیکی؟

اهواز که رفته بودم خیلی جالب بود. این ور رود کارون با نام محله قدیمی نادری (جدیدا سلمان فارسی!) پر از سوسک و موش بود و اون طرف رود با نام کیان پارس تمیز و مرتب! میگن مسئولین، کیان پارس مینشینن! قشنگ آپارتاید رو اونجا با فاصله چند دقیقه میبینی! اصلا همه چیزش اینطرف رود و اونطرف رود داره. مثلا یک پارک داره با یک پل! اسم پلش طبیعته و اینطرف پل میشه پارک عامری و اونطرف پل میشه پارک کیان پارس! یک عالمه اسم کیوان دیدم و جالب اینکه برحسب میزان خدمت و قدرتی که خانواده شهدا در این شهر بعد از شهادت فرزندانشون داشتن شهرداری اسمشون رو نگه داشته بود.

حالا فکرش رو بکنید کل این اهواز یک ساعت دو ساعت پیاده روی میتونی دورش بگردی. ولی چون گرمه، رطوبت و حرارت داره معمولا ترجیح میدی با ماشین این طرف اونطرفش بگردی.

سفرنامه اهواز مطلب جالب زیاد داره که میخواستم تایپ کنم، فعلا حالا این رو به عنوان بخش اول داشته باشین تا بعد بقیه اش رو بگم.

زنان کلفت، مردان جنگجو

این رو جستجو کردم و نتیجه دوستان کلفت اومد! کلفت به معنای ضخیم و گردن کلفت و نه اونی که من میخوام!

بعد از یک مدتی سر هر شغلی مثل خیلی پیشقدم های دیگر در کارها از شغلم ناراضی میشم. هربار سر یک شغلی شروع میکنم و همون اول میگم که قصد موندن ندارم! در نتیجه، مثل خیلی مشاغل آمریکایی ها که فقط در صورت نیاز و برای تولید ثروت راه می افتن، وارد شغل میشم و بعد هم بدون هیچ گونه چشم داشت و مزایایی از شغل خارج میشم!

یه مدتیه، حالا رفته ام تو کار هتل. نگاه میکنم این هتله سورنائه، اون یکی سارینائه! میگم کاسه بشقاب هاشون هم مثل همه! پس، آیا مثل این شیرینی فروشی محل (قدیمی ترین شیرینی فروش شهر) هزارتوی چند شعبه مال یک خاندانه داره میگرده؟! کلا خیلی دنبال سرش نیستم البته!

پشت سیستم نشسته ام. صفحه یکی از مشتری ها جلوم بازه. نگاه میکنم خانوم مسافری هست که شغل خانه دار براش معرفی شده. انقدر در شرح وظایف شغل خانه دار هتل دقیق شده ام که تا لحظاتی فکر میکنم منظورش همون خانه داری هتله! بعد که به اعماق ذهنم مراجعه میکنم میبینم دو تعبیر متفاوت دارن این ها! یعنی شاید بیشتر تا همون دهه هفتاد که هتل ها انقدر کتابی نشده بودن خانه دار کدبانوی خانه بود که کوکب خانوم در کتاب فارسی دوم سوم دبستان تخم مرغ های زیادی داشت و غذا خوب میپخت!

اما حالا قضیه فرق میکنه. دیگه دهه شصت نوستالژی نیست و دهه هفتاد نوستالژی شده! دیگه داستان کوکب خانوم از کتاب فارسی دبستان حذف شده و به جایش خانه دار زنی است با شرح وظایف مشخص در هتل که به او حقوق میدهند!

مسافر که در هتل به عنوان مهمان شناخته میشود، تا زمان تخلیه حق مالکیت اتاق را دارد. پس از تخلیه چک اوت میشود و پس از آن اتاق در اختیار خانه دار قرار میگیرد تا کلفتی کرده و آن را تمیز و مرتب کند! در ازای این فرآیند کلفتی به این زن حقوقی داده میشود و این زن خانه دار است! گستره مفهوم خانه داری از آنچه که تا دهه فوق نوستالژیک شصت که فراتر رفت، گستره مفهوم مهمان و مسافر هم فراتر رفت. امروز البته، یک اتاق، ولو مسافر پس از یکسال آن را تخلیه کرده باشد، به همان سرعتی تمیز میشود که اتاق چند ساعته! البته، خانه داران توانایی های فوق العاده یک زن خانه دار معمولی که در خانه خودش هم کار میکند نیز باید داشته باشد. مثلا اینکه موکتهای بزرگ و سنگین را جابجا کنند و یا تخت را بلند کرده و جای بلمن را بگیرند! مفهوم مسافر هم میتواند گسترده تر باشد1! مسافر یا مهمان به حکم پولی که میدهد گاهی انگار صاحبخانه است! قوانین خودش را دارد و گویی ترک اتاق پس از چک اوت برایش معنی ندارد! این مفهوم گسترده شده و مسئول پذیرش به دنبال خانه دار که آیا شلوار لی ارزشمند مسافر بالای توالت فرنگی را در سطل زباله انداخته است و یا خیر! اگر انداخته است، بگردد پیدایش کند!

حال، فکرش رو بکنید رهبری مثل خامنه ای که متولد قرن پیش است، میگوید خانم ها باید خانه دار باشند (!) و ما در ذهنمان چه چیزی تداعی میشود! البته، الآن که جنگ هم هست. مهم نیست که باز چه تعبیری از جنگ خواهیم داشت. فقط کافی است به مفهوم خانه داری زن مراجعه کنیم و از آنطرف مرد را جنگجو بدانیم! هرچند در بخشی از غرب برعکس این عبارت تولید کننده کتابی باشد!




__________________

1- از همان لحظه چک این check in در هتل ها که ساعت 14:00 است و شما کلید اتاق خود را تحویل می گیرید تا زمان تحویل کلید و خروج که چک اوت checkout که ساعت 12:00 است شما موظف به رعایت قوانین بین المللی و ملی هتل ها هستید.

آدمها، مکان ها، تجربه تجربه

بعد از مدتی زندگی، آدم یک چیزهایی دستش میاد. امروز میخواستم درباره آدمها، مکان ها و چیزها بنویسم. قبلش یک جستجو کردم و دیدم چخوف نمایشنامه ای با این عنوان دارد. البته، موضوع مورد نظر من رو پوشش نمیده. بنابراین، دست به قلم شدم!

کتاب و قلم دو موجود باورنکردنی. خدا به قلم و آنچه که با آن مینویسن قسم خورده.

باید مینوشتم. اینکه چه تجربه ای تا حالا کسب کرده ام. البته، من زیاد نوشته ام. یک وبلاگ اینجا، و یک چند دست خط و کتاب چاپی، حاصل نویسندگی من در این چند سال هست. فکر میکنم حالا که کتاب دست خطم به صفحه 250 رسیده، از خودم خوب اثری به جا گذاشته ام!

فعلا هنوز باید بنویسم.لااقل این یک پست رو اینجا باید میگذاشتم.

امروز نگاه کردم دیدم این کمه که ما نمیدونیم چرا گاهی به برخی مکانها انقدر علاقه پیدا میکنیم. بررسی کردم در تاریخچه ذهنم و دیدم دلیل علاقه ما به ماندن و رفتن به برخی جاها فقط سر صرف آن مکان نیست، بلکه کائنات و آدمهای دیگر هم باید بخوان که ما رو یکجا ببینن!

این رو سر تجربه میگم. علاقه، به نوعی یک ارتباط یکطرفه نیست که به وجود میاد. علاقه و کشش به دیدن آدمها و تصور آنها در مکانها میتونه حتی چند بعدی باشه.

برمیگردم به گذشته و نگاه میکنم یک نقطه از مکان سرسبز خیلی حضور داشتم. بچه بودم و اسباب بازی های خانه کفاف سر رفتن حوصله ام در خانه را نمیداد. برای همین بیرون میرفتم و در نقطه سرسبز محله مون سالها رفت و آمد داشتم، غافل از اینکه بزرگترهای محل و حتی همسن هایم من را از پشت پنجره ها نظاره میکردن!

این حضور من در آن محله و رفت و آمدم سبب شد، نه تنها خودم سالها بعد، بلکه دیگران هم بخواهند که باز هم من را در این محل ببینند!

این رفت و آمد من در آن محل چه اثری داشت؟! شاید بخشی از طبیعت آنجا شده بودم!

گذشت زمان، و رفتن ها و حتی تغییر فضای ساختمانی محل کم کم باعث شد که خود محل کم کم اثر حضور من را کمتر بخواهد ببیند! شاید آنها که من را آنجا میخواستن ببینن دیگر آنجا نبودن!

این موضوع رو تاحدی بخوام بگم، انیمیشن کوکو، ماجرای مادربزرگ مکزیکی خوب نشون میده! اساس داستان این فیلم بر پایه یک مفهوم در فرهنگ مکزیکی به نام روز مردگان است. کشش و علاقه پسر 12 ساله به موسیقی باعث میشه سیری در تاریخ و البته با حضور مردگان داشته باشه و واکاوی دلیل نرسیدنش به این استعداد رو بکنه. در فیلم، نشون میده مادامی که مادربزرگ خاطر مرده ای رو زنده میکنه، آن مرده در ارتباط با این فرزند وجود داره، و این آخر داستانه

یک کسی بهم گفت که مادرش فوت کرده و دوست نداره بعد از مرگ مادرش با او ارتباط برقرار کنه؛  اصلا دوری و دوستی!

بهش گفتم اگر دستخطی، تار مویی و یا لباسی از مادرش داره بگیره که باهاش ارتباط بگیره. هیچ چی دیگه، گذشت و فرداش گفت درد و رنج مادر را دیدم!

گفتم اگر اینطور بوده خودت در درد و رنج بودی! تجربه نشون داده که وقتی مثلا در خواب رنج مادرت رو میبینی این خود تو هستی که در رنجی! بلند میشدی بخاری رو نگاه میکردی، اگر عفونتی چیزی داشتی درمان میکردی و اینها

حالا این چیزها به چه درد میخورن؟!

مشکلی رو حل میکنن. ما در دنیای امروزمون دنبال علایقمون هستیم. در جستجوی این علایق در فضای مجازی میگردیم و حتی گاهی برخی فراتر برای ما راه حلهای زندگی مجازی رو متصور میشن، که من میگم این عملا شکست خورده است.

فضای مجازی اگر نتونه به حضور در فضای فیزیکی منجر بشه و عینیت پیدا نکنه، درست نیست!

الان پایه حضور اجتماعی مردم در مکان ها به درستی درنظر گرفته نمیشه!

این  رو خالقان گچ پژ به خوبی درک کرده ان. اصلا برای همینه که فراماسونرها انقدر به دستکاری محله ها علاقه دارن. دلیلش اینه که فرهنگ تو رو حضور فیزیکی تو در مکان میسازه!

نمیشه! یک تغییر اساسی باید صورت بگیره، اول در ارتباط با خود آدمهاست؛ آدمها در مکانها!

دو پست قبلی، یکی از دوستان گفته بود، چاره چیه؟! اینجا جوابم تا حدی روشنه، و اونم اینه که بخواهیم که بعنوان آدمها در مکانها همدیگه رو بپذیریم. اینکه مثلا من بگم دوری و دوستی ممکن نیست! دوری و دوستی امکان پذیر نیست!

اینکه مثلا من دیروز در مکانی حضور داشتم، و حالا بعد روشن شد که رئیس مثلا از حضور من ممانعت میکرده که نباشم تا بعدا دختر 15 ساله اش کار من رو بکنه، درست نیست.

کتاب «در جستجوی زمان از دست رفته» پروست هم به طور ویژه دو بخش اختصاص داره به نام «نام جاها: نام»، «نام جاها: جا». وقتی بخش یک کومره را میگوید از کودکی اش در محیط پرگل و درخت نزدیک کلیسایی که در آنجا آرزوی نویسندگی اش را میکند، شروع میکند. کومره در واقع، عشق کودک و مادر است. بعد او، متوجه اطرافیانش میشود، و آلبرتین را میشناسد. آلبرتین نماد دختر و عشق بیرون از خانواده است. اما این، صرفا به شخص آلبرتین مرتبط نیست. بنابراین، کتاب دوم نام جای دیگری را میگیرد، و آن طرف گرمانت است. اگر چه میتوانست فقط گرمانت باشد، اما چون جا و مکان به همان اندازه اشخاص اهمیت دارد، کتاب از عنوان طرف استفاده میکند.

من این را بعدا با جابجایی سوممان در شهر بیشتر درک کردم. فقط چهار خیابان آنطرف تر افراد جدیدی بزرگ محل محسوب میشوند، و ارتباطات بین افراد را مدیریت میکنند. بزرگ محل هنوز وجود دارد، در کنار تولید شدن یک شخص که قبلا وجود نداشت. دسته ای از جوانان که علاقه ای به استخدام شدن برده وار و بدون پول کارگری امروز ندارند حوصله آزمونهای استخدامی تک نفره را ندارند، و پس از پایان تحصیلاتشان که معمولا تحصیلات دانشگاهی است ترجیح میدهند دوران سالمندی را آغاز کنند! البته، خودشان را نیت (Neet1) مینامند. و ما این را نمیخواهیم. اغلب کسانی که فعلا بزرگ محل هستند، این افراد را نادیده میگیرند. چون این هم یک خواست دو طرفه است. هم خود نیت ها و هم ساکنین محل ترجیح میدهند ارتباط کمتری داشته باشند تا مدیریت ارتباط کمتری بوجود بیاید: No News, Good News


_____________________

1- Nothing Employment Education (NEET)

تک بی‌جواب آلمان در جنگ ترکیبی، وقتی دیپلماسی آن را نمی خواهد!

الآن جنگ که ترکیبی اسمش رو میآرن، قبلا هم بود. فقط زمان قاسم سلیمانی جواب تک های دشمن رو میدادیم، خودمون هم تک میزدیم. یعنی جنگ یک طرفه نبود. اگر جنگ ترکیبی بود ما هم تو جنگ بازی میکردیم. الآن تمام کشورها، دیگه اخیرا حتی افغانستان در این جنگ ترکیبی تک میزنند، و ما هیچ پاتکی نداریم!

زمان سلیمانی مثلاً اگر می اومدند یکی از پالایشگاههای ما آتیش میگرفت ، میگفتن نقص فنی شده ، یعنی نمیگفتن که تو جنگ ترکیبی و خرابکاری سوخته، ولی همون هفته خبرش می رسید که یه پالایشگاهی هم تو حیفا آتش گرفته و لازم هم نبود کسی بگه که این پاتک ما بوده! و مردم هم بیصدا خوشحالی میکردند که جواب اونا رو دادیم، حتی جواب آمریکاییان رو هم به همین شیوه میداد یادتونه که چند تا کشتی آمریکایی ها هی پشت سرهم دچار نقص فنی می شدند؟!

همین کارا و جوابهای بیصدای قاسم سلیمانی باعث میشد که دشمنان مثل الان هار نشوند. الان اون آلمانیه هار شده. بعد از ۱۵سال کش کش کردن بالاخره اومدن و شارمهد1 رو  زدند ، حالا اینکه دیره به کنار ولی آنقدر تک های اخیر رو تو جنگ بی‌جواب گذاشتن که تیم المانیه راه افتاده تمام پروژه های ناتموم شارمهد رو کامل می‌کنه، آلودگی میکروبی تهران و قم و جمکران و غیره2. اگر الان جواب این تک رو بخواین بدیم باید ۴تا مدرسه رو تو آلمان بیصدا مثل خودشون به همین شکل آلوده کنیم تا بشینن سر جاشونو و فک نکنن که بزن در روئه! ولی ما مسلمانیم و اینطوری عمل نمی‌کنیم ولی حداقل میتونیم ۴تا پادگانشونو آلوده کنیم که حساب دستشون بیاد!  این آلمانها گوشت ما به مزاقشون خوش اومده از زمان حلبچه و کردستان که مردم ما رو شیمیایی کردند3 عادت کردند، الان همه ایرانیا فقط انتظار جواب می‌کشند ولی صدایی نمیاد که معلوم بشه تروریست‌های خوشرنگ اروپا جوابشونو گرفتن... اینجا دیگه جای سکوت نیست یاد اون می افتند که امام علی یه جایی می‌گفت که چطور مسلمون می‌تونه شب بخوابه در حالیکه دشمن به شما حمله می‌کنه و گوشواره و پابند زیور دختران کشورتون رو از پای اونها میکشه!

پابند زیور دختران دهه شصتی رو که کشیده ان، هیچ. باز دختران اینها نفر بعدی هستن!



بعدا اضافه کرد:

مملکت به فنا رفته، یعنی انقدر ذوق مرگ حضور سخنرانی زن سیاست مدار غربی باشی که دیگه نبینی یک حضور آن زن تحقیر زن ها رو تا کجا نشونه گرفته ان. عکس شباهت پوشش آنگلا مرکل4 و رئیس سازمان محیط زیست سابق ایران (معصومه ابتکار) رو دیدم برام جالب بود، که میگذارم خودتون قضاوت کنین:

اینجا مجمع زنان ایرانی میگذارن، فکر میکنی دارن کاری میکنن! این هم عکس خوش و بش معصومه ابتکار به عنوان یک ایرانی تاثیر گذار در مجمع زنان با آنگلا مرکل، که ببینی اگر من این ها رو نوشتم یا جای من بوده یا جای این، و اتفاقا صدالبته جای آنگلا مرکل بسیار بلند محفوظه!

امروز، دیپلماسی و مجمع زنان ما دربدر دنبال گرفتن یک وقت از آنگلا مرکل هستند. بعد اونوقت من اینها رو دارم اینجا مینویسم! صدالبته، اگر بشه این خانوم در حالیکه من رو عنصر نامطلوب میشناسه سخنرانی میکنه! در عوض، ما چی میگیم؟! پرچم آنگلا مرکل رو سالهاست که بالا آوردیم!

پوشش معصومه ابتکار در اینجا چی رو میگه؟! میگه الگوی من خانوم مرکل بوده! هرکس به عشق من کتابی خریده و امضایی گرفته، امیدی داشته باشه که امضایی بعدا از اینجناب خانوم مرکل میگیره!

_________________

1- جمشید شارمهد، سرکرده گروهک تروریستی تندر که از آمریکا عملیات مسلحانه و خرابکارانه در ایران را هدایت می‌کرد، ارتباطاتی هم با آلمان داشت. «شارمهد در سال 1387 عملیات انفجار در حسینیه سیدالشهدای شیراز را طراحی و هدایت کرد. در آن اقدام تروریستی، 14 نفر شهید و 215 نفر از عزاداران حسینی زخمی شدند. گروهک تروریستی تندر در سال‌های اخیر نیز قصد اجرای چند عملیات بزرگ را داشت. منفجرکردن سد سیوند شیراز، انفجار بمب‌های سیانوری در نمایشگاه کتاب تهران و منفجرکردن حرم حضرت امام خمینی(ره) هنگام برگزاری مراسم عمومی ازجمله این عملیات بود.

2- آخرین مثالش آتش سوزی امشب 15 اسفند 1401 در فرودگاه شهید دستغیب شیراز هست که میگن تلفات جانی نداشته.

3- حمله شیمیایی رژیم صدام علیه ایران در هشت سال دفاع مقدس (1359-1367)، جنایتی نابخشودنی است که با مشارکت شماری از کشورهای غربی و از همه مهم‌تر آلمان انجام شد. گزارش 11هزار صفحه‌ای ارسال شده در سال 2002 برای سازمان ملل، جزئیات نحوه تشویق عراق از سوی شرکت‌های آلمانی برای تولید سلاح‌ها اعم از شیمیایی و معمولی را تشریح کرد.

4- آنگلا مرکل صدر اعظم آلمان بود که طی ۱۶ سال صدارتش با پوششی ساده و یکسان، اما رنگ‌های زیاد و متنوع سخنرانی میکرد